3000دروار

دروار

تصویرگری

تکنیک مهارت تصویرگر در اجراهای مختلف می باشد که از طریق آن تصویرگر اقدام به خلق آثار نموده که این امر در ارتباط با موضوع و محتوای آن مشخص می گردد موضوعات مختلف ، تکنیک های مختلف اجرایی را نیز می طلبد
تکنیک دقیقا با فکر طراح در ارتباط است. تصویرگری که به تکنیک های زیادی مسلط است همانند مترجمی است که به زبان های مختلف جهانی آشنا می باشد سبک یک پدیده ذهنی در ارتباط با زاویه دید فردی می باشد در صورتی که تکنیک با چگونگی اجرا و کیفیت مواد همراه است
تکنیک اجرایی و قدرت دست تصویرگر موضوعی است که همواره همه صاحب نظران مسایل هنری بدان اتفاق نظر دارند و در نگاه اول قبل از آن که فکر و ایده درتصویر مشاهده شود ابتدا کیفیت اجرایی و زیبایی تکنیک استفاده شده رخ نمایی می کند. اگردر تصویرگری تکنیک ضعیفی به کار برده شود فکر و هدف تصویرگر به سختی می تواند به مخاطب انتقال یابد، چرا که تصویر فوق پایه های لرزانی دارد که هر چقدر فکر و ایده قوی به دنبال آن باشد قدرت عرضه و خودنمایی آن از بین خواهد رفت
در باره تكنيك ها
1 مدادرنگي

امكانات مشخص و عملي مدادهاي رنگي از همان آغاز اختراع نظير بسياري از مشاهير هنر نقاشي را جلب كرده است. مداد رنگي وسيله بسيار سودمندي است كه به عنوان مكمل مي‌تواند دراجراهاي تركيبي نظير طرح هاي مقدماتي،مصورسازي كتاب،تصاوير داستانهاي مصور،طراحي هاي مختلف و غيره وهمچنين براي ايجاد جلوه ها جهت هماهنگي در سايه روشنها روي كاغذ سفيد يا رنگي و نيز براي كارهايي كه تنوع رنگ آميزي را ايجاب مي‌كند،نتيجه درخشاني به دست مي‌دهد.
طوري كه گويي تداوم دست و انگشتان نقاش است.سهولت استفاده از مدادهاي رنگي،امكاناتي فراهم مي سازد تا بتوان در نقاشي و مصور سازي وطرح هاي تبليغاتي كارهاي متنوعي ارايه دهد. كاربرد مداد رنگي دامنه وسيعي دارد:هم براي طرح هاي مقدماتي كه تنها با چند خط و خيلي سريع شكل مي گيرد به كارمي آيدو هم براي آثاري كه اجزاي دقيق و حساب شده اي دارند. با مداد رنگي مي‌توان آثار صرفا كلاسيك آفريد وهم كاريكاتور وطرح هاي هزل آميز.علاوه بر ويژگي هاي كيفي مدادرنگي به لحاظ ظاهري نيز زيبا و براي نقاشي شوق برانگيزاست وبه طور كلي جلوه ي هنري دارد.
به دست گرفتن مدادرنگي به هر حال با نوعي لذت همراه است.استفاده از اين وسيله نقاشي نيز مثل هر وسيله ديگري نياز به تجربه دارد. بافت كاغذ ونوك نرم مداد ،دو عنصر اساسي نقاشي با مداد رنگي محسوب مي شوند و شما بايد توجه خاصي به اين دو عنصرداشته باشيد.مصون ماندن بعضي از پرزها نكته بسيار مهمي است كه در حكم يك قاعده بايد محسوبش كرد و تركيب رنگها نيز بر اساس اين قاعده ميسر مي‌شود.اگر بخواهيم كه درجه سايه روشني كاملا مشخص و پررنگ باشد،فشار بيشتري بر مداد مي آوريم و در نتيجه رنگدانه ها و موم مغزي مداد،تمام پرزها را مي پوشاند و جايي را سفيد باقي نمي گذارد.بايد توجه كرد كه نوك مداد خوب تراشيده شده باشد،كند نباشد.
به قصد تصريح در زمينه رنگ آميزي مدادرنگي چند نكته فني را مورد برسي قرار مي‌دهيم:شيوه ي خطي، شيوه ي خراش،شيوه ي سايه پردازي،شيوه ي شيار اندازي،شيوه ي سفيد كردن. شيوه ي خطي:با ترسيم خطوط در جهات مختلف (روي هم،كنارهم،به طور متقاطع وغيره كه بيش وكم به صورت تار و پود در مي آيند).
مي‌توان سايه روشني ها،درجات تيره-روشني و كنتراستها را شكل داد.نقاطي كه داراي رنگهاي تيره اي هستند،با خطوط بيشتري شكل گرفته اند و فواصل خطوط كمتر است.حال آنكه در نقاط روشن،قضيه معكوس است.در اينجا نيز،همان طوركه مي دانيد،در مرحله ي نخست، نقاط و سطوح روشن و در مراحل بعدي نقاط تيره نقاشي شده، به عبارت بهتر ،قاعده از كم به زياد در اينجا نيز رعايت شده است.
شيوه ي سايه پردازي: در اين شيوه نخست قسمت هاي روشن رنگ آميزي شده و بعد،مرحله به مرحله نقاط تيره و از اين طريق حجم ها،سايه -روشني ها، و درجه ي تيره روشني به كمك مداد رنگي شكل گرفته اند. لايه رنگ و خط مرئي را مي‌توان با هم در آميخت. منظور از مرئي در واقع اين است كه سطوح رنگهاي ايجاد شده با مداد رنگي ضمن اين كه تماما مجموعه اي از خطوط هستند به نحوي محو شده اند،يا بر هم نهاده شده اند، كه در كل يك رنگبندي را شكل مي‌دهند.
شيوه خراش دادن:در اين شيوه رنگ آميزي از رنگهاي روشن شروع مي‌شود.مجموعه كار را با همان رنگهاي قبلي،منتها كمي پر رنگ تر رنگ آميزي مي‌كنيم و حالا نوبت به قلم خراش مي رسد.با اين ابزار مي‌توان مدل از قبل نقاشي شده را به طور خطي طراحي كرد.كار اين قلم خراش دادن است. هر خطي را كه خراش مي‌دهيم مقداري از لايه چرب به جا مانده از دومين لايه را از سطح كاغذ بر مي‌داريم.با اين كار،رنگدانه اولين لايه ي رنگ مداد رنگي، يعني رنگ زيرين ظاهر مي‌شود.
شيوه ي شيار اندازي:ابتدا روي يك ورقه كاغذ پوستي نازك،به كمك مداد گرافيتي، يك طرح خطي از مدل طراحي مي‌كنيم.بعد هم قلم حكاكي نوك گرد را روي طرح مي كشيم. با فشار نوك قلم حكاكي نقش طرح بر كاغذ طراحي شكل مي گيرد، بعد كه كاغذ كالك را برمي‌داريم طرح مدل را به صورت شيار روي كاغذ طراحي نقش شده است.حالا با بهره گيري از شيوه ي شيار اندازي و به كمك مدادرنگي نقش حك شده بر كاغذ بريستول را رنگ آميزي مي‌كنيم .
شيوه ي سفيد كردن: در اين شيوه رنگها در اين نقاشي بيشتر به رنگهاي پاستل شبيه اند،محو شده اند،رنگها حالت خاصي پيدا كرده اند-انگار چربند-به نظر ميرسد كه از پاستل استفاده شده اند.ايجاد چنين حالت نمودي در واقع چندان دشوار هم نيست.با مداد سفيد رنگ و به روال موسوم سايه پردازي مي‌كنيم و نقاط مورد نظر را مي پوشانيم.بنابراين استفاده باعث مي‌شود تا خطوط رنگي محو شوند وريز دانه هاي كاغذ ورنگ با هم عجين شوند و در نتيجه رنگها روشني پيدا كنند.

2اسكراچ برد

اسكراچ برد مقواي مخصوصي است كه از اوايل قرن بيستم اختراع شده و به جاي سنگ هاي ليتوگرافي كه قبلا براي چاپ سنگي استفاده مي شد بكار گرفته شده است.اين مقوا شامل يك لايه گچ سفيد است كه با چسب مخصوصي در هم آميخته شده روي مقوا پرس شده است. ضخامت گچ خيلي كم است پس از خشك شدن به سرعت صاف محكم مي‌شود.اين مقوا را پس ازآغشته كردن با مركب مشكي يا رنگي يا رنگي يا ايجاد خراش با ابزار نوك تيز مي‌توان طرح هاي جالبي را با هاشور و سايه روشن هاي دقيق و ظريف سياه سفيد بوجود آورد.
در گذشته از اين تكنيك به علت خصوصيت ذاتي اش در چاپ روزنامه استفاده مي‌كردند.در مورد ابزار اين تكنيك بايد توجه داشت كه ابزار خراش تيغ هاي مخصوصي كه بااندازه و تيزي هاي مختلفي كه با پيچ در بدنه شان محكم مي شوند براي بريدن مقوا و كاغذ و خراش روي آن استفاده مي‌شود.همچنين با تيغ هاي جراحي و اصلاح و موكت بري نيز مي‌توان اين تكنيك را اجرا نمود. ايجاد بافت اجسام در اين تكنيك نحوه ي خراشي است كه صورت گرفته علاوه بر آن احساس فرم و حجم و در نتيجه نور و سايه بستگي به نحوه ي خراشيدن خطوط و سطوح دارد. خطوطي كه خراشيده شده اند مي‌توانند دوبار مركبي شوند ولي شيارهاي حاصل از آن همچنان باقي مي ماند كه اين شيارها مانع ايجاد خطوط جديد مي‌گردند.ساده ترين راه براي ايجاد سايه روشن كار كردن از طرفي به طرف ديگر است.
يادگيري اين تكنيك و خراشيدن سايه روشن ها با هاشورتوانايي هنرمند را هنگامي كه با ساير وسايل از قبيل مداد،خودكار،قلم فلزي يا راپيدوگراف اقدام به ايجاد هاشور مي نمايد افزايش مي‌دهد و نحوه ي سايه زدن با خطوط سياه سفيد را به وي مي آموزد.براي ايجاد برخي از بافت ها ظريفي كه با دست به طور يكنواخت و منظم امكان پذير نمي باشد ،مي‌توان از ورقه هاي نازك چسبدار كه حاوي نقش است و به زيپاتون معروف است استفاده نمود.اين ورقه ها كه با طرح ها و بافت هاي مختلف است از حيث تكنيك با اسكراچ برد شباهت دارد.

3گواش

گواش واژه ي فرانسوي و نوعي رنگ غليظ است كه رنگدانه هاي آن از صمغ چسبنده تشكيل شده اند و مانند آبرنگ،حلال آن آب است و با آب رقيق مي‌شود.تفاوت عمده ي روش رنگ گذاري با گواش در اين است كه در شيوه ي آبرنگ چنان كه از نام آن بر مي آيد، هنرمند براي ايجاد توناليته هاي رنگي (درجه هاي مختلف يك رنگ از تيره به روشن و بر عكس، رنگ ها را با آب تركيب مي‌كنند و در نتيجه رنگ ها حالتي شفاف دارند. اما در روش رنگ گذاري با گواش، در اصل از رنگها براي پوشاندن يكپارچه و يكدست سطوح استفاده مي‌شود. براي تغيير درجه رنگ، رنگ سفيد يا رنگهاي روشن ديگر به كار گرفته مي‌شود. از گواش در زمينه هاي متنوعي از هنرهاي تجسمي و كاربردي استفاده مي‌شود.مهم تر از همه استفاده از گواش در گرافيك و به خصوص طراحي پوستر است،زيرا صراحت و سطوح يكنواخت و يكدست آن براي ويژگي هاي بصري مناسب براي پوستر،كاملا ايده آل است. در برچسب شيشه هاي گواش هاي خارجي اغلب به جاي واژه ي، واژه ي رنگ پوستري را مشاهده مي‌كنيم كه همين مورد مناسب بودن آن را براي استفاده در اجراي پوستر نشان مي‌دهد .
رنگ گواش به دو صورت عمده و غالب براي رنگ آميزي يكنواخت سطوح اثر گرافيك يا نقاشي است اما گاهي به گونه اي از آن استفاده مي‌كنند كه عمداً ضربه قلم مو و مسير آن محسوس باشد. در اين تكنيك براي پوشش بهتر رنگ مي‌توان از قلم موي بزرگ كه داراي موي نرم باشد استفاده نمود ولي از انواع قلم موها مي‌توان براي رنگ آميزي با گواش بهره جست.در تكنيك گواش در مورد كاغذ و نوع آن محدوديتي وجود ندارد. البته به منظور جلوگيري از تاب برداشتن مقوا بايد از مقواي ضخيم استفاده نمود. معمول ترين مقوا براي رنگ آميزي با گواش اشتنباخ مي باشد كه براي رسيدن به رنگ آميزي صاف و يكدست مقواي فوق را ابتدا خيس نموده و سپس روي كلاف چوبي به وسيله ي چسب يا پونز نصب مي‌شود بدين ترتيب پس از رنگ آميزي اندكي نا صافي در سطح مقوا به وجود مي آيد كه باعث نگراني نمي باشد.

4قلم فلزي

قديم ترين نوع قلم هاي فلزي در اروپا به نام(pery) در اواخرقرن هجدهم متد اول شد وپس آن، براي طراحي با مركب علاوه بر قلم پر، قلم ني مورد استفاده قرار گرفت. در قرن بيستم، طراحي و ساخت حدود دوازده نوع مختلف قلم، امكانات جديدي در اختيار طراحان قرار داد.
قلم طراحي(
pery) شامل يك نوع فلزي است كه بر بدنه چوبي يا پلاستيكي و... سوار مي‌شود انواع نوك هاي قلم براين دسته سوار مي شوند و خطوط متنوعي را با مركب ايجاد مي‌كنند . قلم فلزي به تعبيري از اجداد مداد گرافيت است و در عهد رنسانس بسيار متداول بوده است ماده نقاشي در اين روش يك سيم نازك فلزي است كه اغلب از نقره خالص بوده و بر نوعي وسيله از قبيل دسته چوبي يا نگه دارنده ديگري سوار مي شوند((silverpoint .سطح نقاشي بايد با رنگ سفيد يا مواد مشابه پوشانده مي شده كه اغلب از تركيب پودر استخوان و سريشم تشكيل مي شده است.خطوطي كه اين ابزار به وجود مي آورده نازك و يكدست بوده و تغيير و تصحيح آن مقدور نبوده است. اختراع اولين قلم فلزي به دست (جيمزپري)انگليسي صورت گرفت و به نام مخترع قلم (pery) ناميده شد .اين قلم درايران به نام قلم فرانسه معروف است.جنس نوك آن براي كار خوشنويسي و طراحي متفاوت است.در مورد اين ابزار اين نكته مهم است كه ضخامت نوك قلم فلزي و راپيدوگراف با شماره مشخص مي‌شود.هر قدر نوك قلم پهن تر باشد مركب بيشتري بر مي دارد و بنابراين خطي كه ايجاد مي‌كند طولاني تر است.
5 پاستل

مداد شمعي يا پاستل ابزاري بي ثبات است كه امروزه با تنوع رنگهاي طراحي در بازار جز فراوانترين و ارزانترين ابزار به شمار مي رود. درطراحي با مداد شمعي تكنيك هاي مختلفي چون مقاومت مداد رنگي و سياه قلم كردن ،طراحي روي پارچه و گاهي تركيب هاي آنها با هم بكار مي رود. مداد شمعي با رنگهايي كه حلال آن آب است تركيب نمي‌شود.مي‌توان با تلفيق اين دو خاصيت به رنگ آميزي هاي جالبي دست يافت.
براي اجراي اين روش طراحي با فشار سخت مدادشمعي را روي كاغذي كه جاذب آب است بكشيد. سپس با قلم مو با قلم مو آبرنگ رقيق شده يا رنگهاي رقيق لعابي را روي طرح فوق بكشيد.بدين ترتيب رنگ در نقاطي از كاغذ جذب مي‌شود كه قبلا توسط مدادشمعي رنگ نشده است. در شيوه ي سياه قلم ابتدا طرحي را با مدادشمعي كشيده سپس رنگ سياه را روي بخش يا تمام سطوحي كه مي خواهيم سياه بماند رنگ را به خود گرفته و آثار جالبي را با سرعت زياد به وجود مي آيد.
در روش سياه قلم كردن با مدادشمعي با روش مرطوب ابتدا كاغذي محكم و صاف مانند مقوا يا تخته ي بريستول را به عنوان زمينه ي سياه قلم تهيه كنيد.سپس طرح مورد نظر را با مدادشمعي ترجيحا رنگهاي شفاف و روشن رنگ كنيد .سپس طرح زيرين را با رنگهاي لعابي كه به آن چند قطره صابون مايع اضافه شده است بپوشانيد،براي سطح روي كار مي‌توانيد از رنگهاي سياه يا هر رنگ ديگري كه به اندازه ي كافي تيره است استفاده كنيد. زماني كه رنگهاي لعابي هنوز خيس است طرحي بكشيد كه با سطح زيرين در تماس قرار گيرد ،سپس با ابزار نوك تيز و درشت مثل سنجاق و قيچي و...جهت طراحي خطوط استفاده كنيد كه پس از ايجاد خراش روي سطح كاغذ رنگهاي زيرين خود را نشان مي‌دهند.دقت كنيد كه در اين تكنيك رنگهاي زيرين و رنگهاي سطح كار كاملا خشك شده باشد.

6 كولاژ

اين واژه به معناي چسبانيدن و شيوه اي است كه در آن براي رنگ گذاري از بريده هاي كاغذهاي رنگي، پارچه، روزنامه، مقواهاي رنگي و موارد مشابه آن استفاده مي‌شود. در كارهاي چاپي ،مانند تصويرسازي براي كتابهاي كودك كه به اين شيوه صورت مي پذيرد. اگر ضخامت اثر اندكي زياد شود به طور مستقيم قابل چاپ و همچنين قرار گرفتن در دستگاه اسكنر نيست، بهتر است يك اسلايد بزرگ از تصوير كه اصطلاحا به آن اسلايد (ليت) مي‌گويند،تهيه شود.
از اين تكنيك براي بيان موضوعات مختلف به كار گرفته مي‌شود و محدوديت زيادي در انتخاب اين تكنيك براي سوژه هاي متفاوت وجود ندارد.البته مفهوم كولاژ فقط به سطح دو بعدي محدود نمي‌شود و در كولاژهاي حرفه اي مي‌توان از اين مفهوم به اشكال متفاوت جالبي سود جست. با كاغذ و مقوا مي‌توان اشكال مختلف و متفاوتي را ساخت. در برخي اوقات مي‌توان از تصاوير واقعي به جاي صورت يا دست استفاده كرد مي‌توان با تلفيقي از عكس ،طرح بافت هاي مختلف تصاوير جالبي را بوجود آورد.
البته مفهوم دروني كولاژ فراتر از شكل ظاهري آن مي باشد،كولاژ مي‌تواند در فكر هنرمند باشد.آنچه كه مهم است اين است كه هنرجويان بدانند كه كولاژ تنها بريدن كاغذ و در كنارهم چسبانيدن آن نيست بلكه يكي از تكنيك هاي اجرايي مي باشد.كولاژ مي‌تواند در ساير هنرها از قبيل سينما و در ساخت فيلم به صورت ديگري صورت گيرد.
در مورد تاريخچه ي كولاژ اين موضوع را مي‌توان گفت كه در سال 105 بعد از ميلاد تسايي لون اختراع كاغذ را اعلام نمود و خود را مدعي كلاژ مي دانست. ازنقطه نظر تاريخي كولاژ از توسعه كاغذسازي و راههاي دادوستدي كه آنرا به غرب منتقل نمودند و آنرا به قرن بيستم كشاند جدا نمي باشد.
كولاژ براي زينت بخشيدن به متون نوشتاري پديد آمد.كمي بعد كتاب دست ساخته اي مزين شد كه جايگاهي ويژه در تاريخ كولاژ يافت.استفاده از كولاژ در اواسط قرن نوزدهم و با ظهور مكتب امپرسيونيسم در هنر نقاشي آغاز گشت.امپرسيونيسم كوششي است در جهت
پرداختن به ارزش هاي حسي به جاي نمودهاي لمسي و جايگزين نمودن حجم فيزيكي به دو سطح دو بعدي و اجتناب از نورپردازي و عمق بخشيدن تصنعي در سطح دو بعدي بوم و در نهايت شكل تجسمي به ضرباتي از نور و رنگ و نيز پرداختن به موضوعات روزمره زندگي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

طراحی با مرکب

اگر به جای قلم موی متوسط، قلم بزرگتری را در آب مرکب فرو بریم و روی کاغذ بکشیم،اثر آن دیگر خط محسوب نمی شود بلکه لکه تاریکی است که فضای سفید کاغذ را تیره ساخته است.تاثیری که چنین لکه ای در چشم انسان باقی می گذارد با تاثیری که یک خط نازک تفاوت دارد.دلیلش واضح است. لکه های سیاه وخاکستری ،چون بافت فشرده تری دارند،در تضاد با سفیدی کاغذ،نیروی بیشتری میگرند وچشم را به طرف خود میکشانند،در صورتی که خط خالص چنین نیرویی ندارد. می دانید که هر قدر رنگی تیره تر باشد به نظر نزدیکتر می آیدوبالعکس.با استفاده از این خاصیت،فضای دور و نزدیک را به خوبی می توان نشان داد. برای طراحی با آب مرکب،باید ازکاغذ زبرومکنده ای (مثلا" کاغذ آبرنگ) که در برابر رطوبت استقامت داشته باشد استفاده کرد.وسلیل دیگری که برای این کار لازم است عبارتند از:یک شیشه مرکب چین، یک کاسه آب،وچند قلموی نرم آبرنگ به ضخامتهای مختلف. جسم سادهای را برای تمرین انتخاب کنید.ابتدا مرز خارجی آن رابا مداد بکشید.پس از آن ککه طرح اصلی به پایان رسید،مرزهای تاریکی و روشنی آن جسم را با مداد مشخص کنید. مرکب را با مقدار زیادی آب مخلوط سازید وقلم موی آغشته به ان را به سرعت در قسمتی که باید تاریک کنید به گردش در آورید.سعی کنید لکه تاریک یک دست ویکنواخت باشد.قلم مو را بیش از یکبار روی لکه مزبور نکشید،در غیر این صورت  طراوت وشفافیتش را از دست خواهد داد. در این شیوه، طراح باید در طرح اجسام مهارت کافی داشته باشد و سایه ها و روشنی ها را دقیقا تشخیص دهد،چون لکه هایی که ایجاد میشوند دیگر قابل حذف کردن نیستند.در اینجا حجم ،سایه روشن،دوری و نزدکی موردد توجه نیست و فقط خطوط و لکه های سیاه و سفید ،طرح را تجسم می دهند. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

طراحی با مداد رنگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

طراحی با مداد

طراحی خطوط محیطی


در طراحی با استفاده از خط می توان محیط و شکل اشیاء را نشان داد. یکی از شیوه های خاص برای نشان دادن شکل و محیط اشیاء، طراحی محیطی است و آن روشی است که در آن به تصویر شیء، کیفیت سه بعدی داده می شود. یعنی علاوه بر پهنا و درازا، عمق آن را نیز بیان می کند. برای این منظور باید نزدیک اشیایی که می خواهید از آنها طراحی کنید قرار بگیرید. نوک مداد را بر روی کاغذ بگذارید و بدون نگاه به کاغذ، چشم خود را به یک نقطه از کناره شیء متمرکز کنید و تصور کنید که نوک مداد شما بر روی کناره شیء قرار دارد. مداد را در مسیر گردش کناره شیء بر روی کاغذ حرکت دهید و هنگامی که به انتهای خط کناری شیء در یک جهت رسیدید مداد را بردارید و به کاغذ نگاه کنید و از نقطه دیگر شیء شروع به کشیدن کنید. این عمل را ادامه دهید تا تمام جداره ها و خطوط اصلی جسم رسم شود به طوری که کیفیت سه بعدی جسم در تصویر کاملاً محسوس باشد.در مورد شیء که سایه داشته باشد هم فرقی ندارد، زیرا مداد شما از روی کناره سایه ها عبور نمی کند بلکه کناره واقعی شکل را دنبال می کند.


هماهنگ کردن چشم و مداد در طراحی محیطی اهمیت فراوانی دارد.


سرعت خط در طراحی محیطی نسبتاً ثابت ولی در شیوه های دیگر متغییر است.



تناسب و اندازه گیری در طراحی


اندازه گیری کمک بزرگی است برای پیدا کردن نسبت های صحیح در طراحی. برای شروع به این کار روی صندلی بنشینید و به پشتی آن تکیه بدهید و کف پاهایتان را روی زمین بچسبانید. عمل سنجش، همواره به صورت نسبی انجام می شود یعنی اندازه خطی نسبت به اندلزه خط دیگر و فاصله ای نسبت به فاصله دیگر سنجیده می شود.مثلاً گفته می شود که نسبت اضلاع طولی دو برابر یا سه برابر بزرگتر از اضلاع عرضی است. برای اندازه گیری خطوط و نسبت میان آنها از مداد طراحی می توان استفاده کرد، دست خود را در حالی که مداد را عمودی گرفته اید به صورت کاملا کشیده و بدون اینکه بدنتان حرکت کند در مقابل چشمان خود طوری نگه دارید که نوک آن رو به بالا باشد. مداد را طوری در دست بگیرید که شست شما به راحتی بر روی آن به بالا و پایین حرکت کند. دقت داشته باشید که در تمام مراحل اندازه گیری از یک دست برای اندازه گیری استفاده کنید و دستتان کاملا کشیده باشد چون کوچکترین تغییر طول دست، اندازه رل به مقدار زیادی تغییر می دهد .یک چشم خود را ببندید و مداد را مقابل بخشی از مدل که می خواهید اندازه آن را تعیین کنید قرار دهید. شست خود را بر روی مداد آنقدر بالا و پایین بلغزانید تا زاویه دید شما نشان دهد که فاصله مداد تا نوک شست شما منطبق با ارتفاع بخش مورد نظر است.


حالا بدون حرکت شست دو علامت روی کاغذ بگذارید .


این اندازه تعیین شده به کمک مداد را، به عنوان یک واحد سنجش برای خود قرار دهید و دیگر قسمتهای مدل را( چه افقی و چه عمودی ) با این واحد بسنجید و سعی نکنید که اندازه های مداد را با مقیاس 1/1 بر روی کاغذ پیاده کنید.


به خاطر داشته باشید که اندازه گیری شما، ربطی به محاسبه دقیق ابعاد واقعی ندارد و تنها برای آن است که توجه شما را به روابط فرمها جلب کند و دید شما را به مقایسه تناسبات، "مثل ارتفاع اشیاء نسبت به هم و نسبت به عرض یکدیگر و همچنین نسبت فضای اشغال شده به وسیله اشیاء به فضای خالی بین آنها" برانگیزد.




گاهی ممکن است بخواهید مدل خود را بزرگ و یا کوچک تر ترسیم کنید. برای بزرگ کردن طراحی می توان صندلی خود را به مدل نزدیک و برای کوچک تر بودن آن صندلی را از آن دور کنید.


این شیوه اندازه گیری را می توان در طراحی از روی عکس و یا طبیعت بیجان نیز به کار برد. مداد خود را برای اندازه گیری روی عکس بخوابانید و کاغ خود را با همان شیوه ای که در بالا شرح داده شد علامت گذاری کنید. اگر عکس شما کوچک است، اندازه ای را که گرفته اید دو برابر کنید.



طراحی با مداد


مداد یکی از وسایل طراحی و دارای امکانات خاصی است. اگر مداد بر روی کاغذ کشیده شود، خطی ایجاد می کند که کمرنگی و پر رنگی آن به میزان فشار وارد بر مداد بستگی دارد. البته فشاربیش از حد به کاغذ آسیب می رساند. جنس مداد نیز نقش موثری در ایجاد خط دارد به طوری که اگر مداد سخت و نوک آن نیزباشد، اثری بسیار نازک و کمرنگ و اگر مداد نرم باشد اثری پر رنگ خواهد داشت.


در طراحی بیشتر از مدادهای نرم استفاده می شود. زیرا اولاً مداد نرم خاکستریهای بیشتری نسبت به مداد سخت به وجود می آورد به عتارت دیگر درجات بیشتری از تیرگی و روشنایی (از سیاه تا سفید ) را در اختیار ما می گذارد، ثانیاً مداد نرم راحتتربر روی کاغذ حرکت می کند.


در حالت کلی طراحی با مداد به سه روش صورت می گیرد:


الف) با نوک مداد


ب) با پهنای مداد یا مداد به حالت خوابیده


ج) ترکیبی از نوک و پهنای مغز مداد



طراحی با نوک مداد


در این روش مداد با زاویه 45 تا 90 درجه نسبت به کاغذ نگاه داشته می شود.طرحهای خطی و طرحهای هاشوری را که سطوح خاکستری ایجاد می کنند، با استفاده از نوک مداد به وجود می آورند. مدادهای مناسب برای این نوع طراحی، مدادهای نرم است.



طراحی با پهنای مداد


در این روش مداد در کف دست راست و بین دو انگشت شست و سبابه نگاه داشته می شود. در این نوع طراحی می توان با فشار بر روی پهنای مداد سایه های تیره و با نرم نگاه داشتن آن سایه های کمرنگ بر روی کاغذ ایجاد کرد.


مدادهای مناسب برای این روش، مدادهای نرماست و بهتر است که نوک آنها تیز باشد زیرا نوک بلند امکات ترسیم خطوط پهن را به شما می دهد. که برای این کار باید مدا را روی کاغذ بخوابانید.



طراحی با ترکیبی از نوک و پهنای مغز مداد


در این روش مناطق گسترده تر طرح را با پهنای مغز مداد و جزئیات ظریفتر را، با نوک مداد طراحی می کنند.


پیش از آغاز به طراحی با مداد کافیست که امکانات انواع مدادها را آزمایش و تجربه کنید تا خاصیت و عملکرد یکایک آنها را بشناسید و به نحو احسن از آنها در طراحی استفاده کنید.



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/30ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

کوزه گری

سفالگری (کوزه گری)

دی کوزه گری  بدیدم   اندر   بازار                    بر پاره گلی لگد همی زد بسیار

و ان گل بزبان  حال با  او   میگفت                   من همچو  تو بوده ام مرا نیکو دار

خیام
 

 

حسین حیدری در حال ساختن کوزه در کارگاه خود واقع در آستانه ، جزو معدود استاتید هنر سفالگری در استان مرکزی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كوزه گري در آستانه


وقتي داخل كارگاههاي كوزه گري آستانه مي شويم گويي به مكاني مملو از تقدس و حرمت قدم مگذاشته ايم. از تماشاي كوزه ها كه با تن و بدني نمناك همچون موجوداتي تازه تولد يافته، كنار هم صف كشيده اند، اشعار خيام و اسطوره آفرينش آدم در ذهنمان نقش مي بندد. كوزه نقش هاي متفاوتي در شؤون مادي و معنوي زندگي مردم آستانه ايفا مي كند و در ساختن و پرداختن به شرح آنها بد نيست مختصري از آستانه بگوئيم.

 

سابقه سفالگري در آستانه:

زمان پيدائي فن سفالگري، بخصوص كوزه گري را، استادان اين فن به دوراني كه نوح پيغمبر مي زيسته نسبت مي دهند. مي گويند: پس از آنكه طوفان پايان يافت و كشتي نوح آرام گرفت به امر خداوند يك دستگاه چرخ كوزه گري و كمي گل مهيا شد و به نوح وحي گرديد كوزه اي بسازد. نوح كه كوزه گري نمي دانست مدتها به تفكر پرداخت و سر انجام اشكش از سر نوميدي باريدن گرفت. اشك نوح روي گل ريخت و آنرا ليز كرد. نوح درايفت كه آب شور ساختن كوزه را آسان ميكند. آنگاه آب شوري فراهم كرد و به ساختن كوزه پرداخت.

 

ماده اوليه و فن كوزه گري:

گل كوزه گري از رسوبات رودخانه هايي بدست مي آيد كه حداقل سي چهل سال از عمرشان گذشته است. در صد شن اين خاك كه رس ناميده مي شود، بايد به اندازه معيني باشد زيرا اگر چه شن زياد بر استحكام كوزه مي افزايد ولي ساختنش را بي اندازه دشوار ميكند، به همين دليل خاك چند منطقه مختلف را كه از نظر ميزان شن با هم متفاوت است مخلوط مي كنند. خاك را در محوطه خارج از كارگاه انبار مي كنند و به مرور قسمتهائي از آن را براي تهيه گل به داخل كارگاه حمل مي كنند. شش هفت ساعت پس از ساختن گل، آن را با آب نمك مخلوط مي كنند. نمك موجود در گل موجب سفيدي رنگ كوزه و خوش طعمي آب مي شود.

 

فني ترين نكات كوزه گري در پشت همين چرخهاي چوبي صورت مي گيرد

 پس از دو سه ساعت لگد ماي، روي گل را با قطعات نايلن مي پوشانند. فرداي آن روز ‹‹ پيش كار›› تكه هاي كوچكي از گل را بر مي دارد و پس از لگد مالي مجدد، روي سكو ، كنار ‹‹ اوستا كار›› كه سازنده كوزه است مي گذارد و با دست، خوب مالش يا به قول خودشان ‹‹ ورز››(varz)  مي دهد و آنها را ‹‹ چونه›› (chone) مي كند. در اين هنگام ‹‹ اوستا كار›› وارد عمل ميشود. ‹‹ اوستا كار›› پشت چرخ كوزه گري مي نشيند و با پا، چرخي را كه زير پايش قرار گرفته مي چرخاند.  

اين چرخ با محور چوبي خود، صفحه مدور كوچكي را كه روي سكو، مقابل ‹‹ اوستا كار›› است و قالب چرخ ناميده مي شود به حركت مي آورد (طرح شماره –1) ‹‹ اوستا كار›› چانه را (تكه گلي را كه ‹‹ پيش كار›› آماده كرده، روي سكو كنار وي گذاشته) بر مي دارد و روي قالب چرخ مي گذارد. همچنانكه گردش قالب چرخ، گل را به چرخش مي آورد، ‹‹ اوستا كار›› با فشار ماهرانه انگشتان دست و با حركات مخصوصي كه به سر و گردن و نيم تنه اش مي دهد، به گل شكل مي بخشد. براي سهولت كار مرتبا" پنجه هايش را با آب نمك خيس مي كند با به گل نچشبد. ابتدا از گل استوانه اي مي سازد، سپس دهانه اش را تنگ مي كند و شكل كوزه به آن مي دهد. در طرح شماره –2 مراحلي را كه يك تكه گل طي مي كند تا به شكل كوزه درآيد مي بينيم.

صفحه اول قانون ابن‌سينا چاپ رم 1593

پشت جلد مقوائي قانون ابن‌سينا ـ ترجمه لاتين چاپ ونيز سال 1507 كه درسال 1964 از

 

كوزه هاي ساخته شده را چند ساعتي در گوشه اي از كارگاه مي  چينند تا آبش كمي خشك شود، سپس ‹‹ دسته كوزه›› را كه از همان گل كوزه درست شده است ولي براي استحكام بيشتر با كرك گياه مخصوصي بنام ‹‹كرك››(Karak)  با موي بز مخلوط كرده اند، بر گردن آن مي چسبانند. فرداي آن روز كه آب كوزه كمي كشيده شد، آن را پرداخت مي دهند. ‹‹ اوستا كار›› كوزه را وارونه يعني از سر روي صفحه متحرك مي گذراد و در حالي كه كوزه به دو خود مي چرخد، با مهارت گلهاي اضافي آن را مي تراشد به نحوي كه ضخامت همه اندامهايش با هم متناسب و سطح بدنه اش صاف شود.ضربات ملايمي كه ‹‹ اوستا كار›› به بدنه كوزه مي زند و طنين صداي آن نشان مي دهد كه ضخامت هر قسمت به اندازه شده است يا نه. پس از ‹‹ پرداخت››، كوزه ها را از محوطه كارگاه بيرون مي برند و مي چينند و آفتاب مي دهند. مدتي كه كوزه ها پرداخت شده بايد در آفتاب بماند بستگي به شدت تابش نور خورشيد دارد. براي خشك شدن كوزه، به طور متوسط دوازده ساعت آفتاب ملايم لازم است، حال اگر تابش آفتاب تند و شديد باشد دو سه ساعت كافيست و اگر ضعيف باشد در سه روز. تقريبا" هر پانزده بيست روز يكبار كه تعداد كوزه هاي ساخته شده به هفتصد هشتصد رسيد، كوزه ها را با ترتيب خاصي در ‹‹ كوره›› مي چينند و مدخل آن را با آجر و گل تيغه مي كنند، سپس زير ‹‹ كوره›› را كه ‹‹ آتشخون››(Atesxon)  ناميده مي شود روشن مي كنند. مدت بيست ساعت كوزه ها را حرارت مي دهند كه البته هشت ساعت آخر، حرارت تندتر مي شود. وقتي شعله هاي آتش از سوراخ بالاي ‹‹ كوره›› زبانه كشيد نشانه آنست كه كوزه ها پخته شده و ‹‹ كوره›› بايد خاموش شود. معمولا" سي چهل كوزه در خلال حرارت دادن مي شكند. به هر حال كوزه هاي پخته شده را از كوره بيرون مي آورند و بدين ترتيب، ساختن كوزه خاتمه مي يابد.

 

طرح شماره –3 (اندازه تقريبي است)

1- در ورودي آتشخون 2- در ورودي كوره

كارگاه و كوره:

از فضاي باز و آفتاب گيري كه محل ذخيره خاك و چيدن كوزه هاست، با در بسيار كوچكي وارد محوطه ‹‹ كارگاه›› مي شويم ( طرح شماره –3 مقطع افقي يكي از كارگاهها را نشان مي دهد) درون كارگاه تاريك است زيرا براي ممانعت از ورود گرما و سرما، در و پنجره ها را با ابعاد بسيار كوچكي ساخته اند. ساختمان كارگاهها تماما" از خشت وگل است. ضخامت ديوارها براي جلوگيري از نفوذ گرما وسرما زياد است (تقريبا" هشتاد سانيتمتر). تاق از نوع ‹‹ استوانه اي›› است كه از طول به چند قسمت شده، هر يك از اين قسمتها با واسطه كماني از گچ كه ‹‹ لنگه›› ناميده ميشود، به هم وصل مي گردد. اين نوع سقف را در گويش محلي ‹‹ تاق گنبد›› نامند. وقتي از در كوچك كارگاه مي گذريم بايد مراقب سرمان باشيم به سر در كوتاه آن نخورد. داخل كارگاه، ابتدا دالاني پيش روي ماست كه از نيمه راه به انبارهاي ديگري راه مي يابد. در چند متري سمت چپ، سكويي است كه چند چرخ كوزه گري ‹‹ كارخونه››(Kârxone)  در آن جاي گرفته است. كوزه گران با تن پوشي مختصر كه آغشته به گل است، پشت اين چرخها، از سويي پاي به چرخ مي كوبند و از سوي دگر با رقص ملايم انگشتان هنرمند خود به گل جان مي دهند. ‹‹ پيش كار›› يا در انتهاي اين دالان مشغول لگدمال كردن گل است و يا قسمتي از گل لگدمال شده را روي سكو ‹‹ ورز›› مي دهد. يكي دو كارگر هم كه معمولا" فرزندان كم سن و سال ‹‹ اوستا كار›› يا ‹‹ پيش كار›› اند، كوزه هاي ساخته شده را از اين سو به آن سو مي برند، در كنار ‹‹ كارگاه››، ‹‹ كوره›› است كه با دريچه اي 100*50 سانتيمتري به ‹‹ كارگاه›› راه مي يابد. هر ‹‹ كارگاه›› دو ‹‹ كوره›› دارد، تابستاني و زمستاني. ‹‹ كوره››ي تابستاني عموما" از ‹‹كارخونه›› دور است. ‹‹ كوره››ي زمستاني كه كوچكتر از ديگري است، نزديك ‹‹كارخونه›› واقع شده تا كاركنان ‹‹ كارگاه›› را كه بيشتر حول و حوش ‹‹كارخونه›› كار مي كنند از حرارت خود بهره مند سازد.

 

سوخت ‹‹ آتشخون›› - كه زير ‹‹ كوره›› واقع شده سابقا" هيمه بمود و امروز گازوئيل و نفت است. از منبع گازوئيلي كه مسلط بر ‹‹ آتشخون›› است لوله باريكي جدا مي شود و گازوئيل را روي سكويي آجري كه وسط آن ساخته شده و ‹‹ زنبوري›› (Zanburey)  نام دارد، مي ريزد. دور تا دور ‹‹ آتشخون›› را رديفي از آجر چيده اند تا حرارت به ديوار اصلي بنا صدمه نزند. فاصله كف ‹‹ آتشخون›› تا سقف آن از دو متر تجاوز نمي كند ولي قبلا" كه ماده سوختني هميه بود به علت تند بودن حرارت، اين فاصله به سه متر مي رسيد. عرض ‹‹ آتشخون›› هم بين دو تا دو و نيم متر در نوسان است. البته رعايت اين ابعاد را نمي توان – به عنوان يك قانون قطعي تلقي كرد، لكن به هر ترتيب ، نسبت خاصي در اين ميان رعايت مي شود و ارتفاع ‹‹ كوره›› هم نسبت معيني با عرضش دارد. مثلا اگر عرض ‹‹كوره›› دو متر باشد، ارتفاعش سه متر است و اگر دو و نيم متر باشد، تقريبا" چهار متر.

 

چون ‹‹ كوره›› بالاي ‹‹ آتشخون›› قرار گرفته بنابر اين كف آن همان سقف ‹‹ آتشخون›› است. حرارت از طريق سوراخهايي كه در اين سقف تعبيه شده به ‹‹ كوره›› راه مي يابد. اين سوراخها، حرارت ‹‹ آتشخون›› را تنظيم مي كند. قطر سوراخهايي كه در وسط قرار گرفته، كمتر از سوراخهاي كناري است. براي جلوگيري از اصابت حرارت مستقيم به ظروف داخل ‹‹ كوره›› دهانه همه سوراخها را با سنگ آهك نپخته مسدود مي كنند. در پايان كار، اين سنگها را به كوره هاي آهك پزي مي فروشند.

نقش كوزه، انواع آن و سفالينه هاي ديگر:

كوزه از چهار قسمت تشكيل شده است، گردن، سينه، شكم و دسته كه به آن ‹‹ قلف›› (golf) مي گويند (طرح شماره –5). كوزه گران با ذوق، سينه كوزه را با نقشهاي متنوع زينت مي دهند. اين نقشها بين دو رديف خط متواي كه از هم هفت – هشت سانيتمتر فاصله دارند، رسم مي شود، در ميان نقشهاي مختلف آنچه بيشتر به چشم مي خورد نقش خوشه هاي گندم و نقطه هاي ساده اي است كه به نظر مي رسد سمبل مزرعه و دانه هاي بذر گندم باشد.

 

طرح شماره 6

اين نقش ها با خطوطي مورب از هم جدا شده اند. اگر وقت كافي براي نقش  انداختن نداشته باشند به دو سه خط موازي و نزديك به هم اكتفا مي كنند (طرح شماره –6 چند نقش متداول را نشان مي دهد). كوزه با هميت خصوصيات كه ذكر شد در شش اندازه مختلف ساخته مي شود. هر يك از اين شش نوع كاربردي دارد كه با ديگري متفاوت است، به همين دليل هم، واژه خاصي به هر كدام اختصاص يافته است.

كوزه گران و موقعيت اجتماعي آنان:

در زمان نه چندان دور يعني قبل از گسترش شبكه ارتباطي و افزايش تحصيلكرده ها و اشاعه فنون مكانيكي و كارگري، هنرمندان و صنعتگران عمده آستانه منحصر مي شدند به قاليبافان و كوزه گران و آهنگران. كوزه گران نه تنها به اين دليل كه صنعتگر و هنرمند بوده و رفع احتياج از مردم مي كرده اند بلكه چون به حرفه اي اشتغال داشته اند كه نوح پيغمبر بنيانگزارش بوده است و نيز از آن جهت كه با خاك، مظهر تقدس و پاكي و زايندگي سر و كار داشته اند، در جامعه از احترام خاصي برخوردار بوده اند.

با همه اينها بايد گفت در زندگي شلوغ امروز، كوزه گري تقريبا" اجر و قرب گذشته را از دست داده است. حرمت و موقعيت والاي اجتماعي از صنعتگران به قشرهاي ديگري انتقال يافته است، به همين دليل، كوزه گران ترجيح مي دهند فرزندانشان به ادامه تحصيل بپردازند.

كاربرد هاي مختلف كوزه:

در ميان خانواده هاي دير پاي اين شهر كه هنوز كم و بيش به موازين سنتي زندگي وفادار مانده اند كمتر خانه اي متيوان يافت كه كوزه با چند نقش متفاوت در گوشه و كنار آن، رخ نمی نمود. هر چند مهمترين نقش كوزه همانا نگهداري آب و مطبوع كردن آنست اما وقتي به عللي از اين نقش خود عاري شد، دور انداخته نمي شومد بلكه بلافاصله در جايي ديگر و با كاربردي ديگر بكارش ميگرفتند. چگونگي اين كاربرد بستگي به نوع از كار افتادگي كوزه داشت.

 اگر شكاف برداشته باشد و يا از گردن شکسته باشد، از گوشه حياط به  كنج پستو يا انبار خانه مي خزید و بارو بنشن و ادويه و حبوبات و غيره را در خود جاي مي داد. اگر از وسط شکسته باشد، شكسته آن براي محافظت بوته هاي جوان و حساس كدو ، خيار و نظاير اينها از گزند نور شديد خورشيد به كار گرفته مي شد. گاه شكستگي نوعي بود كه از تمام كوزه فقط ته آن باقي مي ماند. اين قسمت كه به صورت پياله اي بي قواره بود، آبداني مي شد براي حيوانات خانگي مثل مرغ و خروس و كبوتر و گربه و غيره.

 

تاریخ سفالگری در ایران

سفالگـری پـیش از اسلام

در شش هزار سال پیش ازمیلاد اولین نشانه پیدایش کوره پخت، درصنعت سفال دیده می شود و در سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد چرخ سفالگری ساده ای که با دست حرکت می کرد ساخته شد. پیدایش چرخ سفالگری تحوّل بزرگی را در ین صنعت بوجود آورد.
از آغاز نیمه سده گـذشته باستان شناسان تعـداد زیادی ظروف سفالی و اشیاء دیگـر در منطقه ای از مشرق ایران تا عراق و از قـفـقاز با دره سند را از زیر خاک بـیـرون آوردند. سفالهـای پـیش از تاریخ که در این مـنطقه وسیع یافت شده در شیوه و سبک ساختـن تـقـریـبا با مخـتصر تـغـیـیر یکـنواخت و در سطح فـنی بطرز اعـجاب انگـیزی پـیـشرفـته است. نخستین نمونه های آن از شوش در ایلام که اولین سکونت گـاه ایرانیان در پای فلات ایران بود بـدست آمد. سـفالهـای شوش نه تـنهـا مربوط به خود شوش است بلکه سفالینه هـایی که از تـپه موسیان در 160 کیلومتری شوش و از سومر و تـل حلف در عراق و از شمال غربی هـندوستان و بلوچستان، یا از فلات ایران در تـپه گـیان و تـپه حصار و تورنگ تـپه و سیلک، یا در قسمت شرق تا آنائـو که امروز در تـرکستان روسیه است جزو طبقه سفالهای شوش نامیده می شود. سفالهـایی که بـنام شوش اول معـروف است مـتعـلق به زمانی است که از 3500 تا در حدود 2500 پـیش از میلاد مسیح می باشد. در اینجا باید متـذکـر شد که مردمانی با تـمدن نوسنگـی نیز در ایالت کانسوی چـین پـیدا شدند و ظروف سفالی آنهـا ویـژگـیهـایی هـمانـند ظروف سفالی شوش از لحاظ روش و فن تولید دارد.
کهـنـترین ظرفی که در ایران یافت شده است، ظرف سیاه دود آلودیست که هـمانـند قـدیمی تـرین ظروف سفالی است کهن در جاهـای دیگـر پـیـدا شده است. نخـستیـن ظرفـهـای سفالی که با روش کربن 14 تاریخ آن بـدست آمده و متعـلق به هـزارهً چـهـارم پـیش از میـلاد مسیح است در بـین النهـرین یافت شده است. کهـنـتـرین سفالی که در ایران یافت شده مـتعـلق به هـمان دوره است. این ظرف دست ساز نسبتـاً ابتدایی به دنـبال خود ظرفی سرخ با لکـه های سـیـاه نـاشی از پـخـت ناقـص داشـت. پـیـشرفت فـنی در حرفه کوزه گری سبب بوجود آمدن سبک جـدیـدی شد، این سبک با تـغـیـیرات و وقـفـه هایی که داشت بـیش از 2000 سال در بعـضی از مناطق فلات ایران دوام کرد.
 

معـروفـتـرین پـیـشرفـتهای فـنی در رشته سفالینه سازی از این قـرار است:

1 - بـدنه ای از خاک رس ظریف که بدون تـردید آبـدیـده شده است. این ظرف در کوره پـخـته می شد و رنگ آن لیموئی، کرم، زرد، صورتی یا گـاهـی اوقات سرخ تـیـره بود. تـیـغـه های کـرم یا لیمویی رنگ که پـیـدا شده است نشان می دهـد که پـخـت آن در اتـمسفـر احـیا کـنـنده ای انجام شده است.

2 - تمام ظروف دارای ضخامت یکـنواخت است، آنهـایی که بـلنـدیـشان بـیش از 10 سانـتـیمتر بود 0.3 سانـتیمتر ضخامت داشتـند و بزرگـترین آنها که پـیـدا شده است 30 سانتی متر ارتـفاع و 0.95 سانتی متر ضخامت داشت.

3 - گـردی کامل و بعـضی عـلاماتی که در موقع چرخ دادن آن بـدست آمده نشان می دهـد که لااقـل در آنروز چرخ کوزه گـری با سرعـت کم که پـیـش درآمد چرخـهـای فعـلی کوزه گـری است به کار برده می شده است.

4 - تمام ظروف پـیدا شده در دوغ آب خاک رس بـسـیار نـرمی فـرو برده شده بود که سطح آنهـا را اینـقـدر صاف کرده است.

5 - یک ماده رنگی که از گـرد اسید آهـن آبـدار و اکسید منگـنـز ساخته شده بود درآمیخـتهً فوق به کـار بـرده می شد. در پـخـت دوم این رنگـهـا سیاه و قهـوه ای سیر می شد.

6 - پـیش از پـایان هـزاره چـهـارم قـبـل از میـلاد چرخ کـندر و کوزه گـری بصورت چرخ تـند امروزی درآمد. لااقـل این موضوع در مورد سفالهـایی که سیلک در مرکـز ایران تـپـه حصار در شمال شرقی ایران پـیدا شده است، صدق می کـند.

7 - تـقـریـباً در هـمان زمان نوعـی از کوره در ایران بوجود آمد که آتـشخـانه آن در زیر محـل سفالهـا بود و یک در آجری آنهـا را از هـم جـدا می کرد، کوره ها باید از این نوع باشـند. تا نظارت و بـررسی اتـمسفـر لازم برای تولید رنگـهـای کرم و نخودی عـملی باشد. این نوع کوره هـا هـنوز در سراسر کـشور از طرف کوزه گـران و آجرپـزان به کار برده می شود و هـنوز هـم رنگ نخودی را برای آجر تـرجـیح می دهـند.


8 - سفالهـای قالبی در تـپه حصار و تـل باکـون در جـنوب ایران پـیـدا شده است. در قـسمتهـای مخـتـلف کشور قالبهـای گـلی پخـته شده برای تولید زیاد مجسمه های متعـلق به سالهـای 2500 تا 1750 قـبل از مسیح بدست آمده است.

9 - سفالینه های خاکستری رنگ با لعـاب سیاه درخشان ابـتـدا در حدود 2000 پـیش از مسیح در تـپـه حصار و در سیلک بوجود آمد. این سفالهـا که در کورهً احیا کـنـنده پـخـته شده اند، اولین نوع سفالسازی لعـابی است که از آن اطلاع داریم. اینجا بجاست یادآور شویم که لعـابکـاری سفال در قرون وسطی در کاشان مـتـداول گـردید، و کاشان تـنـها چـند کیلومتر دورتر از سیلک است.
تـمام این پـیـشرفـتهـای فـنی در مـدت کـوتاهـی سفالسازی را یکی از حـرفـه های سامان یافـته کـرد. و از آن تاریخ تا کـنون به هـمین نحـو باقـی مانده است. اما مهـارت و استادی کوزه گـران باستان تـنـهـا از نظر فـنی نبوده است، زیـبایی این فراورده هـا فوق العـاده است. به کار بردن رنگـیزه های اکسیدی با قـلم مـو با حرکات متـوالی کاملا مشهـود است. تـزئینات نقـش حـیوانات و نباتات را تـقـریـبا با طرح هـندسی دقیق نشان می دهـد.

سفالگـری بعـد از اسلام

تازیان در زمان کوتاهـی سراسر خاک ایران را گـشودند، اشغـال ایران از طرف تازیان ابـتـدا اثـری در کار سفالسازی نـداشت، اما وقـتی که در سال 750 میلادی خانواده ایرانی ابوالعـباس بر تخـت خلافت بغـداد تـکـیه زد، فعـالیت فرهـنگی ایرانیـان بار دگـر آغاز گـردید. اسلام بکار بردن ظرفـهـای گـران قـیمت فـلزی به ویـژه زر و سیم را غـدغـن کرده است. از اینرو بار دگـر طبقه حاکمه خریدار ظرفـهـای سفالی شدند و آماده شدند که سفالهـایی که بـسیار خوب آراسته شده و از لحـاظ هـنری در سطح والایی قـرار داشت بخـرند. رفـته رفـته پـیـشیـنه سفالگـری در بـسیاری از مراکز سفالسازی ایران بـنـیاد گـرفت و صاحبان این کارگـاهـها استادان فـن را بکـار گـرفـتـند. نوشته ای که در سنگ محـراب امامزاده یحیی ورامین در نزدیکی تهـران هـست، افـتخـار ساختـن محـراب را به سه کس یعـنی سفالساز، طراح نقـشه و خوش نویس می دهـد. از لحاظ تاریخـی دروه اسلامی به سه بخش تـقـسیم می گردد:

دوره اولیه اسلامی تا آغاز سده یازده میلادی
دوره میانه اسلامی شامل پادشاهـی سلجوقـیان و مغـولهـا
دوره متاخر اسلامی از زمان صفویه تا به امروز
 

دوره اولیه اسلام

در دوره اولیه اسلام، سفالساز افـتاده و مـتواضع ایرانی در هـمان زمینه پارتـهـا و ساسانـیان کار می کـرد. ظرفـهـای وی بی لعـاب بود و در قـالب فشاری هـا آن را آراسته کرده، تـزیـین می داد و یا ظرفـهایی از لعـاب آبی یا فـیـروزه ای می ساخت. اینگونه قالبهـای فشاری از خاک رس بی لعـاب ساخـته می شد و پـیش از پـخـتـن آن را برای آرایش ظرف کنده کاری می کردند.
در دوره اولیه سفالگـری ظرفـهـای چـیـنی که از چـین آورده شد سبب تـشویق و تحـریک ایرانیان در توسعـهً صنعـت سفالسازی شد. ثـعالبی و بـیـرونی دو نفـر از مورخین مشهـور دربارهً انواع سفالهـایی که از چـین آورده شد شرحی نگـاشته و مرغوبـیت آن را ستوده اند.
محـمد بن الحسین می نویسد که فرماندار خراسان در سال 1059 میلادی بـیست تـکه ظروف چـینی از کشور چـین دریافت کرد و آن را به بارگـاه خـلیفهً بغـداد فـرستاد؛ و سفالسازان داخلی را تـشویق به ساخـتن سفالهـایی شبـیه به آن کـرد. در حقـیـقـت در اثـر تـشویق فرمانداران و حـکام محـلی، نوآوری هـا و اخـتراعـات زیادی در فـن بـدل چـینیسازی و تـقـلـید چـیـنیهای دوره تانگ در ایران بوجود آمد. سفالسازان ایرانی در تـقـلـید از چیـنـیهای سبک تانگ در ایران بوجود آمد. سفالسازان ایرانی در تـقـلـید از چـیـنـیهای سبک تانگ آنقـدر استاد بودند؛ که در نظر اول هـمه مصنوع آنهـا را بجای چـینی اصل می گـرفـتـند.

کوششی که سفالسازان ایرانی در تـقـلید چـیـنـیهای کشور چـین در دوره های اولیهً اسلام کرده اند سبب کشف مجـدد لعـاب مینایی قـلع گـردید. در سدهً هـشتم پـیش از میلاد مسیح آشوریهـا اکسید روی را در لعـابهـای سربی خود برای بدست آوردن رنگ سفـید کـدر به کار برده اند. چون آخرین کار برای این فن در خاور نزدیک را می توان از آجرهای لعـابی که در شوش و تخت جمشید در سدهً پـنجم ساخته شده است ثابت کرد؛

 بنابراین وقتی می گوئیم بعـد از 1500 سال دوباره آن را بازیافـتـند بی دلیل نیست. این لعـاب جـدید که سطح کاملا سفـید درست می کرد، کاربرد گـل و رس سفـید را از بـین برد و از ایران به سرعـت به تمام کشورهای اسلامی تا اسپانیا گسترش یافت. در آنجا پایه و اساس سفالسازی اسپانیایی - آفریقایی گردید که در جزیرهً اسپانیایی مایورکا ساخـته می شد؛ از آنجا به نام ماجولیکا به ایتالیا آمد و طولی نکشید که ایتالیا نیز آن را تولید کرد. از ایتالیا به آلمان و هـلـند و انگـلستان رفت. در هـلـند و انگـلستان به نام چـینی آلات دلـفـت معـروف گردید
یکی دیگر از اختراعات ایرانیان در صنعـت سفالسازی رنگهـای مینایی بود که قبلا در سال 883 میلادی آغاز گـردیده بود. اشیائی که رنگ مینایی بر آنهـا زده شده است - سفالسازان چـینی هـیچگـاه این رنگ را به کار نبرده اند - در کارگاه هـهای کوزه گـری فوسطاط نزدیک قاهـره و در عـراق پـیدا شده است. ولی بـیـشـتر دانشمندان امروزه بر این باورند که رنگ مینایی یک اختراع ایرانی است. رنگ مینایی در اسپانیای افـریقا در کارگاه هـای کوزه گـری معـروف پاتـرنا و والنسیا به کار برده می شد، و در سال ر1500 میلادی به ایتالیا رسید.

سه نوع رنگ مینایی وجود دارد:
رنگ مینایی طلایی ساده روی زمینه سفـید.
رنگ مینایی جگـری در زمینه سفـید یا مخـلوط با سایر رنگـهـا.
رنگ مینایی چـند رنگ با درخشندگی فلز مس یا نـقره، یا اگـر روکش آن بسیار نازک باشد، رنگ مینایی زرد، قهـوه ای یا زیـتونی بر زمینه سفید.
رنگ مینایی در زمان سلاطین سلجوق و مغـول در کاشان به اوج تـکامل خود رسید.
 

دوره میانی اسلام

در زمان سلجوقـیان ( 1037 - 1147 میلادی ) جهـش چشمگـیری در تـمام هـنرهـا، صنایع و عـلوم پـدید آمد. با اینکه سلجوقیان در اصل ترک بودند ولی خود را با روش زندگی ایرانیان تطبـیق دادند. در مورد سفالسازی این دوره باید گـفت "عصر طلایی چـینی سازیست"؛ در این دوره تمام روشهـای فـنی شناخته شده به کار برده می شد: حـکاکی، برجسته کاری، شبکه سازی، قـلمزنی رنگ زیر یا روی لعـاب، مطلا کاری و میناکاری. چـنین بنظر می آید که در آن دوره نقاشان و طراحان استاد سفالساز را یاوری میکردند و این امری عادی بوده است.
کوشش مستمر سفالسازان ایرانی برای اینکه بـتوانـند با چـینیهـا و لعـابهای ساخت کشور باستانی چین برابری کـنـند موجب بوجود آمدن دو اخـتراع در ایران گـردید، اولین اختراع ترکیب خمیر نرم با آمیخته زیادی از دُر کوهـی و دیگر کشف مجدد لعـاب قلیانی که برای آخرین بار در مصر باستان بکار می رفت. دانه های دُر کوهـی و خمیر شیشه ای لعـاب قـلیایی را به خاک رس اضافه میکردند، پس از پخـتن رویهً نیمه شفاف و سخت و به هـم چسبـیده ای بدست می آمد، و این هـمانند ماده و خمیری بود که در سدهً هـجدهـم در اروپا به عـنوان خمیر نرم چـینی شناخته شده بود. برای بدست آوردن لعـاب شفاف با اکسید قلع کار می کردند. تـنهً ظرف را اغلب کنده کاری کرده و با لعـاب یکـدست می پوشانـدند، این فـن را لقابی می گـفـتـند.

متداول شدن لعـابهـای قلیایی سبب شد که فـن رنگ آمیزی جدید بوجود آمد. آمیخـته مس در لعـاب سرب معـمولا رنگ فـیروزه ای تـیره یا سبز زنده بوجود می آوردند؛ ولی هـمین مس در لعـاب قـلیایی رنگ نیلی سیر درست می کرد. لاجورد کاشی (کوبالت) در لعـاب قـلیایی رنگ آبی مشکی (لاجوردی) می ساخت. در نزدیکی قـم و کاشان معـادن لاجورد کاشی (کوبالت) هست و احتمال دارد که استـفاده از کوبالت از هـمانجا آغاز گـردیده باشد. از جمله لعـابهـای دیگری که عـموماً در لعـاب های قلیایی به کار میرفت عـبارتـنداز: فیروزه ای روشن، سبز روشن، یشمی، سرخ ارغوانی و زرد ملایم که اغـلب آرایه زر هـم به آن افزوده می شد. ترکیب طلا در لعـاب یا به صورت زر گـداخـته و یا به حالت سریشی بود.
با استـفاده از این زرورق، کوزه گـر ایرانی دو شیوه تازه لعـابسازی پـیدا کرد که به نام مینایی و هـفت رنگ شناخـته می شد. برای ساخـتن لعـاب مینایی کوزه گر، خمیر شیشهً قلیایی و رنگیزه ها را در کوره می گـداخت و به صورت لعـاب مورد نیازدر می آورد. پس از خنک شدن آن را گـرد می کردند و هـنگـامی که این لعـاب روی ظرف داده شده و به کـوره برده می شد رنگـش تـغـیـیـر نمی کرد و نقاش و تـزیـینـکار قـبل از وقت می دانست که لعـاب پس از پخـته شدن، چه رنگی خواهـد داشت و هـمین امر سبب شد که دامنهً تعـداد رنگـهـا را گـسترش دهـد.
در سده سیزدهـم اصلاحاتی در لعـاب مینایی پـدید آمد، و به نام لعـابهـای قلم مویی شناخـته شد. در این شیوه با قـلم مو رنگ لعـابی را که مقـدار اکسید آن زیاد بود روی تـنهً ظرفـی که قـبلا در کوره رفـته بود می زدند و خطوط منـقش آن را می آراسـتـند. این رنگـهـا در پـخـت دوم مشخصتر می شد، و سپس ظرف در لعـاب یکـدست فـیروزه ای و یا عاجی فـرو برده شده و برای بار سوم به کوره می رفـت. چون رنگـیزه هـا را با قلم مو و خیلی رقـیق زده بودند شـُره نمی کرد و لکه دار نمی شد. مراکزی که ظرفـهای لاجوردینه تهـیه می کردند، ری و کاشان بودند، علی ابن یوسف و ابوطاهـر حسین از کوزه گـران به نام ری بودند.

