3000دروار

دروار

جنگل درایران 2

جنگل منطقه وسيعي پوشيده از درختان ، درختچه ها و گونه هاي علفي است كه همراه با جانوران وحشي نوعي اشتراك حياتي گياهي و جانوري را تشكيل داده و تحت تاثير عوامل اقليمي و خاكي قادر است تعادل طبيعي خود را حفظ كند.
حداقل سطحي كه براي تشكيل جنگل از نظر علمي لازم است بسته به نوع گونه درختي ، شرايط محيطي و غيره تغيير مي كند. اين مساحت در شرايط معمولي حداقل 3/0 هكتار ( 3 هزار متر مربع ) است. واژه « جنگل » از زبان سنسكريت است و به اكثر زبانهاي اروپايي نيز وارده شده است و معناي جنگل طبيعي و بكر را مي دهد. جنگل بسته به نوع پيدايش آن و خصوصيات ساختاري به جنگل بكر ، جنگل طبيعي ، جنگل مصنوعي يا جنگل دست كاشت طبقه بندي مي شود.
جنگل بكر يا جنگل دست نخورده ، جنگلي است كه بدون دخالت انسان بوجود آمده است و تركيب گونه هاي درختي و درختچه اي و علفي آن طوري است كه وضعيت كاملاً طبيعي را نشان مي دهد .چوب و ساير فرآورده هاي توليد شده در جنگل بكر در همان سيستم طبيعي تجزيه شده و به خود جنگل بر مي گردد. بعبارت ديگر از جنگل بكر هيچ گونه موادي ( زنده يا غير زنده ) به خارج از آن حمل نمي شود.
رويش چوبي جنگلهاي بكر كه به حالت تعادل رسيده باشند عملاً صفر است ، يعني همان قدر كه چوب و ساير مواد آلي توليد مي شود همان قدر هم تجزيه مي شود و يا مي پوسد. بعبارت ديگر چرخه رفت و بازگشت مواد در يك جنگل بكر چرخه اي بسته است.
 
 


 

علي رغم وسعت زياد و گسترده حوزه هاي آبخيز استان كه قريب 7/18 ميليون هكتار مي باشد به سبب شرايط خاص ادافيكي و اقليمي و بخصوص كمبود با زندگي منحصرا حدود يك ميليون هكتار ارضي جنگلي بصورت لكه اي و يا پراكندگي زياد در سطح استان مشاهده ميشود كه حدود 3/2 از اين سطح را پوشش هاي بياباني با گونه هاي تاغ و گز تشكيل مي دهند و بخشي از ان را پوشش هاي جنگلي گرمسيري با گونه هاي كهور ، كنار ، چش ، توج ، چگرد، كليرا و حرا و بالاخره جنگلهاي خشك با گونه هاي بادام كوهي و انبه تشكيل مي دهند ، اين جنگلها بصورت لكه هاي كم و بيش بزرگ در ناحيه بلوچستان جنوبي ارتفاعات تفتان و كوه بزمان و مناطق ارتفاعي سراوان استقرار يافته اند و بطور متوسط تراكم درختان در اين عرصه ها به 50 اصله در هكتار مي رسد از نظر گونه جنگلهاي كهور در ناحيه چاه هاشم ، جنگلها گز در جنوب چاه هاشم و تهلاب ، جنگلهاي تاغ در ريگ چاه ، دشت سمسور ، تگرو دامنه شرقي تفتان - جنگلهاي كهور ، گز و آكا سيا در چاهان جنگلهاي كهور و كلير در زرآباد و جنگلها ي گاز رخ درسازندهاي فليش واقع در حد فاصل چاله جازموريان و درياي عمان حضور دارند.در ادامه تعدادی از مهمترین گونه های جنگلی معرفی میشوند:

چش ، كرت

تيره : كهور

مرفولوژي : درختي است تنومند به ارتفاع 6 تا 8 متر، برگها مركب ، برگچه ها ريز و كوچك ، گل ها زرد كروي و خوشبو ، خارهاي بلند و نوك تيز، تاج آن توپي شكل ، تنه به شكل ميوه غلاف دار 


 

تكنولوژي چوب

با آنكه چوب به طور كلي براي همة افراد مأنوس و آشنا است ولي ناآگاهي از پايههاي علمي و عمل نكردن براساس اصول و ضوابط فني در ارتباط با اين ماده، باعث هدر رفتن بيش از حد چوب و كمدوامتر شدن آن ميشود. اين مسأله در كشور ما كه با كمبود منابع توليد چوب مواجه هستيم، اهميت بيشتري دارد و بايد با پرورش هر چه بيشتر و بهتر متخصصان در رشته چوبشناسي و صنايع چوب در هر يك از مقاطع تحصيلي از اتلاف اين ماده گرانبها جلوگيري نمائيم.
دانشجويان كارداني تكنولوژي چوب ضمن آشنايي با خواص مختلف چوب و عواملي كه در تغييرات اين خواص تأثير مي گذارند با حفاظت، تبديل، كاربردهاي متفاوت چوب و مديريت واحدهاي توليد آشنا ميشوند. به اين ترتيب فارغالتحصيلان اين دوره، چوب را به طور اصوليتر و صحيحتر در واحدها توليدي به كار ميبرند و از هنگام قطع درخت تا زمان توليد فرآوردههاي مصرفي بر آن نظارت دارند و ميتوانند در مراحل اجرائي روند توليدات چوبي خدمت كنند.
فارغالتحصيلان اين دوره ميتوانند در مجتمع صنايع تبديل مكانيكي و شيميايي چوبِ بخشهاي دولتي، دفاتر صنايع چوب سازمان جنگلها و مراتع، واحدهاي توليدي خصوصي و مؤسسات آموزشي و پژوهشي به عنوان همكاران اجرايي مشغول به كار شوند.
درسهاي اين رشته در طول تحصيل :
دروس پايه:
شيمي عمومي، رياضيات عمومي، فيزيك و هواشناسي، گياهشناسي عمومي، اكولوژي، شناخت و حمايت محيطزيست، مسّاحي و نقشهبرداري
دروس اصلي:
جامعهشناسي روستايي، جانورشناسي، درختها و درختچههاي ايران، اقتصاد منابع طبيعي، اصول حسابداري، جنگلكاري.
دروس تخصصي:
آلودگيهاي محيطزيست، كارگاه عمومي، بيولوژي چوب و اصول چوبشناسي، تكنولوژي چوب، اصول چوببري، اصول استاندارد و درجهبندي چوب، تبديل مكانيكي چوب، تبديل شيميايي چوب، اصول چوب خشككني، اصول حفاظت چوب، مبلسازي و درودگري، كارورزي.


جنگل ها فقط مناطق وسيع پوشيده از درختان و درختچه ها نيست٬ جنگل با مفهوم امروزی يک واحد زنده متشکل از تعداد زيادی اجتماعات گياهی و جانوری است٬ حتی بعنوان يک ارگانسيم زنده به شمار می‌آيد.