سفالسازان کاشی در ساختـن محـرابهـا بسیار استاد بودند. قـبلا محـرابهـا را گـچـبری می کردند. محـراب کاشی بسیار زیـباست و صدهـا کاشی مینایی و درخشان بزرگ که خوب هـم به هـم سوار شده و اغـلب هـم کـنده کاری شده، محـراب را تـشکـیل می دهـد. این محـرابهـا نیز نـتـیجه هـمکاری نـزدیک میان سفالساز و نقاش آرایه گـر است.
 این کـلمات در سنگ نبشه محـراب امامزاده جعـفـر در قـم دیده می شود: "در دهـم ربیع الثـانی 738 (6 نوامبر 1337 میلادی) در کاشان در کنار سید رکن الدین محمود بن سید زین الدین غضایری به دست جـناب مستطاب جمال نقاش ساخته شد". دو نقاش دیگـر که در آراستن کاشیهای ستاره ای و ضرب در نامبردارند به تـرتـیب عـبارتـند از: ابوروفظا که در حدود اسل 1200 میلادی می زیست و دیگـری طاهـر الدین که در حدود سال 1263 میلادی کار می کرد. در روی یکـی از کاشی هـایی که از نـقاش نخـستیـن باقی مانـده اسـت این کـلمات خـوانده می شود: " در شب های میان سه شنبه و چـهـارشنبه، در آخرین روز صفر سال 600 هـجری ساخـته شد
 

دورهً متـاًخـر اسلامی

هـنگـامی که شاه اسمعـیل در سال 1501 میلادی پس از 850 سال فرمانروایی بـیگـانگـان بر تخت نشست و نخستین شاه دودمان صفـویه گـردید، بزرگی و عظمت ایران آغاز گردید؛ و تا دویست سال ادامه داشت. در زمان شاه عـباس بـزرگ این عـظمت به اوج خود رسید (1587 - 1620 میلادی) آوازه شکوه و جلال دربار شاهـنشاهی او به دربارهـای اروپا رسید، و سفـیرانی از بسیاری از کشورهـای اروپا به پایتخت وی یعـنی اصفهـان آمدند. شاه عـباس خود صنعـتکـار و بازرگـانی باهـوش بود. استادان فن را از امـپـراطوری پهـناور خود جمع کرد و در اصفهان یا پـیرامون آن جای داد و کارگاهـهـای صنعـتی شاهی بـیشماری بنیاد نهـاد. به پـیشه وران جزء و صنایع خصوصی نیز کمک می کـرد. هـنگـامی که از بازرگـانان و نمایندگـان کمپـانی هـند شرقی هـلـند که دژی در جزیره هـرمز در خلیج فارس داشتـند، شنید که آنها مشغـول تجارت ظروف چینی کشور چـین هـستـند؛ از بازرگـانان چـینی دعـوت کرد که چـینی های زیـبای خود را از راه خشکی برای صادرات به اروپا به کشور وی بفـرستـند و بدین ترتـیب کمپـانی هـلندی را از مـیدان خارج کرد. خود شاه گـردآورندهً تعـداد زیادی ظروف زیـبای چـینی بود؛ مجـموعـهً چـینـیهـای وی هـنوز در آرامگـاه خانواده شیخ صفی در اردبـیل وجود دارد. این امر نفوذ صنعـت چـین را دوباره برگـرداند و سفالسازان ایرانی بار دگـر در کار چـینی سازی کوشیدند و شیوه کار کاشان را کامل کردند و کائولین سفید نرمی را که در نائین و عـلی آباد پـیدا شده بود بکار بردند و با لعـاب خـمیر شیشه قلیایی که قـبلا گـفتیم درهـم آمیخـتـند.

چـون سفالهـای ایرانی بدل چـینی بود شاه عـباس 300 کوزه گـر چـینی را به ایران دعـوت کرد تا سفالسازان ایرانی در صنعـت چـینی سازی آموزش دهـند. رهـبر این عـده مردی بود که در افسانه هـای ایرانی به نام "من او هـر" شناخـته شده است. جهانگردان اروپایی که در آن زمان به ایران مسافـرت کرده اند، مرغوبـیـت و جـنس اعلای فراورده هـای داخـلی را تحـسـیـن کرده اند

در سده هـجـدهـم و نوزدهـم که شـاهـان و فـرمانـروایـان ایـران ضـعـیف بودند، سقوط کـلی در بـیشتر صنایع و حرفـه هـا پـدید آمـد؛ ولی سفـالسازان به ساخت ظرفهای زیـبای خود ادامه دادند؛ به طوری که در دورهً شروع نوسازی ایران، زمان رضا شاه ر( 1925-1941 میلادی ) توانستـند بـیشتر کاشیهـای که از سردرهـا و گـنبدهـای مسجدهـا و امامزاده هـای قـدیمی ریخـته بود با کاشیهـایی به مرغـوبـیت کاشیهـای قرون وسطی تعـمیر کـنـند.

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگری درمیبد یزد

سفالگري درميبد به علت وفور موادخام وخاك مستعد به ظهور رسيده است. قديميترين نشانه‌ هاي سفال ميبد همانا تكه هايي ازسفال است كه درجرزهاي قطور"نارين قلعه"،گاهي بدست مي‌آيد.حتي درلاي خشتهاي بزرگ قلعه كه ازروزگار ساساني و ابعاد آن50*50 وقطر آن10 تا15 سانت يابيشتراست ،مي‌توان خرده سفال‌هاي رنگي را ديد.
در گذشته كارگاههاي سفال سازان متفرق و دورازهم بود ودامنه آن تا محله مركزي ميبد(بشنيغان) ميرسيد. چندي پيش كه مردم به مرمت مسجد بشنيغان پرداختند به آثار كوره سفال برخوردند. كوره اي كه در عمق چند متري زمين قرار داشت
حدود 40 سال پيش در زمان ايجاد مركز بهداشت ميبد، كوره هاي سفال سازي درون دروازه بود اما ازآن زمان به بعد براي رعايت مسائل بهداشتي بالاجبار كارگاهها به بيرون دروازه منتقل شدو به جايي كه اكنون به "كرخانه(ker khana)" معروف است (به مجموعه كارگاههاي متمركز سفال‌سازي ميبد كرخانه گفته مي‌شود)
كارگاهها هركدام زيربناي يكصد تا يك هزار متر مربع دارد. سفالگران علاوه برآنكه مشتركااز خاك رس اين منطقه استفاده مي‌كردند، از جوي آبي كه ازسطح زمين تا پاياب آن چند پله مي‌خورد نيز، بهره مي‌بردند.
آنچه از تاريخ چند دهه پيش سفالسازي گفتني است اينست كه بين سالهاي 1340-1320 انبوه كارگران واحدي از سفالسازي ميبد - كه بر خلاف ديگر سفالگران بجاي خاك رس منحصراازسنگ سيليس استفاده مي‌بردند- بعلت محيط غيربهداشتي كارگاهها ومتصاعد شدن گردوغبار سنگ و شيشه درفضاي بسته به بيماري سل مبتلا مي‌شدند ويكي پس از ديگري مي‌مردند
در سال 1320 مزد معمول كارگران كاش ساز ميبد به دو ريال مي‌رسيد و در همان زمان كه مزد كارگراني كه در ديگر بخشهاي توليدي اشتغال داشتند، نصف اين مبلغ بوده است. علت اين امرآن بوده كه كاركردن درچنين كارگاههايي كاري "شاق" و به قول اهالي "شلاقي "به شمار مي‌آمده است
اساتيد گذشته اين صنعت بيشتر و عميقتر از نسل كنوني بكار خود و نقش ترسيمي آن توجه نشان مي‌دادند. يكي از سفالگران در ضمن صحبت خود مي‌گفت :" پدرم نسبت به درستي نقشهاي ترسيمي حساسيت داشت. بايد سعي مي‌كرديم نقشي كه برروي سفال مي‌كشيم منظم ومتناسب باشد. اگر تناسب در ترسيم اجزاء حيواني مانند كبوتر رعايت نمي‌شد با عكس العمل تندوخشم آلود پدر مواجه مي‌شديم."
هريك از استادان اين فن علامتي عليحده و مخصوص به خود درجايي از سفال خويش رسم مي‌كردند( و مي‌كنند) و هركس سوادي داشت نام خود را برروي سفال مي‌نوشت (و تا حدودي مي‌نويسند) تا اگر سفال عيب و ايرادي ،چه از نظر شكل وچه ازنظر رنگ و نقش ولعاب مي‌داشت مسئوليت عرفي آن متوجه سازنده اش باشد، به خاطر همين موضوع نهايت سعي و دقت استادكاران براين بود كه كيفيت كار خود را بالا ببرند.
در ميبد سفال به 2 صورت كلي توليد مي‌شود: 1- سفالي كه ماده اصلي آن گل رس است 2- سفالي كه ماده اصلي آن خاكي است موسوم به خاك سفيد كه تركيبي از "كوارتز" ،"كائولن" و"سيليس"مي‌باشد.
سفال نوع اول خود دو گونه است: سفيدوار، رنگينه وار. سفيدوار نوعي سفال ساده بدون رنگ است. كوزه و گلدان از اين دست سفالند. رنگينه وار، آنگونه كه از نام آن مشخص است سفالي است رنگين. خمره هاي كوچك و بزرگ از اين نوعند. همانگونه كه گفته شدنوع ديگري از سفال در ميبد توليد مي‌شود كه ما بدان "كاشي" يا "ناني"(مخفف ناييني) مي‌گوييم.
مراحل تهيه نوع اول
در حال حاضر خاك‌هاي پيرامون كارگاهها چسبندگي لازم را ندارند و براي سفالسازي مناسب ومساعد نيست. سفالگران خاك رس رااز مسافتي دورتر مي‌آورند. قبل از هرچيز كلوخهاي آنرا مي‌كوبند تا بهتر و سريعتر آب جذب كند. پس ازآنكه گل به طور نسبي آماده شد، ساعتي صرف ورزاندن آن مي‌كنند. گل ورزيده رامي‌توان 5الي 10روز و در مواردي 15روز نگهداشت وآنرا بكار برد. در گذشته براي آنكه گل‌‌ها خشك نشود برروي آن گوني نمناك مي‌كشيدند. اكنون به جاي گوني ازپلاستيك استفاده مي‌شود. بعدازاينكه گل آماده شد "چانه چانه" مي‌كنند. چانه ها راجداگانه يكي پس ازديگري بر روي سنگ مسطحي مانند سنگ آسياب ورز مي‌دهند. دستگاه سفال‌سازي از يك سطح چوبين ودايره مانند با محوري عمودي شكل تركيب يافته است. در گذشته كوزه گران با اشاره و ضربات خفيف پا، سطح دايره مانند و به تبع آن محور عمودي شكل را به حركت در مي‌آوردند. پس از آنكه چانه گل را برروي محورمزبور مي‌گذاشتند با حركات مداوم ومناسب پنجه دست ،آنرا بصورت موردنظر شكل مي‌دهند. هم اكنون وظيفه گرداندن سطح مذكور و محور به عهده نيروي برق است.
پس از آنكه سفالگر چانه‌هاي گل را با كمك گيري از دستگاه به شكل دلخواه درآورد، آنها را در آفتاب مي‌گذارد كه خشك شود. پس از آنكه اندكي سفالينه ها خشك شد، اگر جزء سفيدواره ها باشد، نقشي بر آن مي‌زنند كه غالبا نقشي است موسوم به سوزني. در غير اين صورت بر ظروف خشك شده لعاب از پيش آماده مي‌كشند. در اين موقع سفال براي پخته شدن آماده است. ظروف به ترتيبي خاص ، مطبق ، در كوره چيده مي‌شود تا سفال خام بطور يكنواخت حرارت لازم را ببيند.
مراحل تهيه محصولات كاشي
ماده اصلي اين صنعت خاك سفيد است كه سفالگران بدان سنگ سيليس مي‌گويند. اكنون سنگ مورداحتياج كارگاهها عمدتااز قزوين تامين مي‌شود. سنگ سيليس را توسط دستگاهي بنام"والمير" ميسايند. براي جلوگيري ازترك خوردگي سفال مقداري گرد شيشه نيزبه خاك سيليس اضافه مي‌شود. اينگونه سفال را دو مرتبه در كوره مي‌برند. يكبار هفت ساعت حرارتش مي‌دهند تانيم خام شود. پس ازآنكه حرارت كوره رفته رفته فروكش كرد، ظروف را بيرون مي‌آورند وبعداز سردشدن سفالينه ها برروي آن نقش مي‌زنند.
براي رنگ آميزي سفال در ميبد از شيوه "زيررنگي" استفاده مي‌شود. پس از رنگ آمزي نوبت لعاب دادن مي‌رسد. لعاب هردوگونه سفال از شيشه تهيه مي‌شود. پس از خرد كردن و ساياندن شيشه مقداري آب و كتيراوگهگاه براده هاي مس بدان اضافه مي‌كنند. محلول را بصورت دوغ مانند درآورده و مورد استفاده قرار مي‌دهند. كار لعاب دادن كه تمام شد، مجددا سفالينه ها را در كوره مي‌چينند.اين مرتبه مي‌بايد 12 ساعت حرارت داده شود تاسفال براي عرضه آماده شود.
رنگ‌ها و نقش‌ها
در گذشته تهيه رنگ كار بسيار سخت و زمانبري بوده است. سابقااگرسفالگران احتياج به رنگ سياه داشتند، آنرا از كوهي موسوم به (سياه قلم) مي‌آوردند. سفالگران "كرياب" (كربنات سديم) و "سنگ چخماق" رنگي كه متمايل به سبز است بدست مي‌آوردند.
كوره اي كه اين دو ماده را ذوب مي‌كرده از 3 طبقه شكل گرفته است. وسط هر طبق سوراخي به منظور انتقال مواد به طبقه پايينتر تعبيه گشته است. تركيب فوق به مدت 4 تا 5 ساعت در طبقه سوم كوره و به همين مدت درطبقه دوم حرارت ميديده است. شدت حرارت طبقه سوم كمتر از طبقه دوم و طبقه دوم كمتر از طبقه اول بوده است. در طبقاه اول حرارت بسيار شديد است تاآنجا كه تركيب بصورت مذاب درمي آيد. گاهي اوقات اين كوره بمدت 10 شبانه روز روشن بوده است.
بطور متوسط، شبانه روزي نزديك به يك تن رنگ توليد مي‌شود كه اين مقدار نياز 3 ماهه فصل سفالگران را برآورده مي‌كند. كلا استفاده ازكوره بين سفالگران نوبتي و مشترك است. هركدام كه بنيه مالي قويتري دارند زمان بيشتري از كوره بهره مي‌گيرند. ماده سوخت كوره منحصرا چوب و بوته هاي بياباني مي‌بود وتامين سوخت آن بعهده كسي كه نوبت استفاده از كوره داشته واگذار مي‌شده است.
اكنون سازمان صنايع دستي ، رنگ مورد احتياج سفالگران را تأمين مي‌كند. رنگهايي كه حاليه براي آرايش سفالينه‌ها استفاده مي‌شود كلا شيميايي است كه شامل رنگهاي آبي و سبز و سياه وقرمز مي‌باشد.
نامهاي نقشهاي سفالينه ها
نام نقشهايي كه روي سفالها ترسيم ميشود چنين است:
1- نقش ماهي 2- خورشيد خانم 3- مرغك يا چغورگ 4-چيت 5-كمر 6-زلف عروس 7- كوه دار 8- طاق نصرت 9-تاج 10-محرماتي ساده و غير ساده 11-كوهگ 12-پيچ دوقلمه 13-سوزني 14-چاديشوگ (چادرشبي) 15-پنجه فرسي 16-لوزي 17- كرماني 18-مشهدي 19-قندي يا قندگ 20-كله قوچي 21-خانيوگ 22-تخته اي و كنده تخته اي 23-بازوبندي 24- اسب سوار و نقشهايي كه سازمان صنايع دستي سفارش مي‌دهد عبارتند از: ماهي ،خورشيد خانم ،چيت ،مرغگ (گنجشك)
محصولاتي كه در گذشته‌هاي دور توليد مي‌شده ودر حال حاضر تقريبا از مدار توليد كارگاههاي سفالسازي ميبد خارج شده عبارتند از: چراغ پا، نفتدان ،چراغ گلي ،ناودان ،سنگ منقل ،دواتدان ،قالب قند ،كاسه جوه (جام) براي نورگير سقف حمام ،انواع سوتك‌هاي سفالين به اشكال گاو، مرغ و ...، حقه بافور، ديگ ،قوري ،ناو براي راه آب و بسياري ديگر.
محصولاتي كه اكنون كمابيش توليد مي‌شوند عبارتند از: كشك ساب ،تغار ،قلك (كل دونگ) ،انواع خمره (دوره)، ليوان ،شمعدان و گلدانهاي ساده وبا لعاب ونيز انواع و اقسام آبدان ،كاسه و بشقابها، كوزه قليان . نيز انواع كوزه آب
كوزه كه شكل ساده سفال است همچنان در ميبد رقم عمده اي ازتوليد سفال را داراست. كوزه يا سبو هنوز درفرهنگ مردم جاي پاي محكمي دارد.
ضرب المثلهاي "نه آب بياور ، نه كوزه بشكن"،"كوزه گر در كوزه شكسته آب مي‌خورد"،"اگر دركوزه آب باشد نم (نوج) پس مي‌دهد"نمونه‌هايي برجسته ازنقش كوزه در زندگي است.
انواع سفال ميبد كماكان به بسياري از شهرهاي ايران منجمله :تهران ،زاهدان ،كرمان و جيرفت صادر مي‌شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگری 5

خاك رس در روي كره زمين ديرزماني پيش از حيات بوجود آمده است . بنابراين برخورد انسان با خاك و به كارگيري قدرت خلاقيتش در استفاده از حس لامسه در طي دورانهاي طولاني منشا آفرينش اشياء گوناگوني شده است . انسان طي ساليان دراز به وسیله هنر با همنوعان خود به گفتگو پرداخته . هنر خاص عده اي محدود نبوده بلكه به همه تعلق دارد هر كه رابطه خود را با آن تشخيص دهد و صادقانه با آن كار كند هنرمند ناميده ميشود مهم نيست كه در اين رابطه، عامل، ‌رنگ،‌بوم و يا پارچه اي باشد كه لباس مناسبي از آن دوخته مي شود.‌ ما به عنوان سفالگراني كه با گل، اين ماده نرم و شگفت انگيز كار ميكنيم بر خلاف سنگ تراشان و منبت كاران چيزي را قطع نكرده و بدور نمي اندازيم از چيزي نكاسته ،‌بلكه به آن مي افزائيم . ما ميسازيم ،ما با آتش كار مي كنيم ،‌آتشي كه اثر جادوئي خود را روي اشكالي كه بوجود آورديم برجاي گذاشته و سختي ،‌مقاومت و رنگي غني به آن مي بخشد . ممكن است اشيائي كوچك ،‌بزرك ، بي روح يا شاد بسازيم يا اينكه براي مصرفي يا تزئيني طرح بريزيم ولي وقتي به گل خود شكل ميدهيم و نظمي در آن به وجود مي آوريم به زيبائي و شادكامي جهان خود مي افزائيم .

     
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگري هنري در استان همدان

گزارش تصويري كارگاه هاي سفالگري در لالجين همدان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگري هنري در استان اصفهان

صنعت و هنر سفالگری جزء اولین صنایع است که بشر به آن دست پیدا کرده که بر می گردد به نیازی که انسانهای اولیه به آن پیدا کرده اند و در دوره های مختلف با رشد فرهنگ و تمدن بشری کاملتر و ظریفتر شده است.
این صنعت در کاشان برمی گردد به تمدن سیلک که قدمتی بیش از هفت هزار سال دارد و یکی از قدیمی ترین تمدنهای بشری بشمار می رود . مردم ساکن در این منطقه در آن دوران از فرهنگ و شعور بالائی نسبت به دیگر ساکنان در مناطق مختلف دنیا برخوردار بوده اند و درکاوشهای باستانشناسی که در این منطقه به عمل آمده است می توان به این اثبات رسید.
کهن ترین چرخ سفالگری که در دنیا کشف شده در منطقه باستانی سیلک بوده است که ساکنین این منطقه با خاصیت گریز از مرکز این چرخ را اختراع کرده و بدست ساختهای خود سرعت و ظرافت زیادی بخشیدند.
این صنعت از آن دوره که قید شد در کاشان تا ظهور اسلام ادامه داشت که مذهب تاثیر بسیار زیادی بر هنر این مرزو بوم گذاشته است . در آن دوران برای تزئین بناها و عمارت سلطنتی از آجرهای لعابدار منقوش استفاده می کرده اند . در کنار صنعت سفال صنعتی ابداع شد به نام صنعت' کاشی' سازی که بعلت تولید انبوه و کیفیت این مصنوع سفالی از نام شهر کاشان به گفته مورخین نامگذاری شد به نام کاشی که نوع معروف آن زبانزد خاص و عام است . کاشی و سفالهای زرین فام کاشان مربوط به دو خانواده به نامهای خاندان ابوطاهر و ابوزید کاشانی می باشد.

از کارهای مهم آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1 — محراب زرین فام مسجد میرعماد کاشان با تاریخ و کتیبه که در موزه ایرانی برلین نگهداری می شود.
2 — محراب زیارت حضرت معصومه و کتیبه زرین فام مرقد مطهر ایشان.
3 — محراب بالای سر حضرت امام رضا (ع) که در موزه استان قدس رضوی نگهداری می شود.
و به دلیل اهمیت این وضعیت که منشا آن کاشان بوده است در سال 80 مدیریت این اداره تصمیم به راه اندازی کارگاه کاشی سازی و سفالگری گرفت و مرکز هنرهای سنتی شروع به کار کرد . و هم اکنون دارای دو دستگاه چرخ سفالگری و یک کوره پخت سفال بوده که مشغول فعالیت می باشند ، هست و یک کارگاه بزرگ تولیدی سفال و سرامیک که در مجاورت مرکز هنرهای سنتی توسط مدیریت میراث فرهنگی در حال راه اندازی می باشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگري هنري در خراسان شمالي

  ‬

 .

سفالگري با خاك كه ماده اوليه خلقت و سرشتن آدمي است سر و كار دارد از اين رو در ميان دست اندركاران اين حرفه تقدسي خاص يافته است.

سفالگر از درآميختن خاك بي‌مقدار با آب، گل ساخته و سپس از روح ذوق و قريحه هنري خود نفخه‌اي در آن مي‌دمد و بدين سان است كه گل بي‌ارزش در دستان هنرمند او جان گرفته و حياتي هنري پيدا مي‌كند.

سفالگري به دليل ماده اوليه هميشه در دسترس آن بي‌شك نخستين هنري بوده است كه انسان بدان دست يازيده و در كاوشهاي باستانشناسي نيز كه در جاي جاي كره خاكي و دوران مختلف صورت گرفته آثار آن كشف شده است.

به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي اين صنعت از ساليان دور در استان خراسان شمالي به خصوص در شهرستان جاجرم معمول بوده و يافته‌هاي كارشناسان ميراث فرهنگي و كشف سفالينه‌هاي متعدد در اين استان به ويژه در جاجرم بيانگر اين قدمت است.

اما به گفته يك سفالگر بجنوردي اين پيشه كه در قديم به عنوان يك حرفه براي ساخت ظروف مورد نياز مردمان كاربرد داشته به مرور با پيدايش مواد جايگزين در ساخت ظروف، كارآيي خود را از دست داده و اكنون به يك هنر دستي براي خلق آثار هنري تغيير ماهيت داده است.

صادق شريعتي به ايرنا گفت: سفالگري در استان خراسان شمالي همانند حرفه كفاشي كه پيشه قديمي افراد بوده، پيشه‌اي متداول بوده است.

وي مي‌گويد: من از پدران و مادران خود به ياد دارم كه در شهرستان جاجرم سفالگران زيادي به اين پيشه مشغول بودند و اكنون نيز آثاري از رواج اين حرفه در اماكن قديمي مشهود است.

او ادامه داد: اما با تبديل سفالگري از پيشه به هنر، در استان خراسان شمالي اين هنر به صنعتي بي‌نام و نشان تبديل شد و اكنون حتي يك استاد بنام اين رشته را در خراسان شمالي نمي‌توان سراغ گرفت.

او به ويژگيهاي اين هنر كه مهمتر از همه ارزاني ماده اوليه است اشاره كرده و مي‌گويد: سفالگر با داشتن مقداري خاك رس و آب حتي بدون داشتن چرخ سفالگري قادر است آثار باارزشي نظير انواع ظروف گلي، نقشهاي برجسته سفالي و اشكال مختلف هندسي را خلق كند.

وي ادامه داد: از آنجايي كه اين هنر دستي با خاك كه نماد سرشت آدمي است سر و كار دارد، از قديم در نزد مردم تقدسي خاص داشته و استادان قديمي اين هنر پيراني هستند كه از دل و جان در كوره‌هاي سفال فكر و ذهن خود را به گل مي‌داده‌اند.

شريعتي رشته‌هاي سفالگري را شامل ورقه‌اي، فتيله‌اي، شصتي و كار با چرخ سفال دانست و گفت: در گذشته كار سفالگري از طريق روشهاي ورقه‌اي، فتيله‌اي و شصتي تا آمدن چرخ سفال متداول بوده است.

او مي‌گويد: در روش فتيله‌اي سفالگر با ساخت لوله‌هاي مارمانند از گل، آنها را در كنار هم چيده و با چسبانيدن آن به هم شكل مورد نظر خود را مي‌سازد.

وي نمونه روش فتيله‌اي را ساخت تنور براي پخت نان محلي و نيز كندوهاي ذخيره‌سازي غله عنوان كرد و گفت: از اين نمونه ساخت سفال در تمام منازل روستايي و بعضا منازل كهن شهري ديده مي‌شود.

او ادامه داد: در روش ورقه‌اي نيز مدلهايي با اشكال هندسي و مكعبي نظير مدل كعبه ساخته مي‌شود كه از روشهاي مدرن كار با سفال محسوب مي‌شود.

وي روش شصتي را نيز بسيار قديمي دانست و گفت: پيشه‌وران قديمي در ساخت ليوان، بشقاب، قاشق و ساير ظروف روزمره با ورز دادن گل در دستان خود از اين شيوه براي ساخت ادوات مورد نياز استفاده مي‌كرده‌اند.

او گفت: در روش چرخ سفالگري نيز اشكال قرينه‌دار را مي‌توان ساخت.

وي ابزارهاي كاربردي نظير تنورهاي محلي، تنبك زورخانه‌ها و ظرفهاي تغاري مخصوص ساييدن كشك است را از ديگر ابزارهاي سفالي دانست كه اكنون نيز در منازل يافت مي‌شود.

او از ديگر كارهاي مدرن سفال را نقش برجسته سفال بيان كرد و گفت: در اين كار كه بيشتر براي دكور فضاي بيروني منازل شهري و متروها با هزينه‌هاي گزاف انجام مي‌شود، با روي هم چيدن تخته‌هاي سفالي، كنده‌كاري، پختن و لعاب دادن آن سفال نمايي زيبا مي‌يابد.

يك سفالگر ديگر به ايرنا گفت: سفالگري در خراسان شمالي با اينكه مي‌تواند علاقه‌مندان زيادي را به خود جلب كند، مظلوم واقع شده است.

روح‌افزا قدوسي افزود: اين هنر مي‌تواند با تلفيق رشته‌هاي سراميك و لعاب افراد زيادي را در اين رشته به كار مشغول كند.

او گفت: با اين حال تنها از طريق خانه فرهنگ، اين هنر به كودكان و نوجوانان آموزش داده مي‌شود و عمدتا در اين رشته از مربيان مجرب و باسابقه هم استفاده نمي‌شود.

وي ادامه داد: اين در حالي است كه اين رشته اگر بخواهد در استان رونق گيرد و نام و آوازه قديم خود را زنده كند، لازم است با گرايشهاي ديگر و شيوه‌هاي مدرنتر لعاب و سراميك درآميخته شود.

او ادامه داد: در رشته لعاب فرمولهاي خاصي وجود دارد كه با مخلوط شدن با اكسيدهاي خاص، بر روي سفال كار شده و كيفيت ارايه سفال و نماي آن را بالا مي‌برد.

وي اضافه كرد: در شاخه سراميك كه نوعي گل رسوبي رودخانه است نيز از اين هنر بر روي سفال و ظرفها انجام مي‌شود.

او هر يك از اين دو شاخه هنري را دانش گسترده‌اي دانست كه پرداختن به آنها مي‌تواند علاقه‌مندان زيادي را وارد عرصه كار كند.ك/‪۴‬

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:34 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگری در گناباد

سفالگری در گناباد حداقل پیشینه‌ای پنج هزار ساله دارد که با مراکز تمدنی هم عصر خود از شیو ه‌ای یکسان پیروی می‌‌کرده اما « سفال مند » با مصالح و تزیینات متفاوت به عنوان پدیده‌ای نوظهور از اواخر قرن یازدهم هجری در « مند » رایج شده و با سفالهای میبد یزد، اصطبهان فارس و شهرضا ی اصفهان شباهت تام داشته و اگرچه در طول زمان تا حدودی از محیط نیز تأثیر پذیرفته و عواملی مانند ذائقه مصرف کننده و اعمال سلیقه سازنده به آن رنگ و بوی خاص داده است، با وجود این استفاده غالب از نقش مایه‌های سنتی و رنگهای گرم و شاد سفال « مند» را جذاب و قابل طرح در مجامع هنری نگاه داشته است .سفال مند از لحاظ نوع مواد تشکیل دهند به دو گروه جسمی و چینی تقسیم می‌‌شود. ماده اولیه سفال جسمی خاک رس است که از رسوبات سیلابهای وارد شده به بندهای اطراف گناباد برداشت می‌‌شود. این نوع خاک اندکی قرمز رنگ و نرم است که برای پیشگیری از ترک خوردگی باید کمی ماسه بادی به آن افزوده شود. گل رس به خوبی ورز داده می‌‌شود و پس از طی مراحلی برای ساخت و پرداخت انواع ظروف مورد استفاده قرار می‌‌گیرد .

سفال جسمی مند بدون لعاب قرمز اخرایی است و با پوشش لعابی به رنگهای مختلف عرضه می‌‌شود استحکام این نوع سفال زیاد است به همین جهت ظرفهای بزرگ و پر اصطکاک مثل قاب، قدح های بزرگ، خم و کشک ساب از سفال جسمی ساخته می‌‌شود .

مواد تشکیل دهنده سفال چینی ترکیبی از پودر سنگ سفید و گل سرشور است گل سفید رنگی که از این دو عنصر حاصل می‌‌شود در فرهنگ سفالگری مند به چینی شهرت دارد. جمع آوری، کوبیدن و به عمل آوردن گل چینی با تحمل زحمت و صرف وقت و هزینه نسبتاً زیاد توام است به همین دلیل سفالگر ترجیح می‌‌دهد ظرفهای کوچک و ظریف و تجملی را با آن گل بسازد.

بدنه ظرفهای ساخته شده از گل چینی قبل از لعاب، سفید متمایل به کاهی است و جهت زمینه سازی برای تزیین بدنه پوشش سفید رنگی مرکب از کائولن و گل گیوه معروف به لایه بر روی ظرف کشیده می‌‌شود.

سفال مند معمولاً لعابدار است. لعاب یک رنگ را برای تزیین و انسداد منافذ ریز بدنه مورد استفاده قرار می‌‌دهند که در این صورت ظروف به رنگ دلخواه و یکدست عرضه می‌‌شوند و لعاب شیشه‌ای یابی رنگ به عنوان حفظ نقشها و درخشندگی بدنه ظرف کاربرد دارد.

مهم‌ترین مشخصه سفال مند عناصر تزیینی بر گرفته از طبیعت است. این عناصر که در چهار گروه انسانی، حیوانی، گیاهی و هندسی جای می‌‌گیرند، به ظاهر نقشها و خطوط ساده و آشنایی هستند اما وقتی آن نقشها و خطوط مورد مطالعه و ارزیابی دقیق قرار می‌‌گیرند بر حضور آیینها و باورهای کهن ایرانی در خاستگاه اولیه آن نگاره ها گواهی می‌‌دهند. از جمله نقش ماهی که بدنه اکثر ظرفهای مند از زینت داده و جایگاه والایی در روایات اسطوره‌ای دارد. ماهی در بیش از اعتقادی ایرانیان از سویی سرور آفریدگان آبی و از سوی دیگر بزرگ‌ترین آفریدگان اورمزد در مقابل وزغ بزرگ‌ترین آفریدگان اهریمنی است. به عبارت دیگر ماهی مظهر موجودات آبی. ژرف نگری و تیزبینی است. او نگهبان « هوم سپید » نماد گیاهان است .

بر اساس روایتی در بندهش :

« اورمزد هوم سپید را در دریای فراخکرت رویاند و اهریمن در عمق آب وزغی آفرید که هوم را تباه کند. اورمزد برای دفع آن وزغ ده ماهی آفرید که همواره پیرامون آن هوم را بپاید و همیشه یکی از ماهیان سرش به پایین و در جستجوی وزغ است. »

جالب و قابل تأمل است که بر بدنه برخی ظرفهای استوانه‌ای مند گیاهی در میان دو ماهی نقش بسته که یکی از آنها وارونه و سر در خاک دارد و گویی در جوار گیاه چیزی را جستجو می‌‌کند.

نقوش دیگر زینت بخش سفال مند که هر یک به مقتضای حضور آن در قلمرو اسطوره و فرهنگ کهن ایران قابل تعبیر و تفسیر می‌‌باشند عبارت‌اند از : خورشید، پرنده، پروانه، بته جقه، گل و مرغ، گل و پروانه، گل و برگ، گل کدو، کتیبه، ابر و گل، گنجی، اسلیمی، گل گرد، خونه کشی و محرمات. این نقوش به ظور یکسان سفال جسمی و سفال چینی مند را زینت می‌‌دهند. تهیه، ساخت و پرداخت سفال مند از دیدگاه زمین‌شناسی در شناخت عناصر معدنی و کاربرد علم شیمی در ساخت رنگ و لعاب، کاربرد علم فیزیک در امر ایجاد کوره و حرارت و میتولوژی در شناخت باورها و اعتقادات کهن بسیار مهم و قابل مطالعه است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

نگاهي به هنر سفالگري بانوان كلپورگاني در سيستان و بلوچستان

 يكي از هنرهاي دستي سيستان و بلوچستان است كه اغلب خانواده‌ها و زنان بلوچ با ظرافت و توانايي هنري بالا آن را توليد مي‌كنند.

سفالگري همانند ديگر هنرهاي سيستان و بلوچستان رواج ديرينه در اين منطقه داشته بطوري كه نمونه‌هايي از آن مربوط به دوران مادها در برخي نواحي از جمله "دهانه غلامان" سيستان يافت شده است.

نمونه‌هاي ديگر رواج اين هنر در منطقه كشف سفالهايي مربوط به دو هزار سال پيش از ميلاد در روستاي "دامن" شهرستان ايرانشهر است كه اكنون برخي از از آنها در گنجينه‌هاي مختلف استان و كشور نگهداري مي‌شود.

در كلپورگان واقع در شهرستان سراوان بر خلاف ديگر مناطق رايج توليد سفال از جمله "لالجين" همدان و "كوزه‌كنان" آذربايجان، اين تنها زنان هستند كه با دستان ظريف و هنرمند خود سفال مي‌سازند و مردان هرگز اين كار را انجام نمي‌دهند.

توانايي و ذوق فراوان، اتكا به هنرهاي اصيل بومي و قدمت چندين هزار ساله، سفال كلپورگان را به شناسنامه فرهنگي منطقه سراوان و حتي بلوچستان مبدل كرده است.

بر اساس اعلام كارشناسان صنايع دستي، قدمت هنر سفال‌سازي در كلپورگان به سبب غيرلعاب بودن به چندين هزار سال پيش برمي‌گردد زيرا تاريخ رواج و ساخت سفالهاي لعاب دار در مناطق توليد اين صنعت دستي به بعد از سالهاي ‪۹۰۰‬ ميلادي برمي‌گردد.

بطور كلي در منطقه كلپورگان از ديرباز تاكنون يك كارگاه و ساختمان بزرگ آجري با قوسهاي زيبا در چند صد متر خارج از روستا وجود داشته كه زنان روستايي با دستان ترك خورده اما هنرمندشان در آن به توليد سفال مي‌پردازند مهمترين مواد در ساخت و توليد سفال كلپورگان شامل خاك رس، سنگ تيتك و كوره براي پخت و مهمتر از آن هنر دستان زنان بلوچ منطقه است.

در نزديكي روستاي كلپورگان ذخيره و معدن خاك رس با نام "مشكوتان" با دو نوع خاك ريز و درشت وجود دارد.

خاك خام اين منطقه به شكل "گل اخرا" است كه پس از پخته شدن به رنگ قرمز در مي‌آيد.

هنرمندان سفالگر منطقه خاك رس را به محل كارگاه كه دو حوض بتوني براي حل كردن، بهم زدن و خشك كردن دارد انتقال مي‌دهند.

زنان پس از تهيه گل رس، سنگ تيتك نوعي سنگ منگنز كه رنگ بدست آمده از آن قهوه‌اي بوده و همچنان پس از پخت در كوره ثابت مي‌ماند را از منطقه‌اي به نام "تپه آچار" در كهوران بخش زابلي سراوان تهيه مي‌كنند.

اين زنان هنرمند همچنين با استفاده از پودر سنگ تيتك با برگ پيش خرما كار طراحي نقوش كه بيشتر نقطه‌نقطه و يا سنتي بوده بر روي ظروف سفالي را انجام مي‌دهند.

پس از كار شكل‌دهي، سفالهاي توليد شده به مدت ‪ ۱۰‬روز در معرض تابش آفتاب قرار مي‌گيرند تا بطور كامل خشك شوند و سپس براي يكبار پختن در دورن كوره قرار مي‌گيرند.

كوره‌هاي سنتي در كلپورگان در داخل زمين حفر شده و به صورت گودالي گرد كه قطر دهانه آن يك متر و قطر قسمت پايين سه متر و عمق آن حدود ‪ ۲/۵‬متر است به مدت دو روز ساخته دست هنرمندان توانمند منطقه را در خود جاي مي‌دهد.

پس از اين كار در بين دو رديف وسط كوره با چوب آتش روشن مي‌كنند كه در تمام مدت روز روشن است و در شب خاموش مي‌شود.

در پايان روز دوم در كوره را محكم با كاه گل مي‌پوشانند پس از دو روز در را باز مي‌كنند و پس از اينكه كوره كامل سرد شد، ظروف را بيرون مي‌آورند.

اكنون نوبت آن است كه هنر زنان صبور و پر تلاش بلوچ همانند نگيني درخشان در زير آفتاب سوزان كوير مانند الماس خودنمايي كند.

در پايان ساخته اصيل دست و ذهن خلاق زنان كلپورگان آماده استفاده است و اين همان سفالهايي است كه اكنون در اغلب فروشگاههاي صنايع دستي سيستان و بلوچستان و ايران عرضه شده و به فروش مي‌رسد.

سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان در چند سال اخير به علت جايگاه اين صنعت در اقتصاد منطقه و قابليتهاي آن در ايجاد درآمد براي زنان و دختران روستايي منطقه به آن اهميت بيشتري داده و در زمينه تشويق روستاييان بلوچ به فعاليت بيشتر در رشته سفالگري، اقدام به فراهم كردن امكانات ساده اين هنر در روستاي كلپورگان شهرستان سراوان كرده است.

روستاي قديمي كلپورگان در جنوب شرقي سيستان و بلوچستان نزديكي مرز پاكستان و در ‪ ۳۹۰‬كيلومتري جنوب زاهدان قرار گرفته است.ك/‪۴‬

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگری 3

سفالگری ساختن ظروف با گل است و به ظرف ساخته شده از این طریق سفال می‌گویند. از مشهورترین سفالینه‌ها می‌توان به کوزه و پیاله سفالین اشاره کرد. قبل از رواج شیشه سفالینه‌ها رایج ترین مظروفات بشر بودند. مرغوب ترین خاک در صنعت سفالگری خاک رس می‌باشد که بدلیل وجود مقادیر بالای آهن در آن ، به رنگ سرخ است. سفالگری از نخستین صنایع بشر می‌باشد. در ایران قدمت سفالینه‌ها به بیش از ۱۰۰۰۰ سال می‌رسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگری 2

نقش تزئين:

زيبائي خاصي كه نقوش متفاوت و تزئينات گوناگون به سفالينه بي لعاب مي بخشد مهارت و استادي سفالگران ادوار مختلف اسلامي را كاملا روشن مي سازد
نقوش تزئيني سفالينه بي لعاب از نظر تكنيك به چند دسته تقسيم مي شود:

الف – نقش كنده
تكنيك نقش كنده در سفالگري ايران سابقه طولاني داشته و از ابتداي سفالگري از نقش كنده براي تزئين سفالينه استفاده مي شده است. تداوم اين تكنيك كه تا امروز نيز استمرار يافته در اغلب مراكز سفالگري با شيوه هاي تقريبا يكسان حفظ شده است.
نقش كنده روي سفالينه بي لعاب متنوع و شامل. نقوش هندسي، موجي، زيگزاكي، نقطه چين، خطوط موازي و عمودي و نقوش گياهي بوده كه اغلب روي بدنه و گردن ظروف را آرايش داده است. بنابر اين نقش كنده از متداولترين تزئينات كارگاههاي سفالگري بوده كه از اوايل دوره اسلامي تا قرن سيزدهم بدون وقفه ادامه داشته است.

ب – نقش افزوده
نوع ديگر آرايش سفالينه بي لعاب نقش افزوده است. با اين ترتيب كه پس از ساخت سفالينه تزئين را كه بصورت نقشي جداگانه ساخته شده به بدنه ظرف متصل مي ساختند نقوش اغلب بصورت طرحهاي هندسي، گياهي و در بعضي موارد طرحهائي از انسان و حيوان بوده كه بصورت قطعات خمير كوچك به ظورف سفالين الصاق مي شده است از اين نوع تزئين معمولا جهت آرايش قسمت فوقاني بدنه استفاده مي شده است.
نقش افزوده با توجه به ذوق و سليقه هنرمندان سفالگر در اغلب مراكز سفالگري متداول بوده بخصوص در قرون 3 الي 7 هجري اين روش بسيار متداول و رايج بوده است.

ج- نقش قالب زده
زيباترين تزئين سفالينه بي لعاب نقش قالب زده است. نقوش و طرحهاي قالب زده كه از قالبي با نقشي منفي بدست مي آيد زيبائي خاصي را دارا مي باشد. همانطور كه در تكنيك سفالگري بحث خواهد شد، قالب منفي اصلي از جنس سفالينه سخت يا سنگ ساخته شده و نقوش مورد نظر هنرمند بروي آن كنده يا حك مي شود، سپس ظروف سفالين آماده شده داخل آن قرار گرفته و نقش قالب بر روي آن بطور معكوس نقش مي بندد.
نقوش قالب زده متنوع و عموما شامل نقش هندسي، نقش انسان، حيوان، گياه و در بعضي موارد توام با نوشته كوفي و ثلث است. اين نقوش غالبا از صحنه هاي نوازندگي و رقص يا حيوانات دونده در تزئيني چون، سرو، شاخ و برگ و گلهاي اسليمي مي باشد.
از كاوشهاي باستانشناسي درنيشابور، ري، جرجان، علاوه بر كشف ظورف سفالين با نقش قالب زده قالب يا نگاتيو آن نيز بدست آمده است.
طرحهاي شماره 4-2- نمونه هاي جالبي از اينگونه قالبهاي نيشابور را نشان مي دهد.
تزئين قالب زده از اوايل اسلام تا دوره ايلخاني مرسوم بوده ولي اوج ترقي آن به دوره سلجوقي س( قرن 5و6 هجري) متعلق است و شهرهاي نيشابور و ري را ميتوان مراكز اصلي ساخت آن دانست.
علاوه بر نقوش ذكر شده، گروه اندكي از سفالينه هاي بي لعاب داراي تزئين رنگين مي باشد و بنظر مي رسد كه ساخت اين نوع سفالينه در اوايل اسلام معمول بوه و بتدريج منسوج شده است. نمونه جالبي از اين نوع تزئين كوزه كوچكي است در موزه ايران باستان ( طرح شماره 5 – ج) كه از كاوشهاي شوش بدست آمده است. روي بدنه كوزه نقوش هندسي ( لوزيهاي بهم پيوسته )، طرح گرديده و داخل آنها با رنگهاي قرمز، زرد، و قهوه اي تيره نقاشي شده است. همچنين از اين گروه نمونه هاي معدودي نيز در نيشابور كشف شده است.
گر چه از سفالينه هاي نقاشي شده نمونه هاي زيادي در دست نيست ولي احتمالا ساخت اين قبيل سفالينه ها براي مدت كوتاهي متداول بوده اما مراكز توليد آن هنوز نام معلوم است .
لازم به ياد آوري است كه علاوه بر طرحهاي ياد شده كه غالبا از موتيف ها و سنتهاي هنري پيش از اسلام الهام گرفته ذوق سفالگران محلي نيز در آرايش سفالينه اثر بخش بوده است.

سفال با پوشش گلي

طرح 6-10
طرح 9-23

در اوايل اسلام، همزمان با آغاز نهضتها و جنبشهاي ايراني و تاسيس سلسله هائي مستقل مانند طاهريان و سامانيان اغلب هنرها بخصوص سفالگري رونق تازه اي يافت، و در قرون سوم و چهارم هجري از جهت تكنيك و تزئين تحول چشمگيري در هنر سفالگري بوجود آمد، استفاده از پوشش گلي ياSLTPكه بعنوان تزئين بكار مير فت از همين زمان آغاز مي شود پوشش گلي در رنگهاي مختلف بكار برده مي شد ولي غالبا برنگ سفيد يا شيري بوده است.
اين گروه سفالينه بيشتر در شمال شرقي ايران در مراكز سفالسازي چون نيشابور، سمرقند، جرجان و لشگري بازار معمول بوده و در مناطق ديگر كمتر ديده شده است. بدين جهت سفالينه با پوشش گلي در گذشته بنام ظروف شمال شرقي ايران معروف بوده است.


سفالينه با پوش گلي از نظر تزئين به گروههاي زير تقسيم بندي مي شود:


سفالينه با نقوش سياه بر روي زمينه سفيد
اين دسته از ظروف كه مهمترين مركز ساخت آن را مي توان نيشابور دانست با پوشش گلي پوشانده شده و سپس با نقوش سياه رنگ يا قهوه اي تيره آرايش و با لعاب سرب بر روي آنها، تزئين كامل شده است. تزئين اين نوع سفالينه كه شامل نقطه چينهاي مرتب، پرندگان، گلها مسبك ومهمتر از همه نوشته بخط كوفي تزئيني است، عموما لبه و بدنه داخلي ظرف را فرا گرفته و در بعضي از نمونه ها نقش مرغ مسبك در كف آرايش شده است. يكي از ويژگيهاي اين سبك عدم تراكم نقش و ايجاد فضاي خالي در تزئين زمينه مي باشد. نوشته ها شامل دعاي خير، روايات، ضرب المثل و احاديث منسوب بحضرت محمد ( ص) و حضرت علي ( ع ) و بزرگان اهل ادب بوده كه سفالگر بر روي سفالينه بعنوان تزئين بكار برده است.
شكل ظروف ساخته شده عموما كاسه، بشقاب و قدح با لبه صاف و گاه برگشته بدنه كشيده و محدب و كف حلقه اي است.
از كاوشهاي هئيت اعزامي موزه متروپولين نيويورك و نيز مركز باستانشناسي ايران در شهر قديم نيشابور نمونه هاي منحصر بفردي از ظروف با نوشته كوفي بدست آمده است كه بنام ظروف كتيبه اي معروفند.


سفالينه با نقوش رنگارنگ بر روي زمينه سفيد
اين نوع سفالينه كه بنامهاي: ظروف روستائي، ظروف ساري و نيز رنگارنگ معروف شده زيبائي خاصي را داراسترنگهائي چون ارغواني تيره، سياه، قهوه اي تيره، زرد و اخرائي بصورت ورقه اي نازك بر روي زمينه مات و پوشش گلي SLTP آنراتزئين مي كند.نقوش متنوع و غالبا شامل حيوان، پرنده، بخصوص كبوترهاي مسبك، دايره هاي توپر و گلهاي مسبك مي باشد كه گاه توام با نوشته كوفي تزئيني است كه معمولا بدنه داخلي و كف ظرف را در بر مي گيرد. شكل ظروف اغلب بصورت كاسه، بشقاب، پياله با لبه برگشته، بدنه محدب و كف حلقه اي است.
گرچه ظروف رنگارنگ بنام ساري معروف گرديده و محققان نيز مركز ساخت آنراساري مي دانند ولي باكاوشهاي انجام شده در نيشابور و جرجان وكشف كوره هاي متعدد سفالگريو نمونه هاي يافت شده در مناطق مذكور اين احتمال در ذهن پژوهشگران متبادر مي شود كه مركز اصلي ساخت آن جرجان بوده و از آنجا به ديگر نقاط حاشيه مازندران از جمله ساري صادر شده است. پرفسور ميكامي استاد دانشگاه توكيو، معتقد است كه ظروف رنگارنگ از ابداعات وابتكارات سفالگران ايراني است و از ايران به نقاط ديگر نفوذ كرده است. ساخت اين ظروف به قرون سوم و چهارم پنجم هجري باز مي گردد.


سفالينه با تزئين تقليد زرين فام:

گروه ديگري از اين سفالينه ها بنام ظروف تقليدي از زرين فام معروف شده است. اين نوع سفالينه پس از آنكه با پوشش گلي پوشانيده مي شد. با لعابي رنگين كه با اكسيد فلزات مختلف تركيب يافته پوشش مي گرديد و در نتيجه پس از پخت، ظرف داراي درخشندگي خاصي مي شده است. اين درخشندگي تقريبا شبيه درخشندگي ظروف زرين فام يا طلائي مي باشد.
شكل اين ظروف عموما كاسه و نقوش آنها گلهاي تزئيني و گاهي توام با نوشته كوفي است. تاريخ ساخت اين ظروف نيز به قرون سوم و چهارم هجري تعلق داشته و نيشابور را مي توان يكي از مراكز ساخت آن دانست .
دسته ديگري از سفالينه گري با پوشش گلي، مي توان گروهي را دانست كه سفالگر پس از پوشش گلي و تزئين آن با نقوش سياه رنگ و تزئيني ديگري كه عموما زرد بوده بشكل لكه قسمتهاي مختلف ظروف را آرايش مي كرده است. شكل اين ظروف كاسه، بشقاب، با لبه و كف حلقه اي و تاريخ ساخت آن متعلق به قرون سوم و چهارم هجري است.
بطور كلي سفالينه با پوشش گلي، گروه نقوش سياه بر روي زمينه سفيد و همچنين ظروف تقليدي زرين فام به مراكز سفالسازي شرق ايران عموما نيشابور و سمرقند تعلق داشته ولي سفالينه با نقوش رنگارنگ با حتمال زياد در مراكز سفالسازي حاشيه خزر معمول بوده و مركز اصلي ساخت آن جرجان بوده است.
تحقيقي كه اخيرا از انواع سفالينه هاي مختلف اسلامي خانم هلن فيلون از مجموعه موزه بناكي بعمل آمده ، مطالب سودمندي در توسعه و گسترش انواع ظروف سفالين اوايل اسلام نوع پوشش گلي بدست مي دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سفالگری 1

صنعت سفالگري و كاشيگري ايران بعلت جنبه هاي گوناگون اقتصادي، فرهنگي و تا حدودي مذهبي از گذشته بسيار دور مورد توجه قرار گرفته و در هر دوره با وضعيت سياسي منطقه و كشور، تحول و توسعه يافته است. نمونه هاي سفاليني كه از محوطههاي باستاني ايران كشف شده ارتباط اين هنر را با فرهنگ، اقتصاد و مذهب از يك طرف و ابتكار، ذوق و سليقه و قومي سفالگران از طرف ديگر نشان مي دهد. در هزاره پنجم ق.م. اختراع چرخ سفالگري تحولي چشمگير در اين هنر همراه با تاثير بسياري در جنبه اقتصادي آن بوجود آورديكي از مهمترين ابعاد صنعت و هرن سفالگري را در آن زمان مي توان بعد و جنبه فرهنگي واجتماعي آن دانست. چه آشنائي ما از ارتباط موجود بين اقوام با يكديگر در آن روزگاران بيشتر از دست ساخته هاي هنري مانند سفالگري و فلزكاري امكان پذير مي باشد.

هر چند در طي ادوار تاريخي اهميت هنر فلزكاري تا حدودي هنر سفالگري را تحت الشعاع قرار داده بعلت توجه به جنبه هاي اقتصادي، هنرمنداندر توسعه هنر فلز كاري به فعاليت پرداختند اما عليرغم توسعه فلزكاري ، ساخت ظروف سفالين با شكال گوناگون براي استفاده روزمره و طبقات كم در آمد ادامه پيدا كرد. از اواسط دوره اشكانيان نوآوريهائي درهنر سفالگري بوجود آمده يكي از آنها ساخت نوعي لعاب معروف به لعاب قليائي برنگهاي سبز و ابي و تيره بودكه براي پوشش ظروف سفالين و همچنين تابوت هاب سفالين مورد استفاده سفالگران قرار مي گيرفت.
در قرون اوليه اسلام شيوه سفالگري، كم و بيش همانند دوره قبل از اسلام ادامه پيدا كرد بخصوص گروهي از سفالينه هاي بي لعاب قرون اوليه اسلامي شباهت چشمگيري به ظروف سفالين قبل از اسلام ومخصوصا اواخر دوره ساساني دارند.
از قرن سوم هجري در هنر و صنعتسفالگري وتحولي شگرف پديد آمد و هنر سفالگري از نظر لعاب دهي تزئين و نقوش بمراحل بسيار پيشرفته اي رسيد و ماركز سفالگري متعددي در اكثر نقاط مختلف ايران بويژه در شمال و شمالشرقي بوجود آمد. از جمله مراكز مهم سفالگري مي توان شوش در جنوب غرب، استخر، سيراف، در جنوب نيشابور جرجان، آمل و ساري را در شمال ايران نامبرده.
از همين روزگار درنتيجه ارتباط اقتصادي و تجاري با خاور دور، بخصوص چين، شيوه سفالگري از تاثير و نفوذ متقابل بي نصيب نماند.

از قرن پنجم هجري، همزمان با توسعه و پيشرفت ساير شاخه هاي هنرهاي اسلامي، سفالگري و كاشيگري ترقي فراوان نمود و سفالينه هاي جديدي با تكنيك و روشي متفاوت با دوره متقدم ساخته مي شد كه سفالينه هاي نوع كنده كاري شده يكرنگ و قالب زده از آن نمونه اند. از همين ايام ساخت كاشيهاي يكرنگ بويژه فيروزه اي رنگ معمول و براي آرايش بناها تواما با آجر كاري بكار مي رود.

از اواخر عصر سلجوقيان و خوارزمشاهي هنر و صنعت سفالگري به منتهي درجه پيشرفت خود رسيد و ساخت سفالينه ها با طرح و تكينك جديد آغاز شد كه از جمله مهمترين آنها نوع زرين فام و نقاشي شده زير لعاب است كه در مراكز سفالگري متعددي كه در نقاط گوناگون تاسيس گرديد ساخته مي شدند در اين دوره مراكز سفالگري گذشته مانند كاشان و جرجان به فعاليت بيشتر مي پرداختند علاوه بر اين در اين دوره ارتباط مراكز هنري و سفالگري ايران با ساير كشورها بچنان درجه رسيد كه سفالگران ايران از نوعي خاك چيني كه از چين وارد مي شد براي ساخت نوعي از ظروف سفالين استفاده مي كردند.

همزمان با حملات متعدد مغول، فعاليت سفالگران ايراني بجز در چند شهر به ركود كشيده شد و فعاليت چنداني در اين مورد بعمل نيامد و از اواسط قرن هفتم هجري بتدريج كارگاههاي سفالگري بفعاليت پرداخته و به توليد سفالينه متنوع و كاشيهاي الوان پرداختند همچنين از اين زمان كارگاههاي جديدي در شهر ها و مراكز ايلخانيان تاسيس گرديد كه از آن ميان ميتوان تخت سليمان – سلطانيه – ساوه – تبريز و ورامين را نامبرد.

از خصوصيات بارز سفالينه جديد در اين دوره ظروف سفالي بانقاشي زير لعاب و نقش برجسته مي باشند. و همچنين آغاز نفوذ تصوير گري همانند مينياتور ونقاشي در روي سفالينه هم ديده مي شود. در عهد تيموري شيوه هنر كاشيگري اسلامي با توسعه ساخت و كاربرد كاشيهاي معرق عصر جديدي را آغاز مي كند و بناهاي مذهبي و غير مذهبي با كاشيهاي معرق آرايش مي شود. و حتي از اين زمان هنرمندان ماهر كاشي كار اصفهان و شيراز براي تزئين بناهاي شهرهائي چون سمرقند – هرات و بخارا با آن ديار مهاجرت مي كنند.در عهد تيموري ساخت ظروف سفالين نيز همانند دوره ايلخاني در مراكز سفالگري قبلي رايج بود و هنرمندان سفالگر اين دوره بيشتر از رنگهاي تيره مانند آبي و سبز تيره در تزئين سفالينه استفاده مي كردند. همچنين از اواسط عهد تيموري ساخت نوع جديد سفالينه معروف به ابي و سفيد توسعه و گسترش مي باشد.

دوره طولاني صفوي سفالگري و كاشيگري ايران از اهميت فوق العاده اي برخوردار بوده است و مراكز جديد سفالگري در شهرهاي مختلف بوجود آمد كه از آن ميان شهرهائي چون مشهد، اصفهان، يزد، كرمان و تبريز فعاليت بيشتري را نشان دادند. در اين دوره ساخت ظروف سفالين در انواع گوناگون رايج گرديد و ساخت سفالينه معروف به آبي و سفيد كه در عهد تيموري متداول شده بود در دوره صفوي ايران فراواني يافت. در اين هنگام نيز در نتيجه ارتباط تجارتي با خاور دوره صنعت سفالگري دو كشور ايران و چين تحت تاثير متقابل قرار داشتند.
در دوره صفوي در هنر كاشيگري، جهت تزئين بناها بعلت كاربرد سريع و همچنين توليد ارزانتر ، كاشي هفت رنگ جايگزين كاشي معرق مي شود. گرچه كم و بيش از كاشي معرق نيز براي تزئين بناهاي مذهبي استفاده مي شده است.
بعد از انقراض سلسله صفوي، در دوره هاي بعد يعني افشاريه، زنديه، و قاجاريههنر سفالگري و كاشيگري همانند گذشته ادامه پيدا كرد ولي از نظر كيفيت با دوره متقدم قابل قياس نبود. در اين سه دوره نسبتا كوتاه با تغيير پايتخت از اصفهان به شيراز و سپس به تهران مراكز عمده سفالگري جديدي در اين شهرها تاسيس وتزئينات معماري نيز با شيوه كاشيهاي هفت رنگ در تزئين بناها بكار گرفته شده كه در آن رنگهاي زرد و اخرائي و تصوير انسان بيشتر استفاده شد.
در قرن اخير بعلل مختلف مانند، واردات زياد محصولات سفالينخاور دور و اروپا و رواج آن در بازارهاي مصرفي و عدم كوشش در احياي اين هنر صنعت و هنر كاشيگري ايسپرده ران كه سابقه چندين هزار ساله در اين سرزمين دارد كم كم بدست فراموشي شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/28ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

خوشنویس نمونه

گفت‌و‌گو با استاد غلام‌حسين اميرخاني در زمينه وضعيت هنر خوشنويسي در ايران

بازارهاي جهاني را فراموش‌ كرده‌ايم‌

گفت‌وگو: مسعود توكلي‌

اشاره: هنر خوشنويسي در ايران قدمتي ديرينه دارد و به ادوار قبل از اسلام باز مي‌گردد. پس از اسلام نيز اين هنر در كشور تداوم يافت و در هر دوره‌اي از تاريخ، قله‌هايي از هنرمندان خوشنويسي ظهور و بروز كردند. اين هنر آنچنان در زندگي مردم جلوه داشته است كه در بسياري از وسائل و كالاهاي مردم نمايان شده است. بعد از انقلاب اسلامي، اين هنر با خيل مشتاقان رو‌به‌رو شد و كلاس‌هاي خوشنويسي در قالب انجمن خوشنويسان ايران رواج و رونقي چشمگير يافت. آسيب‌شناسي هنر خوشنويسي و بررسي سيرتحول و تطور تاريخي اين هنر، از جمله موضوع‌هاي مهمي است كه در گفت‌و‌گو با استاد غلامحسين اميرخاني مطرح شده است. اين استاد بنام خوشنويسي آنچنان در ميان علاقه‌مندان به هنر - و به ويژه هنرخوشنويسي - شناخته شده‌ است كه نيازي به معرفي ندارد. اين گفت‌و‌گو آغاز بحثي مستمر در زمينه هنر خوشنويسي است. بررسي موضوعاتي چون آسيب‌شناسي هنر خوشنويسي، چگونگي ايجاد بازارهاي داخلي و جهاني آثار خوشنويسي، ارتقاي كيفيت آموزش خوشنويسي و ... در اين مباحث پيگيري خواهد شد.

قبل از هر چيز لازم است به بررسي تاريخي هنر خوشنويسي بپردازيم و سير تطور و تحول اين هنر را ارزيابي كنيم. به اعتقاد شما تاريخ خوشنويسي، از پيدايش تا امروز چه مسيري را طي كرده است و در حال حاضر خوشنويسي داراي چه جايگاهي در ايران و جهان است؟


- پاسخ شما به قدري دقيق و فراگير است كه شايد در يك گفت‌و‌گو نتوان حق‌ مطلب را ادا كرد. براي پاسخ دقيق به اين پرسش بايد نمونه آثار اين هنر را بررسي كرد تا سير تطور تاريخي آن را به تصوير بكشد. بنابراين بايد از نمونه‌هاي آثار موزه‌اي گرفته تا كتاب و كتابت، كتيبه‌ها و شخصيت‌هاي برجسته خوشنويسي را - كه قله‌هاي اين هنر محسوب مي‌شوند - دسته‌بندي و جايگاه هنري آنها را مشخص كرد. با بررسي اين موارد مي‌توان به جمع‌بندي دقيقي از هنر خوشنويسي و سير تاريخي آن دست يافت. اين پاسخ بايد قابليت نقد‌پذيري داشته باشد. در واقع بررسي هنر بايد به وسيله كارشناسان مورد ارزيابي و نقد قرار گيرد و جايگاه و اهميت هر يك از آن موضوع‌ها مشخص شود، در اين صورت مي‌توان اين نظريه‌ها و بررسي‌ها را به طور مستمر مورد نقد قرار داد، زيرا گستره اين هنر آنچنان وسيع است كه ريشه‌هاي خطوط ايراني به چند هزار سال پيش از اسلام باز مي‌گردد و جوهر اين هنر در ميان مردم ما وجود داشته است و پس از اسلام نيز حدود 1400 سال است كه اين خطوط سير تاريخي خود را ادامه داده‌اند تا به امروز رسيده‌اند.
بنابراين بررسي آن پيشينه مي‌تواند وضعيت و جايگاه امروز خوشنويسي را مشخص كند. در مورد طبقه‌بندي موضوع‌ها در عالم خوشنويسي تقريبا هيچ كاري انجام نگرفته است و گاهي اوقات انسان ترجيح مي‌دهد در برابر گستردگي و عمق هنر خوشنويسي سكوت كند ، اما بالاخره بايد اندكي از آن بسيار در مورد هنر خوشنويسي بيان شود و هر كس به اندازه تجربه و دانش خود مي‌تواند در اين زمينه نكاتي را برشمارد.
 

به نظر شما كدام وجه از وجوه متنوع و گسترده هنر خوشنويسي در اولويت قرار دارد؟


- معتقدم بايد بحثي فوق‌العاده گسترده و عميق در مورد تنوعات هنر خوشنويسي صورت گيرد تا مشخص شود چگونه اين هنر در كمال آراستگي و زيبايي جلوه‌هاي متنوعي در زندگي مردم ايران داشته است.
اين هنر در مواردي حضور جنبي و در موارد ديگر حضوري مؤثر و تعيين‌كننده در وسائل و ابزار روزمره داشته است. اين وسائل در واقع بستري براي حضور هنر خوشنويسي در جامعه بوده است. از ظروف گرفته تا سر در مساجد، موزه‌ها، اماكن عمومي و ... هنر خوشنويسي ديده مي‌شود. اين تنوع به حدود 15 رشته خوشنويسي رسيده است: مانند ثلث، نسخ، رقاع، ريحان، محقق، تعليق، نستعليق، شكسته نستعليق و... البته تعليق، نستعليق و شكسته نستعليق شاخه ويژه خوشنويسي ايراني است و به گونه‌اي اين خطوط حامل ميراث فرهنگ و انديشهِ ايراني است. خطوط ويژه ايراني هم از آن‌جهت‌كه فرهنگ و انديشه ايراني را ثبت و ضبط مي‌كرده و در اختيار مردم قرار مي‌داده، اهميت دارد و هم از آن‌جهت‌كه به عنوان هنر، جلوه و ارزش خاصي يافته است، بنابراين همين بحث مختصر نشان مي‌دهد كه هنر خوشنويسي چقدر گسترده و عميق است و براي آنكه مطالب مطرح شده دربار‌ه آن به شكل غيرمنتظم گردآوري نشود بايد موضوع‌ها طبقه‌بندي شود. همچنين بايد آثار مكتوب خوشنويسي را كه به صورت كتاب و كتابت موجود است و به دو دسته تقسيم مي‌شود، دسته‌بندي كرد تا سير تاريخي هنر خوشنويسي را نشان دهد. بخشي از اين آثار در ايران و بخشي ديگر در خارج از ايران پديد آمده‌اند. همچنين مي‌توان قطعه‌هاي خوشنويسي كه در كتابخا‌نه‌ها و موزه‌ها موجود است، دسته‌بندي كرد و مورد ارزيابي قرار داد. سير تحول تاريخي هنر خوشنويسي را مي‌توان از اين طريق نيز مشخص كرد. عرصهِ‌ ديگر كتيبه‌نگاري است. به‌هرحال هر نوع تقسيم‌بندي مناسب مي‌تواند سير تاريخي و تحول كمي و كيفي هنر را نشان دهد، بنابراين چون هنر خوشنويسي در رديف هنر‌هاي تجسمي قرار مي‌گيرد دسته‌بندي آثار و قطعه‌هاي خوشنويسي در طول تاريخ آن هنر مي‌تواند ارزيابي دقيق‌تري از سير تاريخي آن به دست دهد. پس مي‌تواند با هر نقش خوشنويسي، معرفي كوتاه و متناسب با آن نيز صورت گيرد تا سير تطور و تحول هنر خوشنويسي در اثر تحقيقي منتشر شود. در واقع به جاي آنكه پاسخي به سؤال شما دهم سؤال‌ها و موضوع‌هاي متعددي را در زمينه هنر خوشنويسي مطرح كردم.
غلامحسين اميرخاني

همچنان كه شما هم توضيح داديد در زمينه ثبت و حفظ آثار خوشنويسي كمتر تلاش صورت گرفته است. به نظر شما چگونه مي‌توان با دسته‌‌بندي و گردآوري و حفظ آثار، زمينه ايجاد پژوهش‌هاي خوشنويسي را بيشتر فراهم كرد؟

 
- البته صحبت من به اين موضوع معطوف بود كه در زمينه سير تحول و تطور تاريخي هنر خوشنويسي كاري صورت نگرفته است. در زمينه ثبت و ضبط آثار خوشنويسي، مجموعه‌ها، آلبوم‌ها و كتاب‌هايي بسيار زيبا و عالي از طريق انجمن خوشنويسان ايران و مراكز دولتي و غير دولتي منتشر شده و در دسترس مردم و علاقه‌مندان هنر خوشنويسي قرار گرفته است. در مورد سير تاريخي و تحول كمي و كيفي هنر خوشنويسي آنچنان‌كه بايد و شايد فعاليتي صورت نگرفته كه آن هم به خاطر حجم گسترده و عمق فراوان اين هنر است. به‌هرحال بايد گروه‌هاي تخصصي تشكيل شود و كارشناسان خبره و آشنا به هنر خوشنويسي اين موضوع سربسته و مهجور را مورد بررسي قرار دهند. به عبارت ديگر پيشنهاد مي‌كنم جلسات مشورتي و كارشناسي براي بررسي دقيق و مناسب اين موضوع تشكيل شود.
يكي از راه‌هاي رونق هنرها، پرورش و تربيت هنر‌جوياني است كه در آينده بتوانند سرمنشاء و سرمشق ديگر هنرمندان قرار گيرند. آيا در سال‌هاي اخير در آموزش افرادي كه ذوق و استعداد خوبي در زمينه هنر خوشنويسي دارند، فعاليت‌هاي هم شأن اين هنر صورت گرفته است؟


- در اين زمينه مي‌توان روشن‌تر صحبت كرد. قبل از تشكيل انجمن خوشنويسان ايران، شيوه آموزش به صورت سنتي صورت مي‌گرفت و به اصطلاح شيوه شاگرد و استادي رايج بود، به عبارتي شاگرد بايد داراي شرايط ويژه‌اي مي‌بود تا مورد تأييد استاد قرار مي‌گرفت، بنابراين ادب و شخصيت شاگرد، توانايي و مقاومت او در زمينه پيمودن راه طولاني آموزش خوشنويسي و نيز استعداد و ذوق او سنجيده مي‌شد. در آن شيوه آموزش، طبيعي است كه شاگرد براي نام و نان يا براي گذران معيشت و يا تفنّن به سراغ خوشنويسي نمي‌آمد بلكه روي‌ آوردن او به اين هنر از عشقي عميق سرچشمه مي‌گرفت و همين عشق، سختي راه طولاني فراگيري خوشنويسي را آسان مي‌كرد. از سوي ديگر استاد نيز صاحب مقام معنوي و هنري خاصي بود، كه حاصل عمري عشق‌ورزي و تلاش او در زمينه خوشنويسي بوده است. اين شيوه در طول تاريخ خوشنويسي رايج بوده است تا سال 1330 كه تشكيلات كوچكي به همت مرحوم دكتر بياني كه در اداره كل صنايع مستظرفه آن زمان- كه وابسته به وزارت فرهنگ سابق بود - برپا شد و ورود به اين كلاس‌ها براي عموم آزاد بود. اين كلاس‌ها ادامه‌ داشت تا اينكه در سال 1344 وزارت فرهنگ و هنر تأسيس شد و كلاس‌هاي خوشنويسي صاحب انجمن خوشنويسان ايران و سازمان آن گسترده‌تر شد. مديريت اين سازمان، بسيار دلسوزانه و متعهدانه انجام مي‌گرفت و نقش مرحوم خسرو زعيمي در اين زمينه چشمگير بود و زحمات فراواني متحمل شد كه ياد او بايد همواره زنده بماند و نقش مؤثر او در انجمن خوشنويسان مورد تقدير قرار گيرد. همين‌طور بايد از استادان بزرگ و صاحب قلمي چون علي‌اكبرخان كاوه، مرحوم استاد سيدحسين ميرخاني و استاد سيدحسن ميرخاني و ابراهيم بوذري ياد كنيم كه از سال 1330 پايه‌گذاران آموزش خوشنويسي در شكل سازماني بودند تا زماني كه انجمن خوشنويسان ايران در سال 1344 تشكيل شد و اين آموزش‌ها گسترش يافت و شعبه‌هاي ديگري از انجمن در شهر‌هاي ديگر مانند قزوين، تبريز، شيراز، اصفهان و مشهد تشكيل شد. مرحله سوم آموزش خوشنويسي در سال‌هاي 1358 تا 1360 آغاز شد كه هنر‌جويان بيشتري تحت آموزش قرار گرفتند. علت آن هم اين بود كه اين هنر ريشه در فرهنگ مردم ايران داشت و از سوي ديگر برخي از هنرها در اوايل انقلاب محدود و ممنوع شد، بنابراين هنرجويان بسياري به آموزش و فراگيري هنر خوشنويسي روي آوردند. خوشبختانه از اين فرصت تاريخي استفاده كرد و بسياري از اين هنرجويان را تحت آموزش قرار داد و عليرغم امكانات كمي كه داشت تمام تلاش خود را صرف آموزش اين علاقه‌مندان كرد، زيرا انجمن نمي‌خواست سازماني دولتي باشد و مي‌خواست مستقل حركت كند، چون تجربه خوبي از سازمان هايي كه وابسته به دولت بودند نداشت، بنابراين با تلاش بيشتر توانست ضمن حفظ استقلال خود،‌ مخاطبان فراوان خود را تحت آموزش قرار دهد. نكته ديگري كه بايد اضافه كنم اين است كه خوشبختانه انجمن از حمايت معنوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برخوردار بود. برخلاف هنرهاي ديگري كه همواره با مشكل روبه‌رو بوده‌اند خوشبختانه هنر خوشنويسي در طول تاريخ تداوم داشته است. اين‌درحالي است كه بعضي از هنرها در دوره‌هايي از تاريخ كشور دچار ممنوعيت و يا حتي زيرزميني و يا دچار بريدگي تاريخي شدند. شايد يكي از شانس‌هاي بزرگ هنر خوشنويسي آن است كه هيچ‌گاه دچار بريدگي تاريخي نشده است و از شاهان و درباريان گرفته تا افرادي كه صاحب فضل و مقام علمي و معنوي بوده‌اند به اين هنر توجه كرده‌اند و همين امر باعث پويايي، بالندگي و رشد هنر خوشنويسي در طول تاريخ شده است.
از نظر كميت نيز انجمن از 5 شعبه به 10 و بيشتر رسيده است و امروز حدود 220 شعبه در سراسر كشور فعال است و هنرجويان هر منطقه از كشور به تناسب معلمي كه در آنجا تدريس مي‌كند از تعليم پايه‌اي خوشنويسي برخوردار مي‌شوند. از سوي ديگر كتاب‌ها و جزوات چاپ‌شده از سوي انجمن، توانايي بسياري براي آموزش هنرجويان دارد و هنرجو به قدر همت و تلاش خود مي‌تواند از اين منابع استفاده كند.
در واقع چاپ كتاب‌هاي استادان بزرگ و تاريخي خوشنويسي به نوعي در دسترس هنرجويان شهرستاني نيز قرار گرفت و چون آنها نمي‌توانستند به طور مستقيم از محضر استادان معاصر بهره‌مند شوند از طريق اين كتاب‌ها فرصتي مناسب به دست آوردند. بديهي است كه قبل از اختراع چاپ، اين موقعيت براي هنرجويان خوشنويسي وجود نداشت و يك استاد صاحب مكتب تنها براي چند نفر تدريس مي‌كرد. به‌هرحال اين موارد باعث شد كه جرياني قوي، شاداب و با كيفيت و كميت مناسب در كشور به وجود آيد كه امروزه شايد نمره آموزش خوشنويسي اين گونه داده شود كه اين هنر در حد كاربردي در مدارس و ادارات و... قابل استفاده است و از سوي ديگر جريان با كيفيتي نيز در هنر خوشنويسي ايجاد كرده است.
اگر بخواهيد نتايج آموزش خوشنويسي در كشور را در سال‌هاي اخير مورد سنجش قرار دهيد،‌ چگونه كميت و كيفيت آن را ارزيابي مي‌كنيد؟
- به‌طورخلاصه بگويم، نتيجه اين تلاش‌ها باعث شد كه هنرمندان خوشنويس ما در مسابقات خوشنويسي امسال كه در حاشيه كنفرانس سران اسلامي در استانبول تركيه برگزار شد مقام اول را كسب كنند، به‌ويژه در خطوطي كه در اين چند صدسال اخير به هنرمندان آن كشور اختصاص داشت. همان‌طوركه مي‌دانيد دولت عثماني در گذشته از چندين كشور اسلامي تشكيل شده بود كه با توجه به امكانات فراوان خود توانسته بود در همه رشته‌هاي خوشنويسي به درجات ممتازي دست يابد.
در واقع هنر خوشنويسي در آن دولت به عنوان هنري متشخص و ممتاز مورد توجه قرار گرفته و رشد چشمگيري يافته بود. البته بيشتر در رشته‌هاي ثلث و نسخ به موقعيت بسيار بالايي دست پيدا كرده بودند و جوانان هنرمند ما امسال توانستند در همين رشته‌ها مقام اول را به دست آورند. اين اتفاق را بايد مورد بررسي دقيق و علمي قرار داد كه چگونه هنرمندان ما به چنين نتيجه فوق العاده‌اي رسيده‌اند.
البته بديهي است كه ملت ما داراي استعداد فوق‌العاده‌اي است كه هرگاه بستر مناسبي براي حضور پيدا كند در هر رشته، جلوه و درخشش خود را نشان مي‌دهند. همچنين برگزاري مناسب اين مسابقات در تركيه و نيز داوري خوب، سبب افزايش انگيزه و اعتماد هنرمندان شد. ما مي‌توانيم اين اتفاق را كارنامه‌اي براي هنر خوشنويسي ايران تلقي كنيم، چون اين مسابقات در فضايي جدي و كاملا حرفه‌اي برگزار مي‌شود و تعارفي در ميان نيست، به‌ويژه در زمينه رشته‌هايي چون محقق، ريحان و ثلث، ما در موقعيتي جهاني و كاملاً حرفه‌اي و ممتاز قرار گرفته‌ايم. موقعيتي كه هنرمندان ما دارند موقعيتي است كه هنرمندان، پس از سال‌ها تجربه و فعاليت به آن دست پيدا مي‌كنند و به نوعي آنها در حد مقام استادي قرار دارند.
اما با توجه به شأن و ارزش اين هنر و كاربرد‌هاي فراوان آن در عرصه‌هاي مختلف، آنچنان‌كه بايد و شايد در ديگر هنر‌ها حضور نيافته است. به عنوان مثال در هنر‌هايي مانند سينما و تئاتر كمتر مورد استفاده قرار گرفته است. در سينما مرحوم علي‌حاتمي توجه ويژه‌اي به خوشنويسي داشت اما هنرمندان چندان به اين هنر توجهي نكرده‌اند. آيا استفاده نكردن از اين هنر در هنرهاي ديگر به علت نداشتن شناخت دقيق نسبت به خوشنويسي و كاربردهاي آن است و يا اينكه علت‌هاي ديگري در ميان است؟
- البته سينما و تئاتر در كشور ما قدمت طولاني ندارند و از غرب وارد شده‌اند. از سوي ديگر تلفيق هنرها با يكديگر بايد متناسب و دقيق صورت گيرد تا در نهايت ساختار و تركيب متوازن و درستي بيابد. در كشور ما سينما يا همواره دولتي بوده و يا وابسته به سرمايه‌ سرمايه‌گذار بوده است. نكته ديگر اينكه بايد به گذشت زمان نيز توجه كرد و نبايد انتظار داشت كه اين تلفيق‌هاي هنري به سرعت در هنرها نمايان شود. البته تعداد انگشت شماري از هنرمندان بوده‌اند كه قبل و بعد از انقلاب از اين هنر در آثار هنري خود بهره برده‌اند اما اين استفاده هنري به شخصيت خاص آن هنرمند ارتباط داشته است.
آنچه در سال‌هاي اخير مورد توجه بسيار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار گرفته، ايجاد بازار‌هاي داخلي و بين‌المللي براي عرضه آثار هنري به عنوان كالا‌هاي فرهنگي و هنري است. اخيرا هم در تهران و تالار وحدت نمايشگاهي از آثار هنري هنرمندان برگزار شد. در اين مورد چه نظري داريد و گمان مي‌كنيد چگونه مي‌توان بازار عرضه و تقاضاي كالاهاي فرهنگي و هنري را رونق بخشيد؟
- تصميم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در اين زمينه كه يك يا دو درصد بودجه عمراني به خريد آثار هنري اختصاص يابد بسيار خوب است. در حقيقت با توجه به بستر مناسبي كه به وجود مي‌آيد هنرمند احساس آرامش و امنيت بيشتري مي‌كند و در زمينهِ مسائل مالي و زندگي عادي هنرمند كمي گشايش حاصل مي‌شود اما بايد اين كار به صورت قاعده‌مند و مناسب صورت گيرد و دچار آفت‌هايي مانند قرار گرفتن رابطه به جاي ضابطه نشويم. به عبارتي چون اين آثار در آينده ارزش افزوده پيدا خواهد كرد و آن سازمان و وزارتخانه‌اي كه اين آثار را خريداري مي‌كند موزه‌اي از اين آثار مي‌تواند تأسيس كند، بايد به آثار با كيفيت برتر توجه نمود. اما در زمينه ايجاد بازار‌هاي جهاني عرضه كالاهاي فرهنگي و هنري بسيار كوتاهي كرده‌ايم، به خصوص كه كشورهاي پيشرفته اروپايي و آمريكايي به هنر توجه ويژه‌اي دارند، زيرا شرايط تربيت و پرورش فرهنگي و هنري براي آن جوامع بيشتر فراهم بوده است.
در اين زمينه فضاي بسيار گسترده‌اي براي تعامل ميان هنرمندان ايراني و ديگر كشورها وجود دارد و از سوي ديگر اين آثار داراي هويت، فرهنگ، جهان‌بيني و تمامي ارزش‌هاي انساني و متعالي ملت ماست و عرضه اين آثار مي‌تواند ارزش‌هايي بسيار فراتر از مسائل مالي براي كشور ما داشته باشد.
در حقيقت بسياري از كشورها هنوز از فرهنگ و هنر ما شناختي ندارند و اين در حالي است كه جهان بيشتر در عرصه عالم سياست با كشور ما تعامل داشته است و بديهي است عالم سياست نمي‌تواند معرّف فرهنگ يك ملت باشد، چون در شرايطي ممكن است تعاملات و گفت‌وگوهايي صورت گيرد كه با جوهر تفكر يك ملت مغاير باشد و چنين امري فقط در عالم سياست اتفاق مي‌افتد. اگر هنر بتواند نقش مؤثر خود را در تعاملات جهاني به‌دست آورد در آن صورت بسياري از معاملات تغيير خواهد كرد. ايده گفت‌وگوي تمدن‌ها نيز تنها در عالم هنر و فرهنگ تحقق مي‌يابد. يك ايراني به شعري ناب از كشور‌هايي مانند فرانسه، انگلستان يا روسيه، هيچ‌گاه به ديده پديده‌اي غريبه و اجنبي نمي‌نگرد. اين شعر همانند شعر ناب ديگري از كشور ايران تأثير مثبت و مناسبي را بر انسان مي‌گذارد. به طور كلي هنر، محبت و برادري را در ميان انسان‌ها ايجاد مي‌كند و اگر بتوانيم زمينهِ مناسبي براي عرضه درست آثار هنري كشورمان در جهان ايجاد كنيم، قضاوت جهان نسبت به ما تغيير خواهد كرد و به بسياري از سوءتفاهمات غم‌انگيزي كه در چند دهه اخير نسبت به ايران به وجود آمده، پايان خواهد داد.
به عنوان سؤال آخر مي‌خواستم مطرح كنم كه هنر خوشنويسي با پيشينه طولاني تاريخي راه خود را در مسير‌هاي سخت بازكرده است و به جايگاه امروز رسيده است، اما در هر دوره‌اي از تاريخ، هنر‌ها با بحران‌ها و آفاتي روبه‌رو مي‌شوند كه هنر خوشنويسي نيز ازاين‌امر مستثني نيست. به اعتقاد شما به عنوان استاد و صاحب‌نظر در اين‌ هنر، خوشنويسي درحال‌حاضر با چه آفات و موانعي روبه‌روست و چگونه مي‌توان اين مشكلات را برطرف كرد؟
- البته در اين زمينه شناخت دارم و مي‌توانم به اين سؤال هم پاسخ دهم اما معتقدم بايد سميناري دراين‌باره تشكيل شود و افراد صاحب‌نظر از زوايا‌هاي مختلف هنر‌خوشنويسي را آسيب‌شناسي كنند. در اين سمينار‌ها يا همايش‌ها جنبه‌هاي مثبت و منفي هنر خوشنويسي درحال‌حاضر مشخص مي‌شود و مي‌توان با شناخت دقيق‌تري در مورد هنر خوشنويسي برنامه‌ريزي كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

چه کسی نخستین بار به فکر الفبا افتاد؟

حرف های الفبا علائم صوتی هستند. الفبای انگلیسی از الفبای رومی گرفته شده که 2500 سال از پیدایش آن می گذرد. حروف بزرگ در زبان انگلیسی عیناً همان حروفی است که در سنگ نبشته های رومی در سه قرن پیش از میلاد حک گردیده بود.
پیش از اختراع الفبا، بشر برای ثبت وقایع یا رساندن مطالب خود از کشیدن تصویر استفاده می کرد و مثلاً با تصویر چند بز کوهی این معنا را می فهماند که: «این جا نخجیرگاه خوبی است».
تصویر نگاری که خود نوعی نوشتن بود به وسیله ی بابلیان، مصریان و چینی ها بسیار گسترش و تکامی یافت. پس از مدتی تصویر نگاری دستخوش تغییر شد. یعنی به جای آن که تصویر یا شکل دلالت بر همان چیزی بکند که شکل از آن اوست، دلالت بر معنایی می نمود که با آن شکل رابطه ای داشت. مثلاً شکل پا را می کشیدند و از آن معنای راه رفتن را منظور می داشتند. این مرحله از نگارش «تصویرنگاری» نام دارد. اشکال این گونه نگارش آن بود که یک پیام را افراد مختلف به راه های گوناگونی تعبیر می کردند و این عمل مردم را در تصویر خوانی، بسیار سرگردان می نمود. از این رو، این شیوه نیز رفته رفته تغییر یافت. یعنی کم کم علایمی درست شد که نشان دهنده ی ترکیب صداها بود. مثلاً اگر به بازو "با" می گفتند، تصویر بازو دلالت بر هر چیزی می کرد که در تلفظش صدای "با" وجود داشت. مانند: بابل. این مرحله را می توان مرحله ی «هجا نگاری» نام نهاد.
بابلیان و مصریان و چینی ها بیش از این مرحله دیگر پیشرفتی نکردند. مصریان در میان تصویرهای خود بیست و چهار علامت نیز گنجاندند که کار حروف بی صدا را می کردند. اما آن ها نمی دانستند که این اختراعشان دارای چه ارزش مهمی بود.
حدود 3500 سال پیش مردمی که در ساحل شرقی دریای مدیترانه می زیستند گام مهمی برای رسیدن به الفبای امروزی ما برداشتند. آن ها متوجه شدند که یک علامت را می توان برای صدایی معین در همه ی موارد به کار برد. از این رو علائمی چند را درست کرده و با به کار بردن آن ها الفبا را به وجود آوردند. آنگاه عبریان و اندکب بعد فینیقیان استفاده از این الفبا را توسعه بخشیدند. فینیقیان الفبای خود را به یونان بردند. سپس رومیان نیز الفبای یونانی را پذیرفته و پس از تغییر و اضافاتی چند آن را به صورت الفبای لاتین به مردم اروپای غربی عرضه کردند.
الفبایی که امروزه انگلیسی زبان ها به کار می برند از الفبای لاتین گرفته شده است.



اختراع کاغذ

در تمدن هاي قديمي مانند مصر و چين و بين النهرين براي نوشتن، روش هاي مختلفي به کار مي بردند. مصريان ورقه هايي به نام پاپيروس ساختند و در نوشتن خط هيروگليف از آن استفاده مي کردند.
مردم بين النهرين با خط ميخي روي خشت ها مي نوشتند و عده اي هم مطالب خود را بر روي پوست ها نقش مي نمودند( مانند ايراني ها). در چين ابتدا روي چوب حکاکي مي کردند، ولي بعد با قلم مو روي پارچه ابريشمي نقش و نگار کشيده يا خط مي نوشتند. تا اين که در سال 105 ميلادي تسابي يون چيني موفق به اختراع نوعي کاغذ گرديد. طرز کارش بدين نحو بود که نخست مقداري قطعات ريز پارچه هاي ابريشمي را مي خيساند و بعد آن را صاف مي کرد و بر روي صفحه اي پهن مي نمود، پس از خشک شدن آن را براي نوشتن مورد استفاده قرار مي دادند. بعد هم به جاي ابريشم از خيزران و چوب درخت توت کاغذ مي ساختند و الياف آن ديگر ديده نمي شد، زيرا الياف چوب را نرم مي کند. ناگفته نماند که نمد سازي در شرق اختراع شد و شايد صنعت نمد مالي فکر مخترع کاغذ را به سوي اين اختراع کشانده است.
به هر حال رمز کاغذ سازي مدت ها در چين مخفي مانده بود و کسي جز صنعتگران از آن خبر نداشتند تا اين که در سال 751 ميلادي عده اي از کارگران کاغذ سازي اسير شده و به سمرقند برده شدند. آن ها در سمرقند از کتان و شاهدانه کاغذ ساختند پس از چندي رمز کاغذ سازي به بغداد و دمشق برده شد و در اين دو شهر کارخانه کاغذ سازي تأسيس شد.
در سال 1190- م کاغذ سازي در فرانسه و ساير نقاط اروپا رواج يافت. اروپاييان در ساختن و تکامل صنعت کاغذ سازي کوشش فراوان کردند. از پارچه هاي کهنه و پنبه اي و کتان کاغذ ساختن و در تکامل اين صنعت کوشش فراوان کردند. آن ها از پارچه هاي کهنه و پنبه اي و کتان کاغذ مي ساختند چون با پر غاز مي نوشتند کاغذشان سفت تر بود و با نوعي ژلاتين پارچه هاي کهنه را مي آغشتند.
گفتيم که در اروپا ماده اوليه کاغذ، پارچه هاي کهنه بودند لذا اگر مد پرستي و استفاده از لباس هاي بسيار در اروپا معمول نشده بود، شايد پيشرفت صنعت کاغذ سازي متوقف مي شد و طبعاً به دنبال ان چاپ هم رکود پيدا مي کرد. اما کم کم متوجه شدند که با مصرف روز افزون کاغذ تنها پارچه هاي کهنه نمي توانستند نياز آن ها را تأمين کنند. لذا براي نخستين بار در سال 1800 ميلادي در اروپا به فکر خمير کردن چوب و ساختن کاغذ از آن افتادند.
در سال 1840 شخصي به نام فردريک کلر وسيله اي براي خرد کردن چوب ساخت و در همان سال يک نفر شيمي دان امريکايي با برخي مواد شيميايي چوب را خمير کرد، به صورتي که لطمه به سلولزهاي آن که براي ساختن کاغذ لازم بود نخورد. در اثر اين دو اکتشاف هم صنعت کاغذ سازي توسعه پيدا کرد و هم صنعت چاپ. و بالاخره در سال 1844 م داهل آلماني ساختن کاغذ را از خمير چوب اختراع کرد که امروزه رايج ترين طريقه ي تهيه کاغذ مي باشد که در کارخانجات بزرگ کشورهاي جهان انجام مي گيرد.
__________________
نازكتر از بلورم و نرمتر از حرير ،اگر قصد شكستن داري ،سنگ بي انصافيست ،تلنگر كافيست.
پاسخ با نقل قول
کاربران مقابل سپاسگزاری کرده اند از kiana_parisi بخاطر پست مفیدش :
ali shekspier (11th February 2007)
  #9  
قديم 11th February 2007
آواتار ali shekspier
ali shekspier ali shekspier is offline
مدیر بخش استانها و کشور ها
 

تاريخ عضويت: Dec 2006
گوشي موبايل: n 95 صندوق دار
پست ها: 998
سپاس ها: 7,045
از این کاربر 1,852 بار در 703 پست سپاسگزاري شده
پيش گزيده

الفبا در ايران ميانه




غير از الفباي بلخي ، همه الفباهايي كه براي نوشتن زبانهاي ايراني ميانه به كار رفته مستقيم يا غير مستقيم از الفباي آرامي امپراطوري گرفته شده اند .

آراميان مردماني سامي بوده اند كه در هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح در شام و بين النهرين زندگي مي كرده اند . اراميان در سال 625 ق.م دولت كلده را در بابل تاسيس كردند . اين دولت را كوروش بزرگ در سال 539 پيش از ميلاد مسيح برانداخت و بابل را استاني از امپراتوري هخامنشي كرد .

در سده هاي هفتم و هشتم ق.م ، زبان آرامي جاي زبان بابلي را گرفت ، و به منزله زبان بين المللي ، در منطقه اي كه امروزه خاورميانه ناميده مي شود ، رايج گشت . آراميان زبان خود را به الفبايي ، كه از فينيقيان گرفته بودند ، مي نوشتند . زبان ارامي در ميان يهود رواج يافت و جانشين زبان عبري شد . بخشي از عهد عتيق ، تلمود بابلي و تلمود اورشليمي به آرامي نوشته شده است . زبان مسيح (ع) و حواريون او ، آرامي بوده است .

دولت هخامنشي زبان ارامي را به عنوان زبان رسمي خود به كار گرفت آن را در تمام دوره حكومت ، و در همه سرزمينهاي تحت حكومت خود به كار برد . زبان آرامي گويشهاي مختلفي داشته است . گويشي را ، كه در امپراتوري هخامنشي بكار مي بردند ، ماركوارت ، ايرانشناس آلماني ، « آرامي امپراتوري » ناميده است .

آرامي در اوايل دوره مسيحيت به دو گروه ممتاز از يكديگر تقسيم شد :

1) گروه غربي كه گويشهاي تَدمُري ، نبطي ، فلسطيني مسيحي و ارامي يهودي ( زبان تلمود اورسليمي ) را شامل ميشده است . امروز در چند دهكده از سوريه به آرامي غربي گفتگو مي كنند .

2) گروه شرقي كه سرياني ، مندايي و آرامي يهودي ( زبان تلمود بابلي ) را در بر مي گرفته است . امروزه آرامي شرقي در ميان يهوديان ايران و عراق و منداييان و مسيحيان نستوري ( يا آسوري ) و كاتوليك ( يا كلداني ) رايج است . در جبل سنجار ، غرب موصل ، گويشي از آرامي جديد رايج است كه به گويشهاي غربي ارامي نزديك است .

در سده دوم ميلادي ، آرامي رايج در شهر الرها ، زبان رسمي مسيحيان شد و به سرياني معروف گشت. سرياني به الفباي خاصي كه دگرگون شده اي از الفباي ارامي است سطرنجيلي ناميده مي شود ، نوشته ميشده است .

از سده سوم تا هفتم ميلادي ، زبان سرياني زبان علمي مهمي بوده ؛ آثار بسياري بدان نوشته يا از زبانهاي يوناني و فارسي ميانه و عبري بدان ترجمه شد . در صدر اسلام آثار سرياني به زبان عربي ترجمه شدند . مسلمانان نخست به وسيله زبان سرياني با علوم يوناني آشنا شدند .

پس از سقوط هخامنشيان زبان آرامي به هستي خود در ميان ايرانيان ادامه داد . در اوايل سده سوم پيش از ميلاد مسيح تعداد كساني كه ارامي مي دانستند و مي توانستند آن را بنويسند بسيار كم شده بود ؛ از اين رو در نواحي مختلف ايران كاتبان هرگاه از نوشتن به زبان آرامي در مي ماندند ، جمله اي يا كلمه اي به فارسي ميانه يا پهلوي اشكاني يا سغدي يا خوارزمي به كار مي بردند . مدتي پس از اين ، ارامي نويسي بكلي متروك شد و به جاي آن نوشتن به زبانهاي محلي يعني فارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي و خوارزمي به قلمهاي مختلف از الفباي ارامي آغاز گرديد ؛ اما واژه هايي كه كاربرد زيادي داشتند ، مانند « دانستن » و « رفتن » و « گفتن » و ضماير و حروف ، همچنان به ارامي نوشته مي شدند . اين واژه ها را كه « هزوارش » نام گرفتند ، به زبانهاي محلي مي خواندند . قلميهاي مختلف الفباي آرامي كه براي نوشتن زبانهاي محلي به كار مي رفتند ، در آغاز با هم اختلاف اندكي داشتند ، اما رفته رفته اختلافات زياد شد ، به طوري كه بعدها اگر كسي الفباي پهلوي اشكاني را مي آموخت الفاب فارسي ميانه را نمي توانست بخواند ، بلكه لازم بود اين الفبا را بياموزد .

از تَدمُر ، كه خرابه هاي آن در نزديكي حمص سوريه قرار دارد ، كتيبه هايي به زبان و الفباي آرامي از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده سوم ميلادي به دست آمده است .

ماني ، مانند همه دين آوران ، علاقه داشت آثارش بسادگي و روشني در اختيار توده مردم گذارده شود . الفباهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي به كار مي رفت ، به علت داشتن هزوارش ، خواست ماني را برآورده نمي كردند . ماني ، براي برآوردن خواستش ، الفباي تدمري را ، با تغييراتي كه آن را براي نوشتن زبان فارسي ميانه متناسب كرده بود ، به كار مي گرفت . اين الفبا بعدا براي نوشتن آثار ماني به زبان پهلوي اشكاني و سغدي بكار گرفته شد .

نبطيان قومي عرب بوده اند كه در نبطيه ، واقع در جنوب درياي مرده ، زندگي مي كرده اند . نزد اين قوم الفبا و زبان آرامي ، از حدود سال 150 پيش از ميلاد مسيح تا حدود 150 ميلادي ، رايج بوده است . از الفباي نبطي ، الفباي سينايي نو به وجود آمده كه از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده چهارم ميلادي در شبه جزيره سينا ، رواج داشته است . الفباي كوفي و الفباي نسخ از الفباي سينايي نو اقتباس شده است . الفباهاي رايج در جهان اسلام از نسخ گرفته شده است .

خوارزميان تغييراتي در الفباي نسخ دادند تا آن را براي نوشتن خوارزمي متناسب كنند و آن را براي نوشتن زبان خود بكار بردند . بخشي از اثار بازمانده از خوارزمي به الفبايي ، كه از الفباي نسخ اقتباس شده ، نوشته شده است .

در سده هشتم يا هفتم پيش از ميلاد مسيح ، الفباي ارامي را بازرگاناني از اقوام سامي به هند بردند و از اين الفبا در هند الفبايي ساخته شد ، كه به الفابي « براهمي » معروف است . همه الفباهاي رايج در هند ، بجز الفباي خروشتي ، از اين الفبا كه نيمه الفبايي نيمه هجايي است ، گرفته شده اند .

سكاها الفباي براهمي را با تغييراتي كه آن را براي نوشتن سكايي متناسب مي كرد ، براي نوشتن آثار خود بكار گرفتند . آثار بدست آمده از سكايي به سه قلم نوشته شده است ، دو قلم آن در آثار بدست ؟آمده از ختن و يك قلم آن در نوشته هاي به دست آمده از تمشق و مرتق به كار رفته است .

پس از آنكه نستوريان سرياني ، حدود سده پنجم ميلادي ، در سرزمين سغد سكني گزيدند و عده اي سغدي زبان به مسيحيت گرويدند ، الفباي سرياني با تغييراتي براي نوشتن زبان سغدي به كار گرفته شد .

حرفهايي كه براي نوشتن كتيبه هاي پهلوي اشكاني و فارسي ميانه ، متون مانوي ( به فارسي ميانه ، پهلوي اشكاني و سغدي ) ، متون سغدي مسيحي ، متون سكايي ، نوشته هاي قديم خوارزمي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي ، متون اوستايي و متون پازند ، بكار برده ميشده ، جدا از هم نوشته ميشده اند . اين بدان معناست كه هر حرف تنها يك شكل داشته است .

حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه مسيحي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي به كار برده مي شده ، برخي گسسته و برخي پيسوته نوشته مي شده اند .

حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه زردشتي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي و نوشته هاي جديد خوارزمي بكار برده ميشده ، پيوسته نوشته مي شدند . اين بدان معني است كه يك حرف بر حسب محل قرار گرفتن در آغاز و ميان و پايان كلمه شكلهاي مختلف داشته است .
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاريخچه خط فارسي

ی خط فارسی

زبان مجموعه اي از نشانه و دلالتهاي وصفي است كه از روي قصد ميان افراد بشر براي القاي انديشه يا خبري از ذهني به ذهن ديگر به كار برود (دكتر خانلري،تاريخ زبان فارسي) .

نوع ديگر از وسايل ارتباط ذهني ميان افراد بشر ،خط يا نوشتن است كه نخست به شكل صورت نگاري بوده مانند: هيرو گليف مصري كه براي نشان دادن چيزي تصوير آن را مي كشيده اند و سپس آن را ساده كرده و به نشانه هاي وضعي تبديل كرده اند مانند: خط چيني و خط ابتدايي سومري . سومري ها نگارش تصويري را هفت هزار سال پيش پديد آوردند . مصريان آن را در پنج هزار سال پيش به كار بردند.

پس از خط تصويري ،خط هجايي (syllabic) ساخته شد ،مانند :خط ميخي كه سومري ها در پنج هزار سال پيش اختراع كردند و آكديها آن را بهبود دادند وديگران آن را براي زبان خودشان اقتباس كردند مانند:اقوام هيتي و ايلام و ماد وپارس .

خطوط مشتق از خط هجايي مصري ،كه به دنبال خط تصويري ايشان پديد آمد . مي توان از خطهاي آرامي و به دنبال آن خط عبري و عربي و فينيقي نام برد . البته خط چيني كه امروزه در خاور دور به كار مي رود نيز نيز از زمره ي خطهاي تصويري است كه سپس به خط هجايي تبديل شده است . اما هيچ رابطه اي با خطهاي خاور ميانه نداشته و از هم مشتق نشده اند .

فينيقي ها خط هجايي را كه از آرامي ها برداشت كرده بودند تكميل و به خط الفبايي نزديك كردند . يوناني ها آن را گرفته و خط الفبايي را كه در آن هر حرف معرف صدايي است به وجود آوردند بنابراين مي توان گفت كه خط الفبايي كه امروزه در بخش بزرگي از دنيا به كار برده مي شود ، اختراع يوناني هاست . روي هم رفته خط هاي آلفا بتيك بر دو گونه اند : يكي خط هايي كه حروف مصوت آن نشانه هايي جدا دارد مانند خط يوناني و لاتين و ديگري خطي كه مصوت هاي آن با نشانه هايي مشخص مي شود مانند خط عبري و عربي . تفاوت اين دو خط در اين است كه آوردن حرف مصوت در خط هاي يوناني و لاتين الزامي است اما در خطهاي عربي و عبري اختياري است . آوردن مصوت ها در دو خط عبري و عربي تنها در كتاب مقدس و قرآن اجباري است اما در ديگر نشريات اختياري است .

خط فارسي باستان : ايرانيها هرگز خطي از خود نداشته اند و در طول تمام تاريخ خود خطهاي ديگران را گرفته و ساده كرده و با زبان خودشان سازگار كرده اند . از پيش از دوران مادها و از زمان فرمانرواياني آنها هيچ نوشته ايي بر جاي نمانده است و در دوران نخستين هخامنشيان گزارش ها و اسناد درباري و حكومتي را به زبان آرامي و عيلامي به خط ميخي مي نوشتند و به زبان پارسي باستان مي خوادند . ايراني ها در زمان هخامنشيان كم كم خط ميخي را كه سومري ها ساخته بودند از آكاديها و بابلي ها اختيار كردند و با زبان پارسي باستان ساده وسازگار كردند و تا دوران ساسانيان همين خط ميخي به كار مي رفت .

مفصل ترين و مهم ترين نوشته هاي پارسي ايران باستان از داريوش اول است كه بيشتر همراه دو متن بابلي و عيلامي است . از دوران پيش از داريوش تنها پنج سنگ نوشته كوتاه بدست آمده است كه دو تا از آنها  از کورش دوم ، نخستین پادشاه هخامنش است . همه ی این سنگ نوشته ها به خط میخی است . خط میخی ایران باستان چنانچه گفتیم از خط آکدی گرفته شده و با زبان فارسی سازگار شده است این خط دارای 26 حرف است و نشانه هایی ویژه نیز برای اعداد دارد .

از زبانی که در دوران اشکانیان به کار می رفته و دکتر خانلری آن را زبان پهلوانیک خوانده است :نوشته ای بدست نیامده مگر چند سکه که روی آنها به خط یونانی نوشته شده است . چنانچه می دانیم اشکانیان پس از انقراض یونانیان بر سر کار آمدند و تا چندی خط یونانی به کار می رفت و روی سکه ها نام ولقبهای شاهان اشکانی به خط یونانی نوشته می شد اما همین که سلطه ی این فرمانروایان پا بر جا شد ، برای نوشتن اسناد رسمی خط ویژه اي به کار گرفته شد که از خط آرامی ریشه گرفته بود . این خط پهلوی خوانده شد و در دوره ی ساسانیان با اندک تفاوتی به کار رفت . این قدر می توان دانست که این تحول کار یک یا چند تن نبوده و به تدریج انجام گرفته است . گذشته از انواع خطهایی که پهلوی خوانده می شد ،برای نوشتن زبانهای ایرانی چند خط دیگر به کار می رفته که ظاهراً همه از اصل آرامی مشتق بوده . از آن جمله بوده است خط مانوی .

مانی از پدر ومادری ایرانی به سال 215 میلادی زاده شد و دین تازه ای آورد که نزدیک هزار سال از رایجترین دینهای جهان بود . دین مانوی در سده سوم وچهارم میلادی در آسیای غربی و اروپای جنوبی و افریقای شمالی منتشر شد و کشور های گل (فرانسه امروزی) و اسپانیا را فرا گرفت و از سده ی هفتم میلادی بود که در برابر آیین مسیح رو به زوال رفت . از سوی دیگر دین مانی در سده چهارم میلادی در شمال شرقی ایران رواج فروان یافت و تا پایان سده ششم میلادی تا چین نفوذ کرد و در سراسر آسیای شرقی گسترش یافت اما در حدود سده هفتم در نبرد با آیین مسیحی و اسلام و بودایی یکباره شکست قطعی یافت . درست معلوم نیست که خط مانوی از کجا سر چشمه گرفته اما گمان می رود که از یک شیوه نگارش خط آرامی مایه گرفته شده باشد . البته باید در نظر داشت که مانی معروف ، صورتگری هنرمند بوده و در ایجاد و تکمیل خط مربوز دخالت داشته است .

خط سغدی : این خط نیز از شیوه نگارش خط آرامی مشتق شده و نیز احتمال می توان داد که اصل خط مربوز همان خط پهلوی کهن باشد . در خط سغدی مانند خط پهلوی برای مصوت های کوتاه نشانه های خاصی وجود ندارد . تنها سه حرف برای واکهای مصوت بلند که (آ...و...ی...) هستند ، جود دارد .

خط پهلوی : خط پهلوی در دوران ساسانیان برای نوشتن زبان فارسی آن دوران که آن را پارسی میانه می نامند ، از خط آرامی که می توان آن را مادر همه ی خطهای الفبایی دانست ، گرفته شده است . این خط تا سه قرن پس از اسلام در سنگ نوشته ها و سکه ها و اسناد و معاملات و کتابها و رسالاتی که به زبان پهلوانیک و پارسیک نوشته می شد به کار می رفته است . از این خط آثار زیادی در سنگ نوشته ها و متن های اداری و ادبی و مذهبی از جمله نوشته های مانی وسکه های ساسانی در دست است . خط پهلوی خطی ناقص بوده که خواندن آن بسیار مشکل بوده و هست . در اواخر دوره ساسانیان ،موبدان زرتشتی بر پایه خط پهلوی خطی ساختند که در وقت و هماهنگی صوت با حرف یکی از بهترین الفبای جهان است این خط  دارای 47 حرف است که هر حرف نشانه ی یکی از اصوات زبان پارسی زمان خودش بوده است . اختراع این خط برای نوشتن اوستا بود که کتاب دینی زردشتیان بوده است و به همین مناسبت آن را خط اوستایی مینامند . زبانی هم به زبان اوستایی بوده اما روشن نیست که مردم کدام منطقه از سر زمین بسیار گسترده ی ایران آن روز به این زبان گفتگو می کرده اند . برخی از زبان شناسانان آن را زبان مردم دوران اشکانیان که مقرشان در شمال شرق ایران بوده می دانند و آن را یکی از گویش های پارس باستان می شناسند که به زبان دوران هخامنشیان نزدیک بوده است .

خط فارسی دری : در طی تاریخ دراز مدت کشور ایران ،یک زبان رسمی اداری بوده که بر گویشهای گوناگون محلی غلبه داشته است ،به سخن دیگر :همیشه در ایران یک زبان دری (درباری،دیوان) در کار بوده که زبان دری پس از اسلام آخرین مرحله تکامل وتحول آن است . این زبان ،به اتفاق همه گویشهای دیگر ایرانی رسمیت یافت و در امور اداری و ادبی به کار رفت .

درست نم دانیم که از چه تاریخی ایرانیان خط عربی را برای نوشتن زبان خود به کار برده اند . زیرا کهنه ترین متن تاریخ دار فارسی به خط عربی از قرن پنجم هجری است اما مسلم است که مدتها پیش از آن خط مشترک عربی و فارسی برای نوشتن نامه ها و اسناد دولتی در ایران رایج بوده است . مدارکها وسند هایی نیز در دست است که نشان می دهد مردم فارسی زبان سده های نخستین اسلامی به خط های دیگر نیز می نوشته اند . این خط ها که بیشتر نزد اقلیتهای ایران بکار می رفته عبارت بود از :عبری ، مانوی و پهلوی .

چنان که می دانیم خط عربی دارای 28 حرف صامت است که هر یک نشان یک صداست و چند علامت برای زیر و زبر و پیش و تنوین و تشدید و آی مدی دارد که اگر صومتها را هم به آنها بیفزاییم 35 حرف میشود . ایرانی برای نوشتن فارسی امروزی چهار حرف برای صداهایی که در عربی نیست به خط عربی افزوده اند که عبارت است از (پ)،(چ)،(پ) و(گ) . و نیز می دانیم که در زبان عربی صداهایی دارند مانند: (ص) و (ض) و (ط) و (ح) که در فارسی نیست اما آنها را در الفبای فارسی بکار می برند زیرا برای نوشتن واژه های بسیاری از عربی به زبان فارسی وارد شده نگه داشته شده اند . همزه نیز از عربی آمده در زبان فارسی نیز بکار می رود . در زبان فارسی (و) و (ی) اگر در میان یا پایان کلمه باشد ،از حروف مصوت به شمار می آید . مصوتهای فارسی که نوشتن آنها اختیاری است عبارتند از : (زبر) و (زیر) و (پیش) و یک (او) ممتد نیز داریم که با (واو) نوشته میشود مانند : درو ، مو ، جو . بنا بر آنچه گفته شد ،برای نوشتن فارسی دری که امروز به آن گفت و گو می شود 32 حرف وچهار نشانه مصوت بکار می رود در حالی که در خود این زبان بیش از 24 صدا وجود ندارد . 

                                        

                                                 تاريخچه پيدايش خط و الفبا 

 

هفده هزار سال طول كشيد تا هنر خط و نوشتار ، شگفت انگيز ترين دستاورد انسان ،به وجود آيد . باستان شناسان معتقدند كه احتمالاٌ انسانهاي اوليه علامتهاي مكتوب را به منظور حفظ حكايت هاي خود و تاريخ نويسي ابتدايي به كار گرفته اند .

ده ها هزار سال است كه طرح گونه ها ،علامتها واشكال به عنوان وسيله اي براي ارتباط پيامهاي ساده بين انسانها بكار مي رود . تاريخچه ي خط و الفبا فرايندي طولاني دارد و اين فرايند به كندي و پيچيدگي پيش رفته است تا جايي كه اسناد نشان مي دهد خط و نوشتار در«ميان رودان» يا همان بين النحرين (رودان يا همان بين النحرين (mesopotamia ) سرزمين بين دو رودخانه ي دجله و فرات آغاز شد . اين سرزمين كه از خليج فارس تا بغداد امتداد دارد ، در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح به دو ناحيه سومر (sumer ) در جنوب و كلده (akkad ) در شمال تقسيم مي شد .

سومري ها و كلداني ها در ناحيه ي جغرافيايي واحدي به طور هماهنگ زندگي مي كردند ، اما زبانهايشان تا حد زيادي با هم تفاوت داشت (تفاوتي مانند زبانهاي آلماني و ژاپني) اين دو جامعه ي متمدن در مجتمع هاي كوچك پيرامون شهر هاي بزرگي مثل بابل (babylon) زير سلطه ي حكومت فرمانروايان زندگي مي كردند . اكثر جمعيت بين النهرين را چوپانها و كشاورزان تشكيل مي دادند اين سلسله مراتب در نخستين لوحه هاي دستي سومري كه از مجتمع معبد بزرگ در اوروك (uruk) به عنوان نخستين اسناد مكتوب معبد بزرگ به چشم مي خورد .

بدين صورت مي توان نتيجه گرفت كه نخستين علامتهاي نوشتاري براي ضبط محاسبه هاي مربوط به كشاورزي به كار مي رفته است . لوحه هاي ديگري نيز در معبد لاگاش كشف شده كه نشان از آن دارد كه ساختار اجتماعي معبديان شامل 18 نانوا ، 31 آبجو ساز ، 7 برده و 1 آهنگر بوده است .

 

يكي از لوحه هاي سومري

 

مدارك ديگر نشان مي دهد كه بين سومريها نه تنها استاندارد نقره رايج بوده بلكه پول نيز به اجاره داده مي شده و هم چنين لوحه ها نشانگر اين موضوع هستند كه از مدارس سومري كه در يك سوي آنها درس معلم و در سوي ديگر مشق محصل حك شده مي توان پي برد كه خواندن و نوشتن به خط ميخي را چگونه ياد مي گرفتند .

نخستين كتيبه هاي اين نوع خط (خط ميخي) كه  به عقيده ي كارشناسان نوعي يادداشت محسوب مي شده شامل طرح گونه هايي ساده جهت نشان دادن شكل اشيا است . به طوري كه در اين خط ، شكل اشيا نقاشي مي شده . مثلاٌ سر گاو نشانه «گاو» بوده است . اين نوع خط را مي توان اولين نوع خط بشري نام برد .

آن طور كه مشخص است اين انسانها از در كنار هم گذاشتن اين تصاوير قصد نوشتن مطلب و جمله اي كامل را داشتند كه به آن اصطلاحاٌ «خط انديشه نگار» مي گويند . تا كنون بيش از 1500 نمونه از اين نوع خط تصويري توسط باستان شناسان شناسايي شده است .

با گذشت زمان خط تصويري ديگري براي نمايش اشيا به كار نمي رفت بلكه بر اساس مفهوم متن (context)  ، معاني گسترده تري پيدا كرد و تكامل جالبي در حدود 2900 سال قبل از ميلاد حاصل شد . انحناي علامتهاي تصويري اوليه از بين رفت . در مناطق باتلاقي و كرانه ي رودخانه هاي ميان رودان ، خاك رس و ني فراوان وجود داشت ، در حالي كه رسم خطوط منحني در گل رس خشك شده از لحاظ فني دشوار بود ، پس كتاب نويسان به علامتهاي مستقيم روي آوردند .

كاتبان از لوحه هاي رسي استفاده مي كردند و اشيا يا شكل هايي را كه مي خواستند به تصوير در آورند با قلم هايي از ني (كه يك سر آن را مي تراشيدند) مي كشيدند . سومري ها اين قلم ها را (كه نسلهاي نخستن خودكار و خودنويسهاي امروزي به شمار مي رفتند) به شكل مثلث مي تراشيدند . پس آنچه روي لوح رسي شكل مي گرفت ، شكل ميخ بود و با تركيب اين علامت ميخ مانند نوعي خط نوشتاري معروف به« خط ميخي» پديدار شد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخ خط 3

تاريخ خط فارسي

 
  محمد تقي بهار     مترجم : -  
  برگرفته از: بهار، محمدتقی. (1381). سبک شناسی. تهران:زوار.   
 
 
کلمات کليدی : خط فارسي - بهار - خط ِنموداري - خط  ِآ هنگي - خطّ ِالفبائي - اصل خط  - خط ميخي - ميخي مادي -  پهلوي -  آرامي.
 
نبايد پنداشت كه خط يكباره در گوشه ای  از جهان از طرف يك يا چند تن به طور كاملي اختراع شده و از آن جا به ساير جاها به ارمغان رفته است و يا هر قومي براي خود خطي كامل و زيبا ساخته آن را به ديگران آموخته اند- بلكه بايد دانست كه اصل خط ها عالم، از نقش كردن پندار و تصوّر بشري با صورتي ساده و عاري از صنعت و كودكانه برخاسته است.

انسان از وقتي كه به خود آمد و ارتباطي بين افراد صورت گرفت سعي داشت كه انديشه ها، مرادها و بويه هاي خود را به صورتي و شكلي به طرف بفهماند و ساده ترين طرزي را كه براي به جا آوردن اين مقصود پيشنهاد خاطر ساخت آن بود كه آن خيال ها را بر روي صفحه ی  سنگ يا پارچه ی  تخته يا بر ديوار مغازه و اِشگفت مطابق صورت خارجي كه در نظر است مجسم سازد، پس قديم ترين خط های عالم قديم ترين نقش هایي است كه مردم براي مجسم كردن انديشه هاي خود نگاشته اند و خط بدين طريق رفته رفته به وجود آمده است و خط هایي كه بعدها نوشته شده و دنباله ی  آن ها تا امروز پيوستگي يافته خلاصه ی  آن نقش ها و كامل شده ی  زحمت هایي است كه با نهايت سعي، آزمون، تكرار و اصلاحات پي‌ در پي از طرف مردم و در ازاي زمان دست به دست به ما رسيده است.

مطالعه در تاريخ خط و دانستن تاريخ خط های دنيا بسيار مهم است و در اين باب كتاب ها نوشته شده است و دانستن اين علم انسان را به طرز معيشت، طرز فكر و طرز زندگاني قوم های مختلف جهان آشنا مي سازد.

در كاوش هاي استادان طبقات الارض و كنجكاوي مغارهاي قديم كه محل اقامت مردم وحشي بوده است، نقش ها و تصويرهایي از حيوانات و نباتات به دست آمده است كه مظهر خيال های مردم بوده و بعضي از آن نقش ها را توانسته اند با اصل خيال نقاش مطابق ساخته بخوانند، و ازين رو خط ها وحشيانه ی  ديگر را نيز خوانده و به خواندن خط ها كامل تر موفق شده اند.

اينك ما مراحل تكميل و تطوّر خط ها را در چهار مرحله وانمود مي كنيم:

مرحله ی اول: خطّ ِنگاري يا نقشي- يعني كسي خيال و انديشه ی  خود را به صورت نقش و نگار تجسم داده و آن را وسيله ی فهم ديگري قرار دهد و اين خط داراي زبان خاصي نيست و خطي است كه مي توان آن را خط بين المللي دانست، خط هيْريوغلف مصر قديم اصلاح شده ی  اين خط بوده است.

مرحله ی دوم: خطّ ِنموداري يا علامتي- يعني خطي كه براي هر اسم خواه اسم ذات يا اسم معني نشانه و علامت خاصي قرار دهند، در چنين خطي بايد به شماره ی  مفاهيم لغت ها يا كلمه های معمول در آن زبان علامت هایي معين به كار برد و الفبا در اين خط موردي ندارد، اين گونه خط ها داراي شكل ها و علامت هاي بسياري است كه گاهي از هزار هم مي گذرد مثل خط ها مصري متأخرتر، بابلي و آشوري قديم.

مرحله ی سوم: خطّ ِآهنگي يا صوتي- يعني خطي كه هر حرف يا شكل نشانه ی  يكي از صوت هاست در زبان صاحبان اين خط ها نيز غالباً واژگان با اصوات و مقطعات جدا جدا ساخته شده است و هر صوتي در مقصود گوينده تأثيري خاص داشته، يعني اصوات حاكي مراد و قصد گوينده است و يك صوت با تغيير آهنگ تغيير معني مي دهد مثل لفظ "بَهْ" كه در زبان فارسي به سبب تفاوت آهنگ گوينده اش، ممكن است چند مقصود مختلف را بفهماند و با تكرار آن باز چند مقصود ديگر را حالي كند و با نوشتن آن (به واسطه ی  اين كه خط ما خط صوتي نيست ) نمي توان اين مقاصد را به طرف فهمانيد. خط چيني امروز مخط هاي از خط علامتي و خط صوتي است.

مرحله ی  چهارم: خطّ ِالفبائي- و آن چنان است كه هر حرف نماينده ی  يك مخرج است، و آن مخارج گاهي حروف مصوّته و گاهي حروف غيرمصوّته را ادا مي كنند و از تركيب مجموع حروف لغات و كلمات ساخته مي شود و چون لغات و كلمات ساخته شده از چند مخرج مختصر بيش نيست با همان چند حرف كه از سي چهل عدد تجاوز نمي كند مي توان تمام لغت ها، معني ها و مقاصد را وانمود ساخت- مانند خط ها اسلامي، لاتيني، هندي و سامي كه همه از خط ها الفبائي محسوب اند.

 

2- اصل خط ها دنيا از كجا است؟

تا اوايل قرن نوزدهم اهل تحقيق را گمان چنان بود كه اصل و ريشه ی  خط ها از سه خط برخاسته است و آن سه: خط چيني، خط هندي و خط سامي است و معتقد بودند كه خط قديم مصري (هيريو غلف) و خط ميخي از اصلي ديگر است كه از زبان هاي قديم محفوظ مانده است. ولي بعدها به اين عقيده گرويدند كه تمام خط ها از روي خط فنيقي (كنعانيان) گرفته و ساخته شده و تنها خط مصري و چيني باقيمانده ی  خط هاي نگاري قديم است.

عقيده ی  ديگر نيز پيدا شد كه گفتند خط فنيقي از خط مصري كه به تدريج از صورت نگاري و نقشي خارج شده بود استخراج و صورت الفبائي بدان داده شد- به اين شكل كه بيست و دو علامت از خط مصري كه هر يك مخرج حرفي بود گرفته الفبایي كه بعد تنه ی  ساير خط ها گرديد از آن ترتيب دادند.

عقيده ی ديگري نيز هست كه گويند خط فنيقي و خط عبري از خطي ديگر كه نمونه ی  آن در جزيره ی "كريت" پيدا شده است، گرفته شد.

عقيده ی ديگر مي گويد كه خط فيقي مأخوذ از خط ميخي است كه آن را اصلاح كرده و به صورت الفبائي درآوردند و هر كس در عقيده ی  خود متوّسل به قرائن و شباهت حروف و مرّجحات ديگر مي شود و آن چه مسلم است آن است كه خط فنيقي قديم ترين و سهل ترين خط ها الفبایي دنياي قديم بوده، خط عبري، سرُياني، نَبَطي، عَرَبی، مُسنَدْ، آرامي، پهلوي، يوناني، لاتين، سنسكريت، سغدي، ايغوري، حبشي و ساير خط ها موجود دنيا غير از چيني از آن خط عاريت و تقليد شده است و اين كه آن خط از چه خطي گرفته شده و آيا اصل آن از خط ميخي يا خط مصري است، ترديد است.

3- ايرانيان خط را از كجا آموختند؟

مردم ايراني، كه به فرموده ی  زرتشت از سرزمين "اَيْرانَ وَ يِْچَ" بيرون رانده و براي پيدا كردن چراگاه و خورش به سوي خوارزم و ايران رهسپار شدند غالباً مردمي بياباني، چوپان و برزيگر بيش نبودند و از خود خط، ادبيات، فرهنگ و آداب شهرنشيني نداشتند. اين معني از حالت آريایي هاي سكائي، تخاري، سَرْمَتْ و الَاّن، كه بعدها از مشرق آسيا وارد ايران شده و براي به دست كردن چراگاه و خورش با برادران ايراني خود كه پيش تر از آنان وارد ايران يا هند شده بودند بزد و خوردهاي خونين پرداختند، معلوم مي شود و مي بينيم كه آن قوم نه خطي داشتند و نه داراي كتابي و شريعتي بودند و به جز پرسش قواي طبيعي و ستارگان كيشي نداشتند و از اين رو داراي تربيت شهرنشيني كه خط سرآمد آن است نبودند.

ديگر مي بينيم كه خط ها پذيرفته شده ی  اين اقوام نيز خط ها ملل سامي است يعني همان خطي كه ساير برادران آريایي ما چون هند، يونان، روم، فرنگ، روس، ژرمان و ساير شاخه هاي نژاد سفيد آن را تقليد كردند.

در اسطوره ها و نامه هاي باستاني ايران نيز اين معني ثبت است كه خط از طرف ديوان به پادشان باستان ايران مانند طهمورث زيناوند آموخته شد و اين سخن در شاهنامه ياد شده است آنجا كه گويد:

          چون طهمورث آگه شد از كارشان                برآشفـت و بشكسـت بازارشـان

          كشيدندشان خسته و بسته خوار                به جان خواستند آن زمان زينهار

          كـــه مــا را مكش تا يكـي نوهنـــر                 بـياموزي از مـا كـت آيـــد به بــر

          نــبشتــن بــه خســرو بــياموختنـد               دلـش را به دانـش بــرافروختنـــد

          نبشـتن يكــي نه كه نزديــك سـي               چه رومي چه تازي و چه پارسي

          چه سغدي چه چيني و چه پهلوي               نگـــاريــدن آن كــجــا بشــــتنوي

از اين روايت فردوسي كه از روي روايات باستاني ايران گرفته شده است نيز به خوبي برمي آيد كه آرياهاي آن روز كه در ايران استقرار يافته اند، خود داراي تمدّن و خطّ نبوده و اين مبادي و اصول را از رعيت ها و زيردستان مغلوب خود آموخته اند و آن زيردستان مردم قديم ايران بوده اند كه بعدها از آنان به "ديو" تعبير شده است و يا اسیران جنگي از نژادهاي همسايه و يا اتباع ملل مجاور كه مغلوب ايرانيان مي شدند.

بالجمله آن چه از منابع صحيح و قراین روشن، ثابت و شواهد حسّي به دست مي آيد آن است كه در آغاز اين گفتار بدان اشارت رفت- و مي دانيم كه ايرانيان (مادي ها) در طول مدتي كه يوغ بندگي و رعيتي ملل مقتدر سامي (آشور) را به گردن داشتند، به خط آشوري كه خط ميخي است آشنا شدند و سپس كه گردن از قيد ذلّت و بندگي آنان برتافتند و دولتي مستقل از خود برقرار ساختند خط ميخي را تكميل كردند و از اين رو مي بينيم كه در بدو تشكيل دولت هخامنشي اين خط مانند خطّ ملّي مورد استعمال پادشاهان بزرگ چون كورش، داريوش، خشيارشا، اَرْتَخشْتَرْهَ و غيره است و در سنگ ها، مهرها، فلز ها، گل پارها، ديگر كتيبه ها و نوشته ها آن را به كار برده اند. و سپس نيز خبر داريم كه خط ديگري كه آن هم از خط ها مردم سامي است، مورد استعمال ايرانيان قرار گرفته به خط پهلوي مشهور گرديد.

اينك مي خواهيم طرز و كيفيت خط ها ميخي، پهلوي و اوستائي را يكان يكان روشن سازيم بنابراين نخست اندكي در بنياد سازمان خط بيان كرده پس آن گاه وارد موضوع مي شويم.

 

4- خط ها ايران پيش از اسلام

الف- خط ميخي

سومريان مردمي بودند كه پيش از (3000) سال قبل از ميلاد مسيح در قسمت جنوبي عراق سكونت داشته و داراي تمدني بوده اند و خطي نيز داشتند كه آن را از چپ به راست مي نوشتند و اين خط ميخي است.