WWF بيناد حفظ طبيعت دنيا با هدف جلوگيری از تخريب و نابودی عرصه‌های جنگلی (بخصوص جنگلهای کهن سال) و تامين بهره‌برداری مستمر از منابع جنگی فعاليت‌های را در پيش گرفته است.

پروژه خشکدارها و جنگل‌های زنده (در بعضی از کشورها)٬ در مورد نقش و اهميت خشکدارها ودرختان مسن  برای حفظ تنوع بيولوژيکی جنگل‌ها جهت بالابردن آگاهی مديران و طراحان منابع طبيعی٬ دانشجويان رشته جنگل٬ و حتی در سطوح تحصيلی ابتدايی تلاش می نمايد. اين پروژه با حمايت بيناد محيط زيست زمين٬ برنامه حمايتی کوچک سازمان ملل تحقق می يابد.

با توجه به گزارش ارائه شده از طرف بنياد حفظ طبيعت دنيا سازمان ملل (WWF) تخليه درختان مسن و خشکدارها يکی از دلايل مهم کاهش تنوع بيولوژيکی در جنگلهاست. طبق گزارش٬ يک سوم گونه های موجود در اکوسيستم جنگلی برای تداوم حيات به درختان در حال مرگ و مرده٬ به پوست  و شاخه‌های خشکيده درختان نياز دارند.


 
 

يكي از مهمترين اطلاعات موردنياز در جنگلداري شهري، آگاهي از مساحت يا نسبت فضاهاي سبز شهري است. امروزه در كشورهاي مختلف دنيا از روش‌هاي مختلفي به منظور نيل به اين هدف استفاده مي‌گردد. در اين تحقيق براي اولين بار در ايران از روش‌هاي مختلف آماربرداري شامل آماربرداري صددرصد با استفاده از نوارهاي 10 متري، نمونه‌برداري‌هاي تصادفي ساده، بلوكي تصادفي، منظم تصادفي، دو مرحله‌اي و نمونه‌برداري با شبكه نقطه‌چين و با استفاده از عكس‌هاي هوايي براي برآورد مساحت درختان حاشيه‌اي خيابان وليعصر تهران به طول 5000 متر(500 نوار 10 متري در دو طرف خيابان) استفاده شد. در آماربرداري صددرصد كه به عنوان مبناي مقايسه با ساير روش‌ها در نظر گرفته شد، با اندازه ‌گيري گستره عرضي تاج درختان(كه همان عرض نوارهاي 10 متري بود) مساحت نوارها محاسبه شد. در ساير روش‌ها نيز از بين نوارهاي اندازه‌گيري شده، تعدادي انتخاب و با استفاده از فرمول‌هاي مربرطه، با استفاده از آزمون كاي‌اسكور نرمال بودن داده‌ها اثبات شده و از آزمون t براي تعيين معني‌دار بودن اختلاف بين روش‌هاي مختلف نمونه‌برداري با آماربرداري صددرصد استفاده شد. در اين مرحله تنها اختلاف روش بلوكي تصادفي(حالت اول) با آماربرداري صددرصد معني‌دار بود، كه از مقايسه‌ها حذف و براي تعيين روش آماربرداري بهينه مقدار E2%×T براي ساير روش‌هاي نمونه‌برداري محاسبه شد. در بين ساير روش‌هاي نونه‌برداري كمترين مقدارE__2%×T مربوطه به روش نمونه‌برداري با شبكه نقطه‌چين(2306.56) بود. علاوه بر اين چون اين روش نياز به زمان و نيروي كار كمتري دارد، به عنوان مناسب‌ترين روش آماربرداري در جنگلداري شهري پيشنهاد مي‌گردد.


جنگلهاي شمال ايران ( جنگلهاي هيركاني يا خزري ) با مساحت كنوني در حدود يك مليون و هشتصد  و چهل و هشت هزار هكتاردر حاشیه جنوبی دریای خزر و در امتداد دامنه هاي شمالي رشته كوه البرز از استارا درغرب تا گليداغي در شرق قرار گرفته اند . البته در گذشته سرتاسر جلگه هاي  شمال ( حدفاصل درياي خزر تا البرز ) را  نيز شامل مي شده است . تخریب انسانی از  دو حاشیه فوقانی و پایینی جنگل در دهه های اخیر کاهش قابل توجه سطح این جنگلها را در پی داشته است

از لحاظ تقسيم بندي جهاني اين جنگلها جزء جنگلهاي پهن برگ خزان كننده با اقليم نيمه مديترانه اي مرطوب هستند. ميانگين بارندگي ساليانه از 600 ميليمتر در شرق ( گرگان ) تا  دو هزار میلیمتر در غرب جنگلها ( بندر انزلی ) در نوسان است . بر اساس روش آمبرژه نیمرخ شمالی البرز از جلگه به سمت ارتفاعات بالاتر دارای اقالیم مرطوب معتدل , مرطوب سرد ( بالاتر از 2000 متر ) و اقلیم ارتفاعات فوقانی ( بالاتر از 2500 متر ) می باشند . گاهی اوقات اقلیم مرطوب معتدل که مخصوص ارتفاعات پایین و کوهپایه هاست در ارتفاعات بالاتر نیز وارد می شود

جوامع جنگلی ناحیه رویشی هیرکانی : جوامع جلگه و ارتفاعات پایین ( عمدتا بلوط شمشادستان , توسکاستان , توسکا لرگستان , جامعه انجیلی  ), دامنه های متوسط ( عمدتا   انجیلی ممرزستان , بلوط ممرزستان  )  , دامنه های مرتفع ( راشستان و راش - ممرزستان )  و جوامع ارتفاعات فوقانی و مرز جنگل ( شامل گونه  های غالب اوری , لور , سرو سابینا و کامونیس ) .  جوامع راش - مشهورترین و گسترده ترین گونه درختی جنگلهای کوهستانی شمال - کلیماکس بخش وسیعی از جنگلهای هیرکانی را به خود اختصاص داده اند ؛ در زیر تصاویری از جوامع راش ایران مشاهده می شود


 

چندي پيش به همراه يكي از دوستان سفري داشتم به غرب كشور و استان كرمانشاه . تجربه بسيار خوبي بود .  بازديد از فسمتهايي از جنگلهاي غرب به همراه دو روز كار جنگل در جنگلهاي بلوط جوانرود ، گفتگو با روستاييان ( دو وعده غذا هم ميهمان روستاهاي سرخده و ده سرخه بوديم ) ، بازديد از آثار باستاني ، حركت در پروفيل عرضي زاگرس و بازديد از اكوتون زاگرس – خليج عماني ( كه يكي از جالبترين مشاهداتم بود ) از جمله برنامه هاي سفر ما بودند . ميشه گفت تو اين سفر از دقايق استفاده كرديم و اين خيلي رضايت بخش بود .

 

متاسفانه در طي دو روز كار در جنگل تنها 6 مورد زادآوري بلوط مشاهده كرديم كه اينها هم همگي در يك قسمت بودند . با توجه به اينكه در خرداد ماه بوديم و هنوز نوبت به چراي دام در جنگلهايي كه ما كار مي كرديم نرسيده بود ، به احتمال زياد هم اكنون اون نونهالها هم خوراك دام شده اند . زادآوري بنه و بادام هم كه اصلا مشاهده نشد ، تنها يه نهال دو سه ساله بنه ديديم كه اميدوارم همونطور كه دو سه سال از چرا در امان مونده بتونه چند سال ديگه هم دووم بياره تا از معرض خطر خارج بشه . همونطور كه مي دونيد دامداري سنتي در جنگل ، زراعت و شخم زدن زمين جنگل ، فرسايش خاك و برداشت بي رويه بذور درختان از جمله دلايل توقف زادآوري در جنگلهاي بلوط غرب هستند .


 

 

وقتي صحبت از جنگل به ميون مياد ناخودآگاه تصويري از جنگلهاي شمال و يا جنگلهاي انبوه نواحي حاره در ذهن مجسم ميشه در حاليكه اينها تنها  چند شكل شناخته شده از جنگل هستند ، اون چيزي كه از كودكي در ذهن نقش مي بنده و يك تصوير عرفي از جنگل . اما وقتي به علم جنگلداري و جنگلشناسي رجوع مي كنيم  به دامنه وسيعي از اشكال رويشي تحت عنوان جنگل بر مي خوريم . منظورم اين نيست كه يكسري از پوششهاي غير جنگلي بعنوان جنگل در نظر گرفته مي شن بلكه مي خوام بگم با دونستن علم جنگل ، از ديد محدود گذشته رها مي شيم و ميتونيم جنگلهايي رو ببينيم كه تا حالا نمي ديديم ، چون در واژه نامه ذهن ما جنگل نبودن ، چيز ديگري هم نبوده اند و اين باعث شده سالها و بلكه قرنها و هزاره ها به چشم برهوت به اونها نگاه كنيم ، با اون به بدترين نحو رفتار كنيم و با عنوان آبادي اونرو نابود كنيم

 موضوع بحث اين نوشته هم يكسري از اين جنگلها هستند . جنگلهايي كه مي تونيم بگيم ايراني اند ، مخصوص سرزمين ايران  و شايد نمادي فراموش شده بر اين سرزمين . جاي تاسف داره كه بايد گفت جنگلهاي حاضر آخرين نسل اين جنگلها هستند و بدليل عمق تخريب ، زادآوري و تجديد نسل در اونها بسيار كمرنگ و حتي در غالب نقاط متوقف شده است

جنگلهاي كوهستانهاي ناحيه ايران - توراني همانطور كه از نامش پيداست بر ارتفاعات فلات ايران گسترش دارند . نه بصورت پيوسته بلكه بصورت لكه هاي بزرگ و كوچك از شمال غرب تا شمال شرق ، از شمالغرب تا ارتفاعات جنوبي ايران در امتداد دو رشته كوه البرز و زاگرس . عناصر درختي اصلي ارس (1) و بنه ( پسته وحشي ) (2) مي باشند ؛ همينطور درختچه هاي بادام كوهي (3) ، زرشك (4) ، ارجنك (5) شیر خشت (6) و ...  در غالب اين جنگلها به چشم مي خورند  

از لحاظ جامعه شناسي گياهي اين جنگلها شامل دو جامعه ارس و بنه - بادام هستند اما در حال حاضر تيپهاي زيادي در رويشگاههاي اين جنگلها مشاهده مي شود . تيپهايي با حضور گونه هاي درختچه اي و بوته اي كه غالبا معرف شرايط تخريب هستند و برحسب شدت تخريب از كليماكس ارس و يا بنه - بادام فاصله گرفته اند  . جنگلهاي ارس عموما در ارتفاعات 1500 متر به بالا ( در جنوب بيش از 3000 متر )  در حاليكه جامعه بنه بادام از ارتفاع كمتر و زير جامعه ارس ظاهر مي شوند . مساحت جنگلهاي ارس  1 ميليون و سيصد هزار هكتار برآورد شده است

ارس در نقاط مختلف با گونه هاي درختي و درختچه اي متفاوتي همراه مي شود . چنانكه در توده هاي نيمه انبوه امين آباد فيروزكوه با زرشك ، پلاخور و شيرخشت همراه است . در سربندان فيروزوه زيراشكوب انبوه زرشك را همراه خود دارد ، در حوزه دماوند ارس با پلاخور ، زرشك و شير خشت همراه

 است و در حوزه سد كرج با شيرخشت و در حوزه لتيان با بنه و شيرخشت همراه مي شود .


 

جنگلهاي بلوط غرب ( جنگلهاي زاگرس) با طول تقريبي 1300 كيلومتر در امتداد رشته كوه زاگرس از جنوب آذربايجان غربي تا استان فارس امتداد دارند . مساحت كنوني آن 5 ميليون هكتار تخمين زده شده است و   سه گونه بلوط   بارزترين گونه هاي درختي آن به شمار مي روند .  بلوط ايراني (1) در سرتاسر اين جنگلها حضور دارد  و دو گونه ديگر يعني دارمازو (2) و يوول (3) در قسمتهاي شمالي ديده مي شوند . 

بارندگي اين ناحيه از 600 ميليمتر در قسمتهاي شمالي تا300 ميليمتر در جنوب غرب در نوسان است . اقليم منطقه نيز مديترانه اي نيمه خشك با زمستانهاي سرد است .

از ساير گونه هاي درختي اين جنگلها مي توان به  افرا كيكم ، بنه ، زبان گنجشك ، گلابي وحشي ، وليك ، ارغوان ، انواع بادام و ... اشاره نمود . بطور كل مي توان گفت جوامع بلوط در ارتفاع 650 تا 2400 متر از سطح دريا حضور دارند كه بالاتر از اين ارتفاع جوامع ارس و پايين آن جوامع بنه - بادام ظاهر مي شوند . فرم غالب جنگلشناسي جنگلهاي غرب شاخه زاد بوده و اين دلالت بر تخريب ناشي از حضور طولاني مدت جوامع انساني دارد . متاسفانه به دليل رشد جمعيت در قرن اخير و نياز جنگلنشينان به سوخت ، منبع غذايي براي دامها و زمينهاي كشاورزي بهره برداري ديوانه وار از اين جنگلها بكلي چهره آنها را دگرگون كرده است و بجز در نقاط معدودي مانند قبرستانها نشاني از انبوهي سابق اين جنگلها نيست .


 

  

 در حالي که شرکت شفا رود و ساير شرکت هاي مجاز بهره برداري شمال همچنان به  درو جنگل هاي باستاني شمال ادامه مي دهند ،  در هفته منابع طبيعي ،  جرايد خبر از موفقيت  طرح صيانت از جنگل ها  در سه ساله اخير مي دهند . به گونه اي که شگفت انگيز ترين خبر سال مبني بر اضافه شدن يک ميليون هکتار به سطح جنگل هاي کشور به چاپ مي رسد :  « وسعت جنگل ها از 4/12 ميليون هکتار به 9/13 ميليون هکتار افزايش يافت -   رئيس سازمان جنگل ها ، مراتع و آبخيز داري –روزنامه شرق 12 اسفند 83 »  

 اين در حالي است که  تناقضات و مشکلات مطرح شده در اظهارات اخير مسئولين به خوبي نشان دهنده بزرگنمايي در مورد موفقيت اين طرح است :

- علي اوسط منتظري معاون سازمان جنگل ها در امور شمال مي گويد : «   طبق تصميمات جديد معاون فني جنگل هاي شمال مقرر شده است در شيب بالاي 50 درصد اراضي جنگلي بهره برداري به شيوه قديم حذف شود ...  روزنامه شرق 10 اسفند 83 »  اين خبر نشان مي دهد که تا همين امروز با  وجود گذشت بيش از دو سال از اين طرح بهره برداري در شيب هاي تند ادامه داشته است !