در حدود سنه ی  (3000) قبل از ميلاد طوايفي سامي نژاد كه آن ها را فنيقي يا كنعاني مي نامند از جزيره العرب يا سواحل خليج فارس به سرزمين عراق تاخته و در جنب سومريان دولت و مدنيّتي كه آن را از سومريان آموخته بودند ايجاد كردند- ولي تمدّن و دولت مذكور دوام نكرد و بار ديگر مقهور سومريان شد و آن مردم به سوريه و فلسطين شتافتند و در سواحل بحر ابيض سكني گزيدند ولي طوايف سامي ديگري بعد از آن ها در بابل و آشور قدرت پيدا كرده دولت هاي عظيمي به نام دولت (كاسانيان)، (آشوريان) و (كلدانيان) از اواسط قرن 18 ق. م به بعد به وجودآوردند و بابل و نينوا پايتخت كلده و آشور شهرت جهاني يافت.

در همين ايام طوايفي كه به (عيلام) يا ملوك (اَنزان) موسوم بودند در خوزستان و سواحل خليج فارس، لرستان، قسمت غربي و جنوبي ايران برخاسته و رقيب بزرگي براي آشوريان شدند و شوش پايتخت آنان مشهور جهان شد.

خط ميخي از چهار تا پنج هزار سال پيش از ميلاد در نزد سومريان ساكن جنوبي بين النهرين معروف بود و از شكل بدوي (نقشي) ترقي كرده مرحله ی  دوم وسوم را مي پيمود، طوايف آشور و عيلام نيز همان خط را از سومريان گرفته و به كار بردند- اين خط در حوالي (1700 ق. م) در مرحله ی  دوم و سوم بود كه ايرانيان مادي هم آن را گرفته و به كار بردند.

درست روشن نيست كه از چه تاريخ اين خط به دست مادها افتاده است، اما معلوم است كه اين خط در دست ايرانيان رو به ترقي و اصلاح نهاده و در اواسط قرن (6ق. م) از مرحله ی "نموداري" يعني علامتي و "آهنگي" يعني صوتي به صورت الفبایي درآمده است، و وقتي كه كورش كبير دولت هخامنشي را سر و صورت داد و بابل را در (538 ق. م) فتح كرد، خط ميخي كه هنوز در كلده، آشور و عيلام به صورت نموداري  و آهنگي بود در ايران صورت الفبائي يافته بود- كتيبه ها، نوشته هاي سنگي و سفالين پادشاهان هخامنشي كه به سه زبان كلداني، عيلامي و فارسي است اين معني را گواهي صادق است از اين رو مي توانيم بدانيم كه ايرانيان مادي از ديرباز با اين خط انس داشته اند و آن را ديري ورزيده و به كار انداخته و قريحه و ذوق خود را در اصلاح آن برگماشته و آن را به اين صورت درآورده اند ورنه چگونه در مدت چند سال هخامنشايان مي توانستند آن را از صورت اصلي به اين صورت درآورند؟

خط ميخي كلداني داراي حرف ها و شكل هایي بسيار بود كه بعضي از آن ها نمودار يك ذات با يك معني- و بعض ديگر نماينده ی  صوت و هجائي خاص بود. كه با يك يا چند صوت از آن ها يك معني ساخته مي شد.

مجموع مقاطع حروف بي صداي خط ميخي كلداني از 18 حرف تجاوز نمي كرده است به قرار ذيل: ا، ج، د، ز، ح، ط، ل، م، ن، س، پ، ص، ق، ر،‌ ش، ت.

و با آن كه آشوري ها و بابلي ها از نژاد سامي بوده اند معذلك حروف سطبر و فخيم عربي مانند ظاء و ضاد و حروف حلق مانند غين، عين و ها و حرف شين و خا درآن نيست و از اين رو حدس مي زنند كه  اين خط را سومريان از مردمي غير سامي آموخته‌اند يا خود سومريان غير سامي بوده‌اند.

ميخي مادي

اما حروف الفباي ميخي مادي 42 حرف بوده است و 36 حرف آن را از روي حروف ميخي آشوري ساخته‌اند كه پنج حرف آن از حروف صدادار بوده است و شش حرف ديگر از جنس "نمودار" بر آن افزوده‌اند و آن شش علامات: بَغا- اوهرمزد- دَهْيو- شاه- بومي و علامت ختم جمله مي باشد – توضيح آن كه نمودارها در الفباي آشوري از هشتصد حرف هم تجاوز مي‌كند ولي در الفباي مادي يا هخامنشي چنانكه مي بينيم از شش حرف زياد نيست و اين است صورت آن ها:

اصلاح مهمي كه در ايران راجع به خط ميخي شده است، زيرا چنانكه گمان كرده‌اند و علي القاعده نيز همين طور به نظر مي‌رسد ايرانيان اين خط را از مردم همسايه "آشوري" يا "عيلام" يا هر دو گرفته‌اند و اگر فرض كنيم كه در آغاز تمدن و استقلال دولت مادي اين وام گرفته شده است باز تا ابتداي دولت هخامنشي از نظر مدّت چندان دور نبوده است كه بتوان گفت كه بالطبع و از لحاظ تطوّر چنين اصلاحي در خط ميخي صورت گرفته است – يعني اولاً آن را از حالت علامتي و صوتي (هجائي)  به حالت الفبائي در آورند و ثانياً اعراب را جز حروف قرار دهند و ثالثاً براي حروف مختص به زبان آريا كه در خط آشوري نبود صورت‌هائي اختراع نمايند، بنابراين شكّي نيست كه اين اصلاحات تدريجي و به طريق تكامل و تطوّر طبيعي صورت نگرفته بلكه، بر حسب هوش و قريحه ی  ملي به امر و فرمان بزرگان يا شهنشاهان يا مغان وجود يافته است و ناگهانی، به طور انقلاب و نو در آمد موجود شده است.

ممكن است گفته شود كه به راهنمائي دبيران فنيقي يا آرامي يا يهود كه در زير دست بزرگان ايران خدمت مي‌ كردند و حروف الفبایي داشته‌اند و از پيش با آن آشنا بوده‌اند اين اصطلاح پيدا شده است. اين تصور دور نيست ليكن اشكالي دارد و آن اين كه خود يهود يا آراميان يا فنيقيان هم حروف مصوّته و اعراب را داخل خط نكرده اند، چنان كه از آثار قديم فنيقي، يهود و آرامي معلوم مي‌شود كه نه تنها اعراب جزء كلماتشان نيست بلكه الف، واو و يا هم در كتيبه‌ها و نوشته‌هاي قديم آن مردم پيدا نمي‌شده است و در اواخر الف، واو و يا را براي نشان دادن حركات گاهي به كار مي‌برده‌اند، پس از انقراض يهود و پراكنده شدن در آفاق چون ديدند اين سه حرف كافي براي اداي مقصود نيست و لغات آنان دستخوش فنا خواهد شد قاعده‌اي براي حركات وضع كردند كه امروز به طور ناقص در خط مربع (خط عبري) ديده مي شود در اين صورت معني ندارد كه اصلاح خط ميخي از ناحيه ی  مردم سامي صورت گرفته باشد و شكّي باقي نمي‌ماند كه اين اصلاح مربوط به غريزه ی  ذاتي و طبيعي آريائي است چنان كه ملل گِرِك، لاتين و هند نيز بعد از قبول حروف فنيقي همين كار را كردند و اگر بخواهيم ساميان را در عمل كتابت ايرانيان مؤثر بشناسيم بايد به عكس تصور فوق ضايع شدن خط ايران و از ميان رفتن اعراب از در خط پهلوي و خط ها اسلامي مربوط به تأثير وجود آن قوم بدانيم چنانكه در جاي خود به اين معني اشارت خواهيم نمود. چيزي كه خط ميخي را از بين برد (چنانكه معروف است) حمله ی  اسكندر و قدرت سرداران او نبود- بلكه دشواري اين خط سبب از ياد رفتن آن گرديد، چه خط ميخي با قلمي نوك تيز چون يا فلزي بر روي پاره‌هاي گِل سخت شده كنده كاري گرديده و يا با همان قلم بر الواح سنگي و معدني حكاكي مي‌شده است، بر خلاف خط مصري و فنيقي كه روي چوب و يا پاپيروس و پوست حيوانات با هر نوع قلمي كنده شده يا با رنگ نوشته مي‌شده است. اما درخط ميخي چنين نبود بلكه بيش تر پارچه ی  گلي را برداشته با چنين قلمي بر روي آن خط هاي كنده و پارچه را خشكانيده و سپس پهلوي هم قرارمي‌دادند و آن پارچه‌هاي گِل را به زبان "كلداني" "آجُرْ" و آن خط ها را "دُپي" مي ناميدند و از آن آجرها دو كتابخانه يكي در شوش و ديگري در تخت جمشيد اخيراً كشف گرديده است.

همچنين بر روي فلزات يا سنگ ها حروف ميخي با دقت بايستي كنده شود و به درد پاپيروس و غيره نمي خورده است – به همين سبب عامه ی  مردم ايران در آن عصر براي تحريرات عادي بر روي پوست يا پاپيروس خط آرامي به كار مي برده‌اند.

اين شكل كتابت و خشونت شكل حروف و جاي زياد گرفتن سطور سبب شد كه از همان زمان دولت هخامنشي خط آرامي (كه از مدت هاي دور از كنعانيان به سرزمين كلده و آشور رسيده بود) به همراه كاتبان و دُپيوَران سامي به ايران آمده وسيله ی  مبادله ی  افكار و رفع حاجت بزرگان، تجار و ساير مردم قرار گيرد- اين است كه در دوره ی  اشكانيان خط ميخي روي به تراجع مي گذارد و تا مدتي خط يوناني مورد استعمال واقع شده و به تدريح از نيمه ی  قرن دوم پيش از ميلاد خط آرامي متداول مي گردد، ليكن نبايد تصور كرد كه خط ميخي در عهد اشكانيان به كلي منسوخ شده بود چه در بابل لوحه‌هائي يافته‌اند كه متعلق به دوره ی  اشكاني است و به خط ميخي نوشته شده است، در اين لوح ها مطالب قانوني، نجومي و سرودهاي مذهبي مندرج است.

 

ب- خط پهلوي

خط پهلوي چنان كه پيش تر اشاره كرديم از خط آرامي گرفته شده است و خط آرامي در اصل منتهي مي‌شود به دو خط قديم كه يكي فنيقي و ديگري عبري است.

فينيقيان كه آنان را كنعانيان هم مي‌نامند در حوالي سه هزار سال پيش از مسيح از سواحل خليج فارس يا از داخله ی جزيره‌العرب وارد سواحل فرات شده و چنانكه قبلاً گفتيم در آنجا رحل توّطن افكندند و سپس از آن جا به طرف سوريه و فلسطين رفتند و درسواحل بحرابيض دولتي تجارتي بوجود آوردند.

عبريان كه بدون شك از ملل سامي نژاد مي باشند از شبه جزيره ی  طورسينا و به قول استاد "مرگليوس" از يمن و به قول دانشمندي ديگر از حجاز كه از زادگاه اصلي آن قوم بوده است برخاسته و به عادت صحراگردي و باديه نشيني هجرت كردند و عاقبت درحوالي قرن سيزده قبل از ميلاد در حدود فلسطين و ارض كنعان با كنعانيان همسايه شدند و بعد از جنگ هاي خونيني وارد فلسطين گرديدند و بعدها شهر اورشليم را عمارت كرده در آنجا خانه كردند، نام "عبري" از مادّه ی  "عَبَرْ" و به معني عبور و حركت و اشاره به صحرانوردي آن طايفه است، نو به مناسبت "اسرائيل" كه لقب "يعقوب" بوده به بني اسرائيل موسوم شدند.

در اخبار يهود آمده است كه "عبري" نام "ابراهيم" جدّ بزرگ بني اسرائيل است كه از شهر "اور" كِلدهَ گريخته و از نهر عبور كرده است – و معلوم نيست كه اين نهر اُرْدُنْ است يا نهر فرات، و بعضي گويند "عبري" نام يكي از اجداد ابرهيم بوده است و علماي معاصر ترجيح مي‌دهند كه عبري را از مادّه عبور گرفته و آن را شامل بني اسرائيل كه از صحاري عبور مي كرده و در حال بَدَوي مي زيسته‌اند بشمارند- چنان كه عرب را هم از همين ريشه ی و مادّه و به همين معني مي دانند و ثلاثي مجرد يعني اصل و ريشه فصل "عَبَرْ" و "عَرَبْ" را يكي دانند كه به قاعده ی  قلب لغات اختلاف يافته است.

بايد دانست كه اقوام عبري  اختصاص به فرزندان "ابراهيم" داشته‌اند چه طوايفِ ديگري نيز به اين نام خوانده شده‌اند كه بعدها با اعراب به هم آميخته و از يهود جدا شده‌اند.

قديمي ترين نمونه‌اي كه از خط فنيقي يافته‌اند، كتيبه ی  (ستون مه زا) است كه تاريخ آن به (895 ق.م) مي‌رسد- ديگر جامي است سه قطعه كه در جزيره ی  "قبرس" يافته‌اند كه تاريخ آن را با عهد "سليمان" پادشاه يهود (971-931 ق.م) به حدس و تخمين برابر كرده‌اند و چون اين دو كتيبه به هم شباهت ندارد، تصور كرده‌اند كه خط فنيقي‌ از خط عبري گرفته شده است، ولي به دلایلي ديگر كه محلّ ذكر آن اينجا نيست، اين عقيده مُرجّح شده است كه موجد خط الفبائي آرامي فنيقيان‌اند كه يا از خط مصر و يا از خط ميخي سومري آن را تقليد و در آن اصلاحاتي به كار برده‌اند و از حالت نقشي به مرحله ی  الفبائي در آورده‌اند.

اين خط كه بعدها خط آرامي، نَبَطي، مُسْنَدْ، حَبَشي و قِبْطي از آن تقليد شد، در ايران به خط پهلوي تبديل يافت، يعني آن خط با بندگان و جيره خواران سامي وارد ايران شده و در زمان هخامنشي و بعد از آن در عهد اشكانيان مورد استفاده واقع گرديد و رفته رفته در آن تغييرهائي راه يافته خط پهلوي اشكاني را بوجود آورد.

خط پهلوي چنان كه گذشت از خط آرامي گرفته شده است و پادشاهان هخامنشي اين خط را يعني آرامي را ترويج كرده‌اند.

خط ميخي براي نقر و نقش كتيبه به كار مي‌رفته است و از براي نامه‌ها و ديگر نيازمندي هاي عمومي مناسب نبوده است از اين ‌رو خطّ ساده و الفبائي "آرامي" كه از عهد كلدانيان در آسياي صغير معروف بود به تدريج اهميّت پيدا كرد. ابتدا به مناسبت سهولت هر جا به خطّ ميخي چيزي نوشته مي شد نام صاحب خطّ- يا اگر آن چيز ظرف سفالي يا جنس ديگري بود نام خريدار يا فروشنده را- در كنار آن به خطّ آرامي مي نوشتند، ولي بعدها وسعتِ استعمال اين خط به جايي رسيد كه در تمام قلمرو ايران، عراق، آسياي صغير و مصر عموميّت يافت و مكاتيب حكام، پادشاهان، روابط ملل، روزنامه هاي دولتي، فرمان ها و نوشته‌هاي عادي همه با خطّ آرامي انجام مي‌گرفت. ترقي روز افزون اين خط با حمايت و تقويت شهنشاهان هخامنشي حاصل آمد كه در شاهنشاهي فاضل و عالي خود متعرّض آئين، رسم ها،خطّ و زبان ملل تابعه نمي‌شدند. مخصوصاً خطّ آرامي را به خاطر آسانی آن رواج دادند و به كار بردن آن را در ممالك مفتوحه انتشار فرمودند.

زبان آرامي به دو لهجه منشعب گرديد: لهجه ی  عراقي كه آن را لهجه ی  آرامي شرقي نامند و لهجه ی  سوريه، فلسطين و طورسينا كه آن را آرامي غربي نامند- خط آرامي هم به چند شيوه و رسم آن خط در آمد و آن چه در ايران مادَرِ خطّ پهلوي قرار گرفت شيوه و قلم آرامي عراق بود.

اصل خط آرامي كه از كجا شاخه گرفته است درست محقق نيست، برخي تصّور كرده اند كه خطّ مذكور از روي خطّ هيريوغلف مصر تقليد شده است زيرا هر چند خطّ نامبرده خطّ الفبائي است معذلك حروفي در آن خطّ هست كه حاكي از صورتي است كه خود آن حرف هم به معني همان صورت است مانند الف "عَلفّيا" به معني "گاو" كه در اصل به شكل سر گاو بوده و بعد كه از حال نگاري به حال صوتي افتاده صداي "آو" يافته و بعد حرف الف و صداي "اَ اِ اُ" پيدا كرده است. ديگر "ب" كه نام او "بيت" است و در اصل به صورت خانه ی  مسقف بوده است همچنين "جيم" كه نامش "گميل" است و در اصل صورت جَمل = شتر بوده و "طِطْ" كه نام و صورت افعي است و عين كه به شكل چشم است و "لامد" كه به شكل عصا است و "هي" كه به صورت شبكه است و غيره ... و گروهي گويند كه خطّ آرامي از مخترعات يكي از ملل سامي است و جمعي آن ماْخوذ از خطّ فنيقي دانند چنان كه گذشت و جماعتي گويند خطّ فنيقي از خطّ آرامي اخذ شده است زيرا خطّ آرامي از دو هزار سال قبل از ميلاد وجود داشته است.

داريوش سوم به غدر و خيانت بعض ايرانيان به قتل رسيد و كشور ايران مفتأمفت به چنگال "اسكندر گجستك" افتاد و تمام شهرياران ايران را كشت و ايران را با بيداد و غَدْر به مشت آورد و خود هم به زودي به مرد و سلوكيديان بر ايران غلبه يافتند و اين فتنه ی  پرآوازه به سود يونانيانِ آوازه‌گر تمام گرديد، خط يوناني و آداب آن كشور كه او نيز چون ايران مسخر گردنكشان مقدوني شده بود، در ايران شيوع يافت، سكه‌هاي آن زمان و سكه‌هاي اوایل عهد اشكانيان با آن خط زده شد – حتي قباله‌هاي املاك هم تا 150 سال ق.م به خط يوناني نوشته مي‌شد و كتيبه‌هايي از "گودرز اشكاني" و غيره به اين خط بر صخره كنده شده است و در "لرستان"، "بختياري" و "بيستون" موجود است.

ديري نگذشت كه خط پهلوي جاي خط يوناني را گرفت و چنان كه "كريستن سن" مورّخ معاصر مي نويسد يوناي مآبي اشكانيان كه از خراسان برخاسته سرداران يوناني را مغلوب و از خاك ايران بيرون كرده بودند، تقليدي صوري و از لحاظ (مُدْ) بود و چيزي طول نكشيد كه زبان و آداب يوناني منسوخ و آداب آريايي ايران به صورت طبيعي خود بازگشت كرد و سكه‌ها و نوشته‌هاي ملي با خط پهلوي شروع شد- و خط ميخي به عللي كه در فصل پيشين ذكر آن گذشت ديگر موقعي براي اعاده به دست نياورد.

 

قديم ترين آثار به خط آرامي در ايران

بعد از كتيبه ی  نقش رستم كه ذكرش گذشت قديمي ترين آثاري كه به خط آرامي از طرف ايرانيان در دست است سكه‌هاي پادشاهان "پرته دار" مي‌باشد.

از زمان سلطنت هخامنشي، فارس در مملكت ايران داراي اهميت فوق العاده بود – شاهنشاهان ايران آن جا را محل اقامت تابستاني خود قرار داده در ايام زمستان اوقات خود را در شوش يا بابل به سر مي‌بردند- و به همين جهت "شَتْرپُوان‌هاي پرسپليس" كه قطعاً از خاندان سلطنتي بودند در ميان سايرين وضع ممتازي داشتند – و چنان كه از روي مسكوكاتي كه بعدها ضرب كردند فهميده مي شود اين شاهزادگان هم نماينده ی  قدرت سلطنت و هم نماينده ی  قدرت مذهبي بودند – به علاوه "استرابو" در كتاب خود (كتاب 15 فصل 3 بند 3 و 24) مي نويسد: اقتدار شتربوان هاي مزبور در زمان هخامنشي ها و سلاطين مقدوني زياد بود ولي زمان اشكاني ها به تدريج كاسته شد- بعد مؤلف مزبور اضافه مي كند: "امروز (قرن 2) ايراني هاي فارس استقلال خود را حفظ كرده و داراي سلاطيني هستند كه ابتدا مطيع مقدوني ها و بعد مطيع پارت ها بوده اند".

در سال (323 قبل از ميلاد) پادشاهان فارس و تحت تبعيت اسكندر كبير كه قطعاً در حفظ قدرت آن ها براي استفاده از نفوذي كه آن ها بر مزديسنهاي(پيروان مذهب ايراني هاي قديم) مركز و جنوب ايران داشتند – مي كوشيد درآمدند.

 قديم ترين سكه ی  كه از شاهزادگان به دست آمده متعلق به قرن 3 قبل از ميلاد است و به نام "بَغْه دات" (Baga dat) پسر بَغَ كِرْت مي باشد- و بعد از آن سكه هاي "وَهوبُرز" و ديگران است.

سكه هاي اين پادشاهان داراي علامت آتشكده و صورت بيرقي چهار گوشه كه ظاهراً همان علم كاوياني بوده است مي باشد و علائمي ديگر از آثار اوستائي در آن ها موجود است – هغداد و وَهُربُرز جنبه ی  ديني داشته اند و پنام بر روي دارند و تاريخ رياست آنان به عقيده ی  "كريستن سن" 280 قبل از مسيح است.

سكهْ  بَغْ دات بغَكِرت

عبارت سكه: بَغَ دات پرتَ ر كه زي بَغي بَغَ كِرْتَ

اين سكه ها نمونه ی  خوبي از تطّور خط آرامي، چه اين سلسله كه سكه زده اند تاريخ آنان سال بعد، تا عهد "پاپك" و پسرش ( ارتخشير پاپكان)، امتداد پيدا مي كند، از گرده ی  سكه هاي مذكور مي توان دانست كه در اين مدّت چگونه خط معمولي ايران تغييراتي پيدا كرده و به خط ساساني منتهي گرديده است.

 

حروف پهلوي:

خط پهلوي داراي 25 حرف با صدا و بي صداست. (ا، ب، گ، ج، د، ه، و، ز،‌ ي، ‌ك،‌ ل،‌ م،‌ ن،‌ س، ف، پ، چ، ژ، ش، ت،‌ ث،‌خ، ذ، غ،) ولي براي حروف (ح،‌ ط،‌ ع، ص،‌ ق) كه در الفباي آرامي هست نيز حروفي دارد يعني (ه) گاهي صداي(ح) مي دهد و (ت) گاهي صداي (ط) و الف و گاهي واو صداي عين و چ صداي (ص) و كاف و ميم صداي (ق) در دارا مي شده و اگر چه براي "ث" و ذال هم حروف خاصي ندارد، اما حرف "ت" گاهي به جاي "ث" و گاهي به جاي ذال مي نشسته است و حرف "پ" كه صداي چ، ف و ژ نيز مي‌داده، گاهي  صداي واو داشته و ظاهراً واو مذكور واوي بوده است بين پ، واو و ف، كه آن را بعدها "فاء عجمي" نام نهادند مانند حروف دوم كلمه ی  "اوام – افام" و "دوير – دپير" و حرف آخر "آپ –آو" و واو "گوي" و گفت و غيره.

خط پهلوي و لهجه ی  پهلوي به دو دسته تقسيم شده است، يكي خط و لهجه ی  اشكاني كه آن را پهلوي شمالي مي نامند و سابق پهلوي كلداني مي گفتند – ديگر خط و لهجه ی  ساساني كه آن را پهلوي جنوب و جنوبي غربي مي نامند و شرح آن ها داده شد. سواي اين دو قسم خط كه با حروف مقطع نوشته مي شده و گويا مختص كتيبه ها بوده است. خط ديگري هم داشته اند كه از براي تحريرات معمولي به كار برده مي شد و اين خط با حروف متصل نوشته شده از حيث شكل با خط ديگر تفاوت داشته است.

به موجب نقل ابن النديم، در ايران چند قسم خط معمول بوده است، وي از قول ابن المقفع گويد:- ايرانيان هفت نوع خط داشته اند:

1) خط ديني بود كه آن را "دين دفيريه" گويند و اوستا را بدان نويسند.

2) ويش دبيريه و آن سيصد و شصت و پنج حرف است كه كتب فراست (قيافه شناسي) و زَجْر (تفأل وتطيّر- مُروا و مُرغوا) و خريِر- آب و طنين گوش و اشارات چشم و ايماء و اشاره و چشمك و آنچه بدين ماند بدان خط نويسند.

3) خط ديگري كه آن را "كستج- ظ: گستك" گويند و آن بيست و هشت حرف است كه بدان عهدها،میثاق ها و اقطاعات مي نوشتند و نقش مُهرهاي شاهنشاهان پارس و طراز جامه و فرش و سكه ی  دينار و درهم بدين خط بود.

4) خط ديگر كه آن را "نيم كستج- نيم گستك ظ" مي گفتند و آن نيز بيست و هشت حرف است كه نامه هاي پزشكي "طب" و فلسفه را بدان مي نوشتند.

5) خط ديگري موسوم به "شاه دبيريه" بود كه پادشاهان عجم ميان خويش بدان سخن مي گفتند (كذا؟) دور از مردم عامه، و سایر طبقه های كشور را هم از آموختن آن نهي مي كردند زيرا پرهيز داشتند كه ديگري جز پادشاهان و ملوك بدان واقف شده از آن راه بر اسرارشان وقوف يابد و ما آن خط را نديده‌ايم.

6) كتاب رسایل و نامه ها- خطي بود كه همه ی  طبقات مي نوشتند جز پادشاهان، و نام آن "نامه دبيريه" و "هام دبيريه" بود و همانطور كه به زبان مي گذشت نوشته مي شد و نقطه نداشت و بعضي از كتابت هاي رسایل به لغت سرياني قديم- يعني لغات مردم بابل- نوشته شده به فارسي خوانده مي‌شد و عدد حروف آن سي و سه حرف بود.

7) خط ديگر كه نام آن "راز سهريه" (؟) بوده و پادشاهان رازها و اسرار خود را در روابط با ملل خارج بدان خط مي نوشتند- و عدد حروف و اصوات آن چهل بود و هر صوت يا حرفي را صورت و شكلي خاص بود و از لغات نبطي چيزي در آن خط نبود.

خط ديگري بود كه آن را "راس سهريه" (؟) مي گفتند و علم منطق و فلسفه را بدان مي نوشتند و آن بيست و چهار حرف است و اين خط داراي نقطه بوده و ما آن را نديده ايم.

ديگر قسمتي از الفبا بود كه آن را جدا از هم يا پيوسته مي نوشتند و  "زوارشن" مي ناميدند اين زوارشن ها قريب هزار كلمه بود و آن ها را براي جدا كردن لغت های متشابه از يكديگر اختيار كرده بودند، مثلاً كسي كه مي خواست بنويسد "گوشت" مي نوشت "بُسْرا" و مي خواند گوشت و اگر مي خواست بنويسد «نان» مي نوشت «لَحْما» و مي خواند نان و هر چه مي خواستند بدين طريق مي نوشتند، مگر لغت هایي كه محتاج به بدل كردن آن نبودند كه آن را عيناً به لفظ فارسي كتابت مي نمودند."

چنان كه ملاحظه شد، در آغاز خط ها پهلوي را هفت دانسته و در شرح آن هشت آورده و اگر (زوارشن) را هم خطي جداگانه فرض كنيم عدد به نه بالا مي رود و هرگاه نامه دبيري وهام دبيري را هم دو قسم خط فرض كنيم مثال ها بده مي رسد. ولي حق آن است كه اين دو را يكي دانسته و نيز زوارشن را با كتابت رسایل يكي بشماريم و كتسج و نيم كتسج را هم كه عدد حروف آن دويست و هشت است يكي بدانيم. يا "راز سهريه" و "راس سهريه" را كه نام هر دو به هم شبيه است يكي فرض كنيم. آنگاه هفت قلم درست مي شود.

اما آن چه از خارج اطلاع داريم و از كتيبه ها و سكه ی  پول ها و نقش مهرها و سایر خط هاي كه در روي ظرف ها ديده شده به دست مي آيد خط ها ذيل است:

1) خط اشكاني قديم كه با خط ها قديم آرامي پُر تفاوتي ندارد، مانند سكه ی  بغ دات كه متعلق به قرن سوم قبل از ميلاد است و او چنانكه گذشت يكي از پادشاهان (پرته دار) فارس پسر بغ كرت پرته دار است.

2) خط اشكاني جديد، كه همان خط است با تفاوت مختصري چنانكه در جدول بدان اشاره شده است.

3) خط كتيبه ی  ساساني است كه در جدول ديده مي شود و با خط كتيبه ی  اشكاني تفاوت دارد.

4) خط تحريري ساساني است كه گويا كتاب ها و نامه ها را بدان خط مي نوشته اند و بر ظروف و پاره هاي سفال و نيز در كتابهای ادبي و علمي پهلوي نمونه هایي از آن ديده مي شود كه گويا با همان خط رسایل و خط هزوارش منقول از ابن المقفع باشد.

5) محتمل است خط ها مرموز ديگري هم براي اسرار پادشاهان يا يادداشت هاي رياضيون و فلاسفه يا فال گيران و ستاره شناسان موجود بوده است كه از بين رفته و چيزي به ما نرسيده است.

6) خط اوستا يا دين دپيوريه كه بيايد.

7) خط ها غير هُزوارش دار كه به فارسي خالص مي نوشتند وجود داشته است اما گويا از حيث حروف هجا با ساير خط ها تفاوت نداشته و در خراسان و ماوراءالنهر بدان طرز كتابت مي كرده اند و از آوردن هزوارش خودداري داشته اند.

بالجمله خط كتيبه ی  ساساني به تدريج مانند پدر خود كه خط كتيبه ی  اشكاني باشد از بين رفت و خط پهلوي تحريري تا قرن چهاردهم ميلادي يا هفتم هجري در ايران باقي ماند ولي عاقبت در مقابل رقيب پر زورتري كه عبارت از خط معرب و منقوط نسخ و ثلث  باشد از ميان رفت. اما در هندوستان قرائت آن خط به طريق تدريس تا درجه اي دوام آورد. اما پيداست كه اين قرائت تا چه پايه ناقص و ناتمام بود، خاصه در خواندن هزوارش ها كه هنوز هم مؤبدان و علماي مزديسنان آن كلمات را غلط مي‌خوانند و نمونه ی  غلط خواني مزبور در برهان قاطع و "دستور پهلوي" به خوبي هويداست، و اصلاح اين اغلاط را بايد حقاً مرهون خاورشناسان و پشت كار عديم النظير ايشان بود خاصه "دكتر اندرياس آلماني" و بهترين دانش آموزان او آقاي پروفسور "هرتسفلد" آلماني كه در چند سال اقامت خود در ايران منت استادي بر جمعي از طلاب ايراني دارند.

ج- خط اوستائي يا دين دپيري

خط اوستائي يا (زند) كه آن را "دين دپيري" نامند به اغلب احتمال ها در زمان ساسانيان اختراع شده است، چه تا آن عهد متن های اوستا سينه به سينه مي رسيده است و يا با خط ها مختلف هر عصري يادداشت مي شده است، عاقبت به سبب تطوري كه رفته رفته در زبان ايرانيان پيدا شده بود بيم آن بود كه تجويد و قرائت كتاب بزرگ زردشت دستخوش گردش روزگار شود و اصل و حقيقت آن سخنان از ميان برود، از اين روي و بدين انديشه بهتر دانستند كه خط درست و كاملي اختراع كنند تا بتوانند همه ی  اصوات و حروف زبان قديم را چنانكه هست بر صفحه ثبت نمايند و از خط پهلوي ناقص يا خطّ سُرياني كه يكي از خط ها خوب آن زمان شمرده مي شد ليكن از حروف و مقاطع صوت زبان قديم اوستا بي بهره بود اين هنر انتظار نمي رفت كه تمام لغات و اصوات و قرائت صحيح اوستا را در كنف خود صيانت نمايد.

اين بودكه خط اوستا (دين دپيري) از طرف مؤبدان و فضلاي ايراني در اواخر عهد ساسانيان اختراع شد، چنين كه صورت يك دسته از حروف مصوته كه شكل نداشت و حال زير و زبر فعلي خط ما را داشت و چند حرف بي صدا كه در اوستا بود و در خط پهلوي نبود مانند: (ث) ثاءِ مثلثه (ذ) ذال معجمه (ت) نوعي تاءِ مُثتاه فوقاني (ن) نُون غُنّه (خو) خا و واو- معدوله (ش) شين مخصوص- اختراع گرديد و آن حروف را بر حروف موجود پهلوي (حروف تحريري ساساني نه كتابتي) الحاق كردند و اوستا را بدان خط نوشتند، از بركت اين خط كه به ضرس قاطع مي توان آن را از بهترين و كامل ترين خط های دنيا ناميد تجويد و قرائت كتاب آسماني ساسانيان از فساد و انحراف مصون ماند.

ماني در عصر شاپور اول و هرمز به صدد اصلاح خط افتاده بود و پي برده بود كه اگر خط ملي ايران خوانا و درست نباشد علوم و ادبيات دستخوش فساد و ضياع است و خاصه در كار دين خلل وارد مي شود و هر كس كتاب آسماني را به ميل و اراده ی  خود تبديل و تغيير مي دهد اين بود كه در صدد علاج اين امر برآمد و عاقبت خط سُرياني را كه در آن تصرفاتي كرده بود براي كتب خود اختيار كرد واز اين روي معلوم مي شود كه خط اوستائي در آغاز كار ساسانيان وجود نداشته است، زيرا اگر اين خط با اين كمال، تمامي و زيبائي در آن روزگار موجود مي بود شايد ماني كه حاضر شده بود خط سريانيان و نسطوريان را اختيار  كند بي شك خط مؤبدان ايراني را بر آن ها ترجيح مي داد.

دلایل ديگر نيز در دست داريم كه مي رساند كه خط اوستایي در عهد ساسانيان به وجود آمده است اما كي و چه زمان اين كار صورت گرفته است، سند قطعي و مسلمي در دست نيست بعض محققان برآنند كه در اواخر عهد خسروان ساساني- يعني در قرن ششم اين اصلاح به عمل آمده است. بايد اعتراف كرد كه اين كار يكي از بزرگ ترين كارهاي پرفايده اي بود كه علماي ايران به انجام دادنش دست زدند و هر آينه اگر اين كار نشده بود شك نيست كه زبان اوستائي و خود آن كتاب كه امروز يكي از مفاخر ايران و بزرگ ترين يادگار عصور باستان است بعد از حمله ی  عرب و اين همه فترت هاي تاريخي بالمره از ميان رفته بود و شايد در نتيجه ی  محو آن آثار، آثار اساطيري و داستان هاي باستاني ايران كه در شاهنامه ها مي بينيم و مأخذ همه اوستا بوده است نيز در ميان نبود.

خط اوستا داراي 44 حرف با صدا و بي صداست و هم امروز كامل ترين خطي است كه در دنيا موجود مي‌باشد، در ظرف چند ساعت با چند درس مي توان حروف مذكور را فراگرفت و كلمات ايزدي دين قديم را بدون غلط با همان لهجه و تجويد اصلي قرائت كرد.

5- خط های ايران بعد از اسلام

خط پهلوي بعد از اسلام، به سبب دشواري كه در خواندن و نوشتن داشت، نتوانست مانند ساير آداب و فرهنگ هاي ملي ساساني مقاومت كند و در ملت غالب اثر بخشد. چندي نگذشت كه خط مذكور منحصر به مؤبدان زردشتي شد و به سرعتي عجيب رو به فنا و زوال نهاد.

خطي كه عربان مي دانستند خطي بود كه در سال هاي نزديك به ظهور پيامبر اسلام به قولي از حيره پايتخت پادشاهان آل نصر (مناذره) به مكه رفته بود و ما روايات مختلف را بعد خواهيم آورد اينك خلاصه اي از خط ها ملل مجاور عربستان ذكر كرده پس از آن مي گویيم كه چگونه اعراب داراي خطّ شده اند.

خط ها ملل سامي كه از هر طرف با اعراب مربوط بودند به قرار ذيل است:

عبريان- آراميان نبطيان- سريانيان- كلدانيان- حميريان يمن- اقوام ثمود و بني لحيان – صفويان.

خط هاي كه اين ملل بدان چيز مي نوشتند به قرار ذيل است:

الف: خط عبري كه از اصل خط فينيقي گرفته شده بود و آن را "قلم عبري" مي ناميدند و بعد از درآمیختگی با آراميان و واقعه ی  اسارت بابل خط مذكور را تغيير دادند و از گرده ی  خط آرامي خطي اختيار كردند و بعد از تكميل آن را خط آشوري يا خط مربع نام نهادند.

ب: خط نبطي كه آن هم از خط آرامي گرفته شده و اصلش به خط فينيقي مي رسد،  با تصرفاتي كه در آن به عمل آمد اصل و ريشه ی  خط كوفي را به وجود آورد.

ج: خط سُرياني كه اصلاح شده ی خط آرامي است و در تمام دوره ی  ساسانيان و ديري بعد از اسلام يگانه خط علمي و مشهور مشرق شناخته مي شد و در مراكز علمي مهمي مانند شهر "اُدسْ" در الجزيره، شهر "جُندي شاپور" در اهواز و ساير بلاد عراق اين خط نوشته مي شده است و اين خط بعد از غلبه ی  مغول بر بلاد اسلامي از ميان رفت.

د: خط كلداني كه باقي مانده ی  خط آرامي و با خط نبطي نزديك بوده است.

ه: خط سبا يا "سَبَئي" كه اصلاح شده ی  خط "مُسنَدْ" بود و اصل فينيقي گرفته شده و در يمن متداول بوده است.

و: خط ها ثمودي و لحياني كه در غرب  و شمالي حجاز نوشته مي شده و شعبه اي از خط "سبا" بوده است.

ز: خط ها "صفوي" منسوب به سرزمين "صفاه" كه در سوريه نزديك كوه لبنان قسمت هاي بسياري از آن كشف شده است و به خط نبطي قديم شباهت داشته است.

ح: خط نسطوري اين خط در ميان نسطوريان- مسيحيان پيرو كليساي مشرقي معروف به "نسطوري" رايج بوده و نوعي از خط سطر نجيلي و سُرياني محسوب مي شده است و ما در جدول زيرين از لحاظ اهميت اين خط و خط سرياني را نشان داده ايم.

از خطوط نامبرده خط ثمودی، لحیانی، صفوی و همچنین نبطی را می توان از امهات خط های عربی شمرد، ولی هیچکدام مربوط به خود عرب نیست و از خود عرب و در سرزمین حجاز و یثرب تا امروز آثار خطی که منسوب به عرب و مربوط به ایام و تاریخ های معروف آن جماعت باشد به خط صفوی، آرامی، نبطی و ثمودی پیدا می شود لیکن از ایام و تواریخ عرب اشاره و ذکری در آن ها نیست و معروف تر از همه "کتیبه ی نماره" است از "امرء القیس بن عمرو ملک حیره" که بر سنگ گور او و نقش است دیگر "کتیبه ی ام الجمال" است که قدیمی ترین این کتیبه ها که از امرءالقیس باشد تاریخ آن سنه ی 328 بعد از میلاد مسیح است.


 

قرائت اين كتيبه

دانشمند خاورشناس "ليتمان" این کتیبه خوانده است و از اول سطر كه از راست به چپ است دو حرف افتاده دارد:

{بنصر}الاله شرحو برامت منفو و ظبي بر مرالقيس

وشرحو بر سعدو و سترو و سريحو (بتميمي)

و اين كلمه ی  آخر به قلم سرياني است و باقي به قلم عربي مركب و مفاد اين كتيبه اسم كساني است كه در بناي كنيسه سعي كرده اند.

ترجمه ی  اين كتيبه به فارسي:

به ياري خدا شرحو پسر امت منفو و ظبي پسر امرء القيس وشرحو پسر سعد و وسترو و شريحو به تميمي.

 

كتيبه ی  "حران"

 

قرائت اين كتيبه توسط (ليتمان)

اَنَا شُرَحيل بن ظَلُموبنَيتُ ذَاْلَمَرطُول سنه 463 بعد مَفْسِد خَيْبر بَعْم.

يعني: من شرحيل بن ظالم بنا كردم اين مرطول را سنه ی  463 بعد از واقعه ی  فساد "خيبر" به يكسال و اين كتيبه هم به خط عربي و مركب است.

از اين رو اهل علم گمان مي كنند كه طوايف عرب داراي خط مخصوص نبوده اند. بعضي گمان دارند كه عرب قبل از اسلام به هيچوجه صاحب خط و فرهنگي خاص به خود نبوده است اكنون ما عقايد قديم و جديد را علي الولي ذكر مي كنيم.

 

الف- عقيده قديم

مورّخان اسلامي مي گويند كه عرب در زمان بسيار نزديك به اسلام خط را از مردم حيره و نبطيان آموخت و خط از "حيره" به "حجاز" رفت، اين روايات را به "عبدالله بن عباس" و بعضي به "ابن اسحق" صاحب "السيره النبويه" منسوب مي دارند. "واقدي"، "مسعودی"، "حمزه بن الحسن" و ديگران در اين باب يكسان روايت كرده اند و خلاصه ی  روايات چنين است.

ابن عباس گويد: نخستين كساني كه خط عربي را بنياد نهادند سه كس بودند، از قبيله ی  طي كه ساكن شهر "انبار" بودند و مردم را خط مي آموختند و نام آن سه "مُراِمربن مره"، "اَسلَمْ بن سدرَه" و "عامربن جِدره" بود كه اولي حروف را اختراع كرد و دومين حروف را به فصل و وصل افكند و سه ديگر نقطه گذاري نمود و آن را خط "جزم" نام نهادند و گفتند خط مزبور از خط حِمْيري جدا شده است!

و باز روايت ديگر از ابن عباس آورده اند كه مردم انبار خط را از مردم حيره آموختند. مسعودي گويد فرزندان "مُحَصن بن جندل بن يعصب بن مدين" خط عربي را به وجود آوردند! باز روايت است كه اول واضع خط اسماعيل عليه السلام است... ابن هشام گويد: واضع خط حميربن سبا است.. باز عبدالرحمن بن زياد بن انعم از پدرش روايت مي كند كه از ابن عباس پرسيدم كه شما قريشيان اين خط را از كجا آورديد؟... گفت ما از "حرب بن اميه" فرا گرفتيم. پرسيدم او از كجا گرفت؟... گفت: از عبدالله بن جدعان. پرسيدم عبدالله از كجا گرفت؟ گفت ازمردم انبار. پرسيدم آن مردم از كجا آوردند؟... پاسخ داد از مردم حيره. پرسيدم حيره از كجا آورد؟... گفت: مردي از يمن از بني كنده به آنان آموخت، گفتم اين مرد از كجا آموخته بود؟... گفت: از خفلجان كاتب وحي هُود پيامبر وروايات ديگر از اين قبيل.

 

ب- عقيده ی  علماي امروز

دانشمندان امروزي از خاورشناسان و علماي محقق مشرق برآنند كه خط اسلامي از خط نبطي تازه گرفته شده است كه در شبه جزيره ی  طورسينا منتشر بوده است.

قديم ترين سندي كه به دست آمده است كتيبه ی  معروف به "نقش نماره" است كه تاريخ آن (328 بعد از ميلاد) است، دومين سند كتيبه ی  معروف به "نقش زبد" است متعلق به (511 بعد از ميلاد) و سند سوم كتيبه ی  "نقش حران" است كه تاريخش (568 بعد از مسيح) مي باشد.

لذا محققان بر اين عقيده اند كه خط اسلامي در سال هاي ميانه ی  دو سنه ی  اولي يعني بين 328 و 511 به وجود آمده و آن قرن 4 يا 5 بعد از ميلاد است.

بالجمله گويند كه خط اسلامي از شبه جزيره ی  طورسينا نشأت كرده و در بادي امر فرقي بين آن خط و خط نبطي نبوده است  در صحراي سوريه در منطقه ی  دولت "بني غسان" بين تجار متبادل گرديده و تغييرات يافته و به وسيله ی  تجار به مراكز تجاري و فكري حجاز منتقل شده و منتشر گرديده است. بعيد هم نيست كه در اين تغييرات مردم حيره و اتباع دولت "آل منذر" كه با مكه و مدينه روابط تجارتي داشته‌اند نيز سهيم باشند.

بعضي معتقدند كه اعراب خط نبطي را از "حوران" در اثناء مسافرات خود به شام و به وسيله ی  تجار آموخته اند. عقيده اي هم ديده شد  كه گويد عربان و  نبطيان هر دو خط را از يمن اخذ كرده اند و اين عقيده هنوز پيروي نيافته است و عقيده ی  نخستين صحيح است كه خط عربي از خط نبطي و خط نبطي از خط آرامي مأخوذ است و يمني ها هم مستقيماً خط مُسند را از آراميان گرفته اند.

خطي كه در قديم ترين اسناد عربي ديده مي شود مانند نقش زبد، نقش حران و سنگ قبر "عبدالرحمن بن جبر" مورخه ی  (31 هـ.) كه در مصر كشف شده است مبداء دو خط اسلامي كوفي و نسخ است،  از طرف ديگر هم به خلاف عقيده ی  معروف كه گويند خط ثلث و نسخ را "ابن مقله" از خط كوفي استخراج كرده است. اطلاع داريم كه خط نسخ از خط ها قديم اسلامي است و اين خط و خط كوفي هر دو در يك عرض قرار دارند.

چنين به نظر مي رسد كه ابتدا خطي بين نسخ و كوفي چنانكه در كتيبه هاي نامبرده ديديم از خط نبطي اخذ شده است، سپس اين دو خط به علل مختلف و به سبب معاشرت با مردم كوفه كه به جاي حيره ساخته شد و غير هم از آن خط قديمي جدا گرديد و در هر كدام از طرف خوشنويسان و كتّاب تفنن هایي به كار رفت و اصلاحاتي شد تا بدين صورت درآمد و چنان كه بيايد به اين دو خط نيز بسنده نكردند بلكه اقلام و شيوه هاي ديگري هم پيدا شد.

چيزي كه از آثار اسلامي به دست مي آيد آن است كه خط كوفي زودتر مشق شده و اصلاح گرديده و در آن استاداني پيدا شده اند- و اين خط به واسطه اين كه حروفش بهتر از حروف نسخ (كه آن روزها تا ديري هر دو بي نقطه و اعراب نوشته مي شدند) بود يعني حروف متشابهه كمتر داشت، خاص نوشتن قرآن، كتيبه ها و كتب علمي قرار گرفت، همچنان كه نسطوريان و سريانيان خط سرياني و سطرنجيلي را و عبريان خط مُرَبّع را مخصوص كتب مقدس ديني و كتاب هاي علمي قرار داده بودند- و خط نسخ براي مكاتبات خصوصي و رفع حوايج عادي به كار مي رفته است.

در اين سال هاي اخير نامه اي از طرف حضرت رسول صلي الله عليه گراور شد به خط نسخ قديم و غير زيبا كه بعض حروف كوفي هم در آن است و به خط اصلي اسلامي شبيه است و مُهر مدور (محمد رسول الله) پاي آن خورده است.

باز ابن النديم گويد: در خزانه ی  مأمون نامه اي بود از "عبدالمطلب بن هاشم" كه بر پوست نوشته شده بود و گويد خط مذكور مانند خط زنان بود، يعني بد تحرير شده بود و نامه ی  حضرت رسول كه ما بالاتر بدان اشاره كرديم نيز از اين قبيل بوده است و سنگ قبر "عبدالرحمن بن جبر" هم كه در مصر است همچنين بد، كج مج، كودكانه و ابتدائي است.

 

ج- قلم هاي اسلامي

روايات در اقسام قلم هاي اسلامي قدري متشتت است، آنچه از مجموعه ی  روايت ها به دست مي آيد آن است كه قلم اسلامي از آغاز همان قلم "نبطي" بوده است كه آن را "النسخي" و "الدارج" مي ناميده اند، و عرب مستقيماً از نبطي متأخر گرفته بود و بعد از معاشرت اعراب با مردم حيره و بناي كوفه در جنب حيره خطي كه آن هم تقليدي از خط "نبطي" بود شايع شد كه او را "حيري" يا "جزم" مي خواندند.

ابن النديم گويد: در آغاز دولت اسلام چهار خط معمول گرديده بود به اين اسم:

خط مكي، خط مدني، خط بصري، خط كوفي، و در خط مكي و مدني الف ها به سوي راست كج بود و در شكل او كمي خوابيدگي به سمت بالاي انگشتان پديدار بود، اين چهار خط را "قُطْبَه" نامي در عهد بني اميه كامل كرد و بعدها از اين چهار خط اقلام ديگري استخراج گرديد و در اوايل دولت بني عباس دوازده قلم در نزد خوشنويسان متداول گرديده بود كه مشهورترين آن ها به قرار ذيل است:

قلم الطومارالكبير- قلم الثلثين- قلم الثلاثين- قلم الزّنبُور- قلم المفتح- قلم الحَرَمْ- (ظ. الجزَمْ)قلم الموامرات- قلم العهود- قلم القصص- قلم الخرفاج

از اين اقلام باز اقلام و خط ها ديگري به وجود آمد و به بيست و پنچ قلم رسيد و در عهد مأمون عباسي خوشنويسي رنگ و آبي به خود گرفت و در آن عهد قلم المرصّع، قلم النسّاخ، قلم الرّياسي (منسوب به مخترع خودفضل ذوالرياستين)،قلم الرّقاع، قلم غبارالحليه، قلم الثلث، قلم المحقق، قلم المنشور، قلم الوشي، قلم المكاتبات، قلم النرجس و قلم البياض نيز به وجود آمد- بيست خط از اين خط ها از خط كوفي بيرون آمده بود كه هر كدام خاص نوعي از نوشته هاي مهم بود چون قرآن، مجلات، طومارها، نامه هاي درباري و بعض ديگر مثل خط نسخ، خط محقق، خط مشق، ثلث، مدوّر، رياسي، رقاع خاص، كتاب ها، احديث ها، شعرها و مراسلات معمولي بود و از عهد مأمون به بعد اين خط ها ترقي كرد و قلم رياسي متداول گرديد، تا ابن مقله خط نسخ را موزون و زيبا ساخت و آن را لايق آن قرار داد كه قرآن را بدان خط بنويسند.

خلاصه: خط ها اصلي عرب دو خط كوفي و نسخ بوده است و از آن دو خط قلم هاي گوناگون به وجود آمد كه بعضي از آن ذكر شد و در قرن هفتم و هشتم هجري به تدريج خط كوفي رو به زوال نهاد و خط هايی كه در آن زمان ها يعني بعد از قرن هفتم معمول بوده است به قرار ذيل است: نسخ- ثلث- تعليق- ريحاني- محقق- رقاع. و از اين شش خط نيز بعدها خط ها ديگر اختراع شد كه بايد اختراع آن را به ايرانيان منسوب بداريم و خلاصه ی  آن به قرار ذيل است:

قلم مقرمط- اين خط را در كتب ادبي و تاريخ نام برده اند، شايد مبداء خطي باشد كه بعدها خط "باريك"- يعني خطي كه شبيه به شكسته يا شكسته ی  نستعليق بوده است- بدان نام دادند.

قلم باريك- اين نام در تواريخ فارسي ديده شده است و شايد مختصر نويسي از خط رقاع يا مقرمط بوده است كه حروف را كوچك و كوتاه كرده به كار تحريرات سردستي مي زده اند.

قلم نستعليق- اين قلم در قرن دهم هجري شهرت كرد، در ابتدا همان خط نسخ بود كه آن را كوچك كرده و حروف آن را كوتاه تر مي نوشتند و نسخ هایي از اين خط از قرون هفت الي نه هجري به بعد در دست ما هست و تمام آن كتاب ها به زبان فارسي است، شايد قبل از اين تاريخ هم از اين نوع خط ديده شود ولي آن همان است كه ما در ضمن خط باريك از آن نام برده ايم، در قرن نهم و دهم خط نستعليق روي به اصلاح نهاد و اول كسي كه آن را خوب نوشت "ميرعلي تبريزي" است، كه معاصر تيموريه بود و بعد از او "ميرعلي هروي" و "ملاجعفر تبريزي" است كه در عصر "بايسنقر" و "سلطان حسين بايقرا" (قرن دهم) مي زيستند و اصلاحاتي در اين خط به كار برده اند- ديگر "سلطان محمد" و "سلطان علي مشهدي" است كه در عصر بايغرا مي زيسته اند، آخرين كسي كه اين خط را به كمال آورد، "ميرعماد قزويني" است و پس از او "ملاعلي رضاي تبريزي" كتابدار "شاه عباس" كه به "علي رضاي عباسي" معروف است و خط ثلث و نستعليق رادر كمال خوبي مي نوشته است و بعد از ميرعماد خوشنويسان زيادي در خط نستعليق پيدا شدند كه مشهورتر از همه در عصر اخير "ميرزا سنگلاخ بجنوردي" مؤلف "تذكره الخطاطين" و ديگر "ميرزا فتح علي شيرازي" متخلص به "حجاب" و "ميرزا غلامرضاي كلهر" است، كه معاصر "محمدشاه" و "ناصرالدين شاه" بوده اند و در اواخر "عمادالكتاب" بود كه چند سال پيش وفات يافت و امروز هم خوشنويسان بسيار خوب داريم خط مزبور خطي است كه در هند، ايران و افغانستان متداول و در مصر هم مورد توجه است اما متداول نيست.

خط شكسته- خط شكسته همان خط باريك قديم است كه "عبدالمجيد درويش" دراواخر صفويه آن را اصلاح كرد و داخل خط ها رسمي نمود و كتاب هاي نفيس با آن نوشته، و امروز رو به زوال است و شايد صدسال ديگر به هيچ وجه قابل استفاده نباشد، زيرا خيلي مشكل است و مانند خط تعليق، رقاع و ريحاني از حد طبيعي مشكل تر و پيچيده تر است.

خط ثلث، تعليق و نسخ هم به وسيله ی  "ياقوت مستعصمي"، "ميرزا بايسنقر"، "شمس الدين هروي" و "خواجه اختيار" اصلاح شد و نسخ توسط "ميرزا احمد نيريزي" جرح و تعديل هایي شده و معمول است.

 

 

 

سندتازه

كتاب التنبيه علي حروف التصحيف لحمزه بن الحسن

نسخه اي از اين كتاب در كتابخانه ی  مدرسه ی  مروي- كه امروز جزء كتابخانه ی  دانشكده ی  حقوق است- ديده شد كه خالي از اغلاط و تحريفات نيست، اما نسخه اي است قديمي و تاكنون سواي اين نسخه از اين كتاب نسخه ی  ديگري به دست نيامده است.

در اين كتاب شرحي از خط ها، اقلام و صناعات كتابت پارسيان عهد ساساني وارد شده است- كه چون با روايت ابن النديم منقول از ابن المقفع تفاوت داشت به نقل و ترجمه ی  آن روايات مبادرت ورزيديم:

"اما "اقلام" پارسي گوناگون است و داراي هفت فن است و اين معني را "محمدالمؤيد" معروف به "ابي جعفر المتوكلي" روايت كرده و چنين گويد كه پارسايان در ايام دولت خويش از انواع ارادهاي خود به هفت نوع كتابت تعبير مي نمودند و اسامي آن كتابت ها بدين قرار بود:

1- رم دفيره،

2- گَشته دفيره،

3- نيم گَشْته دفيره،

4- فرْورده دفيره،

5- راز دفيره،

6- دَيْن دفيره،

7- وَسف دفيره،

اما معني "رم دفيره" كتابت همگاني و عامه است، معني "گشته دفيره" كتابت تغيير يافته است، معناي نيم گشته دفيره كتابتي است كه نيمي از آن تغيير يافته باشد،  معناي "فَرَورده دفيره" كتابت رسايل است، (در زبان پهلوي فَرْوَرتك به معني منشور و رسايل پادشاهي است. رك: رساله ی  درخت اسوريك- م)، معناي راز دفيره كتابت اسرار و ترجمه ها است، (ابن النديم گويد كتابتي داشتند كه راس سهريه مي گفتند و بدان كتابت منطق و فلسفه را مي نوشتند و 24 حرف داشته است- م)، معنايِ دين دفيره كتابت دين است و كتب قرائت و شرايع دين را بدان مي نوشتند، معناي وَسف دفيره جامع كتابت ها است- و آن كتابتي بود مشتمل بر لغات امم از روم، قبط، بربر، هند، چين، ترك، نبط و عرب.

كتابت عامه، از اين ميانه به بيست و هشت قلم نوشته مي شده است، هر قلمي از اين اقلام اسمي عليحده داشته چنان كه در خط عربي، خط تجاويد، خط تحرير و خط تعليق اين معني مشهود است.

و صناعه كتابت. نزد ايرانيان داراي اسماء مختلفه بوده و هر نامي لازم ملزوم فني از طبقات اعمال، و بسياري از اسماءِ مذكور فراموش شده،آن چه از آن ها به ياد مانده چنين است:

داذ دفيره، شهر هَمار دفيره، كذه همار دفيره، كنج همار دفيره، آهُوْ هَمار دفيره، آتشان همار دفيره، روانكان همار دفيره.

اما داذ دفيره- كتابت احكام و اقضيه بوده، سهر همار دفيره، كتابت بيت الخراج، حذه (ظ: كذه) همار دفيره، كتابت حسابداري درباره پادشاه، گنج همار دفيره، كتابت خزاين، آهُو همار دفيره، كتابت اصطبلات، آتشان همار دفيره كتابت حسابداري آتشكده ها، رواندار (بالاتر: روانكان) همار دفيره كتابت وقوف،‌(ظ: اوقات) بوده است.

جز اين كه گفته شد كتابت هایي ديگر هم داشته اند كه نام آن ها از ميان رفته است و باقي نمانده است. پارسيان اين هفت قلم را كه نام برديم در كتابت به كار مي بردند همچنان كه در منطق و گفتگو پنج قسم لهجه رابه كار مي بردند كه پهلوي، دَري، فارسي، خوزي و سُرياني باشد، الي آخر.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخ خط درایران 2

تاریخ خط در ایران

از ویکی‌نبشته

پرش به: گشتن, جستجو
تاریخ خط در ایران
از سعید نفیسی
به نقل از مجلهٔ کاوش، شمارهٔ اول، دورهٔ دوم، آبان ماه ۱۳۴۲، صص ۱۸‐۲۶.


در روایات زردشتی از داستانهای ملی ایران چنین آمده است که طهورث پیشدادی پس از آنکه بر اهریمن پیروز شد هفت گونه خط را که بکسی یاد نمیداد بزور از او فرا گرفت. در اسناد سریانی آمده است که زردشت کتاب اوستارا بهفت زبان سریانی و فارسی و آرامی و سگستانی و مروزی و یونانی و عبری نوشته است. آیا هر یک از این زبانها خطی نداشته‌اند؟ مامیدانیم که در ایران پیش از اسلام خط سریانی و خط میخی برای پارسی باستان و خط آرامی و یونانی و عبری در میان یهود ایران رواج داشته است. پس میتوان گفت که برای زبان سگستانی(سیستانی) و مروزی(زبان مرو)نیز خطی بکار برده‌اند.

معمولا واضع خط را در جهان فنیقیان میدانند. این نکته تنها درباره‌ٔ ملل سامی درستست و ملل آریائی مخصوصاً در هند شاید پیش از فنیقیان خطهای دیگری اختراع کرده‌اند که از سلسلهٔ خطوط سامی مأخوذ از خط فنیقی نیست.

در ایران ما خط داستانی بسیار مفصل دارد و موضوع باندازه‌ای وسیعست که میتوان کتاب جداگانه‌ای در تاریخ خط در ایران نوشت. کسانی که درین زمینه اندکی ممارست بکنند فوراً بنکتهٔ مهمی برمیخورند و آن اینست که نیاکان بزرگوار ما درین مدت دو هزار و پانصد سال که ما تاریخ مدون و معروف داریم هرگز در هیچ خطی تعصب نورزیده‌اند و هر زمان که خط آسان‌تر و بهتری‌پیدا شده است در پذیرفتن آن درنگ نکرده‌اند.

اکنون قدیم‌ترین اسنادی که در دست ماست از دورهٔ هخامنشیان بخط میخی است. این نام را اروپائیان از روزی که با‌آن روبرو شده‌اند بروی آن گذاشته‌اند زیرا که این خط مرکب از خطوط افقی و عمودی و منکیرست که بالای آن پهن‌تر و پائین آن باریک‌ترست بشکل میخ. ناچار درین خط برای هر حرف و مخرجی چند خط افقی و عمودی و منکسر بانواع مختلف باید ترکیب کرد تا هرعلامتی با علامت دیگر اشتباه نشود وقهراً نوشتن باین خط وقت زیاد میگیرد و باری هر حرفی‌چندین بار باید دست راباینطرف و آن طرف حرکت دارد و گرداند.

این خط را نخست برای زبانهای بین‌النهرین یعنی زبان الامی و بابلی و آسوری بکار برده‌اند و چون الامیان در خوزستان امروز میزیسته‌اند و همسایهٔ پارسیان بوده‌اند مردم پارس یا پیش از تشکیل شاهنشاهی هخامنشی و یا در آغاز این دوره این خط را برای زبان پارسی باستان هم پذیرفته‌اند و میتوان حدس زد که مادها نیزبرای خود آنرا اختیار کرده باشند زیرا که ایشان نیز با آسوریان و بابلیان همسایه بوده‌اند.

در پذیرفتن خط میخی برای زبان پارسی باستان تصرفی کرده‌اند باین معنی که پیش از سال سه هزار قبل از میلادسومریان خطی اختراع کرده‌اند که در قرن نوزدهم اروپائیان بآن خط میخی گفته‌اند زیرا که این خط مرکب از خطوط عمودی و افقی و منکسرست که شکل میخ دارد و سپس آکادیان و آسوریان و کلدانیان و الامیان و هیتی‌ها و ایرانیان وارمینان نیز آنرا برای زبانهای خود اختیار کرده‌اند. درخطوط میخی ملل دیگر چند نقش از هشتصد تا سه هزارعلامت بکار می‌رفته است. ایرانیان تصرف جالبی که در خط میخی برای زبان پارسی باستان کرده‌اند اینست که تنها چهل و دو علامت برای اصوات مرکب بکار برده‌اند. این خط تا پایان دورهٔ هخامنشی در کتیبه‌ها و سکه‌ها بکار رفته است اما برای زبان بابلی تا آغاز تاریخ میلادی آنرا بکار برده‌اند. ازین ۴۲ علامتی که در خط میخی ایرانی بکار میرفته است یک علامت حکم نقطه را دارد و برای وقف در میان حروف بکار می‌رفته و پنج علامت دیگر باصطلاح فنی ایدئوگرام بوده است یعنی در برابر پنج کلمه‌ٔ رایجی که بسیار بکار می‌رفته می‌نوشته‌اند و حاکی از صدای مخصوص نیست. یک علامت را برای کلمهٔ شاه ودو علامت را برای کلمهٔ کشور و یک علامت را برای‌کلمهٔ زمین و یک علامت را برای کلمهٔ اهورمزد بکار میبرده‌اند و علائم دیگر برای حروف مرکب از یک حرف باصدا و یک حرف بی‌صدا بوده‌است.

خط میخی چنان می‌نماید که تنها برای زینت و در کتیبه‌ها و سکه‌ها بکار رفته و چون نوشتن هرحرفی چندین حرکت دست و چندین خط افقی و عمودی و منکسر لازم داشته است در حوائج روزانه‌ و درکارهای عادی آنرا بکار نمی‌برده‌اند زیرا که تاکنون جز در کتیبه‌ها و سکه‌ها و الواح سیم‌وزر که برای تاریخ ساختمانهای مهم ترتیب می‌داده‌اند و در مهرها در جای دیگر دیده نشده است. قدیم‌ترین کتیبه خط میخی ایران از کورش بزرگ از سال ۵۳۸ و آخرین آن از اردشیر سوم از سال۳۳۸ پیش از میلادست.