 سطــح كل جنگلهاي ايران 4/ 12 ميليون هكتار مي باشد كه در حدود 6/ 7% از سطــح كل كشور را مي پوشـاند كه با توجه به جمعيت كشــور در حال حاضر سهم هــر ايراني 2/ 0 هكتار مي باشد.
بديهي است اين رقم با توجـه به سرانه جهــاني جنگــل كه 8/ 0 درصدهكتار مي باشد حاكي از فقر و كمبود شديد كشور ما در اين زمينــــه مي باشد. لازم بــه يادآوري است كه ا يـران در بين 56 كشور داراي جنگل درجهان مقــام چهــل و پنجم را دارا مي باشد.


جنگلهاي ايران را مي توان به پنج ناحيه رويشي بشرح زير تقسيم بندي نمود:

الف: ناحيه هيركاني (خزري) كه نوار سبز شمال كشور را تشكيل مي دهد.
ب : ناحيه ايران و توراني كه بطور عمده در مركز ايران پراكنده شده اند.
ج : ناحيه زاگرس كه عمدتا" جنگلهاي بلوط غرب كشور را تشكيل مي دهند.
د : ناحيه خليج فارس كه در نوار ساحلي جنوب پراكنده مي باشند.
ه :
ناحيه ارسباراني كه متشكل از گونه هاي نادر و منحصر به فرد مي باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

مقايسه رفتار تخته خرده چوب و تخته كاه در برابر پرس

موضوع : 

مقايسه رفتار تخته خرده چوب و تخته كاه در برابر پرس

 

 Comparison of the pressing behaviour of wood particleboard and strawboard

 

  چكيده:

براي افزايش اطلاعات در مورد روش توليد كامپوزيت كاه، ذرات به كار برده شده در تخته خرده چوب و تخته كاه به همراه چسب اوره فرم آلدهيد(UF) تحت پرس قرار گرفته و به  صورت آزمايشي ، نفوذ پذيري خرده چوب ها ، فشار خرده چوب ها ، دماي مغز تخته ، فشار بخار مغزي ، پروفيل عمودي تخته، بررسي و با هم مقايسه شدند.

نتايج نشان دادند كه تخته كاه خيلي بيشتر فشرده مي شود و بنابراين نياز به فشار كمتري براي فشرده شدن داشت.

ذرات چوب و ذرات جدا شده از تخته كاه با هم مقايسه شدند. الياف كاه به دست آمده از آسياب چكشي، نفوذ پذيري كم و ثانيا‌ً فشار بخار مغزي بالايي داشته و

 

بيشترين دماي مغزي را در هنگام پرس گرم، نشان دادند كه به اختلاف دانسيته بين سطح و لايه هاي مغزي در تخته پرس شده نهايي، افزود.

توصيه شده است كه بسته شدن پرس به آهستگي و باز شدن آن طولاني مدت باشد تا برنامه پرس تخته كاه بهبود يابد.

   مقدمه :

تخته كاه يك كامپوزيت كاملاً جديد وتوليد شده از كاه گندم يا برنج مي باشد. در فرآيند توليد ، ممكن است كاه ها كوبيده شوند(آسياب چكشي) ويا به الياف پالايش شوند. براي ارتباط مؤثر بين الياف كاه با محتويات غيرآلي سطوح بالايي ، معمولاً از رزين متيل دي فنيل (MDI) استفاده مي شود. برخي از مطالعات نشان مي دهد كه پرس خوب منجر به توليد تخته كاه مطلوب مي شود. تخته كاه مي تواند جايگزين MDF و تخته خرده چوب شود، همچنين توليد تخته كاه براي مناطق و كشور هايي كه منابع چوبي كمي دارند و نيز الياف كشاورزي كه به آساني در دسترس است، بسيار جالب  باشد. ولي تخته كاه هنوز براي رسيدن به عرصه توليد تجاري بالا،داراي مشكلات تكنيكي در فرايند شكل دهي كاه دارد، كه به نظر مي رسد ذرات چوب و الياف داراي خصوصيات مختلفي هستند. يك تكنيك كه از اهميت خاصي برخوردار است، پرس تخته كاه در توليد مي باشد. در يك كامپوزيت چوب، پرس يك كليد فعال در توليد تخته كاه است. هنگام پرس گرما و فشار براي استحكام ذرات چوب و عملكرد چسب بكار مي روند. افزايش توليد نتنها به وسيله زمان پرس هدايت مي شود، بلكه به خصوصيات فيزيكي و مكانيكي توليد نهايي و به ذرات متراكم شده خرده چوب ها و عملكرد چسب ها بستگي دارد. عملكرد پرس گرم خيلي پيچيده است، زيرا تغييرات معني داري در گرما، رطوبت، تغيير شكل و چسبندگي ديده مي شود. در اين تحقيق خصوصيات رفتار تخته كاه در برابر پرس را با بهترين تخته خرده چوب ها مقايسه كردند. هدف اصلي تحقيق، بهبود اطلاعات مربوط به رفتار تخته كاه در برابر پرس بود و اهداف ديگر عبارتند از:

 1- بررسي تجربي استحكام و نفوذ پذيري تخته كاه در مقايسه با تخته خرده چوب

2- بررسي درجه حرارت چوبها ، فشار گاز داخلي ،دانسيته پروفيل عمودي تخته كاه و تخته خرده  چوب در طي پرس گرم

 

مواد و روشها :

 براي تهيه كاه از سه گونه گندم استفاده شد. آنها الياف كاه را بوسيله ساييدن كاه توسط آسياب چكشي و پالايش در فشار اتمسفر از هم جدا كرده و براي مقايسه، ذرات باريك چوب را از يك كارخانه تخته خرده چوب تهيه كردند . ذرات كاه و ذرات چوب در ابعاد 250×250 ميليمتر كه براي يك آزمون مكانيكي بين المللي آماده شده بودند، با استفاده از پرس سرد، پرس شدند . آزمون فشار براي تعيين ارتباط تنش و كرنش با ذرات تحت بار و شرايط بدون بارگذاري انجام شد. آزمون پرس گرم براي رزيني شدن ذرات شكل گرفته انجام شد، تا رفتار و عكس العمل پرس گرم تخته ها مشخص شود. دو تخته 900 × 900 ميليمتر از هر سه نوع كاه شامل ذرات كاه ساييده شده(توسط آسياب چكشي)، ذرات كاه پالايش شده و ذرات چوب ساخته شدند. چسب اوره فرم آلدهيد (UF) به ميزان 9 درصد اندازه گيري شده بود. از اين تحقيقات براي تعيين درجه حرارت و فشار بخار ذرات در هنگام پرس استفاده شد. فشار و در هم رفتگي ذرات به صورت اتوماتيكي با استفاده از سيستم كامپيوتري اندازه گيري شده و كنترل   مي شود. براي تعيين نفوذ پذيري، نمونه هاي ديسكي (mm50 قطر و mm5 ضخامت)از تخته هاي آزمايشي و تخته خرده چوب تجاري بريده و تهيه شدند. اين نمونه ها براي مطالعه وضعيت اوليه هدايت سيستم جريان هوا تهيه شده بودند. فشار هوا و ميزان جريان براي هر آزمون ثبت شد. نفوذ پذيري بر اساس قانون darcy محاسبه شد. براي اندازه گيري مقدار تراكم عمودي، 3 نمونه mm50  × mm50 از