چون در دورهٔ هخامنشیان اقوام آرامی از نژاد سامی ساکنان ایالات غربی ایران در کرانه‌های فرات‌و دجله بوده‌اند و خط و زبان مخصوص از نژاد خط‌ها و زبانهای سامی داشته‌اند خط ایشان که از خط فنیقی گرفته شده آسان‌تر بوده و هر حرفی از آن بیش از یک حرکت دست لازم نداشته است، درایران رایج شده و ناچار زبانشان هم در کارهای اداری و دیوانی دورهٔ هخامنشی رواج یافته است، چنانکه قراین بسیار گواهی میدهد این خط و زبان در دورهٔ هخامنشیان درایران متداول بوده است و زبان پارسی باستان را بخط آرامی هم می‌نوشته‌اند چنانچه قسمی از کتیبه‌ای از اردشیر اول بهمین خط مانده است در همین دوره هنوز زبان ایلامی و خط میخی مخصوص آن بعنوان زبان اداری در دربارهخامنشی بکار می‌رفته ‌است.

در ۱۳۱۲ در گوشهٔ شمال غربی صفهٔ تخت جمشید در ضمن خاک برداری بآستانهٔ دری برخوردند که از همان زمان هخامنشیان تیغه کرده بودند ودر پشت‌آن تیغه،‌سی‌هزار لوحهٔ گلی یا خشت‌های کوچک و بزرگ بشکل مربع مستطیل‌بدست آمد که بخط و زبان ایلامیست. چندی بعد۷۵۰خشت دیگر درجنوب شرقی همان صفه بدست آمد و ثابت شد که حساب ساختمانهای مختلف کاخ هخامنشیان را باین خط وزبان می‌نوشته‌اند.

استیلای یونانیان و مقدونیان برایران در سال ۳۳۰ پیش از میلاد‌خط و زبان یونانی را در ایران رواج داد و ناچار در سراسر دورهٔ سلوکی وقسمتی از دورهٔ اشکانی تاآغاز تاریخ میلادی این خط در ایران رواج یافته‌ ودرین مدت خط میخی و زبان پارسی باستان متروک شده است. ‌خط و زبان یونانی تا اوایل دورهٔ ساسانی تا اندازه‌ای هنوز در ایران رایج بوده است زیرا که در کتیبه‌های شاپور اول که از ۲۴۱ تا۲۷۲ میلادی در ایران پادشاهی کرده است خط وزبان یونانی دیده میشود و مهم‌ترین نمونه‌های آن در کتیبهٔ معروف زردشت در صحرای مرودشتست.

تا زمان بلاش دوم در سکه‌های اشکانی جز خط وزبان یونانی چیزی دیده نمی‌شود و تنها درسلطنت بلاش دوم که از۱۲۱ میلادی آغاز شده است نخستین بار حروف آرامی در سکه‌های ایران پدیدار شده است. زبانی را که در سکه‌های اشکانی درین تاریخ بخط آرامی پدید ارشده بخطا خاور شناسان و دانشمندان اروپائی بازبان پهلوی یکی دانسته‌اند و نخست آنراپهلوی شمالی یا پهلوی اشکانی نامیده‌اند و درین اواخر نام آنرا زبان پارتی گذاشته‌اند. چون این‌زبان همین زبان امروزی ادبی ماست که بمرور زمان در نتیجهٔ تحول باین شکل درآمده است واز قدیم باین زبان ، زبان دری گفته‌اند البته درست‌ترین اصطلاح دربارهٔ آن همان زبان دریست و باید گفت زبان دری را نخست از آغاز قرن سوم میلادی بخط آرامی نوشته‌اند.

در دورهٔ ضعف سلوکیان در ایران در گوشه و کنار سرزمین ما پادشاهان محلی بفرمانروایی آغاز کرده‌اند. ‌نخست در سرزمین فارس خاندانی از پادشاهان ایرانی مستقل شده‌اند که جز سکه‌های ایشان سندی دربارهٔ ایشان بدست ما نرسیده است. پایتخت ایشان شهر استخر بوده است‌ودرآنجا سکه‌هائی زده‌اند بزبان آرامی و بهمان خط آرامی و در حدود سال۲۲۰ میلادی باین کار آغاز کرده‌انداین خاندان پادشاهان محلی فارس که همان «فرته‌داران»باشند نیاکان پادشاهان ساسانی بوده‌اند که سرانجام پادشاهانی کوچک باصطلاح ملوک‌الطوایف را برانداخته و شاهنشاهی بزرگ ساسانی را تشکیل داده‌اند و سکه شناسان این سلسله را«پرسید» نام داده‌اند.

از سوی دیگر در قسمت شرقی خوزستان نیز پادشاهان محلی در همین دوره استقلالی یافته‌اند و سلسله‌ای تشکیل‌داده‌اند که‌سکه شناسان اروپائی و بپیروی ایشان تاریخ نویسان نام این سلسله را«المائید» گذاشته‌اند و در حدود سال ۱۶۳ پیش از میلاد بفرنانروائی آغاز کرده‌اند. در سکه‌های این سلسله نخست خط وزبان یونانی بکاررفته است‌اما درپایان سلطنت فرهاد که‌از۱۰۶ تا۱۳۰ میلادی فرمانروائی داشته است‌خط وزبان آرامی در‌سکهٔ وی آشکار میشود.

درقسمت غربی خوزستان درمیان رودهای دجله و فرات تا کرانه‌های خلیج فارس سلسلهٔ دیگری استقلال یافته است که ازسال۱۲۹ پیش از میلادآثاری ازآن بمارسیده است. پایتخت آن شهر خاراکس در همان زمان آباد شده و نام این شهر هنوز برجزیرهٔ‌ خارگ باقیست. درپادشاهی آنامبلوس سوم پادشاه این سلسله در حدود سال ۵۴ میلادی نخستین بار در روی سکه‌ها نوع‌خاصی‌ازخط‌آرامی پدیدار شده‌است سجع این سکه‌ها بهمان زبان آرامیست‌اما خط‌آنها تفاوتی با خط‌آرامی‌معمولی دارد.

خط آرامی که در اواسط دورهٔ اشکانی برای زبان دری بکار رفته درآسیای مرکزی نیز رایج شده وبا تصرفاتی آنرا برای زبان سغدی و تخاری بکار برده‌اند و سپس در متون مانوی‌نوع دیگری از آن رایج شده است.

در نخستین کتیبه‌های ساسانی چنانچه پیش ازاین اشاره رفت خط و زبان یونانی و پس‌ازآن‌دری بخط آرامی و زبان پهلوی یعنی زبان دربار ساسانیان بهمان خط آرامی دیده میشود. اندک‌اندک زبان و خط یونانی از میان میرود و در همین دوره زبان دری را نیز دیگر در کتیبه‌ها بکار نبرده‌اند وتنها زبان پهلوی باقی مانده است.

کتاب اوستا که بزبان باستانی مشرق ایران بود قرنها خط مخصوص بخود نداشته‌ است و روحانیون زردشتی تنها آنرا از برمیکرده‌ و بیاد می‌سپرده‌اند. دراواسط دورهٔ اشکانی در صدد برآمده‌اند آنچه راکه از اوستا پس از استیلای یونانیان‌و مقدونیان برایرانیان‌باقی مانده بود بنویسند اما گویا باین‌کار توفیق‌نیافته‌اند ومعلوم نیست بچه‌خط میخواسته‌اند‌بنویسند. اینکه باین کار کامیاب نشده‌اند گویا برای این بوده است که درآن زمان خطی وجود نداشته است که درآن علامت‌هایی برای همهٔ اصوات زبان اوستا باشد و ناچار ازاین کار چشم پوشیده‌اند.

ظاهرا از قرن اول پیش‌از میلاد در صدد برآمده‌اند اوستا را بنویسندو سپس درزمان اردشیربابکان و پسرش شاپوراول نیز کوششهایی درین راه کرده‌اند که نتیجهٔ مطلوبی نداده است‌تاآنکه در زمان شاپور دوم که از ۳۱۰ تا۳۷۹ میلادی پادشاهی کرده است موبد بزرگ ایران آذر پدماراسپند(آذر بدمهراسپند)از خط آرامی خط تازه‌ای با ۴۳ علامت اختراع کرد و بازمانده اوستا را بآنخط نوشتند که تا کنون باقیست.

خط آرامی که برای زبان پهلوی بکار برده‌اند منفصل و منقطع است و چون درنوشتن عادی و کتابت دشوار بوده است برخی از حروف آنرا مانند همان خط امروزی بیکدیگر متصل کرده‌اند و خط دیگری در ایران پیدا شده ‌است که‌همان‌خط پهلوی باشد و از آن روزی که‌این کار را کرده‌اند خط آرامی برای زبان پهلوی متروک ومنسوخ شده‌است.

خط پهلوی در ایران دردوره‌های اسلامی باز تامدت درازی بکار میرفته‌ است چنانکه در سکه‌های پادشاهان طبرستان تا سال۱۶۱ تاریخ طبرستان این خط دیده میشود وتا سال ۱۶۸ هجری نیز درشهرری سکه‌هایی بخط پهلوی زده‌اند. تا آغاز قرن پنجم هجری نیز‌خط پهلوی در ساختمانهای مهم شمال ایران بکار رفته‌ است چنانکه گنبد قابوس که در۴۰۳ ساخته شده کتیبهٔ پهلوی دارد و برج لاجیم در ناحیهٔ سواد کوه در مشرق راه فیروزکوه بساری که برسر قبرابوالفوارس شهریاربن عباس‌بن شهریار از پادشاهان مازندران در۴۱۳ هجری ساخته شده است نیز کتیبهٔ پهلوی دارد.

دانشمند نامی ایرانی ابن‌الندیم درکتاب معروف الفهرست در جایی که ذکر ازخطوط‌قدیم ایران کرده از هفت خط که‌در پیش ازاسلام‌رایج بوده‌است‌بدین گونه‌نام میبرند:«دین دفتریه»که باید«دین دبیره» خواند،«ویش دبیریه» دارای ۳۶۵ حرف،«کستج»دارای ۲۸ حرف،«نیم کستج»دارای ۲۸ حرف،«شاه دبیریه»دارای ۳۳ حرف که نقطه ندارد،«رازمهریه» و «راسی‌مهریه‌دارای ۲۴ حرف.

آنچه ابن‌اندیم درکتاب الفهرست آورده مطالبی راکه درآغاز این مقال ذکر کردم بیاد می آورد که طهمورث هفت خط را ازدیوان اخذ‌ کرد وزردشت کتاب اوستا را بهفت زبان نوشت.

چنان می‌نماید که از آغاز دورهٔ اسلامی ایرانیان خط عربی را برای زبانهای ایرانی نپذیرفته باشند زیرا که تا پیش‌از دورهٔ سامانیان ماهیچ اثر کتبی اززبانهای ایرانی امروز نداریم و پیداست که این‌آثار بخطی بوده است بجز خطوط اسلامی که چون ازمیان رفته است اسنادی که بآن خط بوده ناپدید شده‌ است.

اما کتابت مصحف شریف در میان مسلمانان نیز تاریخی دارد. مرخان اسلام همه تصریح کرده‌اند که درزمان رسول اکرم تنها چند تن‌ازصحابهٔ نزدیک وی کتاب وحی بودند و ایشان کسانی بودند که هروقت آیه‌ای ازقرآن برپیغمبر نازل میشد هریک که حاضر بودند بنوبت آن آیه را می‌نوشتند. حتی صریحاً‌گفته‌اند که در قریش تنها هفده تن خط داشتند بدین ترتیب عمر‌بن خطاب،‌علی‌بن ابی‌طالب،‌عثمان‌ بن‌عفان،‌ابوعبیدة بن الجراح ،‌ طلحه ،‌ یزید بن ابوسفیان،‌ ابوحذیفة بن‌عتبة‌بن ربیعه، حاطب بن عمروعامری،‌ابوسلمة بن عبدالاسد مخزومی،‌ ابان بن سعید بن‌العاص بن امیه،‌برادرش خالد بن سعید، عبدالله بن سعد بن ابوسرح عامری،‌حوبطب بن عبدالعزی عامری، ‌ابوسفیان بن حرب بن امیه،‌ معاویة بن ابوسفیان، و جهیم بن الصلت بن مخزمة بن‌المطلب بن عبد مناف،‌ از قریش و علاء بن‌الحضرمی خارج از قریش.

از طرف دیگر کتاب وحی یعنی نویسندگان قرآن را ابی بن کعب و عبدالله بن مسعود وزید بن ثابت از اصحاب رسول مینوشتند. گذشته از ایشان ابوموسی عبدالله اشعری و مقداد بن عمرونیزجزو کتاب وحی بوده‌اند.

ظاهراً این گروه که درزمان رسول اکرم خط داشته‌اند برخی بخط آرامی وبرخی بخط حمیری و شاید برخی هم بخط نبطی آشنا بوده‌اند و این هرسه خط در میان اصحاب رسول رواج داشته است بسته باین هریک در کدام ناحیه خط آموخته بوده باشند. درزمانی که عثمان خواست آیاتی را که بر پیغمبر نازل شده بود در یک نسخه جمع کند وقرآن را بصورت امروز درآورد آیات قرآن پراکنده بود زیرا که در هرموقع که آیه‌ای نازل شده بود هر یک از کتاب وحی که حاضر بود آنرا روی سنگی یا چوبی یالیف خرما یاهر چه یافته بود نوشته بود وهر‌یک از ایشان بدین گونه قسمتی از قرآن را بیاد داشت وهمهٔ قرآن نزد هیچ یک از ایشان نبود. کسانی نیز از اصحاب بودند که برخی از قسمت‌های قرآن را از بر کرده بودند وایشان را قاری و قراء می‌گفتن وچند تن ازایشان در جنگهای پس ازرحلت رسول بامسیلمه کذاب کشته شده بودند.

نخست عمربن خطاب درخلافت ابوبکرخلیفهٔ اول زید بن ثابت راکه از کاتبان وحی بودمأمور کرد قرآن را تدوین کند وی آنچه را که برروی سنگ و چوب ولیف خرما نوشته بودند یا اصحاب ازبر کرده بودند گردآورد ودر روی اوراق جداگانه بنام«صحیفه»نوشت که مجموع‌آنها«صحف»می‌گفتند و چون باهم گردآوردند«مصحف»نام گذاشتند. زید بن ثابت این نسخه را بابوبکردادو‌پس از مرگ ابوبکربدست عمررسید واو بدختر خود حفصه زن پیغمبر بخشید.

سرانجام عثمان هم باین کار دست زد و چون درمیان نسخه‌ها مختلف از یک آیه که چندتن نوشته بودند یاچند تن از برخوانده بودند اختلاف بود یکی ازروایات راکه بهتر میدانست ترجیح داد و ظاهراً ترتیب امروزی قرآن ازوست وبرخی گفته‌اند که آیاتی از قرآن را از میان برده ‌است.

در هرصورت قرآنی که عثمان ترتیب داده ازروی چهار نسخه بوده است‌که وی آنها را برنسخه‌های دیگر ترجیح داده و حتی گفته‌اند هر یک ازآن نسخه‌ها دریک ناحیه ازقلمرو اسلام فراهم شده بود. نسخهٔ ابی بن کعب در دمشق،‌ نسخهٔ مقداد بن عمرو درشهر حمص(درمیان دمشق وحلب)،‌نسخهٔ عبدالله بن مسعود درکوفه ونسخهٔ ابوموسی اشعری در بصره فراهم شده بود و چون هریک از این چهار نسخه درناحیهٔ دیگر تدوین شده بود درزبان هریک‌ازاین چهارناحیه خصوصیاتی بود و لهجهٔ دیگری بشمار می‌رفت ناچار درمیان این‌چهارنسخه‌وچهارروایت‌قرآن‌اختلافی درلهجه وطرزاداکردن‌برخی از کلمات‌بوده است و بهمین جهت‌بعضی ازآیات را بدووگاهی بچند اعراب مختلف باید خواندوبرخی تاچهارده روایت قائل شده‌اند. چنکانه‌خواجه حافظ فرموده‌است.

عشقت‌ رسد بفریاد، ارخود بسان حافظ قرآن ز بر بخوانی درچارده روایت

درقرون اول اسلامی دانشمندان و ادیبانی که درعلوم قرآنی زبردست‌تر بودند در دوشهر کوفه و بصره گردآمده بودند و درمیان بصریان و کوفیان دربسیاری از مسائل ادبی اختلاف بود. درکوفه چون خطوط قدیم سامی‌را برای‌زبان‌تازی مناسب وکافی نمی‌دانستند از خط آرامی خطی اختراع کردند که بخط کوفی معروف شد.

خط کوفی چند قرن یگانه خط مشترک زبان تازی و پارسی بود وحتی درزمانی که خطوط دیگر رواج یافت‌تا مدت‌ها خط کوفی را در کتیبه‌ها وگاهی در کتابها یا سرفصل کتابها برای زینت بکار بردند و بهمین جهت انواع مختلف از خط کوفی در نواحی مختلف قلمرو اسلام پدید آمده است. درآغاز،‌خط کوفی نقطه واعراب نداشت وپس از چندی این تصرف را درآن کردند. همهٔ خطهای مختلفی که بیشتر آنرا درایران ایرانیان وضع کرده‌اند در نتیجهٔ تصرفات و اصلاحاتی که در خط کوفی کرده‌اند فراهم شده‌است.

خط شناسان و کسانی که در‌این زمینه بحث کرده‌اند اصول راشش(۶)خط دانسته‌اند که از خط نسخ بیرون آمده‌اند و خط نسخ بمنزلهٔ مادر خطوط دیگرست. خط نسخ نیز بنسخ قدیم و نسخ جدید تقسیم میشود وخطوط اصلی عبارتست از شش خط یا باصطلاح خوش‌نویسان اقلام‌سته که عبارت باشد ازرقاع و ثلث وغبار و ریحان و‌محقق و توقیع. دراین مدت که از ظهور خطوط تازی میگذرد درایران‌وخارج ازایران‌برای زبانهای اسلامی خطوط مختلف وضع‌واختراع کرده‌اند که شمارهٔ آنها از شست تجاوز میکند. معروف ترین خطی که درخارج از ایران پیدا شده خط مغربی دردیار مغرب وخط نسخ کشمیری درهندوستانست و انواع تفننی آنها طغرا وزلف‌عروس ولرزه وجودو مقرمط وتحریر ومعقلی و غیره است. پنج خط فرعی هم اختراع کرده‌اند که عبارت باشد از تعلیق و شکسته تعلیق ونسخ تعلیق(نستعلیق) وشکسته تعلیق وشکسته.

تاقرن هشتم هجری ایرانیان هنوز تصرفی در خط عربی برای چهار حرف مخصوص زبان فارسی که در تازی نیست یعنی پ و‌ج وژ وگاف نکرده بودند واز قرن هشتم ببعد اندک‌اندک املای کنونی یعنی سه نقطه گذاشتن پ و چ و ژ و د و سرکش گذاشتن برگاف معمول شده است.

ابتکار دیگری که ایرانیان در حدود قرن ششم هجری کرده‌اند خط سیاق برای محاسبات دیوانست که اعداد را اززبان تازی گرفته‌اند وبرای نقد وجنس این‌کلمات را بصورت مخصوصی که نوشتن‌آن آسان ترباشدوقلب و تحریف درآنها راه نیابد درآورده‌اند وپیداست که این کار برای اجتناب از ارقام متعارفیست که درآنها۲و۳و۴و۵و۶وصفر بآسانی باهم مشتبه میشوند این خط مخصوص به ایرانیان،‌که‌درین مورد خاص چند قرن درایران بکاررفته‌ است تاجوانی ما جزوخطوطی بود که همه یاد میگرفتند و متأسفانه امروز نسلی که از پی ما آمده است ازآن بیگانه است.

از قرن دوم تا قرن هشتم هجری ایرانیان پی‌درپی درصدد اصلاح خط و رفع معایب ونواقص آن بوده‌اند چنانکه درین مدت چند خط تازه درایران وضع کرده‌اند مانند خط شکسته تعلیق‌ونسخ تعلیق وآخرین مرحلهٔ آن خط شکسته است که درآغاز قرن یازدهم بمنتهای کمال وزیبائی خودرسیده است.فکری که‌باعث وضع‌خط شکسته برای زبان فارسی شده بسیار حکیمانه‌بوده‌است. خواسته‌اندباین‌وسیله‌یکی ازنواقص عمدهٔ خط‌رابرای اغلب‌اجزای‌یک‌کلمه‌باکلمهٔ‌دیگرمتبشه میشود.

عیب‌جوئی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب ومورخ معروف ایرانی‌ابو‌عبدالله حمزة بن حسن اصفهانی که درمیان سالهای۳۵۰و۳۶۰ هجری در گذشته است بیش از هزارسال پیش ازما بمعایب بسیاراین خط برخورده و کتاب مبسوط ومستقلی بزبان تازی دراین زمینه نوشته است بنام« کتاب التنبیه‌علی حدوث التصحیف». یگانه نسخهٔ این کتاب درکتابخانه مدرسهٔ‌خان مروی درطهرانست و تعجب درینست که درنتیجه بدی خط نام‌همین کتاب را بغلط خوانده و کلمهٔ«حدوث»را حروف»خوانده‌اند.

بحث دربارهٔ معایب این خط بسیار درازست‌ومیتوان کتاب جداگانهٔ پرحجمی درین زمینه فراهم کرد. ناسازگاری‌این خط بازبان فارسی باندازه‌ایست که باین اختصار نمیتوان برگذار کرد. درحال حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اعراب‌آنها درقسمت‌های مختلف ایران اختلاف دارد. مثلا«کلمات رایج مانند سفید ودرازرا برخی از ایرانیان بکسراول وبرخی بفتح اول تلفظ میکنند. کلمهٔ گواه را برخی به فتح وبرخی بضم ادا میکنند. کلمهٔ چادر درشعر همه جا بفتح دال آمده‌ودرحال حاضر برخی از ایرانیان آنرا بضم دال و برخی بکسردال میگویند اگر درست دقت بکنیم تقریباًدرصدی پنجاه کلمات فارسی اصیل ایرانیان امروز اختلاف دارند. همچنین درتلفظ کلماتی که از زبان تازی وارد زبان ما شده است و درین زمینه گویندگان رادیوهای ایران امروز گرفتار دشواری های بسیارند. درنتیجه بدی خط حتی نام برخی ازآبادیهای ایران تغییر کرده است از آن جمله تردیدی نیست که نام درست شهر قوچان در خراسان خبوشان‌و خوجان بوده است و بواسطهٔ شباهت حروف تغییر کرده است همچنین نام شهر طیبات امروز قطعاً نادرست ودرست آن تایباد است. درهمین اواخر که مراسمی برای افتتاح کارخانه‌ای در دورود روی‌داد درهمهٔ روزنامهای طهران نام این آبادی را«درود» نوشتند و حال آنکه چون درمیان دو رودخانه واقع شده است باید«دورود»نوشت.

سه سال پیش که زلزله‌ای درناحیهٔ فیروزکوه روی داد نام آبادی زلزله زده‌ای را همه‌ جا«ترود» نوشتند و درفرهنگ جغرافیای ایرانی که‌دایره جغرافیائی ارتش تدوین کرده«طرود»چاپ کرده‌اند وحال آنکه نام درست این آبادی«تاب‌رود» و «تاورود» از مادهٔ تاب بمعنی حرارت بسیار ورودست که اهالی محل بتلفظ محلی خود«تورود»بضم تاوسکون‌واوادا میکنند وآن چنانکه همه نوشتند بهیچ‌وجه درست‌نیست.

اگر در اشتقاق بعضی از کلمات فارسی دقت بکنید‌می‌بینید که در نتیجهٔ بدی خط چه تحریفها درین کلمات راه یافته است. مثلا این چهار کلمه«دستور» و«رنجور» و «مزدور» و «گنجور» که ما امروز آنها را با اشباع واو مانند دور و شور تلفظ میکنیم وحتی بزرگان زبان ما آنها را بهمین شکل قافیه بسته‌اند دراصل بفتح واو بوده است مانند دانشور وهنرود وپیشه‌ور وکلماتی نظیر آنها. یکی از معانی دست، اختیارست و دستور بمعنی‌صاحب اخیتار مانند هنرور و پیله‌ور باید خواند شود و بهمین قیاس مزدور و رنجور گنجوروچون‌درین‌خط واو این کلمات رابدو شکل میتوان خواند این کلمات را تحریف کرده‌اند.

در تقویم ایران پیش از اسلام که هر ماه راسی روز حساب میکردند پنج روز از بازماندهٔ سال را در پایان سال جداگانه میگرفتند و بآن پنج روز«وهیزک» یا«بهیزک» میگفتند. بسیاری از شاعران ایران این کلمهٔ بهیزک را«بهترک» خواند و در شعر بهمین گونه‌آورده‌اند چنانکه در وزن شعر جز بهترک نمیتوان خواند. در دین زردشت نام پلی هست در میان بهشت و دوزخ که «چینوت» با«چینود» باید خواند. تصور نیمکنید که حتی بزرگان زبان مادرشعر خود این‌کلمه را‌به چه‌اشکال مختلف درآورده‌اندو میتوان مقاله‌ٔ مخصوص درین زمینه نوشت.

درکلمه«خوید» بمعنی محصول‌نارس غلات‌واوآن خوانده نمیشود و مانند«خید»باید تلفظ کرد. مرد بزرگی‌مانند‌سعدی واو این کلمه را خوانده و در شعر چنین آورده است.

هرکه مزروع خود بخورد خوید وقت خرمنش خوشه باید چید

حتی در نامهای مردان تاریخ از این گونه اشتباهات روی داده است. نام پادشاه معروف سلجوقی الب یا الپ‌ارسلان بفتح الف وسکون لام بمعنی لام بمعنی شیر دلیریست زیرا که در زبان ترکی الب یا الپ و ارسلان شیر معنی میدهد. بسیاری از شاعران حتی نزدیک بعصر او کلمهٔ الب را بفتح اول و دوم خوانده‌اند. بدی این خط بسیاری از اشعار بزرگان ما را تباه کرده است. آشکار تر از همه این شعر معروف سعدیست.

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند

قطعاً سعدی آنرا چنین سروده بوده است.

بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند

زیرا کسانی که درآفرینش از یک گوهر باشند اعضای یک پیکر میشوند نه اعضای یک‌ دیگر وبنی آدم ‌نمی‌توانند ‌اعضای یکدیگر باشند. درزمان سعدی خط رایج خط رقاع بوده است ودرین خط برخی از حروف را که ما جدا می‌نویسیم بیک دیگر می‌چسباندند و ازآن جمله برای رعایت تند نویسی دال دیگر را بحرف یای بعد ازآن متصل میکردند وهنگامیکه خواسته‌اند این شعر سعدی‌را از خط رقاع بخط دیگری نقل کنند«یک‌پیکر» را«یک‌دیگر»خوانده‌اند و این نقص فاحش درشعر سعدی پیش آمده است.

چون مقصود ازین سطور تنها بیان مجلمی از معایب ونواقص خط کنونیست بهمین چند مثال ساده‌تر بسنده میکنیم و گرنه میتوانستم شواهد بسیاراز این داستان دور و دراز بمیان بیآورم. خوانندگانی که‌درین زمینه انصاف توانند داد میتوانند بچند کتاب ممتع که در همین زمینه فراهم شده است رجوع کنند:

۱-الفبای بهروزی- کارخامه میرزارضاخان افشاربکشلو-چاپ استانبول۱۲۹۹ق

۲-رساله در وجوب خط اسلام- چاپ تهران۱۳۰۳(این رسالهٔ بی‌نام مؤلف چاپ شده است اما پیدا است که از مرحوم میرزا یوسف‌خان مستشار‌الدوله تبریزی آزادیخواه مشهور ایرانست که در زندان استبداد جان‌سپرد.)

۳-الفبای خط‌نو- تألیف علی‌محمد‌خان اویسی- استانبول۱۹۱۳م.

۴-مقدمهٔ تعلیم عمومی یایکی از سرفصلهای تمدن. نگارش حسن تقی‌زاده- طهران۱۳۰۷

۵-تسهیل وتکمیل الفبایاراه‌تعمیم‌تعلیم ومتحدالروح‌شدن- تألیف‌آقا نور حقیق صدر‌المعالی خوانساری طهران۱۳۰۸.

۶-راه پیشرفت- نگارش مصطفی فاتح- تهران ۱۳۱۰

۷-خطوط معمول در دنیا و میزان تکامل خط فارسی- تألیف دکتر حسین رضاعی-پاریس۱۳۱۵

۸-الفبای آسان- تألیف مرحوم حاج‌میرزا ابوالقاسم آزادمراغی-طهران۱۳۲۴

۹-سبک پهلوی یا شیوهٔ نوین خط‌فارسی پیشنهاد رحیم‌زاده صفوی- طهران۱۳۲۸

۱۰-رسالهٔ الفباشناسی- تألیف آقانورحقیق(صدر‌المعالی)-طهران۱۳۳۲

۱۱-درپیرامون خطف ارسی- نوشته یحیی ذکاء- طهران۱۳۲۹

۱۲-لزوم قطعی تغییر خط- از ابراهیم گرانفر طهران-۱۳۳۶

گذشته ازین دوازده کتابی که جداگانه چاپ شده است تا جائی که من خبر دارم از هشتاد سال پیش بسیاری از اندیشمندان و دانایان‌ایران در روزنامه‌ها و مجله‌های فارسی چه در ایران و چه در ترکیه‌و قفقاز و مصر و هندوستان بزبان ما در این زمینه سخن گفته‌اند. درکشور‌های‌دیگر اسلامی نیز کتابها و رسایل و مقالات‌دراین‌باره چاپ شده است و دانشمندان عرب نیز معایب خط خود را بیان کرده و معتقد به‌تغییر آن شده‌اند. حتی کسانی که در نگاه داشتن این خط کنونی تعصب می‌ورزند نمیتوانند منکرشد که این خط پنج عیب اساسی دارد بدین گونه:

۱-ظاهراً چنین بنظر میآید که خط کنونی اگر همزه را بحساب بیآوریم تنها شامل ۳۳ حرفست اما اگر درست بیندیشیم می‌بینیم که چون ۷ حرف آن بدوشکل یعنی تنها ودرآخر کلمه نوشته میشود و ۲۶ حرف آ‌ن‌را بچهار شکل مختلف یعنی تنهاو درآغاز ومیان و پایان کلمه می‌نویسند۱۰۴ شکل مختلف پیدا میکند در حقیقت الفبای امروزی مرکب از۱۲۸ علامتست. درخط امروز چهارشکل کاف کوفی ودوشکل نون کشیده(باصطلاح حروف‌چینان چاپخانه نون کشکولی)و دوشکل نای گرد تنهاو آخر کلمه ویک‌های همزه‌دار برای اضافهٔ کلمات مختوم بهاء و چهارشکل سین کشیدهٔ بی‌دندانه و سه شکل‌های دوچشم بکار میبریم واگر این۱۶ شکل را نیز بحساب بیآوریم درخط ما اکنون ۱۴۴ علامت هست وحال آنکه اگراسوات را نیز بشمار بیآوریم زبان ما تنها ۳۰ علامت لازم داردو ۱۱۴ علامت زاید را باید حذف کنیم.

۲-همهٔ فارسی زبانان از نخستین روزی که کلمات تازی‌وارد‌زبان ما شده است همیشه حروف عربی را عینا مانند حروف فارسی تلفظ کرده‌اند و بهیچ وجه تفاوتی در میان«ث» و «ص» و «س» و «ز» و «ذ» و «ض» و «ظ» و «ت» و «ط» و «ح» و «ه» نگذاشته‌اند.

درین تردیدی نیست که خط خوب خطیست که باید تابع تلفظ هرزبانی باشد. این که برخی میگویند باید املای‌کلمات تازی را درزبان فارسی نگاه داریم ورعایت بکنیم تااصل آنها معلوم باشد درست نیست زیرا که الفاظ تازی درزبان ما حکم عاریت را دارد وهرکلمهٔ بیگانه‌ای که وارد هرزبانی میشود تابع قواعد آن زبان است چنانکه تازبان نیز درگرفتن کلماتی از زبان فارسی همین‌کار را کرده‌اند وهر چه«کاف» درفارسی بوده است در عربی بجیم و هرچه«پ»بوده است ببا وهرچه«چ»بوده است بصاد وهرچه«ژ»بوده است بزابدل کرده‌اند. پدران بزرگوار ما نیز گاهی دربارهٔ کلمات عربی وارد در زبان فارسی رعایت عرف زبان خود را کرده‌اند چنانکه کلمهٔ طلایع عربی را که جمع طلیعه است در فارسی«طلایه» گفته و نوشته‌اند و نیز«قفص»عربی را در فارسی«قفس» ضبط کرده‌اند. همیشه الفهای اول کنیه‌های عربی را درفارسی حذف کرده‌اند و مثلاً ابایزید را بایزید‌و ابولحسن را بوالحسن گفته و نوشته‌اند وحتی کلمهٔ ابوالهوس و ابواعجب در فارسی بوالهوس و بوالعجب آمده و بسیاری از قدمای ما آنها را بلهوس و بلعجب نوشته‌اند. اگربخواهیم رعایت املای اصلی کلمات خارجی را درفارسی بکنیم کار ما بسیار دشوار خواهد شد. مثلا چون کلمه«تلفن»را که از زبان فرانسه گرفته‌ایم در آن زبانTéléphoneمینویسند ما هم بایددر فارسی«تلپهونه» بنویسیم یا کلمه پاکت را که از انگلیسی گرفته‌ایم چون درآن زبانPacket مینویسند ما هم باید در فارسی«پاسکت»بنویسیم و پیداست که این‌کار تاچه اندازه نادرستست.

چون درین خط حروفی که هم‌صدا هستند وجود داردبمرور زمان در املای اصیل فارسی تصرفاتی کرده‌اند که‌مارا گرفتار کرده است‌وبیشتر این تصرفات هم برای اجتناب از نقطه گذاریست و هم برای آنست که در خط همیشه خوش نویسان رعایت زیبائی ظاهری کلمه را کرده ومثلاً«ط» راکه شکل بیضی زیبائی را دارد به«ت»ترجیح داده‌اندو تپیدن و تپش و تپانچه و تپان ومشتقات دیگر این فعل رابطا نوشته‌اند. همچنین غلتیدن و غلتک وغلتان‌وغلت خوردن و نظایر آنرا و در نفت وتشت و تاس و تاق و تالار فارسی رعایت املای عربی‌این کلمات را که از فارسی گرفته‌اند کرده‌اندو توفان را که از فعل توفیدن فارسی بمعنی بانگ کردن و آشفتن است بهمین املاء نوشته‌اند.

همین معامله راباکلماتی که اززبانهای اروپائی آمده‌اند کرده‌اند مانند امپراتور وپتاس ومتروسانتی و متروتنتور. همین تصرفات را درکلمات زغال و آزوغه و حتی کلمهٔ اتاق که از زبان مغولی آمده است کرده‌اند. درکلمهٔ شصت و صد فارسی صاد آورده‌اند و حال آنکه شصت را پدران ما شست مینوشتند و درکلمهٔ‌ سده که مشتق از همان صداست صاد ننوشته‌اند و تازیان نیز خود اغلب آنرا«سدق» می‌نویسند.

در نامهای خاص نیز ازین گونه تصرفات کرده‌اند مثلا در طهمورث و طهماسب که از کلمهٔ تهم فارسی ساخته شده است و حال آنکه با مشتقات دیگر مانند تهمینه و تهمتن این معامله را نکرده‌اند. درنامهای جغرافیائی ایران مانند طهران و طالقان و طالش و طوس و طبرستان و طابران و طبرک و نظایر بسیار آنها،‌در نامهای اروپائی مانند پطر کبیر و پطرز بورگ نیز بدعت راگذاشته‌اند.

پیشینیان ما بالعکس همیشه خط را تابع تلفظ قرار داده‌اند چنانکه دالهای فارسی که پیش از آنها حرکت«آ» و «ای» و «او» هست در اصل ذال بوده است مانند باد و بید و بود. تا مدتی که آنها را ذال تلفظ میکردند ذال مینوشتند و پس از آنکه تلفظ ذال از میان رفت نقطهٔ ذال را هم حذف کردند. تا قرن ششم دال فارسی با دال عربی قافیه نمیکردند وازاواخر قرن ششم کم‌کم این قید را از میان برداشته‌اند.

۳- اشکال دیگری که در خط کنونی هست اینست که ۲۸ حرف این خط با کم و زیاد شدن نقطه و بالا و پائین گذاشتن آن و گذاشتن یک یا دو سر کش با هم اشتباه میشود. شواهدی که درین زمینه هست باندازه‌ایست که میتوان کتاب بزرگی گرد آورد و یقین دارم خوانندگان بارها گرفتار این دشواری جان‌فرسای شده‌اند. بازرگانی روزی برای من حکایت کرد که در نتیجهٔ اشتباه تلگراف‌چی که بخرید را نخرید تلگراف کرده بود مبلغ هنگفتی زیان برده و هرگز نتوانسته آنرا جبران بکند. یک سرکش گذاشتن برکاف عربی و دو سرکش گذاشتن بر گاف فارسی نیز زیانهای بسیار بزبان ما می‌زند چنانچه امروز کمتر کسی را می‌شناسیم که لشکر و رشک و سرشک و اشک و مشک و پزشک را باکاف عربی بنویسند و حال آنکه با گاف نوشتن غلط فاحش بشمار میرود. همچنین کلمهٔ سوک و سوکوار حتماً با کاف‌عربیست چنانکه رودکی آنرا با ملوک قافیه کرده‌و گفته است.

بسا که‌شاد درین خانه بودم و خندان چنانکه جاه من افزون‌بد از امیر‌وملوک

کنون همانم و خانه همان‌و شهرهمان زمن نپرسی کز‌چه شدست شادی سوک؟

۴-عیب‌دیگراین‌خط اینست که برخی‌از حروف‌بیک‌دیگرپیوسته می‌شوند و برخی نمی‌پیوندند ودر نتیجه‌بارها‌میشود که حتی ورزیدگان در زبان فارسی باید‌جمله‌ای را چند بار بخوانند تا بدانند جائی که حرفی‌قطع شده در میان کلمه‌است‌ویادرپایان‌آن‌و‌بهمین جهت برخی که تفنن میکنند دوکلمه راکه نباید بهم متصل کرد بیک‌دیگر وصل میکنند وخواننده را دوچارزحمت‌میکنند.

۵-بزرگترین عیب ای‌خط اینست که بجز«آ»شش صدای دیگرکه در زبان ما هست در آن علامت ندارد. برای کسره وضمه علامت نداریم وبرای صدای«او» واو مینویسیم که خود جزو حروف بی‌صدا است وبرای «ای»یا مینویسیم که‌آن نیز جزو حرفهای بی‌صداست. برای ضمهٔ کشیده مانند فردوسی و دولت، «و»که دراصل زبان تازی فتحهٔ زده بواوتلفظ میشود وما ایرانیان آنرا بشکل دیگر ادا میکنیم و رعایت این تلفظ را درکلمات فارسی نظیر آنها مانند «نو» و«جو»میکنیم نیز واو مینویسیم که یک‌جا«او» و جاهای دیگر و او مفتوح ومکسور و مضموم خوانده شود. بهمین جهتست که کلماتی مانند رنجور را که که پیش ازین اشاره کردم میبایست بفتح واو خوانده باشند از قدیم باشباع واو خوانده‌اند.

چون درین خط فتحه و کسره و ضمه نوشته نمیشود از ناچاری کلمهٔ«نه» راکه در حقیقت نون مفتوحست و کلمات«به» و «چه» و«که» را که در حقیقت ب و چ وک مکسورست بهاء نوشته‌اند تا حرکت آنها را تا اندازه‌ای برسانند و همین سبب شده است که قانون گذاران اخیر زبان ما نام آنرا«های غیر ملفوظ»گذاشته‌اند. این کلمات را نخست در زبان مابیا یعنی«بی» و«جی» و«کی» می‌نوشتند و یا را علامت کسره می‌دانستند و سپس آن‌یا رابها بدل کرده‌اند. همچنین واودر کلمهٔ «تو» و«دو» جانشین ضمه است و نیز بهمین جهت ناچار شده‌اند ضمهٔ عطف فارسی را واو بنویسند و ازآن‌زمان ایرانیان درس‌خوانده عادت کرده‌اندواو مفتوح‌را که واو عطف زبان تازیست بجای ضمهٔ عطف بزبان بیآورند. در صورتی که در فارسی علامت عطف ضمه است ونه واو مفتوح ودرسراسر شعر فارسی بجز چندبیتی که از دورهٔ سامانیان مانده‌است ما یک بیت نداریم که بتوان‌در آن ضمهٔ عطف را واو مفتوح‌خواند وبوزن‌شعر زیانی نرسد.

ازین پنج عیب اساسی که بگذریم برخی معایب فنی دیگر درین خط هست یکی از آنها اینست که بجز الف و حاو‌دال وراءوسین‌وصاد وطاوعین ولام‌ومیم در نوشتن حروف دیگر دست باید دو حرکت بکند یک بار خود حرف را بنویسد و باردیگر نقطه‌های آنرا در بالا و یا پائین بگذارد وسرکش کاف را نیز بگذارد تا با لام اشتباه نشود عیب دیگر آنست که اگرمد آوتشدید روی حروف مشدد را نگذارند خوانند درست نمیخواند و معمولاً از گذاشتن مد کمتر و از گذاشتن تشدید تقریباً همیشه دریغ میکنند . همچنین در موقع اضافهٔ کلمات مختوم بهاءباید یا همزه‌ای روی ها گذاشت ویا چنانکه در قدیم‌معمول بوده و اخیراً برخی آنرا رعایت میکنند یک‌یا اضافه کرد مانند«خانهٔ من» یا«خانه‌ی‌من» وچون حرفی برای صدای«ای»نداریم ناچاریم هروقت که‌این‌صدا را می‌خواهیم درپایان این گونه‌کلمات برسانیم یا الف ویا و یا همزه ویا برآن بیفزائیم و «خانه‌ای که دارم»یا«خانه‌ئی که دارم» یا«اینک که از راه رسیده‌ای» و «اینک که از راه رسیدهٔ» و البته اصولی که امروز بیشتر رعایت می‌کنند بهترست. عیب دیگر اینست که در موقع خواندن نیز باید متوجه اصل‌حرف و نقطه‌های بالا و پائین آن و علامات دیگر آن بود وقهراً برچشم بیشتر فشار میآید و رنج آن دوبرابر میشود.

مهمترین نکته‌ای که درین‌زمینه‌هست زیانیست که نوآموزان‌وکودکان‌ما از این راه می‌برند. هرکس که اندک‌تجربه‌ای در این زمینه داشته باشد میداند که دردبستانها تا پایان دورهٔ ابتدائی پسران و دختران گرفتار خواندن و نوشتن‌زبان مادری خود هستند و ازین‌واضح‌تر چیزی نیست که آموختن زبان‌مادری که کودک از دوسالگی تدریجاً آنرا فرا میگیرد و در هفت‌سالگی که وارد دبستان میشود هرچه بخواهد می‌تواند بآن بگوید نباید خواندن و نوشتن آن شش‌سال‌وی‌راسر گردان بکند . تازه پس از اتمام دورهٔ دبستان کودکان از یاد گرفتن زبان مادی خود مستغنی نیستند و پس از آنکه دبیرستان را هم بپایان رسانیدند در مسابقهٔ ورود بدانشگاه کامیاب نمیشوند وپس از رسیدن بدرجهٔ دکتری در ادبیات فارسی باز دشواریهائی دارند و بسا شده است که تا پایان زندگی ادیبان زبان‌ما بکلمات تازه برخورده‌اند که درتشخیص آن سرگردان مانده‌اند و اگر حل ناشده نمانده باشد برحسب تصادف و اتفاق آنراحل کرده‌اند.

کسانی که کتابهائی بزبان فارسی‌تألیف کرده‌و باین خط چاپ کرده‌اند می‌دانند که‌همین‌کار که در بسیاری از کشورهای‌دیگر باندازه‌ای آسانست که‌مؤلف‌طبع‌ونشر آنرابدیگری‌واگذارمی‌کنددرمیان‌ما باچه‌رنج‌فرسای‌وخون‌دل‌وفرسودگی‌چشم‌توأمست. با همهٔ دقتها و جان‌کاهی‌هاباز کتاب‌بی‌غلط چاب‌درنمی‌آید و مؤلف مطمئن نیست که خوانندهٔ خود راکاملا راهنمائی کرده‌باشد.

درجهان ما دامنهٔ علم‌و معرفت هر روز نسبت بروز گذشته گشاده‌تر میشود. امروز برای کسانی که میخواهندازدانش بهره‌ای‌بردارند پنج‌دقیقه از عمرشان درست برابر با ده سال از عمر دانشمندان قرنهای گذشته‌ است. آدمی‌زاده هرچه زودتر دانش فرابگیرددر زندگی مادی و معنوی‌نیک‌بخت‌ترست. یگانه‌سرمایهٔ فرزند آدمی‌عمر‌اوست. این چندسال زندگی‌رانباید در کاری بهدر داد که با رنجی کمترودرمدتی کمتر بتوان‌آنرا انجام داد. پدران و مادران‌باید دربارهٔ فرزندان‌دلبند خود بیش از همه چیز درین اندیشه‌باشند. راهنمایان ملل باید این‌نکتهٔ بسیارمهم راکه‌یگانه ضامن نیک‌بختی مردم این‌روزگارست‌درنظر بگیرند.

اگر هشتاد سال پیش برخی از راهنمایان اندیشمندایران متوجه این نکتهٔ بسیار مهم‌شده‌اند امروز اهمیت آن چندین برابر شده است. ایشان برای رفع این دشواری چهار راه مختلف‌درپیش گرفته‌اند.

۱-گروهی عقیده داشته‌اند که‌باید یکی از خطوط پیش از اسلام را که ایرانیان برای زبانهای ایرانی‌بکاربرده‌اند دوباره در ایران معمول کرد،‌مثلا خط اوستائی یا خط‌پهلوی را. این نظر درست نیست زیرا که برخی از آن خطها همین معایب و نواقص خط کنونی را دارند و مفاسد برخی ازآن خطوط از آن جمله خط پهلوی از زیانکاریهای خط امروزی بیشترست. وانگهی خطوط قدیم دیگر سازگار با زبان امروزی نیست که تقریباً صد برابر وسعت گرفته است. خط باید چهار شرط عمده درآن باشد. حروف مشابه یا نزدیک بیک‌دیگر نداشته باشد. نقطه واعراب و علامات زائد نداشته باشد. حروف آن در یک کلمه بهم بپیوندد و حروف متصل و منفصل نداشته باشد. برای‌يک صوت ویک‌مخرج بیش از یک‌حرف بکار نرود وازحروف‌مرکب خودداری کنند. این شرایط درهیچ‌یک از خطهای قدیم‌ایران‌نیست.

۲-گروه دیگر معتقد بوده‌اند که همین خط کنونی را باید اصلاح کردو نواقص‌آن را ازمیان برد وهرچه نداردبرآن افزود این کار هم شدنی نیست زیرا که اساس این‌خط چنانست که نمی‌توان درآن تصرف کرد وهر تصرفی درآن بکنند بر دشواریهای آن میافزاید.

۳-گروه سوم معتقد بوده‌اند که از الفباهای مختلف باید ترکیبی کرد و الفبای مخصوصی برای زبان فارسی مرکب از الفبای‌لاتین و یونانی و روسی و ارمنی که هریک‌از آنها‌علامتی برای‌مخرجی‌هست که درخط دیگر نیست فراهم آورد. این کارهم‌درست نیست زیراگذشته ازآنکه الفباهای مختلف‌هم‌آهنگ نیستند ونمیتوان حروف‌آنها را باهم ترکیب کرد‌الفبای‌آیندهٔ فارسی ناموزون و ظاهرزننده‌ای پیدامی‌کند و هرکس که بخواهد آنرا بخواند ناچارست که سه چهار الفبای‌مختلف‌رابشناسد.

۴- گروه چهارم که دلیلشان استوارتر و پیشنهادشان آسان‌پذیر‌ترست عقیده دارند که همان ۲۵ حرف الفبای لاتین کاملا نیازمندیهای زبان فارسی را بر‌میآورد و حاجت بگرفتن حروف دیگری از خط روسی یا یونانی و یا ارمنی نیست. در زبان فارسی هنگامی که هشت حرف مخصوص زبان تازی را که فارسی‌زبانان تلفظ نمیکنند کناربکذاریم ما۲۸ حرف لازم داریم و تنها سه‌علامت باید بر حروف الفبای لاتین بیفزائیم تا کاملا نیازمندیهای زبان فارسی رابرآورد.

در باره اکثریت حروف الفبای لاتین و بکار بردن آنها در زبان فارسی هیچ کس تردید ندارد و تنها پنج مورد پیش می‌آید که باید درآنها تصمیم گرفت. یکی اینست که برای فتحه و الف ممدود«آ» در خط لاتین بجزa یاä بنویسیمj را برای جیم میگیریم و چون برای ژ نیز علامتی لازم داریم بالای آن‌خط کوچکی می‌کشیم.Cرابرای شین میگیریم و چون برای چ نیز علامتی لازمست‌و چ درفارسی استعمال میشود در زیر c نقطه‌ای یا علامتی بدین گونه میگذارینX.ç را برای خ میگیریم چنانکه در بسیاری‌از زبانهای‌دیگر این کاررا کرده‌اند.qرابجای غین بکار میبریم و بدیهیست کهKبرای کاف وgبرای گاف خواهد بود. این پیشنهاد گروه چهارمست‌وهمه بسته باین است که دانشمندان بیدار وروشن بین ایران درین زمینه گامهای بلند بردارند.

 »
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخچه خط فارسی


زبان مجموعهاي از نشانهها و دلالتهاي وصفي است كه از روي قصد ميان افراد بشر براي القاي انديشه يا فرماني يا خبري از ذهني به ذهن ديگر به كار برود (دكتر خانلري, تاريخ زبان فارسي).
نوع ديگر از وسايل ارتباط ذهني ميان افراد بشر يا خط يا نوشتن است كه نخست صورت نگاري بوده مانند هيروگليف مصري كه براي نشان دادن چيزي تصوير آن را ميكشيدهاند و سپس آن را ساده كرده و به نشانهاي وضعي تبديل كردهاند مانند خط چيني و خط ابتدايي سومري. سومريها نگارش تصويري را هفت هزار سال پيش پديدآوردند. مصريان آن را در پنج هزار سال پيش به كار بردند. پس از خط تصويري, خط هجايي(syllabic) ساخته شد, مانند خط ميخي كه سومريها در پنج هزار سال پيش اختراع كردند, و آكديها آن را بهبود دادند و ديگران آن را براي زبان خودشان اقتباس كردند, مانند اقوام هيتي و ايلام و ماد و پارس.
مشتق از خط هجايي مصري, كه به دنبال خط تصويريشان پديد آمد, ميتوان از خطهاي آرامي و به دنبال آن خط عبري و عربي و فينيقي نام برد. البته خط چيني كه امروزه در خاور دور به كار ميرود نيز از زمره خطهاي تصويري است كه سپس به خط هجايي تبديل شده است, اما هيچ رابطهاي با خطهاي خاور ميانه نداشته و از هم مشتق نشدهاند.
فينقي ها خط هجايي را كه از آراميها برداشت كرده بودند تكميل و به خط الفبايي نزديك كردند. يوناني ها آن را گرفته و خط الفبايي را, كه هر حرف معرف صدايي است, به وجود آوردند. بنابر اين ميتوان گفت كه خط الفبايي, كه امروزه در بخش بزرگي از دنيا به كار برده ميشود, اختراع يونانيهاست. روي هم رفته, خطهاي آلفابتيك بر دو گونهاند: يكي خطي كه حروف مصوت آن نشانههاي جدا دارد مانند خط يوناني و لاتين و ديگري خطي كه مصوتهاي آن با نشانههايي مشخص مي شود مانند خط عبري و عربي. تفاوت اين دو خط در اين است كه آوردن حرف مصوت در خطهاي يوناني و لاتين الزامي است اما در خطهاي عربي و عبري اختياري است. آوردن مصوتها در دو خط عبري و عربي تنها در كتاب مقّدس و قرآن اجباري است اما در ديگر نشريات اختياري است.
خط فارسي باستان. ايرانيها هرگز خطي از خود نداشتهاند و در تمام تاريخ خود خطهاي ديگران را گرفته و ساده كرده و براي زبان خودشان سازگار كردهاند. از پيش از دوران مادها و از زمان فرمانروايي آنها هيچ نوشتهاي برجا نمانده است, و در دوران نخستين هخامنشيان گزارشها و اسناد درباري و حكومتي را به زبان آرامي و عيلامي و به خط ميخي مي نوشتند و به زبان پارسي باستان مي خواندند. ايرانيها در زمان هخامنشيان كم كم خط ميخي را كه سومريها ساخته بودند از آكديها و بابليها اختيار كردند و براي زبان پارسي باستان ساده و سازگار كردند و تا دوران ساسانيان همين خط ميخي به كار برده مي شد.
مفصلترين و مهمترين نوشتههاي پارسي ايران باستان از داريوش يكم است كه بيشتر همراه دو متن بابلي و عيلامي است. از دوران پيش از او تنها پنج سنگ نوشته كوتاه به دست آمده است كه دو تاي آن از كورش دوم, نخستين پادشاه هخامنشي, است. همه اين سنگ نوشتهها به خط ميخي است. پس از آن سنگ نوشتههاي بسياري از ديگر پادشاهان هخامنشي برجاي مانده كه به خط ميخي است و تا كنون همه آنها خوانده و ترجمه شده است. خط ميخي ايران باستان, چنانكه گفتيم, از خط آكدي گرفته شده و براي زبان فارسي ساده و مناسب كردهاند. اين خط داراي 26 حرف است و نشانههايي ويژه نيز براي اعداد دارد.
از زباني كه در دوران اشكانيان به كار ميرفته, دكتر خانلري آن را زبان پهلوانيك خوانده است, نوشتهاي به دست نيامده مگر چند سكه كه روي آنها به خط يوناني نوشته شده است. چنانكه ميدانيم, اشكانيان پس از انقراض يونانيان بر سركار آمدند و تا چندي خط يوناني به كار ميرفت و روي سكهها نام و لقبهاي شاهان اشكاني به خط يوناني نوشته ميشد اما همسن كه سلطه اين فرمانروايان پا بر جا شد, براي نوشتن اسناد رسمي خط ويژهاي به كار گرفته شد كه از خط آرامي ريشه گرفته بود اين خط پهلوي خوانده شد و در دوره ساسانيان با اندك تفاوتي به كار رفت. هيچ سندي در دست نيست تا از روي آن بتوان گفت كه خط آرامي در چه زماني و به دست چه كساني تحول يافته و به خط پهلوي منتهي شده است . اين قدر ميتوان دانست كه اين تحول كار يك يا چند تن نبوده و بتدريج انجام گرفته است. گذشته از انواع خطهايي كه پهلوي خوانده ميشود, براي نوشتن زبانهاي ايراني چند خط ديگر به كار ميرفته كه ظاهراً همه از اصل آرامي مشتق بودهاند. از آن جمله بوده است خط مانوي.
ماني از پدر ومادري ايراني به سال 215 ميلادي زاده شد و دين تازهاي آورد كه نزديك هزار سال از رايجترين دينهاي جهان بود. دين مانوي در سدههاي سوم و چهارم ميلادي در آسياي غربي و اروپاي جنوبي و افريقاي شمالي منتشر شد و كشورهاي گل(فرانسه امروزي) و اسپانيا را نيز فرا گرفت و از سده هفتم ميلادي بود كه در برابر آيين مسيح رو به زوال رفت. از سوي ديگر, دين ماني در سده چهارم ميلادي در شمال شرقي ايران رواج فراوان گرفت و تا پايان سده ششم ميلادي تا چين نفوذ كرد و در سراسر آسياي شرقي گسترش يافت اما, در حدود سده هفتم. در نبرد با آيينهاي مسيحي و اسلام و بودايي يكباره شكست قطعي يافت. خط مانوي درست معلوم نيست از كجا سرچشمه گرفته اما گمان مي رود كه از يك شيوه نگارش خط آرامي مايه گرفته باشد. البته بايد در نظر داشت كه ماني معروف صورتگري هنرمند بوده و در ايجاد تكميل خط مزبور دخالت داشته است.
خط سغدي. اين خط نيز از شيوه نگارش خط آرامي مشتق شده و نيز احتمال ميتوان داد كه اصل خط مزبور همان خط پهلوي كهن باشد. در خط سغدي مانند خط پهلوي, براي مصوت هاي كوتاه نشانههاي خاصي وجود ندارد. تنها سه حرف براي واكهاي مصوت بلند كه(آ...و...ي...) باشد هست.
خط پهلوي. خط پهلوي در دوران ساسانيان براي نوشتن زبان فارسي آن دوران, كه آن را پارسي ميانه مينامند, از خط آرامي, كه ميتوان آن را مادر همه خطهاي الفبايي دانست, گرفته شده است. اين خط تا سه قرن پس از اسلام در سنگ نوشتهها و سكهها و اسناد و معاملات و كتابها و رسالاتي كه به زبان پهلوانيك و پارسيك نوشته ميشد به كار مي رفته است. از اين خط آثار زيادي در سنگ نوشتهها و متنهاي اداري و ادبي و مذهبي, از جمله نوشتههاي ماني و سكههاي ساساني, در دست است. خط پهلوي خطي ناقص بوده كه خواندن آن بسيار مشكل بوده و هست. در اواخر دوران ساسانيان, موبدان زرتشتي بر پايه خط پهلوي, خطي ساختند كه در دقت و همآهنگي صوت با حرف يكي از بهترين الفباهاي جهان است. اين خط داراي 47 حرف كه هر حرف نشانه يكي از اصوات زبان پارسي زمان خودش بوده است. اختراع اين خط براي نوشتن اوستا بود كه كتاب ديني رزدشتيان است و به همين مناسبت آن را خط اوستايي مينامند. زباني هم به نام زبان اوستايي بوده اما روشن نيست كه مردم كدام يك از سرزمين بسيار گسترده ايران آن روز به اين زبان گفتوگو ميكردهاند. برخي از زبانشناسان آن را زبان مردم دوران اشكانيان كه مقرشان در شمال شرق ايران بوده ميدانند و آن يكي از گويشهاي پارس باستان ميشناسند, كه به زبان دوران هخامنشيان نزديك بوده است.
خط فارسي دري. در طي تاريخ درازمدت كشور ايران, يك زبان رسمي اداري بوده كه بر گويشهاي گوناگون محلي غلبه داشته است؛ به سخن ديگر: هميشه در ايران يك زبان دري(درباري,ديوان) در كار بوده كه زبان دري پس از اسلام آخرين مرحله تكامل و تحول آن است. اين زبان, به اتفاق همه گويشهاي ديگر ايراني رسميت يافت و در امور اداري و ادبي به كار رفت.
درست نميدانيم كه از چه تاريخي ايرانيان خط عربي را براي نوشتن زبان خود به كار بردهاند. زيرا كهنترين متن تاريخ دار فارسي به خط عربي از قرن پنجم هجري است اما مسلم است كه مدتها پيش از آن خط مشترك عربي و فارسي براي نوشتن نامهها و اسناد دولتي در ايران رايج بوده است. مدركها و سندهايي نيز در دست است كه نشان ميدهد مردم فارسي زبان در سدههاي نخستين اسلامي به خطهاي ديگر نيز مينوشتهاند اين خطها كه بيشتر نزد اقليتها ايران به كار ميرفته عبارت بود, از : عبري, مانوي, و پهلوي.
چنانكه مي دانيم خط عربي داراي 28 حرف صامت است كه هريك نشان يك صداست و چند علامت براي زير و زِبَر و پيش و تنوين و تشديد و آي مدي دارد, كه اگر مصوتها را هم به آنها بيفزاييم 35 حرف ميشود. ايرانيها براي نوشتن فارسي امروزي چهار حرف براي صداهايي كه در عربي نيست به خط عربي افزودهاند كه عبارت است از (پ), (چ), (ژ),و (گ). و نيز ميدانيم كه در زبان عربي صداهايي دارند مانند (ص) و (ض) و (ط) و (ظ) و (ح) كه در فارسي نيست اما آنها را در الفباي فارسي به كار ميبرند زيرا براي نوشتن واژههاي بسياري از عربي به زبان فارسي وارد شده نگه داشته شدهاند همزه نيز كه از عربي آمده در زبان فارسي به كار ميرود. در زبان فارسي(و) و (ي), اگر در ميان يا پايان كلمه باشد, از حروف مصوت به شمار مي آيد مصوتهاي فارسي كه نوشتن آنها اختياري است عباتند از: (زِبَر) و (زير) و (پيش) و يك(او) ممتد نيز داريم كه با (واو) نوشته ميشود مانند: درو, مو, جو. بنا بر آنچه گفته شد, براي نوشتن زبان فارسي دري كه امروز به آن گفت و گو مي شود 32 حرف و چهار نشانه مصوت به كار مي رود در حالي كه خود اين زبان بيش 24 صدا وجود ندارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

خط تحریری

خوشنويسي

 

 

به دست نوشته‌هاي زير نظري بياندازيد :

 



 
 

به نظرشما چطورند؟ زيبايند يا نه؛ معمولی، مثل خط هزاران نفر ديگر؟ اصلا چطور می‌شود که خوش‌خط تر نوشت؟ يا حداقل خط تحريری‌مان بهتر شود تا مجبور نشويم خودمان هم همراه نوشته‌هايمان برويم تا آنها را بخوانيم؟!

 

بارها در برابر اين سوال قرار گرفته‌ام که : « چطور می‌شود خوشنويس شد؟ »
پاسخ به اين سوال چندان آسان نيست. زيرا برای خوشنويس شدن، علاوه بر آموزش قواعد و تمرين فراوان و مستمر، نکته‌هايی هست که کسب آنها جز به رياضت و نظر لطف زيبايی‌آفرين ممکن نيست.

 

چنانکه استادان خط در سرمشق‌های خود نوشته‌اند :
ای که خواهی که خوشنويس شوی
خلق را مونس و انيس شوی

ترک‌ آرام و خواب بايد کرد
وين به عهد شباب بايد کرد

داند آن‌کس که آشنای دل‌ست
که صفای خط از صفای دل‌ست

 

با اين همه، خوش خط شدن و نوشتن خط تحريری زيبا و خوانا کار چندان دشواری نيست. و من سعی کرده‌ام در سه بخش ( سه قدم! ) بطور خلاصه و فشرده اصولی را ذکر کنم که رعايت و بکارگيری آن‌ها، خوانايی و زيبايی خط تحريری را به ميزان اعجاب‌آوری بهبود می‌بخشد.

 

 

قدم اول : رعايت خط زمينه ( کرسی )

خط زمينه، خطی است که موقعيت حروف و کلمات را در متن تعيين می‌کند و جايگيری آنها در سطر نسبت به‌آن تنظيم می‌شود و بر دو نوع کلی است :
۱- خط زمينه‌ افقی : که در راستای افق ( خوابيده ) رسم می‌شود و با تعريف محور همنشينی کلمات در سطر، باعث می‌شود تا حروف در جای خود بنشينند.

 



خط زمينه‌ افقی را می‌توان به پنج خط تقسيم کرد که فاصله آنها با نقطه ( معيار سنجش اندازه‌ها و تناسب در خط که در خط تحريری به صورت يک دايره کوچک توخالی مشخص می‌شود. نقطه در خط همان نقشی را دارد که پيمانه در آشپزی !)

دقت کنيد که فاصله‌‌ خطوط افقی يکنواخت مساوی با يک نقطه است و فقط فاصله‌ خط چهارم از خط اصلی معادل دو نقطه می‌باشد.

 

 

حروف ساده مانند ( ب ، ف ، د ، ر ، و ... ) معمولا روی محور اصلی قرار می‌گيرند و اين خط زمينه اصلی نگارش است.