هر تخته بريده شد. ضخامت نمونه ها به دقت با عبور اشعه x استاندارد مورد بررسي قرار گرفتند. نتايج بررسي ها بر اساس دانسيته ميانگين نمونه ها با قطعات توليد شده از لايه هاي با دانسيته متوسط مقايسه شد.

 بحث و نتيجه گيري:

خصوصيات مواد

- شكل هندسي مواد

در جدول1 اندازه هاي توزيع شده ذرات چوب، ذرات كاه ساييده شده و ذرات كاه پالايش شده مشخص شده است. هر دوي ذرات چوب و ذرات كاه ساييده شده حاوي بعضي ذرات كلفت و مقدار كمي ذرات باريك هستند، در حاليكه ذرات كاه پالايش شده اكثراً يك شكل به نظر مي رسند. كاه هاي ساييده شده ضخيم اغلب شامل هيچ گرد و غباري نيستند. ويژگي هاي هندسي ديگر ذرات كاه (بخصوص كاه ساييده شده ) به طوري است كه خيلي شبيه تراشه هاي كوچك هستند (باريك و تخت) و برخلاف شكل مكعب ذرات چوب مي باشد.

خرده چوب هاي تراشه اي شكل، داراي نفوذ پذيري كم بخار در حالت كاه هاي متراكم يا نيمه متراكم هستند. جدول 2 فهرستي از جرم مخصوص ظاهري ذرات چوب به هم فشرده، كاه ساييده شده و ذرات كاه پالايش شده را نشان مي دهد. بدون هيچ پرسي، فشردگي ذرات چوب، بيشتر از ذرات كاه است.

اين حقيقت دارد كه كاه در سطح خود موم اندود است و اين مي تواند منجر به ايجاد مشكل در نگهداري ذرات و درهم رفتگي بدون نقص ( در هنگام انتقال براي شكل گيري كيك و پرس) شود. متاسفانه مشكلات به وسيله چسب MDI (كه خصوصيات جذب كنندگي ضعيفي دارد)حل نشدند. بنابراين، پيش پرس ممكن است هنگام توليد تجارتي تخته كاه، بخصوص تخته كاه ساييده شده ضروري  باشد.

 تراكم پذيري:

شكل 2 مقايسه عكس العمل به فشار بين تخته هاي ذرات چوب، كاه ساييده شده و ذرات كاه پالايش شده را نشان مي دهد. اين يك واقعيت است كه ذرات چوب سخت تر فشرده مي شوند و كاه پالايش شده تراكم پذيرتر است. وهمچنين با فشار يكسان، فشردگي ذرات يا الياف كاه بيشتر از ذرات چوب است. به عبارت ديگر، تخته كاه به فشار كمتري نسبت به ذرات چوب با دانسيته يكسان نياز دارد.

نفوذ پذيري:

شكل3 مقايسه نفوذ پذيري چوب ماسيو، تخته كاه ساييده شده، تخته كاه پالايش شده و تخته خرده چوب را نشان مي دهد. نفوذ پذيري چوب در جهت عرضي الياف خيلي پايين است. كيك تشكيل شده از خرده چوب به علت درصد تخلخل بين كيك ها (Dia  and Steiner 1993) مانند تراشه ها و ذرات osb خيلي نفوذ ناپذيرتر از چوب ماسيو است اما با افزايش تراكم تخته ها در زمان پرس ، نفوذ پذيري به صورت چشمگيري كاهش پيدا مي كند. وقتي ذرات چوب به صورت يك تخته پرس شده اند، به نظر مي رسد نفوذ پذيري تخته ها تا حدي مشابه چوب ماسيو مي شوند،گر چه تخته ها متراكم تر هستند. ( تصوير 6)

ارتباط بين نفوذ پذيري تخته و دانسيته آن يك مبحث اصلي است(Humphrey and Bolton 1989).  در اين تحقيق رابطه نفوذ پذيري و دانسيته تخته كاه پالايش شده به نظر مي رسد از همان منحني تخته تشكيل شده از چوب پيروي مي كند، در حاليكه نفوذ پذيري تخته كاه ساييده شده و كاه شكافته شده از منحني ديگري تبعيت مي كند. در يك دانسيته برابر، نفوذ پذيري كاه ساييده شده و تخته كاه شكافته شده به نظر مي رسد به طور معني داري كمتر از كاه پالايش شده و ذرات چوب باشد.

 واكنش پرس گرم :

فشار تخته ها

همه تخته ها با استفاده ازبرنامه زماني يكسان پرس شده بودند، به اين صورت كه زمان بسته شدن صفحه پرس با استفاده از دو سرعت s60  و s240 بوده و پس از كنترل، فشار زمان باز شدن s40 طول كشيد.

شكل 4 مقايسه اختلاف فشار تخته در طي پرس گرم، بين ذرات كاه و ذرات چوب را نشان مي دهد. حداكثر فشار براي ذرات كاه نسبت به چوب اهميت كمتري دارد زيرا ذرات كاه در آزمون پرس سرد خيلي نفوذ پذير نشان داده شدند(شكل2). بنابر اين ،نيروي دروني حاصل از برداشتن فشار در ذرات كاه كمتر است بعلاوه به نظر مي رسد، ذرات كاه پالايش شده از ذرات كاه ساييده شده به فشار كمتري جهت پرس نياز داشته باشند.

دماي مغز:

تغييرات درجه حرارت مغز براي ذرات چوب و كاه پالايش شده با هم مشابه است. درجه حرارت مغز ذرات چوب، از ذرات كاه ساييده شده سريعتر افزايش مي يابد اما در مراحل انتهايي پرس، كمتر است. اين افزايش تدريجي و بالابودن دماي مغز در 

 انتهاكه تخته كاه ساييده شده نسبت داده مي شود ، به علت نفوذ پذيري كم آن طبق مباحث قبلي مي باشد. نفوذ پذيري كمتر، موجب انتقال آهسته جريان گرما از سطح به مغز بوده و خروج تدريجي بخار موجب بالاتر بودن درجه حرارت انتهايي در داخل تخته       مي شود.

فشار بخار:

تصوير 6 اختلاف فشار بخار مغز در هنگام پرس را نشان مي دهد. يك اختلاف معني داري بين ذرات كاه ساييده شده، كاه پالايش شده و ذرات چوب وجود دارد. ولي فشار بخار داخلي تا حدودي براي كاه پالايش شده و ذرات چوب مشابه است ولي فشار بخار داخلي براي كاه ساييده شده دو برابر بالاتر است. اختلاف در فشار بخار احتمالا به نفوذ پذيري مربوط مي شود. طبق نمودار، تخته كاه ساييده شده داراي نفوذ پذيري كمتري است، بخار توليد شده داخلي تخته سخت تر خارج مي شود بنابراين منجر به فشار بيشتري مي شود. فشار بخار مغزي بالا سبب باز شدن تخته(لايه لايه شدن) بعد از باز شدن پرس مي شود. بنابراين دوره كم بخاري يا كم فشاري بايد طولاني شود.

دانسيته پروفيل عمودي:

درتصوير7 انواع دانسيته هاي پروفيل عمودي براي تخته كاه پالايش شده كه خيلي نزديك به تخته خرده چوب مي باشند نشان داده شده است، به طوري كه اختلاف زيادي در فشردگي تخته ها مي باشد. اين به اين معني است كه فشردگي تخته، فاكتور كنترل كننده دانسيته تخته نيست. جدول 3 دانسيته سطح و مغز پروفيل عمودي سه نوع تخته را نشان مي دهد. مجدداً اختلاف دانسيته ها براي تخته كاه پالايش شده و تخته خرده چوب بسيار مشابه ميباشد ولي اختلاف دانسيته سطح و مغز در تخته كاه ساييده شده خيلي زياد بود، به طوري  كه حداكثر دانسيته در سطح براي آن و كمترين دانسيته در مغز نيز براي اين تخته بود. پايين بودن دانسيته مغزي مي تواند به علت مشكل در توانايي چسبندگي داخلي باشد. بر طبق نظريه daietal2000، اختلاف دانسيته زياد در تخته كاه ساييده شده مربوط به نفوذ پذيري اندك تخته مي باشد.

تكنيك هاي پرس:

 توسعه مناسب برنامه زماني پرس براي تخته كاه حداقل به دو فاكتور وابسته مي باشد. ابتدا ذرات كاه خيلي تراكم پذير هستند، بنابراين به فشار كمتري براي بسته شدن پرس نياز دارد. ثانيا ذرات كاه ساييده شده نفوذ پذيري كمتري از ذرات چوب و كاه پالايش شده دارد . بنابراين ميزان بسته شدن پرس نسبت به دو مورد ديگر بايد آهسته تر باشد تا از دانسيته مغزي اندك جلوگيري شود. همچنين براي جلوگيري از باز شدن تخته به دليل فشار بخار مغزي زياد ، دوره باز شدن پرس بايد طولاني تر شود .

در پايان مقايسه ذرات چوب و ذرات كاه منحصراً در اشكال هندسي و ابعاد آنها انجام شد. ذرات كاه ساييده شده ويژگي هايي شبيه تراشه دارد و شامل مقدار كمي گرد و غبار است. دانسيته ظاهري تخته با ذرات كاه كمتر است . اين امر همراه با سطوح چسبناك آنها ممكن است در كنترل و نگهداري بدون عيب ذرات براي توليد تخته كاه مشكل آفرين شود . با توجه به اينكه ذرات كاه خيلي تراكم پذير هستند، بنابراين احتياج به فشار صفحه پرس كمتري هنگام بسته شدن پرس دارند. نفوذپذيري تخته با ذرات كاه ساييده شده به طور معني داري كمتر از تخته با ذرات چوب و ذرات كاه پالايش شده مي باشد . در مقايسه با ذرات چوب و ذرات كاه پالايش شده، تخته كاه

  ساييده شده نفوذپذيري كمتر و ثانيا فشار بخار بيشتر و بيشترين درجه حرارت مغزي و بيشترين اختلاف دانسيته بين سطح و لايه هاي مغزي را دارا مي باشند. پيشنهاد شده كه براي پيشرفت برنامه پرس تخته كاه ، زمان بسته شدن پرس، آهسته تر و زمان باز شدن آن طولاني تر باشد . بايد به اين نكته توجه كرد كه تخته ها به وسيله چسب UF متصل شوند زيرا استفاده از چسب هاي ديگر ممكن است منجر به نتايج متفاوتي شود .

     

موضوع تحقيق:تاثيرات دما ورطوبت بر خواص كاغذ

اهميت:

كشور ما از نظر اسناد بايگاني وكتابهاي خطي صاحب ميراث چشمگيري است اما متاسفانه هنوز ما فاقدزير ساخت لازم براي حفظ اين مواريث هستيم .از انجا كه مواد ومصالحي كه در تهيه كاغذ به كار مي رود در گذرايام آسيب پذير و شكننده مي شود ومي تواند مورد هجوم انواع واقسام آفات وصدمات طبيعي قرار گيرد به همين جهت لازم است براي مراقبت ازآنها به آگاهيهاي فني وعلمي دست يافته وعواملي كه بر روي كاغذ تاثير مي گذارد را بشناسيم.لزا در اين تحقيق به دوعامل مهم دما ورطوبت كه تاثيرات قابل توجهي مي گذارند پرداخته ام.

مقدمه :

دما ورطوبت از عوامل بسيار مهمي هستندكه هرگاه از مرزهاي معيني فرا تر روند مي توانند  

خساراتي غير قابل جبران به مواريث مكتوب وارد سازند .كاغذ كه اصولا از الياف سلولزي تشكيل شده؛ عنصري بسيار جاذب رطوبت است .بنابراين خاصه هاي فيزيكي و شيميايي آن به ميزان رطوبت موجود در اتمسفر بستگي دارد .(2)

تاثير بسياري از عوامل محيطي بر روي كاغذ بلافاصله مشخص نميشود؛بلكه تاثيراين عوامل در در طبيعت طولاني مدت است.به عبارت ديگر ؛اين عوامل بر روي دوام يا خواص وابسته به زمان كاغذ تاثير گذارند .اين مسئله مورد توجه صاحبان كتابخانه هاوديگراني كه به حفظ كتب چاپ شده واسناد ومدارك با ارزش علاقه مندند مي باشد.(2)

معيار:

شرايط دماورطوبت نسبي كه عموما براي نگهداري ازكتابها توصيه مي شود عبارت است از 18درجه سانتي گراد و50 تا55در صد رطوبت نسبي در سالن مطالعه اين پارا مترها از سوي فدراسيون بين المللي انجمنهاي كتابخانه ها ((IFLA نيزتوصيه شده است .(1)

تاثيردما ورطوبت برخواص كاغذ:

در زمينه حفظ ونگهداري ازاشياء؛نظارت بر رطوبت نسبي مساله اي بنيادي است ؛زيرا چگونگي تبادل رطوبت ميان اشياءوهواي محيط راتعيين ميكند.