 

 



ابتدا و انتهای همه حروف، همواره روی يکی از اين خط‌ها قرار دارد که البته ابتدای سرکش
 ( ک ) و انتهای حرف ( م‌ ) از اين قاعده مستثناست.

 

 

۲- خط زمينه عمودی ( ايستاده ) : خطی فرضی است که بر خط زمينه افقی (محور اصلی ) عمود است و زاويه نگارش حروف و کلمات نسبت به آن سنجيده می‌شود.

 

 

در نظر داشتن اين خط باعث می‌شود تا حروفی مانند ( ا ، ل ، م ، ... ) که حرکت قلم در آنها بيشتر در محور عمودی است، نسبت به اين خط مقايسه شوند و در نتيجه کج و ناموزون نوشته نشوند.

 

 

به نمونه خط زير که خطوط زمينه آن را برايتان برجسته کرده‌ايم،دقت کنيد و آن را با نوشته‌هايی که در ابتدای اين صفحه آورده‌ايم، مقايسه کنيد. ببينيد که چطور رعايت خط‌های زمينه‌های افقی و عمودی می‌تواند موجب و موجد زيبايی خط شود:

 

 

 

بحث خط زمينه در خوشنويسی، موضوعی مفصل و نسبتا پيچيده است که مجال طرح کامل آن در اينجا نيست. اما همين مقداری که گفته شد، از مباحث اوليه و ابتدايی در خوشنويسی است که رعايت آنها برای زيبا شدن خط ضروری است. پيشنهاد می‌کنم که با خوب نگاه کردن به خطوط  و دقت در چگونگی قرارگيری و اصطلاحاً نشستن حروف و کلمات بر خط زمينه، خط خود را در اين زمينه بهتر کنيد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/27ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

کاربا آبرنگ

ابزارهاي لازم براي كار با آبرنگ، يك جعبه آبرنگ خوب كه حد اقل دوازده رنگ داشته باشد. همچنين قلم موي شماره 10 آبرنگ به اندازه متوسط است، با اين قلم مو مي توانيد لكه هاي نسبتاً بزرگ ايجاد نماييد و نيز خطوط ظريف را نيز رسم نماييد. قلم موي خوب وقتي خيس مي شود نوكش به نازكي سوزن در مي آيد. وسيله ديگري كه براي نقاشي با آبرنگ لازم داريد عبارتند از: يك تخته شاسي به رنگ سفيد. (از يك صفحه شيشه اي كه پشت آن كاغذ سفيد چسبانده شده مي توانيد استفاده كنيد.) سفيدي شيشه يا تخته شاسي سبب مي شود كه رنگ هايي را كه با هم مي آميزيد ببينيد و ميزان غلظت آن را تشخيص دهيد. يك قطعه اسفنج (ابر) كه با آن بتوانيد كاغذ را مرطوب بنماييد، پارچه تميزي براي پاك كردن و خشك نمودن قلم ها و همچنين دو ظرف كوچك براي آب، يكي براي شستن قلم مو و ديگري برا ي آماده نمودن و در هم آميختن رنگها. پيش از شروع نقاشي با آبرنگ كاغذ را نمناك كنيد (با اسفنج مرطوب ) سپس كاغذ را بر روي ميز يا تخته زير دستي با چسب بچسبانيد. در اين حالت سطح كاغذ چين خوردگي دارد ولي پس از چند دقيقه كه نم كاغذ برچيده شد سطح آن نيز صاف مي گردد. كاغذ را دوباره مرطوب نماييد و اندكي صبر كنيد تا نم آن كم شود، در حيني كه سطح كاغذ در حال خشك شدن است با مداد نرم، پاره اي از قسمت هاي شكلي را كه در نظر داريد مجسم سازيد روي كاغذ نمناك طرح كنيد. پس از پايان طرح كاغذ را به كنار بگذاريد تا رطوبت در آن رسوخ نمايد، در اين فرصت رنگها را آماده كنيد.
قلم مو را با مقداري آب و با رنگ آغشته سازيد و رنگ را كاملاً روي تخته شاسي بماليد تا كاملاً حل شود. دفترچه آبرنگ يا تخته اي را كه كاغذ آبرنگ بر روي آن چسبيده روي سطح صاف قرار داده و به نقاشي بپردازيد. قلم مو بايد هميشه پر از آب و رنگ باشد، خواه شكل ظريفي را نقش كنيد و يا اينكه سطح بزرگي را رنگين سازيد. دليلش اين است كه در اين روش، عمل نقاشي بايد با سرعت و جرأت انجام گيرد و چنانچه قلم مو خشك باشد اين عمل امكان پذير نخواهد بود. در نقاشي با آبرنگ براي اينكه رنگها در همديگر نروند، بين ضربات قلم فاصله كوتاهي در نظر بگيريد تا كاغذ بتواند رنگ اول را در خود فرو ببرد و براي پذيرش رنگ بعدي آماده شود. اگر بخواهيد رنگ ها كاملاً شفاف و درخشنده با شند بايد صبر كنيد تا لايه رنگي كه روي كاغذ كشيده ايد كاملاً خشك شود و سپس لايه ديگر را روي آن بكشيد. چون جنسيت مادي آبرنگ شفاف است، بنابراين هر لايه اي كه روي لايه ديگر مي نهيد رنگ لايه زيرين را نيز نشان مي دهد و در محل برخورد دو لايه، رنگ تيره تر خواهد شد. مثلاً اگر سطحي را به ر نگ سبز درآوريد و پس از خشك شدن لايه قرمز روي آن بكشيد در نقاطي كه سبز و قرمز روي هم قرار گرفته باشد رنگ قهوه اي پديد خواهد آمد. ولي نبايد بيش از دو يا سه رنگ را با هم مخلوط نمود چون در اين صورت رنگ كدر خواهد شد. هرگز رنگ سفيد به كار نبريد. سفيد، رنگها را مات مي كند و از درخشندگي رنگ مي كاهد و خصلت نقاشي با آبرنگ يعني (شفافيت) را از بين مي برد.
آبرنگ را نبايد غليظ به كار ببريد چون رنگ غليظ نمي گذارد ساير رنگها از زير آن ديده شوند و نقاشي آبرنگ به نقاشي با گواش شبيه خواهد شد. قلم مو را بعد از هر رنگ در آب تميز بشوييد و با پارچه خشك كنيد و سپس به رنگ ديگر آغشته نماييد. براي از بين بردن لكه رنگي كه به نظرتان جالب نيست، اسفنج را در آب خيس كنيد و آهسته روي لكه مزبور بكشيد. لكه را با دقت به وسيله اسفنج برداريد. صبر كنيد تا كاغذ خشك شود. پس از آنكه كاغذ كاملاً خشك شد رنگ مورد نظر را به شكل لايه نازك روي آن قرار دهيد. براي اينكه در نقاشي با آبرنگ موفقيت كامل به دست آوريد تمرين را از موضوع هاي كوچك و بسيار ساده آغاز نماييد. دو عدد ميوه، چند فنجان، يك شاخه گل و ... ابتداي اين كار دقيقاً به اين اشيا نگاه كنيد. رنگهاي آنها را تشخيص دهيد، مرز تاريكي و روشني رنگ ها را معين كنيد وبه ساختن آنها بپردازيد.


+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

آبرنگ

آبرنگ یک رنگ‌ماده و نيز نقاشی يا طرحی كه با اين نوع رنگ‌ماده اجرا شده باشد است. در تولید آبرنگ از رنگ دانه‌ و يك ماده چسبنده قابل حل در آب (معمولا صمغ عربی) استفاده می‌شود. آبرنگ را بوسیله قلم مو بر روی کاغذ، مقوا، پاپیروس و ... بکار می برند. از این جهت با بسیاری از رنگ‌ماده‌های پوششی تفاوت دارد كه در آن رنگسایه‌های روشن از طریق رقیق كردن رنگماده حاصل می‌آید و نه با افزودن سفید.

هنرمندان بسیاری همچون وان دایک، آلبرشت دورر، ویلیام ترنر و دیگران از آبرنگ برای خلق آثار خود و یا برای تهیه پیش طرح بهره برده اند. آبرنگ در انواع مختلف تیوپی و قرصی به بازار عرضه می شود.

  تاریخچه

نقاشی آبرنگ سابقه ای کهن دارد و ردپای آن به نقاشی های درون غار اروپای پله لیتیک و نگارنوشت های مصریان قدیم می رسد. اما خصوصا در اروپای سده های میانه، تاریخ بهره گیری این رنگ ماده از رنسانس شروع می شود و هنوز ادامه دارد.

آلبرشت دورر، یک خرگوش جوان، 1502، موزه آلبرتینا، وین
آلبرشت دورر، یک خرگوش جوان، 1502، موزه آلبرتینا، وین

نقاش آلمانی، آلبرشت دورر (1471-1528) که آبرنگ های زیبایی از گیاهان، حیات وحش و مناظر نقاشی کرده است، به عنوان یکی از اولین توسعه دهندگان این رنگ ماده شناخته می شود. یک مکتب مهم نقاشی با آبرنگ در آلمان بوسیله هانس بول (1534-1593) به عنوان بخشی از رنسانس دورر، رهبری می شد.

جدای از شروع اولیه، آبرنگ بصورت فراگیر توسط نقاشان باروک و برای تهیه پیش طرح، کپیه ها و طراحی های بزرگ بکار برده می شد. در میان کاربران نخستین این رنگ ماده، وان دایک (در دوران اقامت در انگلستان)، کلود لورین، جیووانی بنه دتو کاستیلیونه، و بسیاری هنرمندان هلندی و فلمینگی قراردارند. به هر حال تصویرگری گیاهان و حیات وحش قدیمی ترین و مهمترین سنت در نقاشی آبرنگ هستند. نقاشی از گیاهان در دوران رنسانس محبوب شد. چه برای تولید باسمه های چوبی تصاویر کتاب ها و چه به عنوان طراحی های جوهری روی کاغذ. نقاشان گیاهان همواره در میان ستوده ترین هنرمندان آبرنگ بوده اند، امروزه نیز ابرنگ (به جهت قابلیت بی همتای خود در نمایش رنگهای ایده آل و دقیق) برای تصویرسازی های علمی و انتشارات موزه ها بکار می رود. تصویرسازی از حیات وحش در قرن نوزدهم با هنرمندانی چون جان جیمز آودوبون به اوج خود رسید، و امروز بسیاری از راهنماهای طبیعت گرایانه با آبرنگ مصور می شوند.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

شيوه رنگ آميزي با آبرنگ

شيوه رنگ آميزي با آبرنگ

ابزارهاي لازم براي كار با آبرنگ، يك جعبه آبرنگ خوب كه حد اقل دوازده رنگ داشته باشد. همچنين قلم موي شماره 10 آبرنگ به اندازه متوسط است، با اين قلم مو مي توانيد لكه هاي نسبتاً بزرگ ايجاد نماييد و نيز خطوط ظريف را نيز رسم نماييد. قلم موي خوب وقتي خيس مي شود نوكش به نازكي سوزن در مي آيد. وسيله ديگري كه براي نقاشي با آبرنگ لازم داريد عبارتند از: يك تخته شاسي به رنگ سفيد. (از يك صفحه شيشه اي كه پشت آن كاغذ سفيد چسبانده شده مي توانيد استفاده كنيد.) سفيدي شيشه يا تخته شاسي سبب مي شود كه رنگ هايي را كه با هم مي آميزيد ببينيد و ميزان غلظت آن را تشخيص دهيد. يك قطعه اسفنج (ابر) كه با آن بتوانيد كاغذ را مرطوب بنماييد، پارچه تميزي براي پاك كردن و خشك نمودن قلم ها و همچنين دو ظرف كوچك براي آب، يكي براي شستن قلم مو و ديگري برا ي آماده نمودن و در هم آميختن رنگها. پيش از شروع نقاشي با آبرنگ كاغذ را نمناك كنيد (با اسفنج مرطوب ) سپس كاغذ را بر روي ميز يا تخته زير دستي با چسب بچسبانيد. در اين حالت سطح كاغذ چين خوردگي دارد ولي پس از چند دقيقه كه نم كاغذ برچيده شد سطح آن نيز صاف مي گردد. كاغذ را دوباره مرطوب نماييد و اندكي صبر كنيد تا نم آن كم شود، در حيني كه سطح كاغذ در حال خشك شدن است با مداد نرم، پاره اي از قسمت هاي شكلي را كه در نظر داريد مجسم سازيد روي كاغذ نمناك طرح كنيد. پس از پايان طرح كاغذ را به كنار بگذاريد تا رطوبت در آن رسوخ نمايد، در اين فرصت رنگها را آماده كنيد.

قلم مو را با مقداري آب و با رنگ آغشته سازيد و رنگ را كاملاً روي تخته شاسي بماليد تا كاملاً حل شود. دفترچه آبرنگ يا تخته اي را كه كاغذ آبرنگ بر روي آن چسبيده روي سطح صاف قرار داده و به نقاشي بپردازيد. قلم مو بايد هميشه پر از آب و رنگ باشد، خواه شكل ظريفي را نقش كنيد و يا اينكه سطح بزرگي را رنگين سازيد. دليلش اين است كه در اين روش، عمل نقاشي بايد با سرعت و جرأت انجام گيرد و چنانچه قلم مو خشك باشد اين عمل امكان پذير نخواهد بود. در نقاشي با آبرنگ براي اينكه رنگها در همديگر نروند، بين ضربات قلم فاصله كوتاهي در نظر بگيريد تا كاغذ بتواند رنگ اول را در خود فرو ببرد و براي پذيرش رنگ بعدي آماده شود. اگر بخواهيد رنگ ها كاملاً شفاف و درخشنده با شند بايد صبر كنيد تا لايه رنگي كه روي كاغذ كشيده ايد كاملاً خشك شود و سپس لايه ديگر را روي آن بكشيد. چون جنسيت مادي آبرنگ شفاف است، بنابراين هر لايه اي كه روي لايه ديگر مي نهيد رنگ لايه زيرين را نيز نشان مي دهد و در محل برخورد دو لايه، رنگ تيره تر خواهد شد. مثلاً اگر سطحي را به ر  نگ سبز درآوريد و پس از خشك شدن لايه قرمز روي آن بكشيد در نقاطي كه سبز و قرمز روي هم قرار گرفته باشد رنگ قهوه اي پديد خواهد آمد. ولي نبايد بيش از دو يا سه رنگ را با هم مخلوط نمود چون در اين صورت رنگ كدر خواهد شد. هرگز رنگ سفيد به كار نبريد. سفيد، رنگها را مات مي كند و از درخشندگي رنگ مي كاهد و خصلت نقاشي با آبرنگ يعني (شفافيت) را از بين مي برد.

آبرنگ را نبايد غليظ به كار ببريد چون رنگ غليظ نمي گذارد ساير رنگها از زير آن ديده شوند و نقاشي آبرنگ به نقاشي با گواش شبيه خواهد شد. قلم مو را بعد از هر رنگ در آب تميز بشوييد و با پارچه خشك كنيد و سپس به رنگ ديگر آغشته نماييد. براي از بين بردن لكه رنگي كه به نظرتان جالب نيست، اسفنج را در آب خيس كنيد و آهسته روي لكه مزبور بكشيد. لكه را با دقت به وسيله اسفنج برداريد. صبر كنيد تا كاغذ خشك شود. پس از آنكه كاغذ كاملاً خشك شد رنگ مورد نظر را به شكل لايه نازك روي آن قرار دهيد. براي اينكه در نقاشي با آبرنگ موفقيت كامل به دست آوريد تمرين را از موضوع هاي كوچك و بسيار ساده آغاز نماييد. دو عدد ميوه، چند فنجان، يك شاخه گل و ... ابتداي اين كار دقيقاً به اين اشيا نگاه كنيد. رنگهاي آنها را تشخيص دهيد، مرز تاريكي و روشني رنگ ها را معين كنيد وبه ساختن آنها بپردازيد.                                                               

 

     كلاژ يا وصله گري ( چسباندن مواد و اشياء در نقاشي )

ساختن يك اثر هنري به وسيله اشيا و مواد، عملي لذت بخش و در عين حال آسان است. اين روش توسط ژرژ براك نقاش فرانسوي قرن بيستم معمول گشت. در اين روش به عوض رنگ و قلم مو از كاغذهاي رنگي، يا كاغذ روزنامه، پارچه و مواد ديگر، كه به شكلهاي مختلف بريده شده اند و يك چسب استفاده مي كنيم. تأثيري كه كاغذ رنگي در چشم ايجاد مي كند با تأثيري كه رنگي كه با قلم مو روي بوم گذارده مي شود تفاوت دارد. در اين روش به تركيب رنگ نيازي نيست بلكه انتخاب رنگ ها و چگونگي همجوار نمودن آنها اهميت دارد. به عبارت ديگر كمپوزيسيون مناسبي از تركيب اشياء و رنگ آنها را در ميان موضوعي خاص ايجاد مي كند. با كاغذ كشي، كاغذ هاي شفاف و انواع زرورقهاي رنگي تمرينهاي جالبي مي توان انجام داد، به دليل شفاف بودن اين كاغذها، رنگ كاغذ زير از پشت كاغذي كه روي آن چسبانده مي شود ديده مي شود و توليد نيم رنگهايي مي كند كه با كاغذهاي معمولي نمي توان به دست آورد.

 

     نقاشي با چاپ كليشه ( چاپ دستي رنگي )

چاپ دستي وسيله ساده و سرگرم كننده اي است كه امكان تكرار شكلها را آسان مي كند. با اين روش مي توان نسخه هاي متعددي از يك يا چند شكل ايجاد نمود و در صورت لزوم رنگ آنها را تغيير داد، از اين رويه در تهيه طرح هاي تزئيني، ساختن كاغذ ديواري و نقش پارچه مي توان استفاده نمود. براي تهيه چاپ دستي به نحو زير عمل كنيد:

يك ورق مقواي نازك سفيد كه مقاومت كافي داشته باشد تهيه كنيد. تصويرهايي را كه مي خواهيد تكرار نماييد با مداد نازك روي اين صفحه طرح كنيد. درون شكل ها را با كارد كاغذبري و يا قيچي ببريد. به اين ترتيب كليشه اي با فرم هاي تو خالي پديد مي آيد. كليشه مزبور را روي كاغذ سفيد پونز كنيد. (كاغذ بايد قبلاً روي تخته اي ثابت شده باشد) با رنگ آميزي درون فضاي سفيد نتيجه كار اثري است كه در تصوير زير مشاهده مي كنيد.

چاپ دستي را مي توان با پاشيدن رنگ هم رنگ آميزي نمود. براي اين كار يك مسواك كهنه را در رنگ گواش رقيق فرو كنيد. مسواك را در دست بگيريد و با دست ديگر چوب نازكي را به كليشه تكيه دهيد. مسواك را به لبه چوب بماليد. با اين عمل قطرات رنگ روي كليشه پخش مي شود. براي اينكه شكلها كاملاً رنگ بگيرند اين عمل را چندين بار تكرار نماييد. در اين شيوه براي آنكه رنگها با هم آميخته نشوند پس از پايان رنگ آميزي هر شكل روي آن را با يك تكه كاغذ بپوشانيد. اگر شيوه رنگ پاشي با مسواك را خوب ياد بگيريدمي توانيد با كم و زياد كردن مقدار رنگي كه روي شكلها مي پاشيد حجم و سايه روشن شكل را هم مجسم سازيد. اگر چند رنگ را روي يك شكل بپاشيد رنگهاي تركيبي جالبي پديد خواهند آمد. به طور مثال اگر دو رنگ متضاد مثلاً سبز و قرمز را روي يك شكل بپاشيد، نقطه هاي رنگين در كنار هم تأثير چشمگيري خواهند داشت. به غير از مسواك از رنگ پاش هاي ديگر نظير اسپري هاي رنگ و نيز فوتك رنگ كه بافتي مشابه بافت روش مسواك دارد و يا اير براش كه نوعي پمپ رنگ پاش در ابعاد كوچك مي باشد، مي توان استفاده كرد. در چاپ رنگي بايد نكات زير را رعايت نمود:

رنگ را در ظرفي با آب مخلوط نماييد. غلظت اين مايع بايد متعادل باشد. مسواك نبايد بيش از حد از مايع رنگين انباشته باشد چون در اين صورت قطرات درشت رنگ روي كار خواهد چكيد. مسواك را با ملايمت و با حركت يكنواخت به لبه تخته بكشيد. پيش از آنكه رنگ خشك شود رنگ ديگري روي آن نپاشيد. پس از پايان رنگ آميزي كليشه را به آرامي از روي ورقه اي كه شكل ها بر روي آن چاپ شده است برداريد.

چاپ دستي را روي پارچه و گوني هم مي توان انجام داد. براي رنگ آميزي روي پارچه، رنگهاي مخصوصي وجود دارد كه ثابت مي ماند و قابل شست و شو هم هست ولي با رنگ گواش غليظ هم مي توان نقوش را روي پارچه چاپ نمود. پارچه زبر و انواع پارچه هايي كه الياف درشت دارند براي اين كار مناسب ترند. اگر پارچه اي كه انتخاب مي كنيد از جنس گوني باشد قبلاً سطح آن را سفيد كنيد و سپس نقوش را روي آن چاپ بزنيد. براي چاپ روي گوني و پارچه، قلم مو و بالشتك به كار ببريد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

چند نقاشی آبرنگ

 

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

شقايق ها

.

TinyPic image

 

دماوند

  TinyPic image

 

 

دروازه قرآن (شیراز)

  

 

 

 

 

جستجو در آب

این یه نقاشی آبرنگ خارجیه .امید وارم که خوشتون اومده باشه.    

TinyPic image

 

 

 

  

   

 

 

 

امشب یاد استاد علی اکبر صنعتی افتادم .مرحوم صنعتی در بسیاری از هنر های تجسمی استادی زبر دست بود .

وی در مجسمه سازی استادی چیره دست بود .صنعتی هنرمندی نوآور و دارای استعدای ذاتی بود که زبان سنگ ها را می دانست و مخاطبان را با سنگ ها آشتی داد .

آثار آبرنگ استاد صنعتی فوق العاده زیباست مخصوصا پرتره های ایشان . آثار زیر چند نمونه از  آنهاست :

      دکتر حسابی                          مرحوم آل احمد                   علی اکبر دهخدا 

 

 

نیلوفر

 

Image hosting by TinyPic

 
 
   

 


 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

خصوصیات نقاشی با آبرنگ

خصوصیات نقاشی با آبرنگ 

دنیای نقاشی امروز مملو از رنگ.فرم .تکنیک وسبکهای متنوع و فراوانی است هنرمندان  به فراخور ذوق استعدادو علاقه

خود به بیان اندیشه ها وافکار خود می پردازند.

دراین بین نقاشی آبرنگ به لحاظ ویژگی و حساسیتهایش با انواع دیگر نقاشی مثل رنگروغن . پاستل . مدادرنگ وغیره تفاوتی

آشکار دارد . هنرمندانی که با آبرنگ نقاشی میکنند اغلب دربکار بردن این وسیله تعصب دارند واینطور بنظر میرسد که آبرنگ

یکنوع شور وهیجان خاص  همراه با الهام در هنرمند ایجاد میکند.

البته وقتیکه شما در کار آبرنگ مهارت لازم را بدست آوردید تازه وارد جرگه رسمی نقاشان آبرنگ شده اید .

هماهنگی چشم ودست . تصمیم گیری در کوتاهترین زمان ساده کردن طبیعت . شناخت دقیق فرم ورنگ وبطور کلی

مبانی تجسمی همگی منجر به افرینش اثری میشود که برخاسته از شفافترین لایه های روحی هنرمند است .

یک نقاشی آبرنگ مملو از نور است وباین دلیل است که نقاشان آبرنگ معمولا علاقه به نقاشی کردن تاثیرات نوری وفضاهای

خارج از محیط سربسته دارند مثل نقاشی از مناظر .ودریاها وبناهای قدیمی وغیره

سه کیفیت بی نظیر نقاشی آبرنگ آنرا از دیگر وسایل جدا کرده است . شفافیت. سرعت وطیب خاطر ...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

وسايل طراحی

:با توجه به تكنولوژي زمان حاضر ،ابزارهاي طراحي ،بسيار متنوع اند .ليكن،در اينجا صرفاً از وسايلي نام مي بريم كه به عنوان ابزارهاي اصلي اوليه براي طراحي شناخته شده اند؛به سهولت در دسترس مي باشند و مهم تر از همه ،نتيجه مورد نظر را براحتي ارائه مي دهند.براي طراحي ،به طور معمول ،از سطوحي با جنسها و كيفيتهاي متفاوت و متنوع استفاده مي گردد،كه اغلب از آن به عنوان   سطوح اثر پذير  نيز ياد مي شود.انواع كاغذ ها و مقواهاي بي شمار و گوناگوني كه در اطراف خود مي بينيم و گاه چوبها و فيبر ها ،ورقهاي پلاستيكي ،فلزي ،ديواره ها و... قابليت دارند كه خطوط و طرحهاي ترسيم شده را به عنوان اثري كامل به نمايش بگذارند .ليكن سطوح مورد نظر در اينجا،كاغذ و مقواهاي متداول و در دسترس است.ترسيم خط بر روي همه كاغذ ها امكان پذير است،ولي با تجربه عملي مي توان دريافت كه كدام نوع كاغذ براي چه وسيله اي مناسبتر است. انواع كاغذ هاي در دسترس عبارت اند از كاغذ كاهي ،كاغذ نازك سفيد،كاغذ سفيد طراحي ،كاغذ هاي زبر براي مداد،مقواهاي نازك و ضخيم با بافتهاي درشت و ريز براي طراحي با زغال ،مقواي آبرنگ يا مكنده براي كار با آب مركب )،كاغذ و مقواي براق گلاسه با وزنهاي مختلف براي كار با قلم فلزي و مركب ،كاغذ ومقواي پاستل سفيد و رنگي و... علاوه بر كاغذ و مقوا ،وسايل ديگري نيز وجود دارد كه خطوط را با آنها ترسيم مي كنند و به عنوان ابزار اثر گذار شناخته مي گردند .ساده ترين و معمولي ترين وسيله طراحي  مداد است.مدادهاانواع مختلفي دارند و به همين نسبت توانايي هاي متنوعي را براي طراح فراهم مي سازند.ماده اوليه مداد ،گرافيت است كه در گذشته به صورت طبيعي و بدون حفاظ بود،ليكن امروزه با حذف نا خالصيهاي گرافيت و افزودن موادي همچون گل رس،موم يا پارافين و استفاده از حفاظ چوبي و گاه فلزي يا پلاستيكي در دسترس عموم قرار مي گيرد.علامتهاي ويژه اي براي شناسايي مداد ها وجود دارد همچونB , F , Hو نمايانگر مداد ها از لحاظ نرمي ،سختي ،خشكي و چربي مي باشند.علاوه بر آن در كنار اين علامتها شماره هايي نيز وجود دارد و بيانگر درجات مختلف تيرگيها و تنوع در ارائه اثر بجا مانده است.به عنوان مثال در مداد هايي با علامتHمداد شمارهH1سخت تر و كم رنگتر ازHاست و هر قدر شماره ها بالاتر برود بر ميزان سختي و كم رنگي مغز آن افزوده ميشود تا شمارهH9كه اصطلاحاً كربن فشرده به سختي الماس در آن به كار مي رود ،مداد هايي باعلامتFاز انواع خشك اما پر رنگ تر از گروهHهستند و مداد هاي گروهBمناسب ترين گروه مدادها براي طراحي به شمارميروندوبر خلاف مدادهايHهر قدر بر شماره آن افزوده مي شود،ميزان نرمي و تيرگي آن نيز بيشتر مي گردد تا بدانجا كه شمارهB14با مغزي بسيار نرم و ضخيم،طيف وسيع و متنوعي از درجات تيرگي و روشني را ارائه مي دهد.استفاده از مدادهاي گروهBنيز براي بدست آوردن انواع تيرگي و روشني ها مناسب است و در طراحي اهميت ويژه اي دارد ،بسياري از طراحان ،از چند نوع مداد به طور همزمان استفاده مي كنند ،ليكن در اينجا تنها يك مداد بسته به نوع موضوع ،اندازه كار و شيوه طراحي  يا  يا  كافي است و به تنهايي مي تواند در ترسيم نازك ترين و كم رنگ ترين خط تا پر رنگ ترين خط مورد نياز شما را ياري كند.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

نقاش وکودکان

تكامل و پيشرفت فيزيكي به كمك بازي: خط خطي و نقاشي كردن

 

 


كودك نوپاي شما احتمالا بين 12 تا 18 ماهگي، تلاش براي "نوشتن" را آغاز خواهد كرد. اين تلاش او در ابتدا صرفا به صورت خط خطي كردن كاغذ خواهد بود؛ و احتمالا بين 18 تا 24 ماهگي با كشيدن خطوط افقي و عمودي و يا حتي يك دايره، شما را شگفت زده خواهد كرد. تشويق اين خط خطيهاي اوليه، موجب بروز تواناييهاي جديد در او مي شود. هنگام نقاشي با مداد رنگي، مهارتهاي حركتي ظريفي مانند گرفتن و نگه داشتن (توسط دستها و انگشتان) به كار گرفته مي شوند؛ همچنين اين كار باعث پيشرفت بينايي كودك شما و ارتقاي تخيلات او نيز مي شود.

يك ورقه بزرگ از كاغذ ضخيم را براي هنرمند تازه كار خود روي ميز بچسبانيد. بايد بدانيد كه هيچ چيز نمي تواند بيشتر از جيغ و فريادهاي گوشخراش مادر (وقتي مداد رنگيهاي كودك روي روميزي مي افتند يا برگه نازك روزنامه زير دست كودك را پاره مي كنند)؛ مانع خلاقيت كودك شود. مداد رنگي هاي كلفت و محكم يا خودكارهاي قابل شستشو، در چند رنگ اصلي انتخابهاي خوبي هستند؛ استفاده از مداد رنگي هاي مختلف با رنگهاي نزديك به هم، ممكن است كودك را خسته كند. اگر كودك نوپاي شما به آنها علاقه نشان نمي دهد، چيزهاي ديگري را در اختيار او قرار دهيد: مي توانيد به او گچ تحرير بدهيد تا در حياط استفاده كند؛ يا برگه كاغذ او را به جاي ميز، روي سه پايه نقاشي بچسبانيد.

همچنين، نقاشي با انگشتان را فراموش نكنيد. با اينكه ياد گرفتن نحوه نگه داشتن و با مهارت كار كردن با ابزارها و وسايل مهم است، اما نقاشي با انگشتان هم مي تواند تمريني براي مهارتهاي حركتي ظريف و همچنين خلاقيت كودك شما باشد. اگر از نقاشي كردن خسته شد، مي تواند با استفاده از مواد رنگي، اثر انگشت دست يا پايش را روي كاغذهاي مختلف بگذارد. اثر انگشت و دست او روي كاغذ، مي تواند يك كاغذ كادوي زيبا و جالب را ايجاد كند. مي توانيد از علاقه او به طبيعت بهره ببريد؛ برگهاي درختان، گلبرگهاي گلها ، سر هويج يا سيب زميني را رنگ كنيد و به عنوان مُهرهاي خانگي مورد استفاده قرار دهيد. اگر به اندازه كافي شجاعت داريد، اجازه دهيد با استفاده از ماست يا آب ميوه كم رنگ، با انگشتانش نقاشي كند؛ در اين حالت هم مي تواند مهارتهاي ظريف حركتي اش را تقويت كند و هم از ليسيدن انگشتانش لذت ببرد!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/26ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

نقاشی با مداد رنگی

رنگ

اگر نور سفيد ( نور خورشيد ) را به وسيله منشور مثلث القاعده تجزيه كنيم، نواري از يك سلسله رنگهاي پيوسته از قرمز، نارنجي، زرد، سبز و آبي گرفته تا بنفش به وجود مي آيد. اگر اين اشعه رنگين به وسيله يك عدسي جمع شود، از تجمع آنها مجدداً نور سفيد حاصل مي گردد. اين تجزيه طيف نور بعد از باران به اسم قوس قزح ( رنگين كمان ) ديده مي شود.

وقتي نور سفيد به يك جسم رنگي مي تابد، شيء مزبور قسمتي از آن را جذب و نور را منعكس مي كند. هر جسمي بر حسب رنگ خود، نور همرنگ خويش را منعكس مي كند. مثلاً يك جسم قرمز، نور قرمز را منعكس مي كند و ساير نورها  را به خود مي گيرد. هر گاه جسمي تمام طول موجها را جذب كند به رنگ سياه ديده خواهد شد و اگر همه آنها را منعكس نمايد، سفيد به نظر خواهد آمد.

 

   خواص رنگ:

رنگها داراي خواص زير مي باشند:

۱- شدت رنگ: كه مربوط به پر رنگي و كم رنگي آن است. رنگهاي اصلي داراي بالاترين شدت رنگ يا درخشندگي مي باشند.

۲- ارزش رنگ: روشني يا تاريكي رنگهاي مختلف را ارزش رنگ مي گويند. رنگهاي تاريكتر و شفافتر از نظر بصري سنگيني و وزن بيشتري از رنگهاي روشن تر و خفه تر دارند. رنگهاي تيره به نظر كوچكتر از رنگهاي روشن مي آيند.  

۳- ته رنگ (Hue ) هيو: هيو اسامي رنگهاي مختلف مثل قرمز يا آبي يا سبز است.

 

     رنگهاي سرد و گرم

شايد صحبت از گرمي و سردي رنگ عجيب به نظر برسد اما تجربه علمي نشان داده است كه در يك اتاق سبز يا آبي (سبز و آبي جزو رنگهاي سرد هستند ) احساس سرما به انسان دست مي دهد. در حالي كه اتاقي به رنگ قرمز يا نارنجي حس گرما را در انسان بيدار مي كند. در تجربه مذكور، افرادي كه در اتاق سبز آبي بوده اند در حرارت 15 درجه احساس سرما كرده اند، حال آنكه ساكنان اتاق نارنجي، قرمز در حرارت 11 تا 13 درجه سانتي گراد احساس سرما نكرده اند. در حقيقت رنگهاي سرد، گردش خون را كند مي كنند و رنگهاي گرم باعث سرعت جريان آن مي گردند. براي نمايش اجسام نزديك از رنگهاي گرم و براي نمايش اجسام دور از رنگهاي سرد استفاده مي شود. رنگهاي گرم مانند انواع زرد، قرمز و نارنجي و رنگهاي سرد مانند انواع آبي، سبز و بنفش.

     رنگ مايه (توناليته)

غرض از توناليته يا رنگ مايه درجات مختلفي از رنگ مي باشد كه با نور منعكس شده از ماده رنگي رابطه دارند. درجات مختلف رنگ را يك بار به وسيله تركيب با سفيد و نيز به وسيله رقيق كردن رنگ با آب مي توان به دست آورد. 

    رنگهاي اصلي و فرعي

رنگ اصلي، رنگي است كه آن را از تركيب رنگهاي ديگر نتوان به دست آورد. بر اساس تئوري كلاسيك رنگ، رنگهاي اصلي عبارتند از: زرد، قرمز، آبي. از حيث نظري، با استفاده از اين سه رنگ و افزودن سفيد، تمام رنگهاي طيف را مي توانيم به دست آوريم. رنگهاي اصلي در نهايت درخشندگي و اشباع مي باشند. رنگهايي كه مستقيماً از تركيب رنگهاي اصلي به دست مي آيند به رنگهاي فرعي موسومند و عبارتند از: نارنجي كه از تركيب قرمز و زرد، بنفش كه از تركيب قرمز و آبي،سبز كه از تركيب آبي و زرد به وجود مي آيند.

 

     رنگهاي مكمل و متضاد

دو رنگ مكمل دو رنگي هستند كه تمام رنگهاي طيف را در خود داشته باشند . مثلاً رنگهاي قرمز و سبز دو رنگ مكمل يكديگرند . زيرا رنگ سبز تركيبي از زرد و آبي است و قبلاً گفتيم كه زرد و آبي و قرمز رنگهاي اصلي هستند كه از تركيب آنها مي توانيم تمام رنگهاي طيف را به دست بياوريم. بنابراين، رنگ مكل هر رنگ اصلي عبارت است از تركيب دو رنگ اصلي ديگر. هر دو زوج رنگ مكل با يكديگر متضاد نيز مي باشند. يعني در كنار يكديگر اختلاف شديدي را به چشم مي آورند. به طور مثال در يك فضاي وسيع سبز رنگ چند لكه كوچك قرمز به راحتي به چشم مي خورد و خود را نمايان مي سازد و با درخشندگي، تضاد خود را با زمينه سبز نشان مي دهد و تعادل لازم را در چشم برقرار مي كند.

 

      طبيعت بي جان

     شيوه رنگ آميزي با مداد رنگي

مداد رنگي از ساده ترين و سريعترين ابزار هاي نقاشي مي باشد كه داراي ويژگي هاي خاصي است. به وسيله مداد رنگي خطوط نازك و ظريف و نيز سطح هاي رنگي بزرگ و همچنين انواع رنگها و نيم رنگهاي ممكن را مي توان به وجود آورد. با اين ابزار مي توانيد با سرعت نقاشي كنيد و با كم و زياد نمودن فشار دست قدرت رنگ ها را شديد يا ضعيف نماييد. مداد رنگي به وسيله پاك كن پاك مي شود و تغييراتي را كه لازم است در نقاشي ايجاد شود، امكان پذير مي سازد. بر روي انواع كاغذ هاي نرم و زبر مي توان به راحتي با اين وسيله كار كرد مداد رنگي بر روي كاغذ زبر ايجاد بافت هاي گوناگوني مي كند كه از نظر بصري تأثير خاصي دارد. مداد رنگي از گروه رنگ هاي نيمه شفاف است كه به راحتي با يكديگر مخلوط مي شود و مي توان رنگها را به صورتي با يكديگر مخلوط كرد كه در عين آنكه هر دو رنگ خاصيت رنگي خود را حفظ مي نمايند، موجب پيدايش رنگ تازه اي نيز خواهند شد. سعي كنيد بيش از دو يا سه رنگ را با يكديگر مخلوط نكنيد زيرا از درخشندگي رنگ كاسته خواهد شد. نرمي يا سختي نوك مداد رنگي نيز در رنگ آميزي طرح مؤثر مي باشد. آزادي عمل در طرز كار با اين وسيله موجب مي شود كه به تنوع زيادي در نقاشي دست يابيد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تعریف طراحی

قلمرو کاری طراحی و هنرهای بصری بسیار گسترده است. در اصل این قلمرو همهٔ آن‌چه که می‌توان دید به جز نمایش را در بر می‌گیرد. منظور از نمایش هنرهایی مانند تئاتر، موسیقی، یا اپرا است. البته مرز مشخص و درستی میان این تعاریف نیست. مثلآ توجه کنید به هنر تن و بدن یا مثلآ فیلم و هنر رسانه‌ای که می‌توانند همهٔ دسته‌های دیگر هنر را در خود جای دهندقلمرو کاری طراحی و هنرهای بصری بسیار گسترده است. در اصل این قلمرو همهٔ آن‌چه که می‌توان دید به جز نمایش را در بر می‌گیرد. منظور از نمایش هنرهایی مانند تئاتر، موسیقی، یا اپرا است. البته مرز مشخص و درستی میان این تعاریف نیست. مثلآ توجه کنید به هنر تن و بدن یا مثلآ فیلم و هنر رسانه‌ای که می‌توانند همهٔ دسته‌های دیگر هنر را در خود جای دهند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

هفته صنايع‌دستي

 

 

گفتگو با معاون صنايع‌دستي و هنرهاي سنتي كشور به مناسبت هفته صنايع‌دستي

با تشكيل شوراي صنايع‌دستي در جهان، اين صنعت شكل تازه‌اي به خود گرفت و فعاليت‌هاي آن در سراسر دنيا منسجم و متحد شد.
ايران نيز در سال 1347 به عضويت اين شورا در آمد و تاكنون 2 بار اين شورا در شهرهاي تهران و اصفهان تشكيل شده است.
بيستم خردادماه برابر با دهم ژوئن، روز جهاني صنايع دستي نام گرفته است اهميت اين روز ما را بر آن داشت تا گفتگويي با «حسين هاتفي‌فارمد» معاون صنايع‌دستي و هنرهاي‌سنتي سازمان ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري در دفتر كارش انجام دهيم.
اين مقام مسئول، معتقد است: «تاكنون كسي صنايع دستي را جدي نگرفته است و اين حوزه جاي كار زيادي دارد كه اين معاونت با پرداختن به آن تلاش مي‌كند يك گام به جلو بردارد»!

سياست‌هاي جديد معاونت صنايع‌دستي در سال جاري چيست؟

در معاونت صنايع‌دستي موضوع براي انجام كار زياد است و براي اينكه به نتيجه برسيم، كل مجموعه معاونت را بسيج كرده‌ايم و ناچاريم از ميان موضوعات مختلف حداكثر 5 عنوان را انتخاب كنيم تا بتوانيم به نتايج مطلوبي دست يافته و يك گام به جلو حركت كنيم.

نخستين موضوعي كه در سال جاري به آن خواهيد پرداخت، چيست؟
نخستين موضوع امسال، بحث رشد صنايع‌دستي در كشور است كه براي رسيدن به اين هدف برنامه‌هاي مختلفي داريم.
در اين خصوص مكاتباتي با معاونت‌هاي استان‌ها انجام و مقرر شد روند رشد برنامه‌هاي خود را تعريف و به ما اعلام كنند تا براي رسيدن به اين اهداف امكانات خود را ارزيابي كنيم.
فرهنگ سازي در جامعه و شناساندن رشته‌هاي صنايع دستي به مردم از ديگر برنامه‌ها و سياست‌هاي اين معاونت است؛ در شهري مثل تهران كه بيش از 7 ميليون نفر جمعيت دارد كمتر كسي را مي‌توان يافت كه 10 رشته صنايع دستي را بشناسد و يا با اين هنر زندگي كند، اما ما تلاش مي‌كنيم صنايع‌دستي تنها به عنوان يك كالاي لوكس وارد خانواده‌ها نشود، بلكه توليدات اين صنعت جايگزين كالاهاي مصرفي خارجي شود.
براي اين فرهنگ‌سازي در نظر داريم با رسانه‌هاي ملي و مكتوب تعامل و همكاري تنگاتنگي داشته باشيم و براي اين كار نيز برنامه‌ريزي كرده‌ايم.

درخصوص آموزش در اين حوزه چه اقداماتي انجام داده‌ايد؟ چون همانگونه كه مستحضريد اين مقوله به عنوان يكي از مباحث كليدي صنايع‌دستي معرفي شده‌است.
آموزش يكي ديگر از الويت‌هاي كاري ماست و در نظر داريم در سراسر كشور صنايع‌دستي و هنرهاي‌سنتي منسوخ شده يا در حال منسوخ شدن را با استفاده از تجارب اساتيد و صاحبنظران اين فنون احيا كنيم و در مكان‌هايي كه فضاي آموزشي نيز وجود نداشته اين امكان را فراهم خواهيم كرد.
حمايت از توليد‌كننده و مصرف‌كننده سرفصل بعدي كار معاونت صنايع دستي است كه در اين راستا فعال كردن بخش بازرگاني، تعاوني‌ها و اتحاديه‌هاي سراسري استاني به طور جدي پيگيري مي‌شود.

چرا؟
چون بيشتر توليدكنندگان براي تهيه مواد اوليه مشكل دارند و بخش حمايت از توليدكننده تلاش مي‌كند اين بخش را حل كند.اين در حالي است كه كشور از لحاظ تامين مواد اوليه مشكلي ندارد و مي‌توان با كمك گرفتن از بخش خصوصي تمام موانع را برطرف كرد.
در بحث حمايت از مصرف‌كننده نيز با فرهنگ سازي‌صنايع‌دستي را وارد زندگي مردم مي‌كنيم. در حال حاضر بسياري از مردم صنايع‌دستي را كالاي لوكس مي‌دانند و به دليل گراني قيمت، كمتر از آن استفاده مي‌كنند، اما با افزايش توليد و حمايت از توليدكننده قيمت كاهش پيدا مي‌كند. در نظر داريم فعاليت اتحاديه را نيز در اين زمينه بيشتر كنيم.

كداميك از برنامه‌ها و سياست‌هاي كاري كه تدوين كرده‌ايد به مرحله اجرا رسيده است؟
همايش نقش حقوق مالكيت‌هاي معنوي ( فكري ) و صنايع دستي ايراني از جمله برنامه‌هاي اين معاونت بود كه چندي پيش به اجرا درآمد و دستاوردهاي خوبي نيز داشت.
اين دستاوردها در حال تدوين و قانونمند شدن لوايح است تا در سايه آن از كساني ‌كه توانايي انديشيدن و ابداع دارند، حمايت شود و تحولي در توليد محصولات صنايع دستي به‌وجود آيد.
براي رشد، ترويج و احياي رشته‌هاي صنايع‌دستي كار تبليغات و ساخت فيلم‌هاي مستند و سريال‌ نيز آغاز شده و اين اقدام بر آشنايي مردم با توليدات صنايع‌دستي و افزايش آنها تأثير بسزايي دارد.
صنايع‌دستي اين امكان را دارد كه با كمترين سرمايه و فضاي محدود درآمدزايي و ايجاد اشتغال كند و مي‌تواند قطب دوم اقتصاد كشور شود، به‌زودي نيز برنامه‌هاي ديگر اين معاونت به ترتيب اولويت اجرا مي‌شود و نتايج آن صنعتگران و هنرمندان رشته‌هاي مختلف را به صنايع دستي اميدوارتر خواهد كرد.

در حال حاضر برخي از كشورها تلاش مي‌كنند كه با ساخت كالاهاي نامرغوب صنايع‌دستي و صدور آن به كشورهاي ديگر بازار آن را در دست بگيرند، آيا براي اين مسأله راهكاري انديشيده‌ايد؟
بله.در مرحله اول تعاوني‌هاي بازرگاني و بخش صادرات را فعال‌تر خواهيم‌‌كرد،سپس در نظر داريم با شركت در 5 نمايشگاه تخصصي در كشورهاي مختلف تا پايان سال 86 صنايع دستي را بيش از پيش به مردم جهان معرفي كنيم.
در نظر داريم حضور بخش خصوصي را نيز بيشتر كنيم چون صنايع‌دستي تنها صنعت كشور است كه نتوانسته تاكنون براي كشور ارزآوري داشته‌باشد، درحالي كه اين صنعت بهترين فرصت و زمينه را براي اين ارزآوري دارد و كساني كه در اين زمينه سرمايه‌گذاري مي‌كنند معتقدند كه سود زيادي را از اين راه به دست مي‌آورند.

سرمايه‌گذاري در اين بخش تا چه ميزان ارزآوري دارد؟
سرمايه‌گذاري در اين بخش بين 200 تا 2 هزار درصد ارزآوري دارد كه اين مسأله مي‌تواند هنرمندان صنايع دستي را به توليد بيشتر ترغيب كند.
همچنين، معاونت صنايع دستي به دولت پيشنهاد ايجاد بازارچه‌هاي صنايع‌دستي در سطح كشور را داده ‌است كه در سفرهاي رياست‌جمهوري به اين مسأله توجه شده و كارهاي اجرايي آن نيز در تمام شهرها و استان‌ها در حال پيگيري است. برنامه‌هاي مطالعاتي آن را نيز مسئولان استاني به عهده دارند.
همچنين، اعتبار ايجاد اين بازارچه‌ها در بودجه سال 87 ديده شده و پس از تأمين زمين، ‌زيربنا و جاده، سرمايه‌گذاران مي‌توانند براي ايجاد نمايشگاه به شيوه استاندارد اقدام كنند.

يكي از علل موفقيت صنايع‌دستي كشورها، به روز بودن و ارتباط مستمر آنها با بازارهاي جهاني است، آيا كشور ما نيز از اين امتياز برخوردار خواهدشد؟
علاوه بر شركت در نمايشگاه‌هاي بين‌المللي و معرفي صنايع‌دستي كشور در قالب فيلم و برنامه‌هاي مختلف، معرفي و فروش اين محصولات به صورت روزانه از طريق اينترنت و شبكه‌هاي ارتباطي جهاني از ديگر اهداف اين معاونت است كه در حال حاضر يك شبكه اينترنتي اين كار را انجام مي‌دهد.
مردم از طريق اينترنت كالاي مورد نظر خود را انتخاب و درخواست خريد آن را اعلام مي‌كنند و پس از طي مراحل مقتضي آن را به دست مشتري مي‌رسانيم.

يكي از مشكلات كنوني هنرمندان نبود فروشگاه يا نمايشگاه براي ارائه محصولاتشان است، برنامه‌ شما در اين زمينه چيست؟
در حال حاضر نمايشگاه‌هاي مختلفي در سراسر كشور و استان‌هاي مختلف برپا مي‌شود و هنرمندي كه در جنوب غربي كشور كار مي‌كند مي‌تواند محصولات خود را در شمال شرق كشور ارائه كند و به فروش برساند.
اين مسأله فرصت خوبي براي هنرمندان است و به مناسبت روز جهاني صنايع‌دستي 20 نمايشگاه در سراسر كشور برپا شده است كه اكثر هنرمندان و توليدكنندگان مي‌توانند در اين نمايشگاه شركت كنند و بازار خوبي را براي خود به وجود آورند.
اين سفرها و شركت در نمايشگاه همچنين فرصت خوبي براي آشنا شدن هنرمندان با فعاليت‌ها و كارهاي يكديگر است، اما مسأله‌اي كه وجود دارد اين است كه بودجه معاونت صنايع دستي بسيار محدود است و اين امكان وجود ندارد كه تمام هنرمندان با وسايل توليدي خود در نمايشگاه شركت كنند، بنابراين هنرمند مجبور مي‌شود كار خود را به صورت ورك شاپ ارائه دهد.

برنامه تان براي اشتغالزايي در اين بخش چيست؟
اشتغالزايي يكي از مهمترين دستاوردهاي صنايع‌دستي است زيرا با اشتغالزايي، ناهنجاري و معضلات اجتماعي در كل كشور كمتر خواهد شد و اگر به طورجدي به اين مسأله توجه كنيم و روستاييان بدانند با كمترين هزينه مي‌توانند در روستاي خود اشتغالزايي و كسب درآمد كنند ديگر به شهرها مهاجرت نمي‌كنند كه با مشكلات مختلف شهرنشيني مواجه‌شوند. همانگونه كه مي‌دانيد در سال 86 گام‌هاي خوبي در اين زمينه برداشته شده و ايجاد اشتغال با اعطاي وام و فرهنگ سازي در بين مردم جوابگوي مشكلات موجود خواهد بود.

سياست شما در زمينه آموزش صنايع‌دستي چيست؟
يكي از وظايف اين معاونت، حفظ هنرهاي سنتي است كه آموزش يكي از مهمترين راههاي اين كار است و چون امكان استفاده از تمام استادان در رشته‌ها وجود ندارد، معاونت در نظر دارد با ساخت فيلم‌ و مستندسازي علاوه بر احياي رشته‌هاي صنايع دستي آن را به نسل آينده معرفي كند.
تاكنون 13 رشته صنايع‌دستي مستندسازي شده و تا پايان امسال نيز با اضافه شدن 20 رشته ديگر در مجموع 33 رشته مستندسازي شده خواهيم داشت.

فيلم‌هاي مستند به چه منظوري تهيه مي‌شوند؟
در نظر داريم فيلم‌ها را به جشنواره‌هاي بين‌المللي ارائه و رشته‌هاي صنايع‌دستي را به جهانيان معرفي كنيم، البته براي ساخت اين فيلم‌ها از هنرمندان، نويسندگان و كارگردانان موفق سينما استفاده‌ مي‌شود.
تاكنون 15 رشته صنايع دستي به‌عنوان رشته‌هاي اصلي به ثبت رسيده و اين رشته‌ها حدود 255 زيرشاخه دارند كه ساخت فيلم براي تمامي اين رشته‌ها امكان ندارد زيرا خود اين زيرشاخه‌ها نيز داراي زيرشاخه‌هاي متعددي است.
تمام اين آثار به نام ايران ثبت و جزء حقوق ماليكت‌هاي معنوي لحاظ خواهد شد تا از كپي‌برداري آن جلوگيري شود. همچنين در راستاي فرهنگ‌سازي و براي ارتباط نزديك با مخاطب، با هنرمندان محبوب مردمي صحبت‌هايي شده تا براي صنايع‌دستي سرودي ساخته و خوانده شود.

چه سرنوشتي در انتظار كارگروه‌ها است؟
كارگروه‌ها براي استفاده بهتر از امكانات موجود و زماني تشكيل شد كه چارت سازماني وجود نداشت.
اما چون در چارت جديد چيزي به نام كارگروه وجود ندارد، از توانايي و استعداد رؤساي اين گروه‌ها در جاي خود استفاده مي‌كنيم.
تا حدود 2 ماه ديگر چارت به معاونت ابلاغ و براساس آن از نيروهاي موجود استفاده خواهيم كرد.

پس تكليف قراردادهايي كه در زمان معاونت پيشين با سازمان‌ها و نهادهاي مختلف بسته‌شده چه مي‌شود؟
بسياري از اين قراردادها بازنگري شده بخشي از آن تكراري است و در راستاي اهداف و برنامه هاي ما قرار نمي‌گيرد، اما بخشي هم هست كه كارهاي آن در طول سال پيگيري و اجرا خواهد شد.

در خصوص بيمه هنرمندان چه كارهايي خواهيد كرد؟
6 تا 10 ميليون نفر در كشور به صنايع دستي وابسته‌اند، اما تاكنون توجه جدي به آنان نشده‌ و اين مسأله تاثير بسزايي در بخش اقتصادي كشور داشته است. متأسفانه جايگاه هنرمندان ناديده گرفته شده، چنانكه آنان از حداقل امكانات معيشتي برخوردارند. از اين رو براي اينكه جايگاهي را براي اين قشر لحاظ كنيم بحث بيمه آنان را به طور جدي پيگيري مي‌كنيم و كميسيون اقتصادي مجلس شوراي اسلامي نيز بيمه هنرمندان را در برنامه‌هاي خود قرار داده است.
اميدواريم كه در اين زمينه به نتايجي خوبي دست يابيم تا دولت نيز از بار مالي تحميلي اين مسأله رها شود.

ارتباط ستاد با معاونت‌هاي استاني چگونه است و چه برنامه‌هايي را براي آگاهي بيشتر از فعاليت‌هاي استان‌ها داريد؟
ارتباطي كه ستاد با معاونت برخي از استان‌ها داشته ارتباطي ضعيف و يا قطع شده است كه در آخرين جلسه‌اي كه با آنان داشتيم بر لزوم ارتباط بيشتر و تغيير رويه قبلي تأكيد كرديم.
معاونت‌هاي استان بايد برنامه‌هايي كه از سوي ستاد به آنان ابلاغ مي‌شود را به اجرا درآورند، زيرا ستاد تنها كار سياستگذاري و نظارت را انجام مي‌دهد و استان‌ها موظفند كار اجرايي كنند. يكي از مهمترين كارهايي كه قرار است از سوي استان‌ها پيگيري شود كار بيمه هنرمندان است و آنان بايد از تمام مشكلات و خواسته‌هاي صنعتگران خود آگاه باشند و انتظاراتي كه ستاد از آنها دارد را به درستي پاسخ دهند. آنان مي‌توانند مشكلات هنرمندان خود را به‌صورت مكتوب به ستاد اعلام كنند تا ما هم از اين طريق خواسته آنان را پيگيري كنيم.

براي حوزه پژوهش چه كاري خواهيد كرد؟
براي اين حوزه كارگاه‌هايي را با بهره‌گيري از خلاقيت و استعداد جوانان برپا خواهيم كرد تا بتوانيم با استفاده از امكانات موجود براي رشته‌هاي صنايع دستي طراحي‌هاي متناسب با نياز جامعه داشته باشيم.
ما مي‌توانيم با بهره‌گيري از بهترين رنگ و طرح، كالاهايي را توليد كنيم كه خانواده‌هاي ايراني به جاي خريد كالاهاي لوكس خارجي و قرار دادن آن در ويترين‌هاي منازل، از اين كالاها استفاده كنند.
با اجراي اين ايده مي‌توانيم نقيصه موجود در اين زمينه را برطرف كنيم.
براي هدفمندتر كردن فعاليت‌ها در نظر داريم از تجارب و نظرات استادان دانشگاه‌ها استفاده كنيم و كارهاي ميداني و پژوهشي را هويت ببخشيم.

يكي از مهمترين عواملي كه در صنايع دستي حائز اهميت است، بسته‌بندي است، راهكار شما در اين زمينه چيست؟
بسته‌بندي در صنايع‌دستي مهمترين اصل است، بسياري از كالاهاي لوكس خارجي را مي‌بينيم كه از لحاظ بسته‌بندي شيك و جالب است، اما از لحاظ كيفي اصلا مطلوب نيست در حالي‌كه محصولات توليدي ما از لحاظ كيفي در سطح مطلوبي قرار دارد، اما چون بسته‌بندي مناسب ندارد مورد توجه خريدار قرار نمي‌گيرد. براي اين مساله نيز برنامه‌ريزي و كارهاي تحقيقاتي در حال انجام است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 1:46 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

شوراي جهاني صنايع دستي



با تأسيس سازمان ملل متحد، محافظت از ميراثهاي فرهنگي بشري بر عهده "يونسكو" يا "سازمان تربيتي ـ علمي و فرهنگي ملل متحد گذاشته شده است:
از سال 1964 ميلادي با تأسيس "شوراي جهاني صنايع دستي"، در قالب يكي از ارگانهاي وابسته به يونسكو، صنايع دستي و سنتي به صورت بخشي از حيات فرهنگي - اقتصادي ملل مورد توجه قرار گرفت.

در بدو امر،شوراي جهاني صنايع دستي با شمار محدودي از اعضا كار خود را آغاز كردودرحال حاضر،90كشورجهان راتحت پوشش دارد. دبيرخانه آن در شهر آمستردام كشور هلند قرار دارد. مهمترين هدفهايي كه اين شورا ،به عنوان يك ارگان غير انتفاعي غيردولتي قائل شده است عبارت اند از:
1ـ تشويق، كمك و راهنمايي صنعتگران دستي و همچنين بالا بردن سطح اطلاعات تخصصي و حرفه اي آنها با توجه به زمينه هاي متفاوت فرهنگي موجود در هر يك از كشورهاي عضو.
2ـ حفظ و تقويت صنايع دستي و تجلي آن به صورت ركن عمده اي از حيات فرهنگي ملتها.
3ـ ايجاد همبستگي ميان صنعتگران دستي سراسر جهان .

از هر كشور تنها يك سازمان مي تواند به عنوان نماينده صنعتگران آن كشور، به عضويت شورا درآيد و سازمان صنايع دستي ايران از سال 1347 به عنوان ارگان مسئول متولي صنايع دستي كشور به عضويت شوراي جهاني صنايع دستي درآمده است.
مهمترين منبع تأمين هزينه هاي شورا، كمك سالانه كشورهاي عضو است كه به عنوان حق عضويت پرداخت مي شود.اركان عمده شورا عبارت است از: مجمع عمومي و هيأت اجرايي. شوراي جهاني صنايع دستي علاوه بر مجمع عمومي داراي پنج مجمع منطقه اي براي آسيا و اقيانوسيه، آفريقا، اروپا، امريكاي شمالي و امريكاي جنوبي است كه در رأس هر يك از آنها يكي از معاونان شوراي جهاني صنايع دستي قرار دارند.مجامع عمومي هر دو سال يك بار و مجامع منطقه اي به طور سالانه در يكي از كشورهاي عضو تشكيل جلسه مي دهند و طي آن درباره موضوعاتي كه قبلاً از طريق تماس دبيرخانه شورا با اعضا در دستور كار قرار گرفته است بحث و گفتگو مي شود.

ساير فعاليتهاي شورا براي رسيدن به اهداف ياد شده عبارت است از:
1ـ ايجاد ارتباط با ساير سازمانهاي بين المللي و استفاده از كمكهاي آنها نظير يونسكو، برنامه عمران ملل متحد (يا برنامه توسعه ملل متحد) (U.N.D.P) و بانك جهاني
2ـ ارتباط و مذاكره با اتحاديه هاي اقتصادي بين المللي نظير جامعه اروپا ( E.C)، درباره تعديل حقوق گمركي و ايجاد تسهيلات براي ورود صنايع دستي از كشورهاي آسيا، آفريقا و امريكاي لاتين
3ـ فراهم كردن زمينه و ايجاد ارتباط براي مبادله كارشناس و كارآموز ميان كشورهاي عضو
4ـ برگزاري كنفرانسها، سمينارها، نمايشگاههاي بين المللي صنايع دستي
5ـ تهيه و انتشار كتب و گزارشهاي تخصصي و همچنين نشريه خبري كه حاوي رويدادهاي گوناگون صنايع دستي در سطح جهان است

در مجموع، مهمترين نتيجه اي كه از تلاشهاي جهاني صنايع دستي حاصل شده است، جلب توجه ملتها نسبت به اهميت فوق العاده صنايع دستي در زندگي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي ملتهايشان است. همچنين از طرف شورا روز 10 ژوئن (20 خرداد) به عنوان روز جهاني صنايع دستي تعيين شده است.
صنايع دستي چه در بيان عادي و چه در اصطلاح فني مفاهيم متعددي دارد، به اين معنا كه گاه، حاكي از نحوه ساخت كالاست،مانند"دست ساز"و گاه بازگو كننده ويژگي هر محصول است، مانند "محصول دستي هنري" و در مواردي نيز، حاكي از منطقه جغرافيايي توليد است؛ نظير "صنايع دستي روستايي". در "دائره المعارف بريتانيكا" آمده است:صنايع دستي به آن گروه از صنايع گفته مي شود كه مهارت، ذوق و بينش انسان در آن نقش اساسي دارد .

صنايع دستي در "لغت نامه دهخدا" عبارت است از آنچه كه با دست ساخته مي شود، از قالي، پارچه و ساخته هاي فلزي و …و در "فرهنگ معين صنعتهايي است كه دست در آن دخيل باشد،مانند پارچه بافي و قالي بافي. بنابراين ، صنايع دستي به آن گروه از صنايع اطلاق مي شود كه تمام يا قسمت اعظم مراحل ساخت فرآوده هاي آن، با دست انجام شده باشد و در قالب فرهنگ و ديدگاههاي قومي آنان ، بينشهاي فلسفي ، ذوق و هنرافراد هر منطقه، ساخته و پرداخته مي شود.

صنايع دستي ايران:
از زمانهاي بسيار قديم، ايرانيان تواماً به امور كشاورزي و دامپروري دائماً اشتغال داشته اند. ويژگيهاي آب و هوايي و موقعيت جغرافيايي از يك طرف، و هوش سرشار ايراني و قدرت خلاقيت و ذوق و سليقه هنرمندان از طرف ديگر، جايگاه برجسته اي را ،بخصوص براي كشور ما، در محصولات صنايع دستي موجب گشته است.
پذيرش مذهب اسلام در ايران، در دهه هاي آخر قرن هفتم بعد از ميلاد، موجب شد محتواي اصيل فرهنگ و هنر ايراني با ارزشهاي اسلامي آميخته و صنايع دستي ايراني با محتواي غني تر و محبوب تر و مردم پسندتر شكفته شد و نشو و نما يابد.

براساس آخرين تعريف صنايع دستي تركيبي است از هنر و حرفه كه در اين فرآيند، از مواد خام محلي استفاده مي شود و مراحل اصلي توليد با دست و ابزار و آلات دستي انجام مي شود و هر محصول استعداد هنري و خلاقيت فكري و فرهنگ قومي سازنده را منعكس مي كند.اصولاًصنايع دستي، بازتابي از تاريخ و تمدن هر قوم و ملت از ديرباز تاكنون مي باشد.