كاغذماده اي است بسيار جاذب الرطوبه؛اگر ميزان رطوبت هوا افزايش يابد به راحتي بخارآب 

 راجذب مي كندامااگركم شود؛كاغذ به ازاد كردن بخارآب متمايل مي شود.كاغذوديگر مواد آلي نظيرچوب با ميزان رطوبت هوااز خود واكنش نشان ميدهند؛به طوري كه رطوبتي كه در خود دارند متعادل با ميزان بخارآب موجوددرهواي محيط اطراف آنها ست.

بر گزاري نمايشگاههادر درجه حرارت بالا-حتي براي مدتي كوتاه باعث زرد شدن وشكنند گي كاغذمي شود؛ اما حرارت پايين؛كهنه شدن كاغذ را به تاخير مي اندازد.تاثير دما بويژه هنگامي زيانبار مي شود كه همراه با رطوبت باشد.رطوبت رانمي توان مستقل ازدماي هوا مورد توجه قرار داد وتغيير همزمان اين دو پارا متربمراتب خطرناكتر ازسطح بالا يا ناكافي يكي از اين دو عامل است.(1)

صدمات فيزيكي:

ازآنجا كه كاغذ و تيماج از مواد ومصالح جاذب رطوبت هستند پس از جذب رطوبت متورم مي شوند وبه هنگام آزاد كردن ان جمع مي شوند .كاغذ در رطوبت زياد شكل خود را از دست مي دهد ونرم مي شود ؛همان گونه كه رطوبت زياد زيانباراست خشكي زياد نيز به كاغذ صدمه مي زند .كاغذ نياز به محيطي با رطوبت 50%دارد تا حالت انعطاف ولطافت خود را حفظ كند .كمبود رطوبت؛از دست دادن آب ساختارهاي كاغذرا به دنبال مي اورد وكاغذ را شكننده وكم استقامت مي سازد؛ چسب به كار رفته در كاغذ خشك وشكننده مي شود .رطوبت نسبي پايين نيز تيماج را خشك وسخت مي كند ومقا ومت مكانيكي جلد {كتب }را كاهش مي دهد .(1)

صدمات شيميايي:

گرماي توام با رطوبت؛هيدروليز اسيدي مولكولهاي سلولز وكولاژن را سرعت مي بخشد؛كاغذ  

 شكننده مي شود ومقاومت مكانيكي خود را از دست مي دهد؛در واقع حرارت همه مكانيسم هاي اصمحلال سلولز را سرعت مي بخشد :حرارت پايين سرعت فرو پاشي را كم مي كند .مثلاً كاغذ ي كه در معرض نور قرار گرفته؛اگر در محيطي با حرارت پايين قرار داشته با شد كمتر زرد مي شود واگر كتب ولوازم التحرير را مي شد منجمد كرد؛حيات طولاني تري مي يافتند.پاركر به كتابي اشاره كرده كه كاپيتن اسكات در سال 1911در قطب جنوب جا گذا شته ودر سال 1956؛ سرو يويان فوش آن را در وضعيتي كاملاً سالم باز يافته است .(1)

صدمات فتوشيميايي:

بيشتر موادي كه در تركيب كاغذهاي جديد به كار مي روند ؛ قادرند نورهاي مرئي ورفرابنفش را جذب كنند واكنشهاي فتو شيمياييدر نهايت ؛ نابودي رنگ وتخريب كاغذ را موجب خواهند شد.هر يك از قطعات كاغذ در تماس با حرارت ورطوبت ممكن است اكسيده وهيدروليز شود در اين هنگام كاغذ بسيار شكننده مي شود ورنگ ان به زردي مي گرايد .

لونر«Launer»وويلسون «Wilson»ثابت كرده اند نوري كه به كاغذ صدمه مي زند تشكيل شده از طول موجهاي ميان 330و440نانو متر .گرچه اشعه فرا بنفش كاغذ را اكسيده مي كند؛اما مستقيماًروي مولكول هاي سلولز تاثير نمي گذارد؛بلعكس نور فرا بنفش نخست روي ديگر مواد متشكله و نا خالصي هاي كاغذ(ليگنين، موادي كه از اضمحلال رنگ ها حاصل مي شوند،عوامل چسبنده)كه بهتر نور را جذب ميكنند،عمل ميكند.

بنابراين در آغاز اين نا خالصي ها براي سلولز نوعي چتر حمايت در مقابل نور هستند،اما بعد حاصل اين واكنش به سلولز حمله مي برد،زنجيره هاي مولكولي را در هم مي شكند وكاغذ را تضعيف مي كند.(1)

 

صدمات بيولوژيك:

درجه رطوبت نسبي و حرارت محيط نقشي برتر در چرخه حياتي قارچها وباكتريهاي موجود در كتابها ويا در اتمسفر،ايفا مي كنند .بهترين شرايط حرارتي ورطوبتي براي رشد آنها عبارت است از:حرارتي ميان 22تا 25درجه سانتي گراد ورطوبت نسبي بالاتر از 65%رطوبت خيلي زياد كاغذ را ضعيف مي كند وبه رشد وگسترش ميكروارگانيسم كه از سلولز،چسب كاغذ ويا جلد كتاب ومواد افزوده به چرم،تغذيه مي كند،دامن مي زند .(1)

دوام در حالت تاه خوردگي:

«دوام در حالت تاه خوردگي »به شدت تحت تاثير رطوبت ا ست وبا رطوبت نسبي 65%تا 75%افزايش شديدي يافته وپس ازآن با افزايش رطوبت كاهش مي يابد .

به طور كلي مي توان گفت كه وقتي كاغذ آب خود را كاملاً از دست مي دهد حداكثر تردي وشكنندگي را خواهد داشت.در نتيجه در تمام عملييات ساخت كه بر روي كاغذ انجام مي گيرد،از نزديك شدن به شرايط خشك شدگي مغزي اجتنابمي شود.(2)

ثبات ابعادي :

ثبات ابعادي يك خاصيت مهم براي انواع فراواني از كاغذ ها از جمله كاغذهاي نقشه كشي،كاغذ الگو،كاغذ ديواري،كاغذ نواري،كارتهاي برگه اي وكاغذ پايه عكاسي مي باشد.(2)

 

اثرات مختلف رطوبت بر شكل وابعاد كاغذ :

ضخامت :ضخامت كاغذ شديداً تحت تاثير مقدار رطوبت ا ست چرا كه هم كشيدگي وواكشيدگي جانبي الياف سازنده كاغذ، مستقيماً به شكل تغييرات ضخامتي نمود پيدا مي كنند.در كاغذ هايي كه براي كاركرد مصرف نهايي وجود پايداري ابعادي مهم ا ست،مقدار رطوبت مي تواند حياتي باشد.

تابيدگي : مشكل ديگري كه در ارتباط با پايداري ابعادي ايجاد مي شود تابيدگي ا ست،تابيدگي بعلت انبساط وانقباض نا برابر دو سطح ورقهدر هنگام جذب يا دفع آب بوجود مي ايد.