ويژگيهاي زير را مي توان براي صنايع دستي برشمرد:
1ـ مراحل اصلي توليد با دست و با ابزار و آلات دستي انجام مي شود.
2ـ حضور موثر خلاقيت انسان در توليد و شكل دادن محصولات ،از طريق طراحي هاي گوناگون و راههاي انجام آنها.
3ـ ـ صنايع دستي بخصوص در مناطق روستايي يكي از عوامل مكمل اقتصاد كشاورزي است.
4ـ نقش مهمي در انتشار فرهنگ و سنن مناطق مختلف كشور دارد .
5ـ ـ محصول دست هر صنعتگر با سادگي از محصولات مشابهي كه با صنعتگر ماشيني ساخته شده است قابل تشخيص است.
6ـ ـ صنايع دستي از صنايع ملي غيروابسته است كه به هيچ وجه نيازمند ابزار و وسايل چندان پيچيده و سرمايه زياد و كارشناس ومتخصص خارجي نيست.
7- صنايع دستي با ويژگيهاي خود به دو دسته شهري و روستايي شايان تقسيم است.
8- مواد محلي و بومي، مواد خام اصلي آن آثار است
9ـ قابليت انتقال در نسلها (از نظر فني)

صنايع دستي ايراني براساس فن ساختار و فرايند آن بدين گونه طبقه بندي مي شوند:
1ـ بافت كفپوش. 2ـ منسوجات دست بافت. 3ـ قلابدوزي، گلدوزي (دوخت تزئيني). 4ـ بافندگي. 5ـ چاپ سنتي پارچه. 6ـ نمد بافي. 7ـ سراميك و سفال. 8ـ شيشه گري. 9ـ چرمسازي و پوست. 10ـ فلزكاري و آلياژ. 11ـ كنده كاري، مشبك كاري و حكاكي بر فلز و آلياژ. 12ـ سنگ بري و سنگ تراشي. 13ـ چوب تراشي. 14ـ ظريف كاري چوب و پرداخت آن. 15ـ خاتم كاري ، نقش بر چوب. 16ـ حصير بافي. 17ـ تزئين با چوب. 18ـ كار موزاييك. 19ـ كاشي كاري. 20ـ مليله دوزي و سرمه (سوزن دوزي). 21ـ مينا كاري. 22ـ هنرهاي ظريف. 23ـ جواهر.

خلاصه مصاحبه با آقاي حسين ياوري عضو هيئت سازمان صنايع دستي:
1ـ سوال: چند نوع صنايع دستي در ايران ساخته مي شود؟

جواب: در ميان ملل، جمهوري اسلامي ايران مقام اول را از نظر تنوع هنرهاي صنايع دستي دارد. براساس آخرين تخمين، هنرهاي دستي ايراني در واقع به علت تنوع آب و هوا و وسعت جغرافيايي، فرهنگها و زير فرهنگهاي متنوع در 24 گروه و 154 نوع دسته بندي مي شود. شاهد مثال آن در زمينه بافندگي(است كه) بيش از 30 نوع مختلف گليم و 32 نوع مختلف گره در ايران استفاده مي شود. در كل تمام كارهاي دستي عموم دنيا در ايران توليد مي شود در حاليكه فقط صنايع دستي خاصي مانند خاتم، ......... مصنوعات چوب و استخواني ....... منحصراً متعلق به ايران است.
2ـ سوال: قدمت صنايع دستي در ايران چقدر است؟ و قديمي ترين كارهاي دستي ايران چيست؟ جواب: قديمي ترين صنايع دستي ايران به( ) ظروف گلي و سفالي است كه قدمت آن به 6000 سال پيش بر مي گردد. بعد از سفالگري، بافتن فرشهاي پازيريك (Pazirik) در بين كار(هاي) دستي قدمت دارد. كه براساس گفته پروفسور Rodanco از موزه آرميتاژ سن پطرزبورگ قدمت پازيريك به 2500 سال قبل بر مي گردد كه پازيريك سمبول تاريخ و نشانه تعلق بافت فرش به ايران است. علاوه بر اين كارهاي فلزي روي مس در ايران به 5000 سال قبل از ميلاد بر مي گردد. غير از فرش گليم و سفال، مي توان انواع ديگري از كارهاي دستي مانند سراميك، حكاكي فلزي، كارهاي شيشه اي، كارهاي فلزي، سوزن كاري را به عنوان هنرهاي دستي ايراني متذكر شد. 3ـ سوال: حجم مصنوعات هنرهاي دستي كه به بازار عرضه مي شود چه مقدار در سال است؟ جواب: از آنجايي كه قسمت اعظم كارهاي دستي در خانه هاي روستايي يا عشاير تهيه مي شود نه در كارگاهها، تعيين دقيق آن امر نسبتاً مشكلي است. اما تخميناً 4 ميليون متر مربع در سال در ايران فرش توليد مي شود و نيز 5 ميليارد ريال ارزش سالانه ساير كارهاي دستي مي باشد. و حدوداً 10 ـ 8 ميليون نفر در اين زمينه به عنوان شغل اصلي يا شغل دوم مشغول به كار مي باشند. 4ـ سوال: چند درصد كار هنر هاي دستي ايران در كارگاهها توليد مي شود؟ جواب: به جز فرش، حدود 10 درصد هنرهاي دستي يا در كارخانه ها يا در كارگاهها ساخته مي شوند. البته اين مزايايي دارد اما از طرفي قطعاً خلاقيت را كاهش مي دهد در جايي كه خلاقيت يك عامل كليدي براي موفقيت در اين زمينه است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

خوشنويسی در ايران قبل از اسلام :

خوشنويسی در ايران قبل از اسلام :


- از دير باز ايرانيان به هنر ، توجه خاص داشته اند و مردم اين سرزمين كهن همواره كوشيده اند تا از اين پديده ، در جهت نشاط روحی و زندگی بهتر و زيبا تر استفاده كنند .


كنده كاريهای زيبا بر ظروف مس و بكارگيری نقشهای متنوع همراه با رنگهای دلفريب و چشم نواز بر روی قالی و گليم ، همين طور استفاده از هنر ، در معماری و زيبا سازی بناها، در ظروف سفالی و شيشه ای ، در ساخته های چوبی و.... همه نمايانگر آن است كه ايرانيان ، هنر را جزئی از زندگی روزانه ی خود به شمار می آوردند و در همه ی امور به نحو شايسته ای از آن استفاده می كردند . شك نيست كه اولين آفريننده ی زيبايی ها در جهان و طبيعت ، ايزد بزرگ و توانا است و هم اوست كه بزرگترين و والا ترين هنرمند به شمار می رود.


اگر بخواهيم يك تعريف ساده از خوشنويسی ارائه كنيم ، می توان گفت : «خوشنويسی ، زيبا نگاری حروف و كلمات است بر اساس اصول و قواعد مشخص و معين »


هنر خوشنويسی از قديمی ترين هنرهای سنتی و اصيل در كشور ما محسوب می شود كه بخصوص بعد از آمدن اسلام به ايران رو به تكامل نهاد . همچنين ، چون برای نوشتن قرآن و ديگر كتابهای مذهبی ، بهداشتی و فرهنگی در بيشتر موارد از هنر خوشنويسی استفاده می شود . اين هنر ، باعث انتقال فرهنگ و علوم قديمی به زمان حاضر شده است .


اما قبل از اسلام در ايران ، انواع خط ، از جمله خط ميخی ، پهلوی و اوستايی رايج بود . و حتی در آثار بر جای مانده چنين بر می آيد كه ايرانيان در نوشتن آنها به هماهنگی و ضوابط خاصی توجه داشته اند.


خوشنويسی ايرانی بعد از پذيرش اسلام


با پذيرش اسلام به وسيله ی ايرانيان ، خط و زبان قرآنی رواج يافت و خطوط ديگر به فراموشی سپرده شد . اولين قرآن های اسلام با نوعی خوشنويسی بود كه به نام «كوفی » شهرت داشت .


بعدها و بر اثر مرور زمان ، انواع ديگر خوشنويسی ، از جمله «ثلث و نسخ » از كوفی استخراج شد .


عده ای بر اين عقيده اند كه در حدود قرن سوم هجری ، شخصی ايرانی به نام « ابن مقله بيضاوی شيرازی» توانست به اتفاق برادرش با تغييراتی كه در «كوفی» انجام داد ، « اقلام سته» را به وجود آورد. اما خوشنويسی هايی كه به اقلام سته شهرت يافت ، خطوط خوشنويسی به نامهای « تحقيق » ، «ريحان» ، «ثلث» ، «نسخ» ، «توقيع» ، «رقاع» بودند . اقلام سته تا حدود قرن ششم و هفتم هجری مهمترين انواع خوشنويسی رايج در ايران به شمار می آمدند.


 اما عده ای ديگر از محققان نسبت دادن ابداع شش نوع خوشنويسی به ابن مقله و برادرش را معقول نمی دانند. آنها عقيده دارند كه اين انواع بر اثر مرور زمان و تكامل به وسيله ی افراد مختلفی صورت گرفته و « ابن مقله» را فقط تكامل دهنده و مروج آن می دانند و نه به عنوان به وجود آورنده ی آن .


اما در ايران قرآن را به «نسخ» می نوشتند، از «ثلث» برای قطعات درشت و نوشتن كتيبه بر سر در مساجد ،«ريحان» برای نوشتن قطعات و كتابها به كار گرفته می شد.


امروزه به خاطر قرآن ، كتاب آسمانی مسلمانان ، همچنان «نسخ» و «ثلث» از رايج ترين انواع خوشنويسی در ايران است .


اشاره شد كه خوشنويسی نسخ و ثلث برای خط قرآنی به كار می رفت و دارای زير و زبر بود . از اين علامتها برای مشخص كردن صدای حروف استفاده می شد.


در حدود قرن هفتم هجری ، ايرانيان موفق شدند تا برای خط پارسی ، نوعی خوشنويسی به وجود آوردند كه نام آن را تعليق گذاشتند و چون علامتهای زير و زبر و پيش در خط فارسی استفاده نمی شود ،اين نوع خوشنويسی نيز فاقد اين علامتها بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

نمونه خط

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

دوره های آموزشی انجمن خوشنویسان

دوره های آموزشی انجمن خوشنویسان 

الف ) دورة مبتدي :  اولين مقطع خوشنويسي است كه در اين دوره نحوة بدست گرفتن قلم ، شناخت اولية كاغذ و لوازم خوشنويسي ، اجراي بعضي از حروف و كلمات ساده و شناخت كرسي اوليه به هنرجويان آموزش داده تا پس از اتمام اين دوره هنرجويان ، توان اجراي يك سطر ساده در حد اين دوره را داشته باشند.

ب ) دورة متوسط :  در اين دوره هنرجويان علاوه بر يادگيري اجراي دقيق تر حروف ساده و كلمات و كشيده ها در ادامه آن با اجراي يك بخش ديگر از اتصالات و دو حرفي ها و   شيوه ها آشنا مي گردند كه با اتمام اين مرحله از عهدة اجراي سطرهايي با كلمات مشكل تر از دوره مبتدي بر مي آيند. 

ج ) دورة خوش : در دورة خوش مفردات و دو حرفي ها را در سطح بالاتر و تعدادي از چند حرفي ها و نحوة تركيب يك بيت ( دو مصرع زير هم ) با قلم مشقي و كتابت آموزش داده مي شود و هنرجويان مي بايست اجراي كلمات و سطر را در سطح بالاتري نسبت به دورة متوسط فرا گيرند تا موفق به گذراندن امتحان در اين دوره گردند.

د ) دورة عالي: پس از قبول شدن در دورة خوش طبق برنامه هاي آموزشي پيش بيني شده در پايان دوره ، هنرجو مي بايست سه امتحان  :   1 ) چليپا ( چهار سطر مورّب ) 2 ) كتابت     ( صفحه اي با قلم ريز ) 3 ) خط دوم ( يكي از خطوط نسخ ، ثلث ، شكسته ) را گذرانده و پس از قبول شدن در سه امتحان فوق قبول شدة دورة عالي محسوب مي گردد.

براي خط دوم خطوط نسخ ـ ثلث يا شكسته نستعليق پيش بيني گرديده است كه كاملاً انتخاب هر يك از آنها بستگي به علاقه شخصي هنرجو دارد.

كساني كه توان لازم براي پيگيري هر سه دوره ياد شده فوق ( يعني چليپا ـ كتابت و خط دوم ) را در طول يك ترم تحصيلي دارند ، مي توانند حتي با راهنمائي استاد خود خط دوم را انتخاب نموده و از كلاسها استفاده نمايند و چنانچه هنرجويان بلحاظ صرف وقت يا هر دليل ديگر امكان پيگيري دو خط بطور همزمان را نداشته باشند ، مي توانند پس از گذراندن يكي از موارد فوق و موفقيت در امتحان به يادگيري خط بعدي در ترم آينده مبادرت نمايند.

هـ ) دورة ممتاز : در خصوص دورة ممتاز هنرجوياني كه در هر يك از امتحانات دورة عالي قبول شده باشند مي توانند بجهت آمادگي در امتحان دورة ممتاز ، در كلاسهاي انجمن ثبت نام نمايند. بطور مثال اگر كسي نستعليق عالي را قبول شده باشد ، مي تواند جهت آمادگي براي امتحان نستعليق ممتاز در كلاسها ثبت نام نمايد و چنانچه در نستعليق عالي مردود شده باشد ولي كتابت يا خط دوم را قبول شده باشد ، مي تواند خطوط قبولي را  در دورة ممتاز و نستعليق عالي را مجدداً امتحان دهد.

هنرجوي دورة ممتاز مي بايست از عهدة اجراي كلمات و همچنين سطربندي به خوبي برآيد. در اين دوره ، هنرجو بايد علاوه بر شناخت بالائي از طراحي حروف و اجراي آن ، به نسبتها و فضاها ، رواني دست ، قلم گذاري صحيح ، رعايت اصول صحيح تركيب تسلّط كافي داشته باشد.

پس از قبول شدن هنرجويان در هر دوره با مراجعه به بخش آموزش مي توانند تقاضاي صدور گواهينامة مربوط به آن دوره را نمايند كه با ارائه فيش بانكي براي حق الصدور گواهينامه و عكس و دريافت رسيد پس از طي مراحل اداري گواهينامه مربوطه تسليم متقاضي خواهد گرديد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 12:51 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

3

قلم مهمترین ابزار خوشنویسی 
قلم مهمترین ابزار نوشتن است كه در شرافت آن گفته اند: اول چیزی كه خدا آفرید و به او فرمان داد قلم بود. و خدای تعالی در كتاب عظیم خود در سوره قلم ابتدا به ذكر آن فرموده است: «ن و القلم و مایسطرون» و گفته اند: بدان سبب نام قلم گرفته كه از اصله ی خود بریده و قطع گردیده است، چون قلم به معنی قطع است. و نیز گفته اند: وقتی تراشیده شد قلم گویند و اِلاّ آن را (نی) نامند.

قلم خوب آن است كه در پختگی، اعتدال داشته باشد، نه خام باشد نه سوخته؛ و باید سرخ و سفید باشد نه سیاه و زرد و نه خاكستری. نشان پختگی اش آن است كه سرخی آن به غایت سرخ و سفیدی آن نهایت سفید باشد. نه در سرخی سیاه رنگ بود و نه در سفیدی زردگونه. راست باشد و رگهای پوست آن نیز راست و هموار بود، گره و پیچ نداشته باشد، كه اگر رگهای اصلی قلم راست نبود نوشتن نیك را لایق و فایق نیست.  در بلندی و كوتاهی و سنگینی و استحكام نیز به حد اعتدال ومحكم و مجوّف و اندرون سفید باشد نه سست و سبك.

«در قلم شش سین بود، سه زان حسن، سه زان قبیح        سرخ و سخت و سنگی و دیگر سبك سست و سیاه »

دیگری گفته است:

 «نگزینی سیاه و سست و سبك   سرخ و سنگین و سخت پیدا كن»

سلطانعلی مشهدی می گوید:

اولاً می كنم بیان قلم         بشنو این حرف از زبان قلم

كه قلم سرخ رنگ می باید  نه به سختی چو سنگ می باید

نه سیاه و نه كوته و نه دراز یادگیر ای جوان ز روی نیاز

معتدل نه ستبر و نه باریك  و اندرونش سفید و نی تاریك

نه بر او پیچ و نه در او تابی  ملك خط راست نیك اسبابی

گر قلم سخت باشد و گر سست    دست از این و از آن بباید شست

مجنون هراتی در رسم الخط خود گوید:

قلم باید كه باشد بی خم و تاب             درون اسپید و رگها راست دریاب

دگر سرخ و سپید و سخت و سنگین      چنین گفتند استادان پیشین

استادی به دوست خود نوشت:

در طول مدّتی كه در كار كتابت ممارست داشته ام كتابتی كه بر نام و نشان، چیره و جاری مجرای القاب و انساب گردیده است، دریافته ام كه قلمهای سخت كه محصول خشكی است، بر روی كاغذ كلفت و پوست با جریان و گذرنده است. و آبی آن بر روی كاغذ معمولی روانتر و صافتر می گذرد. باید قلمهایی برگزینی كه محكم و با پوست پاكیزه و روشن و كم پیه و پرگوشت و تنگدل و سنگین وزن باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

2

چگونگی گزینش قلم 
قلم باید محكم و سخت و میانه باریك و كلفت باشد و آن را از نزدیك بندها و گره ها نتراش كه در كارها بستگی می آورد و با قلمِ پیچ و تاب دار و فاق نامستوی منویس. اگر نی بحری یا فارسی به دست نیاوردی و ناچار شدی با قلم های َنبَطی بنویسی آن كه گندم گون (بین سرخ و سفید) است اختیار كن.

ابوعلی بن مقله وزیر – رحمه الله – در جمله ای كوتاه، وصف كامل قلم نموده است: «بهترین قلم ها آن است كه پیكر آن در پختگی و رسیدگی محكم، و پوستش باطراوت شده باشد و آن را پس از تمام برآوردن دانه و بذر و زرد شدن برگ و كشیده شدن قد بریده باشند و پیه آن سخت و حجم آن سنگین باشد.»

و نیز از او نقل است كه بهترین قلم ها آن است كه به اندازه ی شانزده تا دوازده انگشت دراز باشد و كلفتی آن به قدر انگشت سبابه تا حد انگشت چهارم بوده باشد. و در جای دیگر گفته است: قد و اندازه قلم نباید از یك وجب تجاوز كند.

جعفر تبریزی در رساله ی خود انواع قلمها را (واسطی، آموئی، بصری، مازندرانی) برشمرده است و گوید: بهترین آن واسطی است، پس از آن آموئی؛ و انواع دیگر را اعتبار نباشد.

و صاحب فواید الخطوط گوید: بهترین قلم، قلم واسطی است و نشانه خوبی قلم آن است كه در تراشیدن، قُلامه (تراشه و خرده) آن نجهد بلكه همانجا بر زمین ریزد و اگر رگهای قلم راست نباشد كتابت را نیك و لایق نباشد.

تراشیدن قلم :

مؤلف جامع محاسن گوید:

استادی می گفت: به قلم ها ستم مكنید. گفتند: چه ستمی؟ گفت: این كه با قلم باریك خط درشت بنویسی و بالعكس.

اهل خط برای هر نوع خط، تراشی خاص و در خور مقرر داشته اند و تراش قلم بدین نسبت از درشت جلی تا ریزخفی متفاوت می گردد، و برای كاتب به ویژه كاتبی كه چند نوع یا همه انواع را می نویسد قلمهای مختلف و متعدد در كار است، مانند آلات مختلفی كه در صنایع به كار می رود.

مؤلف صبح الاعشی از مقرّ العلائی بن فضل الله نقل كرده است كه به خط ابن مقله رحمةالله دیدم كه نوشته بود:

آری! آری! ملاك خوبی خط ، خوبی تراش قلم است و هر كس قلم را خوب بتراشد خط نوشتن برایش آسان می گردد . بر اهل این صناعت لازم است كه همه ی فنون تراش قلم و قط آن را از تحریف و تدویر و توسیط و بین آنها را  رعایت و حفظ كند تا در نوشتن خط توانا باشد و قلم برای كاتب مانند شمشیر در دست مرد دلیر است و هم گوید (مقر العلائی): نیكویی تراش قلم نصف خط است و بعضی گفته اند: «الخط كلّه القلم» و یاد دادن تراش قلم، مهمتر از تعلیم خط است (تعلیم البرایة اكبر مِن الخط)

ابراهیم بن محمد شیبانی گفته است: واجب است كه شروع تراش قلم از طرف رویش نی بوده باشد یعنی از سر آن .

چهار مرحله تراش قلم:

1) برداشتن روی قلم(فتح)

2) تراش پهلوهای قلم (نَحت)

3) فاق قلم یعنی شكاف دادن دم قلم(شق)

4) قط (زدن سر قلم)

و اگرپشت برداری قلم را كه مخصوص قلمهای درشت است به حساب آوریم ، پنج عمل خواهد شد. و بیان آنها بدین قرار است:

1- (فتح) برداشتن روی قلم: و آن آغاز تراشیدن است برای میدان قلم و آن چنان است كه قلمتراش را در بدنه قلم فرو می بری و با فشار مساوی تا سر قلم ادامه می دهی و اندازه ی میدان قلم را به قدر بندانگشت ابهام یا منقار كبوتر گفته اند؛ ولی به اندازه ی قط قلم مناسبتر است.

ابن مقله وزیر گفته است: تراش شكم قلم برحسب سختی و سستی اقلام، مختلف می شود. در سخت آنقدر بتراشد كه (وجه قلم) مسطح و هموار شود و (عرض) آن را به اندازه ای كه برای خط منتخب خود خواهد، قراردهد. ولی در سست، واجب است كه گوشت قلم را به حدی بردارد تا به قسمت سخت (نزدیك به پوست قلم) برسد.  زیرا اگر چنین نكند ریشه ها و الیافی دم قلم پدید می آید و جریان قلم را كُند و ناهموار می سازد.

میدان قلم نباید زیاد بلند باشد؛ زیرا قدرت دست را كم می كند، قلم زود می شكند و نباید زیاد كوتاه باشد كه باعث شود مركب زیاد روی كاغذ برسد و خط را خراب كند و لذا در قلم  ِمعتدل، میدان قلم به اندازه ی قطر قلم مطلوب است.

2- (نَحتِ حواشی) تراشیدن پهلوهای قلم: ابن مقله گفته است: در تراش پهلوها واجب است كه دو پهلو نسبت به سر قلم مساوی باشد و هیچ یك بر دیگری نچربد والاّ زبانه قلم را ضعیف می كند (زیرا تعادل قلم را به هم می زند) ولازم است كه تراش دو پهلوی قلم به حالت شمشیری باشد و این حالت تا به سمت سر قلم بگراید. زیرا در این حال جریان مركب از دم قلم بهتر می شود.

مؤلف فوائد الخطوط گوید: قلم را باید مشابه حوت (ماهی) تراشید تا ذنب الحوت (دم ماهی) ظاهر شود و تمامی تراش قلم مشابه به حوت باید.

ضیاء الدین محمد در رساله خط نستعلیق خود آورده است: پهلوهای قلم را به قلمتراش باریك اندام، خالی كند تا سر قلم تیز نشود و كبوتر دم آید و تنگ شق باشد.

مجنون در رسم الخط گوید:

اگرخواهی كه بتراشی قلم را بگویم با تو یكسر بیش و كم را

قد نوك قلم آن گونه باید       كه قدر بندانگشتی نماید

تهی كن هر دو پهلوی قلم را كه ماهی دم نماید نزد دانا

ولیكن جانب اُنسیش باید    كه آن نازكتر از وحشی نماید

3- (شق) شكاف دادن دم قلم است كه اصطلاحاً فاق می گویند.

ابن مقله گوید: فاق قلم نیز بر حسب سختی و سستی قلم و حالت میانه مختلف است. اما در حال میانه كه نه سخت باشد و نه سست، واجب است كه به مقدار نصف میدان قلم یا دوثلث (3/2) فاق زده شود، و فایده آن این است كه به این اندازه، خط از تباهی و فساد ایمن می گردد و اگر زیادتر شد دو زبان قلم در وقت نوشتن از هم باز شده ، خط را فاسد می سازد.

و اما فاق در قلمهای سخت به اندازه میدان قلم خوب است (در قلم های سست ، مقدار ثلث و نصف را تعیین كرده اند) .

و هم ابن مقله گفته اسـت: واجب است فاق قلم بر وسط میدان قلم قرار گیرد. و استاد ابوالحسن ابن بواب بر این طریقه بوده و گفته است: غلظت دو زبانه قلم باید مساوی باشد. و جایز است كه غلظت طرف راست از طرف چپ بیشتر باشد.

معمولاً پس از میدان قلم و تراش پهلوها، فاق می دهند و دو زبانه ی قلم را برابر می سازند. (وحشی و انسی)

معدودی از خطاطان (مانند صاحب فوائد الخطوط) را عقیده این بود كه طرف وحشی (زبانه ی راست) را بیشتر از انسی باید ساخت. مثلا به نسبت ثلث و ثلثان یا چهار دانگ و دو دانگ.  و این عقیده طرفدار ندارد و بهتر، مساوی و برابر بودن وحشی و انسی قلم است چنانكه سلطانعلی مشهدی فرموده است:

وحشی و انسیش برابر كن   چاردانگ و دودانگ گشته

و گویند كه طرف وحشی قلم باید بقوّت تر از انسی باشد چه هر مشقتی كه هست بر سر آن است.

بنا بر عقیده اساتید خط، شكاف سرقلم بر وسط حقیقی عرض قلم باید باشد، و آن را بر دو گونه معمول داشته اند:

یكی آن است كه پس از تراش پهلوها، با نیش قلمتراش اشاره ای بر وسط عرض قلم، نزدیك سر قلم بكند و شكافی صاف و ملایم وارد سازد؛ دیگر آنكه قبل از تراش پهلوها و بعداز "فتح"  فشار و زور، انگشت ابهام را بر سطح "عرض" قلم وارد كند تا بشكافد و این طریق دوم به شرط مرغوبی قلم و راست بودن رگهای آن، بهتر و سالمتر است و طریقه ای است كه بابا شاه اصفهانی ارائه كرده و گفته است كه این بهترین شقوق است.

4- قط قلم: اصل قطّ، قطع  است و قطّ و قدّ در لغت نزدیك به هم است ، جز این كه قط در برش شمشیر از عرض، و قد از طول استعمال شده است. و آن در كار كتابت چنانست كه سر قلم را از جانب میدان (عرض) روی قط زنی صاف بگذارد و تیغه قلمتراش را بر پشت سر قلم نهد و با انگشت ابهام به پشت قلمتراش بقوت بفشارد تا صاف و بی عیب قط شود. و نباید دم قلم را به مقدار زیاد به دم قلمتراش بدهد كه ناصاف خواهد شد.

صدایی كه از قطّ قلم بر می خیزد باید یكصدا و در كمال پختگی باشد. اگر صدای بلند یا پَست برخاست اعاده ی قط لازم است؛ زیرا این چنین صدایی ، خالی از عیب و علت نیست، و مقرراست كه:

قط  اول نكو نمی آید          قط دوم نكوشود شاید

سلطانعلی مشهدی گوید:

 تا صدای قط قلم شنوی      غافل از قط آن قلم نشوی

گر صدای قط قلم نه نكوست    دان صدای ندای علت اوست

و نیز سروده است:

شرط قط دان كه بیشمار بود     هر كه دانست مرد كار بود

گیر محكم قلمتراش اول با " نی قط " اگر نئی احول

قلم خویش بر " نی قط " نه       گر بگیری قلم به اصبع به

ساز محكم قلم بنا خن خویش تا كه در قط زدن نگردد ریش

در رساله ی عبدالله صیرفی آمده است كه آن آواز باید مانند تلفظ كلمه قطّ باشد و اگر چنین شنیده نشد خوب نیست. در همین رساله است (كه قبلة الكتاب جمال الدین یاقوت علیه الرحمة در زمان مستعصم ظاهر گشت و متابعت خط ابن بوابّ كرد. بعد از آن در تراشیدن قلم و قط زدن تغییری داد و استدلال و استرشاد از كلام امیر المومنین علی صلوات الله علیه كه فرمود: نوك قلم را دراز بتراش و فربه،  وقط قلم را محرف متمایل به راست كن تا در حال قط آوازی چون آواز مَشَرفی بر آید و گرنه قِطّ را اعاده نما. و گویند مَشَرفی (كلمه مشرفی را چنین بیان می كند : مشرفی منصوب به قریه ای از سرزمین عرب كه نزدیك سبزه و كشتزار و آبادانی است و اسم آن (مشارف شام) است. و شمشیرهای مشرفی از آنجاست. و گفته اند این نسبت به موضعی از یمن داده شده است نه به مشارف شام) شخصی بوده است كه شمشیر را در غایت خوبی و لطیفی ساختی چنان كه به هر چه می نهادند دو نیمه می كرد و در غایت نازكی آوازی از آن بر می آمد.

ابن مقله گوید : زمانی كه خواستی قلم را قط كنی قلمتراش را كمی به پهلو بخوابان، و به طور قائم و راست به كار مبر.

بدان كه قط از پنج نوع بیرون نیست: 1- نهایت تحریف 2- جَزم یا مستوی یا با تدویر 3- توسیط (بین تحریف و مستوی ) 4- بین بین آنها 5- مایل بچپ مانند قلم های لاتین نویسی.

قط بین تدویر و تحریف، رای ابن مقله وزیر و پیروان او مانند ابن بواب می باشد. و قط محرف اختیار یاقوت و پیروان اوست. مقصود از تحریف، ارتفاع نیش راست قلم است كه از نیش چپ برتر دیده می شود.

استادی گفته است : بهترین قطها محرّف معتدل و تباه ترین آنها قط مستوی است، زیرا قط مستوی به مقدار كمتر از محرف فرمان می برد. با قط محرّفِ معتدل و كمك فاق قلم  ، می توانیم در نوشتن ازجابجای دم قلم كمك بگیریم و استفاده كنیم. (از نیش و از نیم دانگ و یك دانگ و دو دانگ و سه دانگ یعنی6/12 و6/1 و6/2 6/3 دم قلم)

این شعر در افواه و معروف است:

محرّف تراش و محرّف نویس      به اندك زمانی (شوی) شود خوشنویس

حق آن است كه قط قلم كه مدار كتابت بر آن است بر حسب مقاصد نویسنده و نوع خط متفاوت گردد. مثلاً برای نوشتن ثلث و اجازه و دیوانی و نسخ یاقوتی، تقریبا یكسان است و باید محرف باشد. و قط برای محقق و ریحان تحریفش كمی بیشتر است كه آن حداكثر تعریف است. و برای رقعه تحریفی كمتر از نسخ یاقوتی، و برای نستعلیق كمتر از رقعه می باشد و همچنین در فروع ثلث كه درجلد اول گفته شد تحریف توقیع كمتر از ثلث و قط رقاع و غبارالجلسه متمایل به مستوی است.

ولی برای نوشتن كوفی با این كه به انواع قط ممكن است، اكثر مستوی است و گاهی مایل بچپ می توان نوشت.

حاصل آن كه بنابه قول ابن بواب  برای هر قلمی (خطی) در خور است. قط ریحانی حداكثر تحریف و بعد از آن در هر نوعی از انواع خط ها از تحریف كاسته می شود تا به رقاع می رسد كه اقل تحریف است.

5- پشت برداری قلم: در رساله های قدمای خطاطین از پشت برداری دم قلم ذكری نشده است.زیرا در آن روزگار بیشتر مدار نوشتن بر زیر نویسی و كتابت دواوین بوده است، كه پشت برداری لازم نمی آمده و شاید در درشت های متوسط هم، اكتفا به خاك مالیدن بر پشت قلم می كرده اند. لذا استادان متأخر به منظور هموار و یكسان شدن دم قلم، پشت برداری را در قلم های درشت معمول داشته اند. و آن چنان است كه قلمتراش را در فاصله چند میلی متری پشت نوك قلم گذاشته فشار ملایمی بدهیم كه به پوست فرو رود، بعد قلمتراش را به طور ملایم به طرف نوك قلم پیش ببریم.

چنان كه اشاره شد پشت برداری برای آنست كه دم قلم از دو سوی یكسان شود و بهتر فرمان ببرد و ضمناً توقفگاهی برای مركب باشد تا یكباره بروی كاغذ سرازیر نشود، چه نوك قلم از پشت و روی آلوده به مركب می گردد و از دو طرف به جریان مركب و نویسندگی  دخیل است و باید منظم و متعادل باشد.

در نتیجه می توان گفت كه راه عملی ساختن این دستورها آن است كه اول پس از برداشتن میدان قلم نی قلم را كه به دست چپ گرفته ایم نوك آن را روبروی خود بگردانیم و روی پایه انگشت ابهام بگذاریم.

 دوم: قلمتراش را با انگشتان راست، محكم بگیریم و پهلوهای قلم را از دو طرف به قدر لزوم و مساوی بتراشیم.

سوم:  نوك قلم را كه در این وقت دراز دیده می شود. اندكی با قلمتراش كوتاه كنیم.

چهارم: برای فاق ، نیش قلمتراش را بر وسط حقیقی نوك قلم بگذاریم و مختصر فشاری دهیم تا شكاف بردارد.

(بعضی هم در این وقت یا قبل از تراش پهلوها، با فشار ابهام شكاف می دهند، اما با نیش قلمتراش مطمئن تر است).

پنجم: دم قلم ریز و متوسط را روی قط زن نهاده  و شست چپ را روی قلم و سبابه و وسطی را زیر قط زن می گذاریم و قلم را محكم نگاه می داریم، آنگاه به طور مورب نوك آن را قطع می كنیم. و هر گاه قلم چنان درشت باشد كه نگاهداریش از قدرت قط زدن بر روی دست خارج باشد قط زن بزرگ و پهن تر را روی میز یا زمین صاف و مسطح قرار داده آنگاه قط میزنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

1

مراحل خوشنویسی و آداب و وظایف خوشنویسان 
آغاز و انجام خوشنویسی به شش دوره منقسم است: ابتدائی ، متوسطه ، خوش ، عالی ، ممتاز ، استادی از میان علاقه مندانی كه قدم در راه فراگیری این هنر می گذارند كمتر كسی یافت می شود كه تمام این راه را طی كند و به استادی برسد. بیشتر آنان در رسیدن به یك ، دو ، یا سه دوره ی آن توفیق می یابند ؛ زیرا كاری پر زحمت و مشكل است كه فقط عشق و علاقه آسانش می كند و در خور حوصله هر كس نیست مخصوصاً زندگی ماشینی امروز و مشغله ی زندگی متنوع، كمتر به اشخاص اجازه می دهد كه به این هنر ارزنده بپردازند و در این راه پیشتر روند و جز دلباخته ای به ادامه و تكمیل آن نمی پردازد. لكن قدر لازم برای هر با سواد این است كه اگر چه مدت كوتاهی ، نزد استاد ، با مختصری از اصول و قواعد صحیح نوشتن كلمات و تركیبات آن آشنائی پیدا كند ، تا حدی كه خطی خوانا و روشن داشته باشد و بیننده و خواننده را در آن رغبتی دست دهد و این خود طی دوره ی ابتدائی و رسیدن به آغاز دوره ی متوسطه حساب می شود. از این پس به نسبت علاقه مندی و فعالیت و استعداد می تواند به مراتب بالاتر برود تا اینكه به ترتیب، دوره های خوش و عالی و ممتاز را بگذراند و كم كم به مقام استادی نایل گردد.

لذا برای فراگیر ِ مبتدی لازم است روی حروف و كلمات سرمشق استاد دقت كند و حركات و گردشهای آن را در نظر بگیرد ، هر چند كه بد و ناصاف نویسد به صبر و حوصله كلمات را در حد و اندازه ی سرمشق نقل و تكرار كند و تا مدتی بدون سرمشق و از پیش خود چیزی ننویسد و پیوسته از شیوه و اسلوب استاد پیروی نماید تا به نیروی طبع و قابلیت، شیوه و ربط استاد را به دست بیاورد و دستش در این كار قوت یابد. لازم است كه قلم مشق را به اندازه ی درشتی و ریزی خط سرمشق انتخاب كند و از مشق كردن روی سرمشقهای ناقص كه استادانه نیست برحذر باشد و تا جایی كه ممكن است روی خط بد و ناقص نگاه نكند. سلطانعلی مشهدی گوید:

جمع می كن خطوط استادان      نظری می فكن در این و در آن

طبع تو سوی هر كدام كشید      جز خط او دگر نباید دید

تا كه چشم تو پر شود ز خطش  حرف حرفت چو دُر شود ز خطش

پس از اینكه خط او نیرو گرفت گاهگاه از ذهن خود كلمات و عباراتی بنویسد و آنگاه با خط استاد و سرمشقها مقایسه كند و یا به نظر استاد برساند.

به طوری كه استادان اشاره فرموده اند مشاقی و تمرین را سه مرحله است: نظری، قلمی ، ذهنی(یا خیالی).

نظری:

دقت در روی حروف و كلمات خطوط استاد و در نظر گرفتن گردشها و حركات آن است كه با نگاه كردن انجام می شود و در طبع و ذهن طالب آن اثر می گذارد.قلمی: نقل كردن حروف و كلمات سرمشق به وسیله قلم است كه از روی تقلید و محاكات انجام می گیرد.

ذهنی:

آن است كه مشاق پس از آشنائی با قواعد خط و شیوه و ربط استاد، بدون تقلید از سرمشق و با ذهنیت خود – عشقی و ذوقی – عباراتی بنویسد تا نیروی خطی خود را بسنجد.سلطانعلی مشهدی در اشعار خود به دو مشق نظری و قلمی اشاره كرده و می گوید:

بر دو نوع است مشق و ننهفتم     تا توای خوبرو جوان گفتم

قلمی خوان یكی و گر نظری         كه بود این سخن هنی و مری

قلمی مشق كردن نقلی   روز، مشق خفی و شام، جلی

نظری دان گاه كردن خط               بودن آن گه ز لفظ و حرف و نقط

هر خطی را كه نقل خواهی كرد   جهد كن تا نكوبی آهن سرد

حرف حرفش نكو تأمل كن            نه كه چون بنگری تغافل كن

قوت و ضعف حرفها بنگر               دار تركیب آن به پیش نظر

در صعود و نزول او می بین           تا كه حظی بری از آن و از این

باش از شَمره های حرف آگاه      تا بود صاف و پاك و خاطره خواه

اظهرهروی به سلطانعلی مشهدی از راه نصیحت می گفته است:

در مشق كوتاهی مكن پیوسته ای سلطان علی      در روز كن مشق خفی ، در شام كن مشق جلی

قاضی احمد غفاری شاعر و خوشنویس گفته است:

چهل سال عمرم به خط شد تلف   سر زلف خط ناید آسان بكف

زمشقش دمی هر كه غافل نشست        چو رنگ حنا رفت خطش زدست

مكن جز به تحریر اوقات صرف         كه صورت نمی یابد از صوت حرف

ضیاء الدین محمد یوسف در رساله ی خود گوید:

خواهی كه ترا بلند سازد  آوازه نیك در جهان مشق

بشنو زمن شكسته خاطر اول تعلیم، بعد از آن مشق

كسی كه بخواهد به هدف خود برسد و از روی اصول و هندسه خط و كیفیت خوشنویسی به درجات عالی خط نائل گردد از آغاز كار باید شاگردی و تلمذ استادی را اختیار كند تا او را در این فن رهبری و ارشاد نماید. چون اگر تنها به فكر و عقل خود تكیه كند كاری عبث و بیهوده كرده است. كسانی كه بدون تعلیم استاد و فقط از راه تقلید به درجه ی استادی رسیده اند بسیار اندك اند- و در حكم «النادر كالمعدوم» و یا «النادر لا حكم له» می باشند.

در خطوط كسانی كه بدون استاد كار كرده اند در بسیاری از حروف آن نقص و ناموزونی دیده می شود به خلاف دسته ی اول كه همه استوار و درست مشاهده می گردد.

شایسته است كه متعلم از متابعت استاد سر نپیچید و به راهنمائی او اهمیت دهد و عمل كند و در اكرام و كسب رضای خاطر او بكوشد كه فایده اش به خود او بازخواهد گشت.

ان المعلم و الطبیب كلاهما        لا ینصحان اذا لم یكرما

در همه حال نظافت و پاكیزگی را مرعی دارد و ادوات و لوازم خوشنویسی خود را پاكیزه و كامل و مرتب كند و جایی برای كتابت انتخاب كند كه موافق با اصول بهداشت باشد و آنقدر مبالغه در نوشتن نكند كه ملول و خسته شود و از نوشتن در جای كم نور حذر كند و سرعت و عجله در نوشتن ننماید. در بهداشت چشم بكوشد و از گرد و كثافت و آبهای آلوده محفوظ دارد، در صفحات براق و خیره كننده ننگرد. زیاده روی در نوشتن نكند چرا كه استمرار بی حد ، ضعف قوای ظاهری و باطنی می آورد.

از روی بی میلی و سرسری ننویسد. محل نوشتن روشن و با صفا و خالی از اغیار باشد.

میرعلی هروی در مدادالخطوط خود آورده است: «خانه ای كه در آنجا كتابت كنند باید كه از چهار طرف درها گشاده باشد و صبح در طرف شرقی و نیمروز در جانب جنوبی و آخر روز به طرف غربی نشیند اما در تابستان تا وقت شام هوای حوضخانه بهتر است.»

به تابستان نكو باشد پگاهی      زمستان نیك وقت چاشتگاهی

ولیكن خانه خطاط باید               كه از هر چارسو درها گشاید

صباحان مصلحت زانگونه بیند      كه در پیش در شرقی نشیند

به وقت نیمروز ای نیك محضر      جنوبی بهتر است از جای دیگر

ولی در مغرب روز است احسن             به نزدیك در غربی نشستن

ابن بواب گفته است: «خطاطی موقوف بر پنج چیز است: برندگی و تیزی قلمتراش، خوبی قلم، صافی و با جریان بودن مركب ، لینت و نرمی كاغذ، آرامش و سكون دل (یا نگاه داشتن نفـَس در حال نوشتن).»

امین الدین یاقوت ملكی گوید: «اگر قلمت خوب و پسندیده شد خطت نیكو می گردد و هر گاه ضایع باشد خطت ضایع خواهد شد.»

از اهم اموری كه به تحسین و تجوید خط كمك می كند كیفیت نگاه داشتن قلم و ملاحظه ی حركات آن در حال نوشتن و خوب تراشیدن قلم است.  یكی از استادان گفته است: كسی كه مداد برگرفتن و تراش قلم و قط و گرفتن ورق و حركت دست را در حال كتابت خوب نداند از كتابت و خوشنویسی بهره ای ندارد.

میرعلی هروی استاد زبردست خط نستعلیق قرن دهم درباره ی تحصیل هنر خط سروده است :

چند در وادی خط می كنی ای دل تك و پو       بشنو این نكته زمن باز نشین فارغ بال

پنج چیز است كه تا جمع نگردد با هم           هست خطاط شدن نزد خرد امر مُحال

قوت دست و وقوفی ز خط و دقت طبع طاقت محنت و اسباب كتابت به كمال

گر از این پنج یكی راست قصوری حاصل         ندهد فایده گر سعی نمایی صد سال

راه صحیح نگاشتن حروف و تمرین و مشق آنها این است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفی را در حال انفراد صحیح فرا گیرد. پس از آن شروع كند به استواری مركبات و به ترتیب: اول مركبات دو حرفی را مشق كند و بعد به سه حرفی و پنج حرفی اشتغال ورزد و در تقلید و شبیه نویسی مفرد و مركب تكیه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استادانی كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنویسی ملكه ی آنان شده است. زیرا هر صنعتی به دوام و ممارست رو به كمال می رود و نیكو می گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعلیم نوشته شده باشد اما آنها به تنهایی برای مبتدی بسنده و دریافت و تطبیق آن آسان نیست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ریزه كاریها و رموز كتابت پی ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بی نیاز نخواهد بود.

از آداب و صفحات خوشنویسی و كتابت است كه در هیچ مرحله ای از مراحل فضل و هنر و در هیچ مرتبه از استادی، خود را منتهی نداند و غافل و فریفته نشود و پیوسته این سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب یمنع الازدیاد) و (العجب یوجب العثار) كه خود پسندی جلو ترقی را می گیرد و موجب لغزش می شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ی بالاتر و رسیدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ی كمال بسی والا است و آن را حد و نهایتی نیست و بلكه كمال در دنیا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهای پسندیده انسانی است. از بزرگمهر پرسیدند همه چیز دانی؟ گفت همه چیز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند:

لكل دهر دولة و رجال    ولكل حال ادبار و اقبال

بابا شاه گوید: «كاتب می باید از صفات ذمیمه احتراز كند؛ زیرا صفات ذمیمه در نفس علامت بی اعتدالی است و حاشا كه از نفس بی اعتدال كاری برآید یا از آن نفس كاری آید كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»

در رساله ای خطی مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصی موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا یعطی بالمعاصی .

استادان متقدم معثقد بوده اند كه خطی كه به مرتبه عالی تر و امتیاز كمال و دارای صفا وشأن باشد، بی صفای دل امكان ندارد و این كیفیت به یمن صفات حمیده كه عارض نفس انسانی شده، در خط نمودار می گردد.

سلطانعلی مشهدی فرماید:

ای كه خواهی كه خوشنویس شوی        خلق را مونس و انیس شوی

خطه ی خط مقام خود سازی       عالمی پر ز نام خود سازی

ترك آرام و خواب باید كرد              وین به عهد شباب باید كرد

سر به كاغذ چو خامه فرسودن     زین عمل روز و شب نیاسودن

ز آرزوهای خویش بگذشتن           وز ره حرص و آز برگشتن

تا بدانی جهاد اصغر چیست        بازگشتن به سوی اكبر چیست

آنچه با خود روا نمی داری           هیچكس را بدان نیازاری

دل میازار گفتمت زنهار               كز دل آزار حق بود بیزار

ورد خود كن قناعت و طاعت        بی طهارت مباش یك ساعت

همه وقت اجتناب واجب دان        از دروغ و ز غیبت و بهتان

از حسد دور باش و اهل حسد     كز حسد صد بلا رسد به جسد

حیله و مكر را شعار مكن           صفت ناخوش اختیار مكن

هركه از مكر و حیله و تلبیس                پاك گردید، گشت پاك نویس

داند آن كس كه آشنای دل است كه صفای خط از صفای دل است

خط نوشتن شعار پاكان است    هرزه گشتن نه كار پاكان است

بسیاری از كسان در فن خط و تعلیم آن تحمل رنج و مشقت و صرف دقت كرده اند و خطاط نشده اند و عده ای هم به اندك تعلیم و مشق بهره یافته اند و این امر بستگی به قابلیت و استعداد دارد كه استاد بصیر و مجرب این قابلیت را در نظر اول در شاگردان خود می نگرد و از كمال و آراستگی خَلقی و خُـلقی آنان حدود پیشرفت آنان را بررسی می كند و می سنجد و شاید مسأله ی وراثت خانوادگی نیز یكی از علل قابلیت باشد؛ ولی علل و اسباب نهانی در جهان آفرینش بی حد و شمار است و نمی توان آن را حد و حدود دانست . چه خوب گفته اند:

«دادِ حق را قابلیت شرط نیست   بلكه شرط قابلیت داد اوست »

«تا كه از مخزن توفیق عطایی نرسد       سعی سودی ندهد جهد بجایی نرسد»

«باید كه صد هزار قدح خون به سر كشد  تا در مذاق خلق گوارا شود كسی»

درجات و مراتب خط و مراتب استادی و شیوه ها

درجات و مراتب خط از چهار رتبه بیرون نیست و ارزش قطعات خط از تعیین رتبه ها دانسته می شود. آن چهار عبارت است از :متوسط، خوش ، عالی، ممتاز.

مرتبه متوسط آن است كه هنرجو در اثر مختصر تعلیم و آشنائی به قواعد آن، خطی روشن و خوانا پیدا كند و این درجه ی فرودین خط است كه از نظر هنر خوشنویسی اهمیتی ندارد و تنها امتیازش این است كه از خط مبتدی برتر و بهتر است و قدمی به خوشنویسی نزدیكتر شده است.

مرتبه  خوش مرتبه ای بالاتر از متوسط است كه در آن نكات تعلیم استاد بیشتر رعایت شده و زیبائی و مرغوبیت بیشتر دیده می شود.

مرتبه عالی  به لحاظ درجاتی بالای خوش قرار گرفته است و آن خطی است كه از نظر اصول و قواعد و زیبایی ضعفی در آن دیده نشود و قطعات و مكتوباتی كه بدین پایه و مایه باشد دارای اهمیت و ارزش خواهد بود.

ممتاز خطی است كه در حد عالی ترین و نهایت كمال و زیبایی و صفا و شأن قرار گرفته باشد و بهترین از آن در نظر اهل فن تصور نشود و چنین قطعات و نوشته هایی را در هر زمان وهر جا ارزش فوق العاده نهند.

مراتب خطاطی و خوشنویسی چنانكه اشاره شد نیز از روی این مراتب و درجات خط است و مرتبه ی استادی از حد عالی به بالا احراز می شود و كمتر كسی را استاد می خوانند. بنابراین استاد كسی است كه پیوسته در حد عالی و ممتاز نویسد و خوب از عهده برآید كه قدرت قلم او به نام شیوه ی خاص او شناخته و معروف گردد.

بین استادان خط از نظر تفوق آثار هنری و ابتكار و تربیت شاگردان و صفات پسندیده و آداب دانی و حسن معاشرت و علم و دانش و گاهی موقعیت و محیط، تفاوت حاصل می شود و گاه یكی از آنان از این راهها امتیازاتی به دست می آورد كه در دیگری نیست و ممكن است استادی در یك نوع خط یا  دو سه نوع استاد باشد و امكان دارد در تمام انواع خطوط متداول سرآمد گردد. اینگونه استادان در دوره های پیشین فراوان ولی در این عصر كمیابند و چنین استادی كه همه ی خطوط را در حد عالی و ممتاز بنویسد نادر العصر به شمار  می آید.

سالها باید كه تا صاحبدلی پیدا شود       بوسعیدی از خراسان یا اویسی از قرن

برای میزان شناخت استاد می توانیم به وضع سیرت و اخلاق آثار استادان پیشین كه ترجمه ی احوالشان در جلد اول اطلس خط آمده است، مراجعه كنیم. بیشتر آنان مانند میرعلی تبریزی كه نسبت وضع نستعلیق بدو است، در انواع خطوط تسلط داشته اند و از فضیلت علم و ادب و صفات عالی انسانی بهره ور بوده اند. همچنین جعفری تبریزی بایسنقری، سلطانعلی مشهدی، میرعلی هروی، مالك دیلمی، محمد حسین تبریزی، عبدالباقی تبریزی، بابا شاه اصفهانی، علیرضا عباسی، میرعماد و شاگردان و پیروان برجسته آنان و ...

و میرزا احمد خان نی ریزی، درویش عبدالمجید طالقانی و وصال شیرازی و ... همه پاكدلان دیندار و اهل فضل و دانش و شاعر و ادیب بودند.

شایسته است خطاطان و خوشنویسان امروز بدان بزرگان تأسی كنند و از طریقه ی آنان و مردم دوستی و محبت كه شاگردان خود را چون فرزندان خود می دانسته و اشاعه ی هنر می كردند پیروی نمایند. والا با داشتن خط تنها و فقدان فضیلت یا نداشتن دیانت و امانت ، شایسته مقام استادی نیستند. (ره چنان رو كه رهروان رفتند) سعدی علیه الرحمه فرمود:

 وجودی دهد روشنائی به جمع   كه در سینه سوزیش باشد چو شمع

هنرمندی كه خواهد بر كرسی استادی نشیند لازم است كه از گنجینه های كمالات ، توشه و از خرمنهای آداب، خوشه ای برگرفته، در انشاء و املاء ید طولی داشته، در لغت قوی و از دستور مطلع باشد. از علوم و دانشهای معمول عصر خود بی اطلاع نبوده، صرف و نحو و منطق و فقه قرآن بداند و برحسن اشكال و خوبی اوضاع خط بیفزاید، تا در نظرها عظیم و در خاطرها مقبول و مكین گردد و به اهمیت و اعتبار او بیفزاید و در اجتماع قابل افاده و استفاده آید. به طوری كه نوشته ها و خطوط او را حجت قاطع و سندی معتبر بشمارند.

حافظ فرماید:

زدلبری نتوان لاف زد به آسانی   هزار نكته در این كار هست تا دانی

به جز شكر دهنی مایه هاست خوبی را به خاتمی نتوان زد در سلیمانی

هزار سلطنت دلبری بدان نرسد   كه خویش را به هنر در دلی بگنجانی

شیوه

بعد از احراز مرتبه ی استادی ، موضوع شیوه پیش می آید. هر استادی دارای شیوه ای مخصوص به خود است كه با شیوه های دیگران تفاوت دارد و خط او بدان شناخته و معروف می گردد. كلمه ی شیوه كه در ردیف آن ربط، اسلوب، سبك، طریقه، روش نیز استعمال می شود در واقع آن سبك و روش خاصی است كه استادی سالها بدان روش خط نوشته و میان مردم شایع و شناخته گردیده است .

در عالم دو نفر یافت نمی شوند كه خطشان در جمیع حروف و كلمات یكسان باشد؛ بلكه هر یك به كیفیتی مخصوص می نویسد و این امر به مثال خطوط سر انگشتان اشخاص است كه با هم فرق دارد. بنابراین با اینكه همه ی استادان خط از سابق و لاحق- به یك پیكره ی معینی از اصول و قواعد نوشته و می نویسند، تفاوت آشكاری میان خط آنان مشاهده می شود. این تفاوت- به حفظ مقام استادی هر یك - همان شیوه است كه بستگی به ذوق و سلیقه و دقت نظر و حالات شخصی دارد.

در این مورد ، گذشته از حالات نفسانی و روحی و هزاران امور معنوی، اوضاع جسمی استاد نیز دخالت دارد مثلا طول انگشتان و كوتاهی آن در خط موثر است و خط او به بسط و قبض متمایل می شود، همچنانكه طول قامت و بلندی و كوتاهی پاها در راه رفتن متفاوت می گردد.

شناخت شیوه یك استاد ، برمبنایی بالاتر از اصول و قواعد خط است و آن ریزه كاریهای ویژه ای است كه در خط خود به كار برده است و در خط دیگری كمتر دیده می شود، از جمله: گردشهای خاص، درازی و كوتاهی مدّات، گودی و كم عمقی در مدّات و دایره ها و تیزی و تندی و ملایمت، خشكی و نرمی ، فربهی و لاغری، انبساط و انقباض، صافی و صفا و گرفتگی، سواد و بیاض در حلقه ها و گره ها و غیره و اعتدال میان این همه در رموز و قرار نقطه ها و ...

مثلا مرحوم دكتر بیانی در كتاب «احوال و آثار» به یك نكته از نكات بسیار شیوه اشاره كرده و گفته است:

«نكته دقیقی در سبك نستعلیق میرزا محمد رضا كلهر هست و آن اینكه به قدرتی كه در كتابت و مشق داشته و هر حرف مفرد یا حروف مركبی را یك قلم می نگاشته، تمام حركات قلم در خط او مشخص و مانند این است كه مثلا در یك حرف «ی» كه از سه حركت متمایز تشكیل می یابد این سه جزء ، مجزا است كه به یكدیگر پیوسته گردیده است. این شیوه پس از میرزا توسط شاگردان و پیروانش پیروی شد ولی هیچ یك چنانكه باید از عهده ی تقلید برنیامدند. با وجود این، شیوه ی وی مورد پسند هنرمندان و هنرشناسان واقع شد.»

پوشیده نیست كه سبك و شیـوه در تمام انواع خط مخـفی است و عارفان به خط ، آنها را تمیـز و تشخیص   می دهند ؛ لكن آن اندازه كه شیوه ها در خط نستعلیق شناخته می گردد در دیگر خطوط شناخته و مشخص نمی شود.

از دقت بر روی قطعات نستعلیق كه از بعد میرعماد تاكنون دیده شده است ، به ما می نمایاند كه دو شیوه منظور نظر و هدف عالی خوشنویسان بوده است: اول شیوه میرعماد و دوم شیوه كلهر؛ و همه سعی كرده اند شیوه خود را به یكی از این دو برسانند، و گروهی هم ناظر به هر دو شیوه بوده اند، و با این وصف هر یك دارای شیوه مخصوص به خود شده اند كه اثبات و تبیین این مطلب از حوصله ی بیان و بنان خارج است و جز با دقت و مقایسه میسر نمی گردد.

از میان شیوه ها گاه اتفاق می افتد كه شیوه ای بامزه تر و شیرین تر به نظر می رسد و طرفداران بسیار پیدا می كند و اهل خبره و خط شناسان برای آن مزیتی قایل می شوند. اما انتخاب و پسند شیوه های همطراز بستگی به ذوق و طبع اشخاص دارد و همچون انتخاب گلی از میان گلهاست.

« به مقبولی كسی را دسترس نیست      قبول خاطر اندر دست كس نیست»

بالا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

اابزار لازم برای خوشنویسی

ابزار لازم برای خوشنویسی

وسایل و ابزار خوشنویسی عبارتند از :قلم، قلمدان، قلمتراش، قط زن، دوات (شامل لیقه و مركب) ، آلات به هم زدن لیقه و مركب كه سر آن پهن و دسته اش مخروطی و از جنس آبنوس است،قاشق مخصوص آب ریختن در دوات كه به وسیله آن به اندازه ی لازم آب در دوات می ریزند ، البته آب مقطر یا جوشیده سرد شده از آب معمولی بهتر است ، و بهتر از آن گلاب یا آب ریحان یا آب مازو است (مازو برجستگی های كروی شكلی است كه تحت اثر گزش حشره مخصوصی بر روی جوانه های درخت بلوط مازو ایجاد می شود، این برجستگی ها حاوی شیره درخت مزبور است كه به نام مازو مرسوم است. در تركیب مازو 60- 70% تانن وجود دارد ، به علاوه مقدار كمی اسید كالیك و اسید آلاژیك و مقداری مواد گلوسیدی و آمیدون. در صنعت، از مازو جهت تهیه ی مركب سیاه و رنگ كردن پارچه ها و نیز در چرم سازی استفاده می شود.) كه بر خلاف آن مركب را تباه و فاسد نمی كند. سنگ رومی یا حجازی و غیره برای تیز كردن قلمتراش، خاك بیز (الك كوچك) یا ظرفی كه شن و ماسه نرم در آن می ریخته اند.

پوشیده نماند كه استادان پیشین پس از تراشیدن قلم ، پشت قلم را خاك می مالیده اند تا لغزندگی و چربی آن از بین برود و مركب به یك طرف قلم جمع نشود كه خط را خراب كند و همچنین گاهی روی نوشته هایی كه می خواستند زودتر بخشكد، خاك بیخته ی مخصوصی می ریخته اند كه این كار اكنون معمول نیست.

سلطانعلی مشهدی گوید:

كاتبا  چون  قلـــم  تراشیـدی     خاك بر پشت خـامه مـالیـدی

آن قلم را به نقطه تجربه كن    بشنو این حرف نو زپیر كُهن

از قلم نقطه چـون درست آید  خوشنــویسـی اگر كُنــی شاید

و گویا خاك مالیدن به پشت قلم، خاص قلم ریز بوده است؛ زیرا قلم ِ ریز مانند درشت ، پشت برداری نمی شود.

از دیگر ابزار خوشنویسی: پارچه ای دو رویه و رنگین از پشم یا حریر است كه كاتب پس از فراغ از نوشتن، دم قلم را بدان پاك كند تا مركب به قلم نماند و خشك شود.

یازدهممِسطَره یا مِسطر است: وسیله ای جهت تعیین سطرها و حدود متن صفحه ی كتاب كه سابقاً صفحه ای از چند لایه ی كاغذ یا مقوا به هر اندازه  كه می خواستند تهیه می كردند و نخهای تابیده را به فاصله های منظم بر روی آن می دوانیده، محكم می بستند و آن صفحه را زیر كاغذ گذاشته، با انگشتان بروی نخ ها فشارمی آوردند تا اثری از نخ ها به جا ماند و خطوط مستقیم سطرها معین شود. امروز به جای آن، صفحه مقوایی را به اندازه ی مطلوب خط كشی كرده، زیر صفحه كاغذ می گذارند و از روی خط هایی كه از زیر پیداست سطرها را راست و میزان می نگارند.

دوازدهم،زیردستی یا زیر مشق: كه باید رویه اش صاف و نرم و ملایم باشد و لغزان و لرزان نباشد و میانگین سخت و سست و كلفت و نازك را برگزیند، از جنس مقوا یا چرم و غیره. همچنین  باید در طول و عرض نیز معتدل باشد. و گفته اند بهتر آن است كه دو چرم منفصل را بر روی هم گذاشته، دو گوشه ی آن كه جانب چپ است  به چند بخیه محكم سازند تا چنان كه خواهند به كار آید و آن دو قطعه چرم اگر از بـُـلغار باشد كه دانه و موجش را برطرف كرده باشند، بهتر و پسندیده تر است.

سیزدهم،كاغذ: كه باید ملایم و صاف و مساعد با كار كتابت باشد، و خشن و ناصاف و لغزنده نباشد و اگر رنگ آن كاهی یا كرمی روشن باشد بهتر خواهد بود؛ كاغذ زبر الیاف ریز نوك قلم را می ساید و آن را ناهموار می سازد، و نوشتن بر كاغذهای لغزان و شیشه ای مانند (گلاسه) از اختیار و تسلط نویسنده می كاهد، ولی نوع میانه و نیم شفاف آن موافق و مناسب است.

تذكر: معمولاً برای سهولت حمل و نقل، قلم های لازم، قلمتراش ظریف، قط زن، قاشق، سنگ كوچك و سر قلمدانی را كه دوات مركب بود، با قیچی ظریفی جهت چیدن كاغذ، در قلمدان قرار می دادند تا این لوازم یك جا و در محفظه ای در اختیار نویسنده قرار بگیرد.

به غیر از وسایلی كه نام برده شد ابزار فرعی دیگری نیز در كار كتابت استفاده می شود و آن،دو خط كش مدرّج كوچك و بزرگ و گونیا است  و برای كتیبه نویسی چند گونیاست و خط كش (T) به همراهچند مداد سیاه و قرمز، و انواع كاغذها و شمیزها(مقواها) لازم است.

بعضی از استادان پیشین، خود، مركب دلخواه را از مشكی و رنگ های مختلف می ساخته و كاغذها را برای این كه قابل نوشتن شود آهار داده، مهره می زدند و وسایل و لوازم و كارهای كتابت را خود متعهد می شده اند ؛ از قبیل تهیه سطر و جدول كشی، تذهیب، زرافشانی، رنگ آمیزی كاغذ حتی تجلید و صحافی و غیره. ولی در این عصر چون انجام این امور مستلزم صرف دقت بسیار و خارج از وقت و حوصله، و موجب زحمت و مشقت است، كمتر كسی به این امور توجه می كند و كارخانه های كاغذ سازی و غیره و صحافی با ماشین تأمین نیازمی كنند. لكن چون دانستن این امور خالی از فایده نیست، در آینده پاره ای از آنها را بدانگونه كه سابقین یاد كرده اند شرح خواهیم داد.

و اینك از میان ابزار نوشتن به چند تای آنها كه اهم است به طور مفصل و مشروح می پردازیم.

·قلم     

·قلمتراش    

·دوات (مركب)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

خوشنویسی

آغاز و انجام خوشنويسي به شش دوره منقسم است: ابتدائي ، متوسطه ، خوش ، عالي ، ممتاز ، استادي از ميان علاقه منداني كه قدم در راه فراگيري اين هنر مي گذارند كمتر كسي يافت مي شود كه تمام اين راه را طي كند و به استادي برسد. بيشتر آنان در رسيدن به يك ، دو ، يا سه دوره ي آن توفيق مي يابند ؛ زيرا كاري پر زحمت و مشكل است كه فقط عشق و علاقه آسانش مي كند و در خور حوصله هر كس نيست مخصوصاً زندگي ماشيني امروز و مشغله ي زندگي متنوع، كمتر به اشخاص اجازه مي دهد كه به اين هنر ارزنده بپردازند و در اين راه پيشتر روند و جز دلباخته اي به ادامه و تكميل آن نمي پردازد. لكن قدر لازم براي هر با سواد اين است كه اگر چه مدت كوتاهي ، نزد استاد ، با مختصري از اصول و قواعد صحيح نوشتن كلمات و تركيبات آن آشنائي پيدا كند ، تا حدي كه خطي خوانا و روشن داشته باشد و بيننده و خواننده را در آن رغبتي دست دهد و اين خود طي دوره ي ابتدائي و رسيدن به آغاز دوره ي متوسطه حساب مي شود. از اين پس به نسبت علاقه مندي و فعاليت و استعداد مي تواند به مراتب بالاتر برود تا اينكه به ترتيب، دوره هاي خوش و عالي و ممتاز را بگذراند و كم كم به مقام استادي نايل گردد.

لذا براي فراگير ِ مبتدي لازم است روي حروف و كلمات سرمشق استاد دقت كند و حركات و گردشهاي آن را در نظر بگيرد ، هر چند كه بد و ناصاف نويسد به صبر و حوصله كلمات را در حد و اندازه ي سرمشق نقل و تكرار كند و تا مدتي بدون سرمشق و از پيش خود چيزي ننويسد و پيوسته از شيوه و اسلوب استاد پيروي نمايد تا به نيروي طبع و قابليت، شيوه و ربط استاد را به دست بياورد و دستش در اين كار قوت يابد. لازم است كه قلم مشق را به اندازه ي درشتي و ريزي خط سرمشق انتخاب كند و از مشق كردن روي سرمشقهاي ناقص كه استادانه نيست برحذر باشد و تا جايي كه ممكن است روي خط بد و ناقص نگاه نكند. سلطانعلي مشهدي گويد:

جمع مي كن خطوط استادان                          نظري مي فكن در اين و در آن

طبع تو سوي هر كدام كشيد                          جز خط او دگر نبايد ديد

تا كه چشم تو پر شود ز خطش                      حرف حرفت چو دُر شود ز خطش

پس از اينكه خط او نيرو گرفت گاهگاه از ذهن خود كلمات و عباراتي بنويسد و آنگاه با خط استاد و سرمشقها مقايسه كند و يا به نظر استاد برساند.

به طوري كه استادان اشاره فرموده اند مشاقي و تمرين را سه مرحله است: نظري، قلمي ، ذهني(يا خيالي).

نظري: دقت در روي حروف و كلمات خطوط استاد و در نظر گرفتن گردشها و حركات آن است كه با نگاه كردن انجام مي شود و در طبع و ذهن طالب آن اثر مي گذارد.

قلمي: نقل كردن حروف و كلمات سرمشق به وسيله قلم است كه از روي تقليد و محاكات انجام مي گيرد.

ذهني: آن است كه مشاق پس از آشنائي با قواعد خط و شيوه و ربط استاد، بدون تقليد از سرمشق و با ذهنيت خود – عشقي و ذوقي – عباراتي بنويسد تا نيروي خطي خود را بسنجد.

سلطانعلي مشهدي در اشعار خود به دو مشق نظري و قلمي اشاره كرده و مي گويد:

بر دو نوع است مشق و ننهفتم                                   تا تواي خوبرو جوان گفتم

قلمي خوان يكي و گر نظري                                   كه بود اين سخن هني و مري

قلمي مشق كردن نقلي                                       روز، مشق خفي و شام، جلي

نظري دان گاه كردن خط                                        بودن آن گه ز لفظ و حرف و نقط

هر خطي را كه نقل خواهي كرد                               جهد كن تا نكوبي آهن سرد

حرف حرفش نكو تأمل كن                                       نه كه چون بنگري تغافل كن

قوت و ضعف حرفها بنگر                                            دار تركيب آن به پيش نظر

در صعود و نزول او مي بين                                       تا كه حظي بري از آن و از اين

باش از شَمره هاي حرف آگاه                                 تا بود صاف و پاك و خاطره خواه

اظهرهروي به سلطانعلي مشهدي از راه نصيحت مي گفته است:

در مشق كوتاهي مكن پيوسته اي سلطان علي   

در روز كن مشق خفي ، در شام كن مشق جلي

قاضي احمد غفاري شاعر و خوشنويس گفته است:

چهل سال عمرم به خط شد تلف                                سر زلف خط نايد آسان بكف

زمشقش دمي هر كه غافل نشست                      چو رنگ حنا رفت خطش زدست

مكن جز به تحرير اوقات صرف                               كه صورت نمي يابد از صوت حرف

ضياء الدين محمد يوسف در رساله ي خود گويد:

خواهي كه ترا بلند سازد                                          آوازه نيك در جهان مشق

بشنو زمن شكسته خاطر                                         اول تعليم، بعد از آن مشق

كسي كه بخواهد به هدف خود برسد و از روي اصول و هندسه خط و كيفيت خوشنويسي به درجات عالي خط نائل گردد از آغاز كار بايد شاگردي و تلمذ استادي را اختيار كند تا او را در اين فن رهبري و ارشاد نمايد. چون اگر تنها به فكر و عقل خود تكيه كند كاري عبث و بيهوده كرده است. كساني كه بدون تعليم استاد و فقط از راه تقليد به درجه ي استادي رسيده اند بسيار اندك اند- و در حكم «النادر كالمعدوم» و يا «النادر لا حكم له» مي باشند.

در خطوط كساني كه بدون استاد كار كرده اند در بسياري از حروف آن نقص و ناموزوني ديده مي شود به خلاف دسته ي اول كه همه استوار و درست مشاهده مي گردد.

شايسته است كه متعلم از متابعت استاد سر نپيچيد و به راهنمائي او اهميت دهد و عمل كند و در اكرام و كسب رضاي خاطر او بكوشد كه فايده اش به خود او بازخواهد گشت.

ان المعلم و الطبيب كلاهما                            لا ينصحان اذا لم يكرما

در همه حال نظافت و پاكيزگي را مرعي دارد و ادوات و لوازم خوشنويسي خود را پاكيزه و كامل و مرتب كند و جايي براي كتابت انتخاب كند كه موافق با اصول بهداشت باشد و آنقدر مبالغه در نوشتن نكند كه ملول و خسته شود و از نوشتن در جاي كم نور حذر كند و سرعت و عجله در نوشتن ننمايد. در بهداشت چشم بكوشد و از گرد و كثافت و آبهاي آلوده محفوظ دارد، در صفحات براق و خيره كننده ننگرد. زياده روي در نوشتن نكند چرا كه استمرار بي حد ، ضعف قواي ظاهري و باطني مي آورد.

از روي بي ميلي و سرسري ننويسد. محل نوشتن روشن و با صفا و خالي از اغيار باشد.

ميرعلي هروي در مدادالخطوط خود آورده است: «خانه اي كه در آنجا كتابت كنند بايد كه از چهار طرف درها گشاده باشد و صبح در طرف شرقي و نيمروز در جانب جنوبي و آخر روز به طرف غربي نشيند اما در تابستان تا وقت شام هواي حوضخانه بهتر است.»

به تابستان نكو باشد پگاهي                          زمستان نيك وقت چاشتگاهي

وليكن خانه خطاط بايد                                   كه از هر چارسو درها گشايد

صباحان مصلحت زانگونه بيند                          كه در پيش در شرقي نشيند

به وقت نيمروز اي نيك محضر                          جنوبي بهتر است از جاي ديگر

ولي در مغرب روز است احسن                       به نزديك در غربي نشستن

ابن بواب گفته است: «خطاطي موقوف بر پنج چيز است: برندگي و تيزي قلمتراش، خوبي قلم، صافي و با جريان بودن مركب ، لينت و نرمي كاغذ، آرامش و سكون دل (يا نگاه داشتن نفـَس در حال نوشتن).»

امين الدين ياقوت ملكي گويد: «اگر قلمت خوب و پسنديده شد خطت نيكو مي گردد و هر گاه ضايع باشد خطت ضايع خواهد شد.»

از اهم اموري كه به تحسين و تجويد خط كمك مي كند كيفيت نگاه داشتن قلم و ملاحظه ي حركات آن در حال نوشتن و خوب تراشيدن قلم است.  يكي از استادان گفته است: كسي كه مداد برگرفتن و تراش قلم و قط و گرفتن ورق و حركت دست را در حال كتابت خوب نداند از كتابت و خوشنويسي بهره اي ندارد.

ميرعلي هروي استاد زبردست خط نستعليق قرن دهم درباره ي تحصيل هنر خط سروده است :

چند در وادي خط مي كني اي دل تك و پو         بشنو اين نكته زمن باز نشين فارغ بال

پنج چيز است كه تا جمع نگردد با هم              هست خطاط شدن نزد خرد امر مُحال

قوت دست و وقوفي ز خط و دقت طبع             طاقت محنت و اسباب كتابت به كمال

گر از اين پنج يكي راست قصوري حاصل           ندهد فايده گر سعي نمايي صد سال

راه صحيح نگاشتن حروف و تمرين و مشق آنها اين است كه ابتدا به استحكام مفردات ساده حروف بپردازد تا هر حرفي را در حال انفراد صحيح فرا گيرد. پس از آن شروع كند به استواري مركبات و به ترتيب: اول مركبات دو حرفي را مشق كند و بعد به سه حرفي و پنج حرفي اشتغال ورزد و در تقليد و شبيه نويسي مفرد و مركب تكيه و اعتماد او بر خطوط استادان كامل و عارفان به اوضاع و رسوم خط باشد، آن استاداني كه خود از برجستگان استاد فرا گرفته اند و در اثر كثرت مشق و استمرار خوشنويسي ملكه ي آنان شده است. زيرا هر صنعتي به دوام و ممارست رو به كمال مي رود و نيكو مي گردد. ممكن است در رساله ها و دفترها راه و روش تعليم نوشته شده باشد اما آنها به تنهايي براي مبتدي بسنده و دريافت و تطبيق آن آسان نيست كه بتوان به اصطلاحات و اشارات راجع به حر كات دست و قلم و ريزه كاريها و رموز كتابت پي ببرد، لذا از مراجعه به استادان فن بي نياز نخواهد بود.

از آداب و صفحات خوشنويسي و كتابت است كه در هيچ مرحله اي از مراحل فضل و هنر و در هيچ مرتبه از استادي، خود را منتهي نداند و غافل و فريفته نشود و پيوسته اين سخن را نقش لوح دل سازد (الاعجاب يمنع الازدياد) و (العجب يوجب العثار) كه خود پسندي جلو ترقي را مي گيرد و موجب لغزش مي شود؛ و همواره در صدد كسب مرتبه ي بالاتر و رسيدن به مرتبه كمال باشد؛ هر چند كه مرتبه ي كمال بسي والا است و آن را حد و نهايتي نيست و بلكه كمال در دنيا وجود ندارد. لكن طالب كمال شدن، خود كمال و از خواهشهاي پسنديده انساني است. از بزرگمهر پرسيدند همه چيز داني؟ گفت همه چيز را همگان دانند و همگان از مادر نزاده اند و گفته اند:

لكل دهر دولة و رجال                                            ولكل حال ادبار و اقبال

بابا شاه گويد: «كاتب مي بايد از صفات ذميمه احتراز كند؛ زيرا صفات ذميمه در نفس علامت بي اعتدالي است و حاشا كه از نفس بي اعتدال كاري برآيد يا از آن نفس كاري آيد كه در او اعتدال باشد. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.»

در رساله اي خطي مسطور است كه حُسن خط به كثرت مشق و به ارشاد استاد و ترك معاصي موقوف است لان العلم فضل من الله و فضل من الله لا يعطي بالمعاصي .

استادان متقدم معثقد بوده اند كه خطي كه به مرتبه عالي تر و امتياز كمال و داراي صفا وشأن باشد، بي صفاي دل امكان ندارد و اين كيفيت به يمن صفات حميده كه عارض نفس انساني شده، در خط نمودار مي گردد.

سلطانعلي مشهدي فرمايد:

اي كه خواهي كه خوشنويس شوي                           خلق را مونس و انيس شوي

خطه ي خط مقام خود سازي                                     عالمي پر ز نام خود سازي

ترك آرام و خواب بايد كرد                                            وين به عهد شباب بايد كرد

سر به كاغذ چو خامه فرسودن                                 زين عمل روز و شب نياسودن

ز آرزوهاي خويش بگذشتن                                         وز ره حرص و آز برگشتن

تا بداني جهاد اصغر چيست                                  بازگشتن به سوي اكبر چيست

آنچه با خود روا نمي داري                                         هيچكس را بدان نيازاري

دل ميازار گفتمت زنهار                                             كز دل آزار حق بود بيزار

ورد خود كن قناعت و طاعت                                      بي طهارت مباش يك ساعت

همه وقت اجتناب واجب دان                                      از دروغ و ز غيبت و بهتان

از حسد دور باش و اهل حسد                                كز حسد صد بلا رسد به جسد

حيله و مكر را شعار مكن                                         صفت ناخوش اختيار مكن

هركه از مكر و حيله و تلبيس                                    پاك گرديد، گشت پاك نويس

داند آن كس كه آشناي دل است                           كه صفاي خط از صفاي دل است

خط نوشتن شعار پاكان است                               هرزه گشتن نه كار پاكان است

بسياري از كسان در فن خط و تعليم آن تحمل رنج و مشقت و صرف دقت كرده اند و خطاط نشده اند و عده اي هم به اندك تعليم و مشق بهره يافته اند و اين امر بستگي به قابليت و استعداد دارد كه استاد بصير و مجرب اين قابليت را در نظر اول در شاگردان خود مي نگرد و از كمال و آراستگي خَلقي و خُـلقي آنان حدود پيشرفت آنان را بررسي مي كند و مي سنجد و شايد مسأله ي وراثت خانوادگي نيز يكي از علل قابليت باشد؛ ولي علل و اسباب نهاني در جهان آفرينش بي حد و شمار است و نمي توان آن را حد و حدود دانست . چه خوب گفته اند:

«دادِ حق را قابليت شرط نيست                              بلكه شرط قابليت داد اوست »

«تا كه از مخزن توفيق عطايي نرسد             سعي سودي ندهد جهد بجايي نرسد»

«بايد كه صد هزار قدح خون به سر كشد            تا در مذاق خلق گوارا شود كسي»


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/24ساعت 8:28 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

خطاطان نمونه

جمال الدین یاقوت ملقب به قبلة الکتاب، مردی ادیب، فاضل و شاعر بوده است. وی از تربیت یافتگان المستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی بود، به همین دلیل خود را مستعصمی می نامید و بهمین نام آثارش را رفم می زد. وی اقلام اسلامی را قاعده مند کرد. چنانچه نقل شده وی سیصد شصت و چهار قرآن نوشته است.

 

وفات وی در سال ۶۹۸ رخ داده است. شاگردانش به استادان سبعه معروفند عبارتند از: مولانا ارغنون، مولانا عبدالله صیرفی، مولانا یحیی صوفی، مولانا مبارک شاه سیوفی، مبارک شاه قطب، مولانا احمد سهروردی و یک نفر دیگر.

........................

پ ن: در نوشتن این قسمت از سایت  آفتاب و کتاب احوال و آثار خوشنویسان استفاده شده است.

در اوایل سده یازدهم سومین خط ویژه فارسی بوجود آمد. و چون بیشتر شکل‌های آن از نستعلیق گرفته شده بود به نام شکستهٔ نستعلیق شهرت یافت. عده‌ای «مرتصی قلی خان شاملو» و برخی دیگر «محمد شفیع هروی» معروف به شفیعا را ابداع کنندهٔ این خط دانسته اند. در نیمهٔ دوم سده دوازدهم هنرمندی به نام «درویش عبدالمجید طالقانی» شکستهٔ نستعلیق را به اوج تکامل رسانید.

و اکنون از استادان طراز اول این خط می توان به استاد یدالله کابلی خوانساری اشاره کرد که ضمن ارتقا بخشیدن به  این خط، شاگردان زیادی را نیز تربیت و تحویل جامعه هنر داده است.

 

 یداله کابلی خوانساری


 


قطعه شماره يك ـ خط نستعليق ميرزا غلام هنر


میرزا غلام‌رضا اصفهانی، از خوشنویسان بنام و نوابغ خطوط نستعلیق و شکسته است که حدود یک قرن پیش – یعنی قرن سیزده هجری – زندگی می‌نموده است.
پدر میرزا در سال 1212 از اصفهان به تهران آمده و به کسب قنادی مشغول شد. از آن‌جا که با وجود چند فرزند دختر، هیچ پسری نداشته، به زیارت امام‌رضا(ع) مشرف شده و با توسل به آن حضرت خداوند در سال 1246 ه.ق. پسری به وی می‌دهد که به همین دلیل نام وی را غلام‌رضا نهادند.
غلام‌رضا در 5 سالگی به مکتب رفت پس از دو سال قادر به خواندن قرآن به تمامی شد. میرزا در خاطراتش می‌نویسد که در همان سال در رؤیایی صادقه به محضر امیرالمؤمنین علی(ع) شرفیاب شده و همین واقعه سیر زندگی او را دگرگون می کند. ....

 


ادامه مطلب
در میان خطوط اسلامی و فارسی خط نستعلیق از جایگاه ویژه ای برخوردار است و از همین لحاظ به عروس خطوط اسلامی شهرت یافته است.

خطوط هفتگانه که از دو خط معقّلی و کوفی بوجود آمده‌اند و شامل خطوط : « ثلث، نسخ، محقّق، ریحان،توقیع، رقاع و تعلیق » می‌باشد که اغلب در کشورهای عربی متداولند و بعضی از آنها دیگر منسوخ شده است. در بین این خطوط  نستعلیق به اذعان اکثر خوشنویسان و هنرمندان زیباترین این خطوط است. 

خط نستعلیق از ترکیب دو  خط « نسخ و تعلیق »  بوجود آمده است. و سابقه ای آن به حدود قرن هفتم هجری می‌رسد و در دوره‌ی تیموریان توسط میرعلی تبریزی مدون و قانونمند شد و به دست میرعماد الحسنی (درگذشت ۱۰۲۴ ه.ق.) به اوج زیبایی خود رسید.

از استادان چیره دست این خط می توان میرعماد حسنی و میرزا غلامرضای اصفهانی و  میر حسین و ... نام برد.

 


میرزا محمدحسین سیفی قزوینی در قزوین به دنیا آمد. پدرش قباله‌نویس بود و مادرش از سادات سیفی قزوین، و به این مناسبت (سید بودن مادر)، میرزا نامیده شد. مدتی نزد میرزا محمدعلی خوشنویس خط آموخت. در چهارده‌سالگی برای کار نزد تاجری از اهالی شیروان به بادکوبه رفت. در شانزده‌سالگی پای پیاده راهی عتبات شد و سه سال در کاظمین ماند واز راه نوشتن زندگی کرد. می‌گویند آن‌قدر معیشت بر او سخت بود که حتی نمی‌توانست به کربلا برود. سرانجام همراه یکی از علما به کربلا رفت و پنج سال در این شهر و نجف اقامت کرد و ضمن نوشتنِ خط، علوم دینی خواند و سرانجام از تنگدستی به ستوه آمد و به ایران باز گشت. دو سال در تهران ماند و ازدواج کرد. در سال 1271شمسی در خیابان ناصرخسرو آموزشگاه خوشنویسی دایر کرد و اسم آن را «دارالکتابه» گذاشت. شاهنامه‌ی فردوسی را برای مظفرالدین شاه خوشنویسی کرد و به این مناسبت لقب «عمادالکتاب» گرفت. در انقلاب مشروطه به جرگه‌ی آزادی‌خواهان پیوست و در کودتای محمدعلی‌شاهی آواره‌ی کوه و بیابان شد. پس از فرار شاه مستبد، هفت سال معلم مشق احمدشاه شد. در سال 1294 شمسی عضو انجمنی مخفی شد به نام «کمیته‌ی مجازات» که هدف آن از بین بردن هواداران مؤثر انگلیس در ایران بود. در سریال «هزار دستان» علی حاتمی، شخصیت رضا تفنگچی که بعدها به رضا خوشنویس تبدیل شد، شباهتی تام و تمام به عمادالکتاب دارد. مأموریت نوشتن شب‌نامه‌های این کمیته با عمادالکتاب بود و گزارشی از انجام ترور توسط او ثبت نشده است. با خیانت یکی از اعضا، کمیته از هم پاشید و سران آن دستگیر و اعدام شدند. عمادالکتاب هم به پنج سال حبس محکوم شد. در سال 1300، در 60 سالگی از زندان آزاد شد و چهار سال بعد فرمان‌نگار مخصوص رضا پهلوی گردید و مدتی معلم خطّ پهلوی دوم بود. در سال 1312 انجمن آثار ملی او را مأمور نوشتن کتیبه‌های آرامگاه فردوسی در طوس و کتیبه‌های دارالفنون، دانشسرای عالی، دانشگاه تهران و چند جای دیگر کرد. در همین سال نشان درجه‌ی یک فرهنگِ وزارت معارف را دریافت کرد و سه سال بعد در 26 تیر سال 1315 در سن 75 سالگی از دنیا رفت و در امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپرده شد. او را پس از میرعماد و کلهر بزرگترین خوشنویس تاریخ ایران می‌دانند.

 

 خوشنویس بزرگ قرن نهم و دهم هجری (1024ـ961 قمری)
در قزوین خوشنویسی آموخت و در تبریز به جرگه‌ی شاگردان محمدحسین تبریزی درآمد. استاد اخیر خیلی زود او را «استاد خوشنویسان» نامید و او را از شاگردی بی‌نیاز دانست. میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و هرات به کاتبان کتابخانه‌ی فرهاد خان قرامانلو، از امرای لشگریان شاه‌عباس، پیوست. پس از قتل فرهاد خان به قزوین آمد و در 1008 قمری به اصفهان رفت. عباس دوم دوازده سال بود که به تخت نشسته بود و صفویه در اوج قدرت و شوکت به سر می‌برد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان می‌شدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضه‌ای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند. میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق به وجود آورد. خط او به حدی متعالی شد که گفته می‌شود هنوز نظیری برایش سراغ نکرده‌اند. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموخت و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت. میرعماد از مقربان بارگاه بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی (با رضا عباسی اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خطاط) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنی‌مذهب معرفی کرد. میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایه‌ی بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبه‌روز از کنایه‌های میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود بیک قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب او را بکشند. گور او اکنون در اصفهان است. میرعماد خود را از سادات حسنی می‌دانست و از این رو، رقمِ امضایش «میرعماد حسنی» بود. مرگ او در سال 63 زندگی‌اش اتفاق افتاد. آثار او اکنون به موزه‌ی خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شده‌اند

قبل از اسلام خطوط مختلفي ار جمله ميخي و پهلوي و اوستائي در ايران متداول بوده است با ظهور دين اسلام نياكان ما الفبا وخطوط اسلامي را پذيرا شدند خط متداول آنزمان كه نزديك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود خط كوفي و نسخ قديم بودكه از دو خط قبطي و سرياني اخذ شده بود در اوايل قرن چهارم سال 310 هجري قمري ابن مقله بيضاوي شيرازي خطوطي را بوجود آورد كه به خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از محقق – ريحان – ثلث – نسخ – رقاع و توقيع كه وجه تمايز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبت سطح و دور در هر كدام مي باشد و براي اين خطوط قواعدي وضع كرد و 12 اصل نوشت : تركيب-كرسي-نسبت-ضعف-قوت-سطح-دور-صعود مجازي-نزول مجازي-اصول-صفا و شأن .



مقارن پيشرفت خطوط فوق، حسن فارسي كاتب، خط تعليق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد كه به نام ترسل نيز ناميده مي شد .

در قرن هشتم ميرعلي تبريزي (850 هجري قمري) ار تركيب و ادغام دو خط نسخ و تعليق خطي بنام نسختعليق بوجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظيمي در هنر خوشنويسي گرديد خطي كه حدود يك دانگ سطح و مابقي آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا كرد.

و بايد اذعان نمود كه بحق از زيباترين و ظريفترين ومشكلترين خطوط فارسی و ميتوان گفت كه عروس خطوط فارسی است
پس از ميرعلي تبريزي پسرش ميرعبدالله و بعد از او ميرزا جعفر تبريزي و اظهار تبريزي در تكامل خط نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلي مشهدي رسيد كه خدمات شاياني به اين هنر اصيل نمود .


اساتيد زيادي بعد از سلطانعلي مشهدي در تكامل خط مذكور زحمات فراواني كشيدند همانند میرعلی هروی و سپس  بعد از حدود يك قرن، خوشنويس نامي و آشناي همه، ميرعمادالحسني ( 1024 هجري قمري) معاصر شاه عباس صفوي پا به عرصه ظهور نهاد كه با نبوغ خود تغيرات و سبكي در خط نستعليق بوجود آورد كه هنوز از گذشت قريب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنويسان است او پايه خط را به جائي نهاد كه از زمان پيدايش خط نستعليق تا كنون هنرمندي خوشنويس را ياراي برابري با او نبوده است و همزمان او هنرمند بزرگ ديگري چون عليرضا عباسي رقيبي براي او بشمار مي رفت كه علاوه بر خط نستعليق خفي و جلي در خط ثلث نيز استاد بود بطوري كه قالب كتيبهه هاي مساجد و بناهاي تاريخي اصفهان به خط ثلث و يا به سرپرستي او انجام شده است .

بطور كل قرنهاي نهم ، دهم و يازدهم هجري قمري را ميتوان قرنهاي درخشان در هنر خوشنويسي دانست .

در اواسط قرن يازدهم سومين خط خالص ايراني يعني شكسته نستعليق به دست مرتضي قلي خان شاملو حاكم هرات از خط نستعليق احداث گرديد علت پيدايش آن تند نويسي و راحت نويسي و ديگر، ذوق و خلاقيت ايراني مي توانست باشد همانطوري كه بعد از پيدايش خط تعليق ، ايرانيان به خاطر سرعت در كتابت، شكسته تعليق آنرا نيز بوجود آوردند .

خط شكسته نستعليق به دست ميرزا شفيعا هراتي كاملتر شد و درويش عبدالمجيد طالقاني قواعد جديدي وضع نمود و آنرا به كمال نوشت چهار تن ازخوشنويسان نامي كه در چهار خط ثلث، نسخ، نستعليق و شكسته نستعليق به اركان اربعه هنر خوشنويسي مشهور گشته اند عبارتند از :

در خط ثلث : جمال الدين ياقوت ( 698 هجري قمري)
در خط نسخ : ميرزا احمد نيريزي (اواسط قرن 12)
در خط نستعليق : ميرعماد الحسني (1024 هجري قمري)
در خط شكسته نستعليق : درويش عبدالمجيد طالقاني ( 1185 هجري قمري)

در قرن 13 در دوره قاجاريه خطاطان بزرگي پا به عرصه ميدان نستعليق و ديگر اقلام نهادند و سختيهاي اين هنر ظريف را بجان خريدند و در توسعه آن كوشيدند كه اسامي معروفترين آنها از آن زمان تاكنون به شرح ذيل مي باشد :

عباس نوري- وصال شيرازي- احمد شاملو مشهدي – فتحعلي حجاب – ميرحسيني خوشنويس- اسداله شيرازي – ميرزا آقا خمسه اي – ابوالفضل ساوجي – عبدالرحيم افسر – محمدحسين شيرازي – عبدالحميد ملك الكلامي – علي نقي شيرازي –

ميرزا محمد ابراهيم تهراني (ميرزا عمو) – ميرزا غلامرضا اصفهاني – ميرزا محمدرضا كلهر- محمدحسين عمادالكتاب – مرتضي نجم آبادي – سيدحسن ميرخاني – سيدحسين ميرخاني – علي اكبر كاوه – ابراهيم بوذري – حسن زرين خط – غلامحسين اميرخاني – عباس اخوين – يداله كابلي خوانساري – كيخسرو خروش و سیدمحمدموحد قمی و استادگرامی آقای احمد عبدالرضایی که زحمت نوشتن کتیبه های مدرسه بزرگ امام خمینی (ره) و مرقد مطهر ایشان را هم بعهده داشتند. 


 در نوشتن این قسمت از  وبنگاشت آقای جوزدانی استفاده شده است.

 

 

 

خط به عنوان یک وسیله ارتباطی از اوائل پیدایش بشر بوجود آمد است. در ابتدا انسانها برای تبادل افکار و اندیشه ها از تصایر برای افاده معنی استفاده میکردند و سپس به مرور زمان تکامل یافت و به شکل مدرن تری در آمد که  خط میخی یکی از آنهاست:

میخی به آن دسته از خطوط (دبیره‌ها) گفته می‌شود که با نشانه‌هایی شبیه میخ نوشته می‌شوند. بنابراین خطوط میخی متفاوتی وجود دارند که برای نوشتن زبانهای متفاوتی به کار می‌روند. از گونه‌های مختلف خط میخی می‌توان به میخی سومری، اکدی، ایلامی، اوگاریتی و هخامنشی (برای نوشتن فارسی باستانی) اشاره کرد. تمام خطوط میخی از چپ به راست نوشته می‌شوند. این خط که اصلی اندیشه‌نگار داشت در همه کشورهای آسیای غربی بکار می رفت. پژوهشگران سومریان را ابداع کننده‌ی خط میخی می دانند. سومریان (حدود 3000 تا 2500 سال قبل از میلاد) با ابداع خط میخی دوره‌ای را آغاز کردند که به عنوان آغاز خط نویسی شهرت دارد و همچنین اولین مدارک نگارشی بشر که به صورت لوحهای گلین برجای مانده متعلق به تمدن‌های میانرودان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

سلطانعلی مشهدی مقلب به زبدة الکتّاب، قبلة الکتّاب  و سلطان الکاتبین یکی از برزگترین و برجسته ترین اساتید خوشنویسی قرون گذشته است . این هنرمند برزگ در سال ۸۴۱ هـ.ق متولد و شاگردان زیادی را تعلیم داد که از جمله آنها میتوان به

سلطان محمد خندان، سلطان محمد نور و محمد ابریشمی اشاره کرد. در حقیقت می توان سلطانعلی مشهدی را استاد استاتید خوشنویسی نام نهاد.

آثار زیادی از این استاد برزگ برجا مانده است که مهم ترین آنها کتاب دیوان حافظ و دیوان شعر جامی و مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری و رساله  صراط السطور در زمینه خط و خوشنویسی اشاره کرد.

 این هنرمند در سال ۹۲۶ هـ.ق در مشهد وفات یافت و در محوطه حرم امام رضا (ع) بخاک سپرده شد.

غرض نقشی است کزما ماند به یادگار

که عالم را نمی بینم بقایی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخچه خط و الفبا

تصویر گاو و بز در غار لاسکو - فرانسه

حدود بيست و دو هزار سال پيش انسان در غارهاي لاسکو نخستين تصاوير را بروي ديوار رسم کرد.

از آن پس تقريبا هفده هزار سال طول کشيد تا هنر خط و نوشتار، شگفت انگيزترين دستاورد انسان، بوجود آيد. باستان شناسان معتقدند که احتمالا انسانهاي اوليه علامتهاي مکتوب را به منظور حفظ حکايتهاي خود و تاريخ نويسي ابتدايي به کار گرفته اند.

ده ها هزار سال است که طرح گونه ها، علامتها و اشکال به عنوان وسيله اي براي ارتباط پيامهاي ساده بين انسانها به کار مي رود. تاريخچه خط و الفبا فرايندي طولاني دارد و اين فرايند به کندي و با پيچيده گي پيش رفته است. تا جايي که اسناد نشان مي دهد، خط و نوشتار در "ميان رودان" يا همان بين النهرين (MESOPOTAMIA)، سرزمين بين دو رودخانه دجله و فرات، آغاز شد. اين سرزمين که از خليج فارس تا بغداد امتداد دارد، در حدود سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح به دو ناحيه سومر (SUMER) در جنوب و کلده (AKKAD) در شمال تقسيم مي شد.

سومري ها و کلداني ها در ناحيه جغرافيايي واحدي بطور هماهنگ زندگي مي کردند، اما زبانهايشان تا حد زيادي با هم تفاوت داشت (تفاوتي مانند زبانهاي آلماني و ژاپني) اين دو جامعه متمدن در مجتمع هاي کوچک پيرامونهاي شهرهاي بزرگي مثل بابل (BABYLON) زير حکومت فرمانروايان زندگي مي کردند. اکثرا جمعيت بين النهرين را چوپانها و کشاورزان تشکيل مي دادند. اين سلسله مراتب در نخستين لوحه هاي دستي سومري که از مجتمع معبد بزرگ در اوروک (URUK) - به عنوان نخستين اسناد مکتوب معبد بزرگ - به چشم مي خورد.

بدين صورت مي توان نتيجه گرفت که نخستين علامتهاي نوشتاري براي ضبط محاسبه هاي مربوط به کشاورزي به کار مي رفته. لوحه هاي ديگري نيز در معبد لاگاش کشف شده که نشان از آن دارد که ساختار اجتماعي معبديان شامل 18 نانوا، 31 آبجوساز، 7 برده و 1 آهنگر بوده است.

مدارک ديگر نشان مي دهد که بين سومريها نه تنها استاندارد نقره رايج بوده بلکه پول نيز به اجاره داده مي شده. و همچنين لوحه ها نشانگر اين موضوع اند که در مدارس سومري، که در يک سوي آنها درس معلم و در سوي ديگر مشق محصل حک شده، مي توان پي برد که خواندن و نوشتن به خط ميخي را چگونه ياد مي گرفتند.

نخستين کتيبه هاي اين نوع خط (خط ميخي)، که به عقيده کارشناسان نوعي يادداشت محسوب مي شده، شامل طرح گونه هايي ساده جهت نشان دادن شکل اشيا است. بطوريکه در اين خط، شکل اشيا نقاشي مي شده. مثلا: سرگاو نشانه "گاو" بوده . اين نوع خط را مي توان، اولين نوع خط بشري نام برد.

آنطور که مشخص است، اين انسانها به کنارهم گذاشتن اين تصاوير قصد نوشتن مطلب و جمله اي کامل را داشتند، که به آن اصطلاحا "خط انديشه نگار" مي گويند. تا کنون بيش از 1500 نمونه از اين نوع خط تصويري توسط باستان شناسان شناسايي شده است.

با گذشت زمان، خط تصويري ديگر براي نمايش اشيا به کار نمي رفت بلکه بر اساس مفهوم متن ، معاني گسترده تري پيدا کرد و تکامل جالبي در حدود 2900 سال قبل از ميلاد حاصل شد. انحناي علامتهاي تصويري اوليه از بين رفت. در مناطق باتلاقي و کرانه رودخانه هاي ميانرودان، خاک رس و ني فراوان وجود داشت، در حاليکه رسم خطوط منحني در گل رس خشک شده از لحاظ فني دشوار بود، پس کتاب نويسان به علامتهاي مستقيم روي آوردند.

کاتبان از لوحه هاي رسي استفاده مي کردند و اشيا يا شکلهايي را که مي خواستند به تصوير در آورند را با قلمهايي از ني (که يک سر آن را مي تراشيدند) مي کشيدند. سومريها اين قلمها را (که نسلهاي نخستين خودکار و خودنويسهاي امروزي بشمار مي رفتند) به شکل مثلث مي تراشيدند. پس آنچه روي لوح رسي شکل مي گرفت، شکل ميخ بود و با ترکيب اين علامت ميخ مانند نوعي خط نوشتاري معروف به "خط ميخي" پديدار شد...........

همانطور که اشاره شد خط به عنوان يک وسيله ارتباطي از اوائل پيدايش بشر بوجود آمد است. در ابتدا انسانها براي تبادل افکار و انديشه ها از تصاير براي افاده معني استفاده ميکردند و سپس به مرور زمان تکامل يافت و به شکل مدرن تري در آمد که خط ميخي يکي از آنهاست:

با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاريخ به يادگار بگذارد و دانسته هاي خود را محفوظ نگاه دارد و پيشرفت کند.

اما نياکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمي که سريعتر از همه، جاده تمدن را در مي نورديدند، ظاهرا سومري ها و مصري ها بودند که به ترتيب در بين النهرين (وادي بين دجله و فرات) و دره نيل به سر مي بردند، اين مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند.

شش هزار سال قبل دهقانهاي مصري که مکلف بودند سبدي چند از فراورده غله خود را به تحصيلدار مالياتي تحويل دهند، تصوير زمخت سبد را بر ديوار کلبه خود مي کندند و کنار آن به تعداد سبدهايي که داده بودند علامت مي گذاشتند.

بله، نخستين طرز نوشتن بدين صورت بود، يعني نوشتن با عکس (شکل نگاري)، اين شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقريبا همه اقوام ابتدايي از آن استفاده مي کردند.

مدتها پيش عده اي از سرخ پوستان امريکايي با پنج زورق و به رهبري سردار قبيله خود شاه ماهيگيران ظرف سه روز از درياچه سوپريور عبود کردند و به سلامت پاي به خشکي گذاشتند و چون مي خواستند ياد اين رويداد مهم جاويد بماند، تصوير يادگاري آن را بر ديواره يک صخره ، نقش کردند.

در اينجا تصويري که از روي آن کشيده شد، نقل مي شود، ساختن يک تصوير زمخت، مثل تصوير افرادي که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسيم يک انديشه يا تصور، يا گذران سه روز بنظر دشوار مي نمود.

از اين جهت بود که سرخ پوستان نشانه اي را که براي خورشيد داشتند با نشانه آسمان يکي کردند تا، بدين ترتيب بر مدتي که خورشيد قوس آسمان را مي پيمايد (مفهوم نگاري) دلالت کند؛ يعني مدت يک روز، آن گاه سه عدد از اين علامت مرکب که پهلوي هم قرار گيرد، مفيد معني سه روز خواهد بود.

البته آن شاه ماهيگيران مي خواست مردم بدانند که او رهبر بي چون و چراي قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده اي که بر زورق اول نقش شده نمودار گرديد و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امريکايي علامت زمين است ، نشان مي دهد که سالم به خشکي پياده شدند.

اين نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصويرها و علامتها با هم ترکيب مي شود و اشياء و نام افراد و تصورات ساده از قبيل روز، به خشکي پياده شدن و ... را بيان مي کند.

بيشتر اقوام ابتدايي از اين مرحله فراتر نرفتند اما در انواع جديد نوشتن، گو اينکه با نوشتن مصور آغاز يافت، براي نماياندن شکل اشياء، ديگر از تصوير ياري نگرفتند.

بلکه به جاي آن از نشانه هاي قراردادي استفاده کردند و به کمک اين نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته مي شود، نمايش مي دادند (صورتنگاشت).

چيني ها و ژاپني ها يک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسيار پيچيده بود در اين طرز نوشتن، هر کلمه با يک علامت يا با اتحاد چند علامت بسيط، نمايش داده مي شود با اين طرز نوشتن هر چيز را مي توان بيان کرد.

اما فرا گرفتن آن خيلي دشوار است يا به نظر ما چنين مي آيد، زير مجبوريم تعداد بسيار زيادي علامت حفظ کنيم. تعداد اين علامات تقريبا معادل تعداد کلماتي است که در اين زبان مي توان بيان کرد.

نوشتن غربيها که به هيچ وجه با نوشتن چيني ها و ژاپني ها شباهت ندارد، به کمک الفبايي مرکب از بيست و شش جرف با علامت انجام مي گيرد و اين علامات ترجمان کلمات نيست بلکه نمايشگر اصوات اصلي است که با به کار بردن آن اصوات کلمات را تلفظ مي کنيم.

الفباي لاتين از رومي ها و الفباي رومي از يوناني ها گرفته شد. اينکه يوناني ها اين الفبا را از کجا ياد گرفتند، به طور يقين نمي دانيم اما احتمال دارد از فنيقي ها گرفته و فنيقي ها هم به نوبه خود آن را از مصري ها قرض کرده اند.

اگر الفباي ما ريشه مصري داشته باشد قطعا مثل الفباي چيني و ژاپني، ابتدا شکل مصور داشته، اما پيشرفت و تکميل آن از طريق ديگري انجام يافته و راه جداگانه اي پيموده است. زيرا اين علامتها شکل اشيا را نشان نمي داد بلکه صوتهاي هجايي هر کلمه را که تلفظ مي شد، نمايان مي ساخت.

اما چون اصوات هجايي، فوق العاده زياد است در اين طرز نوشتن هم ناچار علامتهاي بسيار زيادي وجود داشت که بايد همه را به خاطر سپرد.

با اين اوصاف به مرور زمان، تعدادي علامت جداگانه ابداع شد که کار آنها نماياندن صوتهاي هجايي نبود بلکه صوتهاي اصلي را نمايش مي داد و اين صوتها همانها است که وقتي با هم ترکيب مي شود صوتهاي هجايي را مي سازد.

سود مهم اين ابداع اين بود که هر کس به کمک چندين علامت مختصر (بيست و شش علامت در الفباي انگليسي) و ترکيب درست اين علامتها مي تواند صداي هر هجا و صداي هر کلمه را نمايش دهد.

پس از اختراع فن نوشتنانسان شروع کرد به نگهداري سوابق، مکتوب کارها و انديشه هاي خود. اوايل، اين قسمت نوشتها خيلي اندک بود اما رفته رفته که فن نوشتن نشر يافت و صورتي درست تر و سنجيده تر پيدا کرد، يادگارهاي مکتوب کاملتر و مفصلتر شد.

تا به امروز که در تمام کشورهاي متمدن مي بينيم کتابخانه ها و بناهاي ملي و خانه هاي خصوصي مملو از انوع و اقسام يادگارها و سوابق چاپي و خطي (دست نويس) شده است.

بدون اين آثار و سوابق تاريخ بشر ناچار صورتي پيدا مي کرد غير از آنچه در واقع مي بود و ما نيز صرف نظر از چهره واقعي تاريخ، درباره گذشته بشر آگاهي مختصري مي داشتيم.

پس اختراع فني نوشتن از مهمترين رويدادهاي تاريخ بود، زيرا نخست فن نوشتن روش ما را در آموختن تاريخ بهتر کرد و دوم راه ها و خط سير وقايع تاريخ را تغيير داد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

با اختراع نوشتن بود که بشر به کمک آن توانست تاریخ به یادگار بگذارد و دانسته های خود را محفوظ نگاه دارد و پیشرفت کند.

اما نیاکان ما چگونه فن نوشتن را فرا گرفتند؟ حدود شش هزار سال قبل مردمی که سریعتر از همه، جاده تمدن را در می نوردیدند، ظاهرا سومری ها و مصری ها بودند که به ترتیب در بین النهرین (وادی بین دجله و فرات) و دره نیل به سر می بردند، این مردمان در کار ابداع فن نوشتن بودند.

شش هزار سال قبل دهقانهای مصری که مکلف بودند سبدی چند از فراورده غله خود را به تحصیلدار مالیاتی تحویل دهند، تصویر زمخت سبد را بر دیوار کلبه خود می کندند و کنار آن به تعداد سبدهایی که داده بودند علامت می گذاشتند.

بله، نخستین طرز نوشتن بدین صورت بود، یعنی نوشتن با عکس (شکل نگاری)، این شکل از نوشتن مصور آنقدر بود که تقریبا همه اقوام ابتدایی از آن استفاده می کردند.

مدتها پیش عده ای از سرخ پوستان امریکایی با پنج زورق و به رهبری سردار قبیله خود شاه ماهیگیران ظرف سه روز از دریاچه سوپریور عبود کردند و به سلامت پای به خشکی گذاشتند و چون می خواستند یاد این رویداد مهم جاوید بماند، تصویر یادگاری آن را بر دیواره یک صخره ، نقش کردند.

در اینجا تصویری که از روی آن کشیده شد، نقل می شود، ساختن یک تصویر زمخت، مثل تصویر افرادی که در زورق نشسته اند آسان بود، اما ترسیم یک اندیشه یا تصور، یا گذران سه روز بنظر دشوار می نمود.

از این جهت بود که سرخ پوستان نشانه ای را که برای خورشید داشتند با نشانه آسمان یکی کردند تا، بدین ترتیب بر مدتی که خورشید قوس آسمان را می پیماید (مفهوم نگاری) دلالت کند؛ یعنی مدت یک روز، آن گاه سه عدد از این علامت مرکب که پهلوی هم قرار گیرد، مفید معنی سه روز خواهد بود.

البته آن شاه ماهیگیران می خواست مردم بدانند که او رهبر بی چون و چرای قوم خو بود و توانست آنان را به ساحل سلامت سوق دهد، او به صورت پرنده ای که بر زورق اول نقش شده نمودار گردید و نقش سنگ پشت، که نزد سرخ پوستان امریکایی علامت زمین است ، نشان می دهد که سالم به خشکی پیاده شدند.


تصویر داستان شاه ماهیگیران
این نوع نوشتن، نوشتن ساده و مصور است که در آن تصویرها و علامتها با هم ترکیب می شود و اشیاء و نام افراد و تصورات ساده از قبیل روز، به خشکی پیاده شدن و ... را بیان می کند.

بیشتر اقوام ابتدایی از این مرحله قراتر نرفتند اما در انواع جدید نوشتن، گو اینکه با نوشتن مصور آغاز یافت، برای نمایاندن شکل اشیاء، دیگر از تصویر یاری نگرفتند.

بلکه به جای آن از نشانه های قراردادی استفاده کردند و به کمک این نشانه ها، کلمات با اصوات را، که از آنها کلمه ساخته می شود، نمایش می دادند (صورتنگاشت).

چینی ها و ژاپنی ها یک نوع نوشتن ابداع کرده بودند که بسیار پیچیده بود در این طرز نوشتن، هر کلمه با یک علامت یا با اتحاد چند علامت بسیط، نمایش داده می شود با این طرز نوشتن هر چیز را می توان بیان کرد.

اما فرا گرفتن آن خیلی دشوار است یا به نظر ما چنین می آید، زیر مجبوریم تعداد بسیار زیادی علامت حفظ کنیم. تعداد این علامات تقریبا معادل تعداد کلماتی است که در این زبان می توان بیان کرد.

نوشتن غربیها که به هیچ وجه با نوشتن چینی ها و ژاپنی ها شباهت ندارد، به کمک الفبایی مرکب از بیست و شش جرف با علامت انجام می گیرد و این علامات ترجمان کلمات نیست بلکه نمایشگر اصوات اصلی است که با به کار بردن آن اصوات کلمات را تلفظ می کنیم.

الفبای لاتین از رومی ها و الفبای رومی از یونانی ها گرفته شد. اینکه یونانی ها این الفبا را از کجا یاد گرفتند، به طور یقین نمی دانیم اما احتمال دارد از فنیقی ها گرفته و فنیقی ها هم به نوبه خود آن را از مصری ها قرض کرده اند.

اگر الفبای ما ریشه مصری داشته باشد قطعا مثل الفبای چینی و ژاپنی، ابتدا شکل مصور داشته، اما پیشرفت و تکمیل آن از طریق دیگری انجام یافته و راه جداگانه ای پیموده است. زیرا این علامتها شکل اشیا را نشان نمی داد بلکه صوتهای هجایی هر کلمه را که تلفظ می شد، نمایان می ساخت.

اما چون اصوات هجایی، فوق العاده زیاد است در این طرز نوشتن هم ناچار علامتهای بسیار زیادی وجود داشت که باید همه را به خاطر سپرد.

با این اوصاف به مرور زمان، تعدادی علامت جداگانه ابداع شد که کار آنها نمایاندن صوتهای هجایی نبود بلکه صوتهای اصلی را نمایش می داد و این صوتها همانها است که وقتی با هم ترکیب می شود صوتهای هجایی را می سازد.

سود مهم این ابداع این بود که هر کس به کمک چندین علامت مختصر (بیست و شش علامت در الفبای انگلیسی) و ترکیب درست این علامتها می تواند صدای هر هجا و صدای هر کلمه را نمایش دهد.

پس از اختراع فن نوشتن
انسان شروع کرد به نگهداری سوابق، مکتوب کارها و اندیشه های خود. اوایل، این قسمت نوشتها خیلی اندک بود اما رفته رفته که فن نوشتن نشر یافت و صورتی درست تر و سنجیده تر پیدا کرد، یادگارهای مکتوب کاملتر و مفصلتر شد.

تا به امروز که در تمام کشورهای متمدن می بینیم کتابخانه ها و بناهای ملی و خانه های خصوصی مملو از انوع و اقسام یادگارها و سوابق چاپی و خطی (دست نویس) شده است.

بدون این آثار و سوابق تاریخ بشر ناچار صورتی پیدا می کرد غیر از آنچه در واقع می بود و ما نیز صرف نظر از چهره واقعی تاریخ، درباره گذشته بشر آگاهی مختصری می داشتیم.

پس اختراع فنی نوشتن از مهمترین رویدادهای تاریخ بود، زیرا نخست فن نوشتن روش ما را در آموختن تاریخ بهتر کرد و دوم راه ها و خط سیر وقایع تاریخ را تغییر داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخ خط 2

نگاهی به خطوط ششگانه (اقلام ستّه )

اقلام ستّه (شش قلم) شامل ثلث، نسخ، محقق، توقيع، رقاع و ريحان است. اين اقلام توسط ياقوت مستعصمى از بين اقلام مختلف انتخاب شد. وى در زيبا کردن اين خطوط ابتکاراتى بخرج داد و در واقع اين خطوط توسط وى ظهور کرد. اين اقلام به خطوط اصول نيز مشهورند.
کوفی
ریحان
توقیع
رقاع
ثلث
نسخ
محقق
کوفى
نخستين نوع خوشنويسى که قرآن به آن نوشته شد کوفى بود. بعد از ظهور اسلام در ايران، اين خط نيز رواج يافت.
با تأسيس شهرهاى کوفه و بصره در دومين دههٔ شکوفايى اسلام، دانشمندان گرانقدرى بوجود آمدند که توجه زيادى به زبان و خط عربى داشتند و کوفه نقش تعيين‌کننده‌اى در خط مکّى - مدينه‌اى داشت؛ و خط جديدى پديد آمد که بنام خط کوفى مشهور شد.
خط کوفى در نيمه دوم قرن اول هجرى به اوج خود رسيد و سه قرن دوام يافت.

بطورکلى خط کوفى در دو نوع ظاهر شده است. يکى تحريري، کتابتي، ساده و تزئينى و موشّح و ديگرى کوفى بنّايى ومعقّلي.
خط کوفى تزئيني، از قرن دوم هجرى عامل بسيار مهمى در هنر اسلامى براى سوره‌هاى قرآن مجيد، نوشته‌هاى روى سکه‌ها و لوحه‌هاى يادبود بشمار مى‌آمد. اما مهم‌ترين جلوۀ خط کوفى تزئينى را بايد در قرن چهارم هجرى در کتيبه‌هاى سلجوقى که در اواخر حکومت خلفاى عباسى فعاليت داشتند، جست‌وجو کرد. از قرن چهارم به بعد خط کوفى به تنهايى شکل تزئينى يافت و اين تحول تا اواخر قرن پنجم هجرى ادامه يافت. از اين زمان به بعد خط کوفى عملکرد اصلى خود را از دست داد و صرفاً تزئينى گشت.
خط بنايى يا معقلى خطى است بدون دور و متکى بر سطح. خط بنايى تشکيل شده از خطوط مستقيم عمود برهم که زوايايى را بوجود مى‌‌آورد.
اصل و منشأ خط کوفى از خط سريانى است. خط کوفى ايرانى نيز براساس نتايج برخى پژوهندگان معاصر در آثار بازمانده کشف شده است. اين خط کوفى شيوهٔ خاصى داشته با حروف منفصل که با خاطى مويين به يکديگر پيوسته و در آن شباهتى با خط اوستايى و پهلوى يافت شده است که آن را کوفى شيوهٔ ايرانى ناميده‌اند.
خط کوفى در ايران تا مدت پنج قرن معمول بوده است که بيشتر در کتابت قرآن و تزئين ابنيه و کتب، ظروف و ... بکار مى‌رفته است.


ثلث
خط ثلث با ساختارى ايستا و موقر، بيشتر در تزئين کتاب‌ها و کتيبه‌ها بکار مى‌رفته است. انواع گوناگون ثلث تزئينى توسط ابن‌بواب و ياقوت ابداع شده که براى کتابت قرآن و ديگر کتب مذهبى بکار مى‌رفته است. ابن‌بواب زيبايى و ظرافت را با خط ثلث همراه کرد.
خط ثلث در ايران براى نوشتن عنوان سوره‌هاى قرآن کريم، پشت جلدنويسي، سرلوحه‌ها، و بخصوص در کتيبه‌ها و کاشى‌کارى‌ها بکار رفته است و هنوز نيز رايج مى‌باشد.

ريحان
خط ريجان از خط نسخ مشتق شده است؛ اما از خط ثلث نيز بهره گرفته است ولى از آن ظريف‌تر است. خط ريحانى بسيار نزديک به خط محقق است. اين خط از ابداعات على ابن - عبيدالله ريحانى است و به همين دليل نام ريحانى گرفته است. برخى نيز آن را به ابن‌بواب نسبت مى‌ٔهند، زيرا براى اين خط و زيباسازى آن تلاش‌هاى شايانى کرده است.
برخى نيز خط ريحان را مشتق از خط محقق مى‌دانند که سال‌ها پس از آن پديد آمده است. اين خط همهٔ محاسن و ويژگى‌هاى خط محقق را دارد. ولى ظريف‌تر از آن نوشته مى‌شود و به ظرافت و لطافت ممتاز است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخ خوشنویسی درایران

خوشنویسی یا خطاطی در ایام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با تحول و نوآوری همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی، اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد. از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می‌شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه‌های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. بنابراین نوآوری، مهم‌ترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می‌‌باشد. تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند در ایران، طی دو حرکت در دوره‌های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تأثیر قرار داده اند:

  • الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی)

جامعهٔ قاجاری جامعه‌ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تأسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است. اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می‌‌طلبیدند عبارت بودند از:

  

 ب- دوره دوم – پهلوی (دوره‌ نوسازی

در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند، هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط بوده است.

    • مکتب سقاخانه و تأثیر آن بر نوآوری در خطاطی

در دهه چهل در ایران – در بهبوهه مدرانیزاسیون و درگیری‌های سنت گرایان و مدرنیست‌ها در حالی که مکتب رایج در سپهر بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات خط، از خود باقی گذاشت، این مکتب بعدها، سقاخانه، نام گرفت.

در رأس این هنرمندان – پرویزتناولی، ژازه طباطبایی و حسین زنده رودی در جستجوی تعریف درباره‌ای از زیبایی‌های ملی و سنتی برآمدند. و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تأسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به عمل آید و در سامانی دهی تازه و بدیعی، به مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود …

عناصر مورد علاقه این هنرمندان در نماز، قفل‌ها و کلیدها - ضریح ‌های اماکن متبرکه و سقاخانه‌ها، نگین‌های انگشتری و حرزها و کاسه‌ها و الواح شمایل‌هایی بود که در مجموع از دیرباز مورد استفاده مردم جامعه سنتی بوده است بدون اینکه مردم یا هنرمندان با جنبه‌های بصری و زیباشناختی آن توجه خاصی مبذول نموده باشند. در حقیقت زیبایی با گوشت و پوشت و خون جامعه سنتی عجین شده و مصرف‌کنندگان غرق در آن بودند. در این میان خط، هم به عنوان عنصری مستقل که در این اماکن پیوسته وجود داشته و هم به صورت حکاکی‌هایی، بر روی ظروف و نگین‌های انگشتری، مورد توجه هنرمندان قرار گرفت. آنان همان طور که ساخت و ساز و ترکیب‌بندی مجددی بر روی همه اشیاء و تصاویر مذکور انجام دادند با نگاه مجدد خلاقانه بر خط نیز، آن را تعریف جدیدی نموده و طراحی مجدد، ترکیب‌بندی و ساخت و ساز نوینی بدان بخشیدند و بدین ترتیب نگاه بصری تازه‌ای به خط، در قلب سقاخانه متولد شد و خط کوفی این بار، پس از تحویل و تحولاتی هزار و چهارصد ساله، به سوی زبان و بیان جدیدی حرکت نمود.

فهرست مندرجات

 

 خط و تبلیغات

نیازهای جامعه، در مقطع زمانی مذکور نیز خود محل بررسی است. رقابت‌های تجاری، تبلیغات، اعم از آگهی‌ها و پوسترها و همچنین، روزنامه‌ها و کتب و سایر نشریات به هنرمندان فرصتی بخشیدند که با هوشیاری خاص خود این هنر تازه پا به عرصه گذاشته را در روندی جدید به کار گیرند، نیازهای تبلیغاتی تجاری، سینماها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مسابقات، بیان جدید بصری را طلب می‌کردند. خط و خوشنویسی می‌توانست این نیازها را برآورده نماید. این بار وظیفه بصری خط بر وظیفه مراسلاتی و مکاتباتی برتری یافت و به معنای دیگر در روند رقابت زیبایی و سودمندی (در زمینه مراسلات) زیبایی گوی سبقت را ربود.

 سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

در روند خلاقیت‌های نوآورانه، هنرمندان به چنان ابداعاتی در خط دست یافتند که می‌توان آن را مجموعه‌ای از سنت شکنی ها، نام نهاد، شاید بتوان گفت مهم‌ترین سنت شکنی در رابطه، فرم و محتوا صورت گرفت. در دنیای سنتی، خط وظیفه داشت که مفهوم را به آسان ترین، سهل ترین، سریعترین و خواناترین وجهی بیان نماید تا در نگاه اول فرم و محتوی و شکل و مفهوم یک جا به بیننده و خواننده القاء ‌شود. اما اینک وظیفه مهم خط زیبایی و تبلیغ است. لهذا، هنرمندان در حالی که بدیع بودن و شگفتی را همراه زیبایی از اهداف مهم بصری تعیین نمودند با سه اقدام مهم عرصه نوآوری یعنی، تغییر شکل (‌دفرماسیون) در حروف اغراق در حروف (اگزجریشن) و ساده سازی (‌استیلزیشن) آن چنان تحولاتی در حروف ایجاد نمودند تا بتوانند زیبایی و قدرت ارایه و روح تبلیغ گرای آن را بالا ببرند. از این روی، خط در نگاه اول نه می‌‌توانست و نه می‌‌خواست که در روند این تغییرات مفاهیم را همراه با شکل، یکجا القا نماید. در نقاشی، از این هم، پا فراتر نهاده شد و به تمامی رابطه مفهوم و شکل از هم گسیخته گردید و خط در کنار رنگ و سایر اشکال به جزیی از ترکیب بندی تبدیل گردید و تغییر شکل و تکرار حروف فقط به قصد زیبایی از اهداف مهم هنر خط تلقی گردید.

هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و تناولی خط را در مجسمه‌های هیچ ‌یا نقاشی « هیچ» بر روی کاسه بشقاب ها، متحول نمود و به دنبال آنان پی آرام آنچنان تغییر شکل هایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعه‌ای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. مافی نیاز با سیاه مشق های خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به احصایی رسیدکه در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعه‌ای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم الله نهاد.


پس از آن افجه‌ای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنی ها ‌به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمه ها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد... و این روند ادامه داشته است تا آخرین دست آورد خط به نام مُعَلی توسط عجمی در سال 1378 شمسي پا به صحنه نهاد. این خط نیز تلاش می‌‌کند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی ابن ابی طالب ع الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بوده است.

اینک که خطاطی، در روند تحولات جدید، وظیفه خود را خوانایی و سهولت نگارش و سرعت مراودات و مراسلات نمی‌داند کم یا بیش به فرمی زیبا تبدیل شده است که در درجه اول معنای خود را نه فقط القا نمی‌کند بلکه ادعایی نیز دارد در دوره‌های معاصر، در نقاشی ارایه فرم محض، نه تنها جرم نیست بلکه مطلوب نیز هست زیرا مخاطب مختار است که هر چه می‌‌خواهد ببیند و هر طور دوست دارد.قرائت کند اما در گرافیک، به ویژه در روند کاربردهای زندگی روزمره هنرمند ناچار است زیبایی را با سودمندی و گویایی ترکیب کند انبوه مخاطبان خود را که اغلب عامه مردمند، نه نخبگان، راضی نماید…

بنابراین، تمهیدات نوینی، به یاری خطاطی جدید آمده است. این تمهیدات جدید، عبارت‌اند از: ترکیب بندی، رنگ عناصر خیال و رمزهای تصویری که به حوزه و قلمرو مربوطه نزدیکند (‌مثلاً سینما یا تبلیغ قالی). اما همه شگردهای بالا، هنگام مفید می‌‌افتد که بینده و مخاطب با مشارکت فعال خود در فهم و خواند خط جدید تلاش نماید…. و این یکی از مهم‌ترین ویژگی های تحول خوشنویسی در خط معاصر است.

 مدرنیستها و اقلام قدی

ز آنجایی که مدرنیست ها از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشته‌اند جسورانه و بی دریغ درروند این نوآوری از اقلام قدیم استفاده نمودند. ظرفیت بالای نوآوری خط کوفی که از ثلث قرن دوم و سوم تا « معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافته است به هنرمندان فرصت داد که تمامی اقلام خط توجه نمایند نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، که خط های خوانایی هستند بلکه شکل های قدیم تر و گمنام تر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکل های هندسی، کوفی را چون خط بنایی ( معقلی ) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمایند. نکته مهم اینست که از تکنیک های ساده با قلم نی و مرکب، تا قلم و مو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچ یک از اقلام خط سنتی با خطوط مدرن در تضاد قرار نگرفته‌اند چرا که ظرفیت بالای خط کوفی، با همه تحولاتش توانسته است فرصت همزیستی خط و فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نماید.

 کلک های خط پارسی

کلک های خط پارسی شامل: اجازت، تعلیق، توقیع، ثلث، جلی، [[جلی دیوانی[[، دیوانی، رقاع(رقعهریحانی، سنبلی، سیاق، شجری، شکسته، نستعلیق خط شکسته نستعلیق وکوفیو‌‌محقق و‌‌معلي یا نسخ می‌‌باشد.

 خط ناخنی

گونه‌ای ريگر از خوشنويسي موجود است که خط ناخنی نام دارد. و مبدع آن به جای استفاده از جوهر و قلم, با فشردن کاغذ در بین دو ناخن انگشت میانی و شست کاغذ را تغییر شکل می‌دهد و بدین ترتیب کلمات شكل میگیرند. گفتنی است این نوع خط بسیار بدیع است و گسترش چندانی ندارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

عکسهای سوخته کاری

 
مینیاتور" برای زیستن "اثر استاد فرشچیان به روش سوخت روی نی
  

تصویر استاد محمود فرشچیان بر روی نی به روش سوخت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

هنرسوخته کاری

سوخته کاری از هنرهای سنتی و البته فراموش شده ایران زمین می باشد که با همت استاد ندّاف در طی حدوداً یک دهۀ فعالیت احیا گردیده است.در این هنر دقت از جایگاه بالایی برخوردارمی باشد.کوچکترین بی دقتی و حواسپرتی باعث از بین رفتن اثر به طور کامل خواهد شد.تناسب کنتراستهای اعمال شده بر روی چوب نیز از اهمیت بالایی برخوردار می باشد.در سوخته کاری از دو رنگ اصلی قهوه ای و طلایی استفاده می شود و طیف های مختلفی که از این دو رنگ بوجود می آید ، تعیین کننده زیبایی اثر خواهد بود.خلق کنتراستهای مختلف از دو رنگی که گفته شد و البته برقراری تناسب بین آنها ، تنها هنری است که یک هنرمند سوخته کار پس از انتخاب شایسته طرح باید به منصۀ ظهور بگذارد.
حساسیت بالا باعث می شود که هنرمند تمام تمرکز و توجه خود را در زمان انجام کار، معطوف به آن کرده و کوچکترین توجهی به اطراف نداشته باشد ؛ چون کمترین اختلاف زمانی در انجام سوخت باعث تغییر رنگ چوب و در نتیجه اختلاف در کنتراستها شده و یا اینکه باعث فرو رفتن نوک بسیار داغ هویه در چوب شده و اثر را از بین خواهد برد.نفس نیز در هنگام انجام سوخت حبس می شود تا کنترل بیشتری بر روی چوب و هویه اعمال گردد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/23ساعت 1:56 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

مطالب قدیمی‌تر