تابيدگي رطوبتي ـتابيدگي رطوبتي زماني ايجاد مي شود كه كاغذ بايد با شرايط جديد به تعادل رطوبتي برسد ودر دو طرف كاغذ بطور مجزا به تعادل رطوبتي رسيده،باعث ايجاد انبساط يا انقباض متفاوتي مي شوند

اين مساله ممكن ا ست ناشي از دو پهلويي،پرداخت سطحي نا يكسان يا جذب نا يكسان اهار تغاري توسط دو طرف ورقه باشد. كاغذ ي كه تنها يك سمت ان پوشش دارد مثال مناسبي از كاغذي ا ست كه گرايش دو طرف ان نسبت به آب بسيار متفاوت مي شود.كاغذ يك رويه پوششدار وقتي در معرض رطوبت هاي نسبي بالا قرار مي گيرد بعلت اينكه رويه پوششدار نسبتاً نفوذ ناپذير ا ست وابعادش ثابت باقي مي ماند وبه سمت رويه پوششدار تاب برمي دارد اگر تنش هاي ايجاد شده در دو رويه ورقه در حين خشك شدن متفاوت باشد وقتي ورقه در معرض رطوبت هاي نسبي بالا قرار مي گيرد انبساط دو رويه آن متفاوت خواهد بود وباعث ايجاد تابيدگي رطوبتي مي گردد.تنش هاي نايكسان خشك شدن ناشي از سرعتهاي متفاوت خشك شدن دو رويه ورقه ا ست.عموماً مشكلات تابيدگي رطوبتي به خوبي قابل فهم نيست مي تواند منشاءمعضلات فراواني براي سازندگان وتبديل كنندگان كاغذ باشد.

چين خوردگي: تغييرات ناگهاني در رطوبت نسبي ممكن ا ست فشارهايي را در صفحات كاغذ ايجاد نمايد بطوريكه كاغذ هاي نامبرده سعي در تعديل سريع شرايطتغيير يافته از خود ارائه مي دهند ودر نتيجه چين خوردگي در كاغذ پديدار ميگردد.اگر كاغذ هاي چين خورده حاصل،به داخل شكاف بين دو غلتك هدايت شوند،كاغذ هاي تاه خورده «چروك»ويا كاغذ برش دار ايجاد مي گردند.

لبه هاي مواج: لبه هاي كاغذهاي كه به شكل پايلهايي دسته بندي مي شوند،بويژه در طي ماههاي تابستان كه رطوبت نسبي در انبارهاواتاقهاي پرس بالاست،مواج ميگردند،در جريان افزايش رطوبت نسبي،لبه هاي صفحه كاغذ،رطوبت جذب مي كنند،در حاليكه ساير بخشهاي كاغذ بدون تغيير باقي مي مانند.بنابراين لبه ها افزايش طولي را از خود نشان ميدهند اما به واسطه پيكرهٌ كل كاغذ قادر به انبساط يك پارچهٌ كاغذ نمي باشند بنابراين كشش موضعي ايجاد شده موجب شكل گيري لبه هاي مواج مي گردد.

لبه هاي سفت ومحكم: ميزان طوبت علاوه بر ارتباطش با خواص مكانيكي وويژگيهاي ابعادي،ويژگيهاي متفاوتي مانند مقاومت به جذب ونفوذ پذيري هوا ورطوبت را تحت تاثير قرار مي دهد.

رطوبت اضافي،براقيت وصافي كاغذ چاپ را كاهش مي دهد.همچنين ميزان رطوبت،جذب جوهر چاپ،بر گيري اندود در سطح كاغذ،چسب پذيري،خشك كردن واهار دهي تغاري را تحت تاثير قرار مي دهد .  

ماندگاري كاغذ : دماهاي خيلي بالا را بنايد در خشك كردن كاغذ اعمال نمودزيرا اين دماها با فرايند حرارتي،الياف سلولزي را تخريب وتجزيه كرده ودر نهايت مقاومت هاي پايين تري را در كاغذ ايجاد مي كنند.

بطور خلاصه مواد خام وشرايط ساخت در ساخت كاغذ هايي داراي دوره عمر طولاني فاكتورهايي مهم تلقي مي گردند.(2)

عوامل محيطي موثر بر ماندگاري كاغذ: اين واقعيت كه افزايش دما كهنه شدگي كاغذ را تسريع مي كند بر پايه نتايج حاصل از ازمونهايي تحت عنوان كهنه شدگي كاغذ مي باشد كه براي پيش بيني ويژگيها ومشخصه هاي كهنه شدگي تعبيه گرديده ا ست.آزمايشات نشان مي دهند كه در دماي120درجه سانتي گراد نا پايداري حرارتي سلولز اغاز مي شود.در اين دما،سلولز شروع به تجزيه مي كند وتبديل به مولكولهاي كوچكتر وفرار وسبك مي شود.منطقي ا ست اين طور تصور كنيم كه اين فرايند در دماهاي پايين تر به طور مشابهي،تا حدي كند تر، حادث مي گردد.علاوه براين بديهي ا ست كه نور خورشيد سلولز را تخريب وتجزيه مي كند.رطوبت واكسيژن در نوعي از تخريب سلولز كه به نظر مي رسد طي ان سلولز اكسيد وتبديل به اجزاءا سيدي مي كرددنقش دارند ودر اين فرايند سلولز تغيير يافته خودش،به شكسته شدن بيشتر مولكولهاي ديگر سلولز كمك مي كند.همچنين مشخص شده ا ست كه بخش ماوراءبنفش نور خورشيد نيز در اين امر موثرا ست مشخص شده ا ست كه مقادير بالاي رطوبتي،سرعت تخريب كاغذ را افزايش مي دهد.از انجايكهميزان رطوبت پايين،كاغذهاي شكننده تري را حاصل مي كند، د ستيابي به مقادير رطوبتي متوسط 5-6% مطلوب مي باشد.همچنين نگهداري كاغذ در رطوبت نسبي ثابت به منظور ممانعت از تكرار تغييرات ابعادي نيز مورد نظر مي باشد.(2)  

نور:

نوربا شكستن اتصالات بين اتمهاي «پوليمر»ساختار پوليمر را فرومي پاشد.سپس قطعات كاغذ ا كسيده ممكن ا ست هيدروليزشوند در اين هنگام كاغذ ضعيف وشكننده مي شود.

به عقيدهُ فلر«Feller»وهون «Hon»نور فرا بنفش با طول موجي پايين تر از 385ميلي متر روي كاغذهاييكه با خمير مكانيكي ساخته شده اند،تاثيري زرد كننده بر جاي مي گذارند،حال انكه نور مرئي آن را سفيد مي كند.تصئر مي شئد كه سفيد شدن كاغذ به دليل تاثير نور مرئي بر گروههاي «آلدئيد»موجود در خميري ا ست كه از چوب به دست مي ايد.بعكس دليل زرد شدن كاغذ،اكسيدا سيون گروه«فنوليك»چوب ا ست به محض آنكه كاغذ در معرض نور قرار گرفت،حتي اگر بعداً در تاريكي نگهداري شود،شروعمي كند به فاسد شدن.بديهي ا ست در تاريكي سرعت تخريب،كمتر از هنگامي ا ست كه همچنان در معرض نور باشد،اما شديدتر از هنگامي ا ست كه هرگز در معرض نور قرار نگرفته باشد.در اين هنگام،كاغذ در مقابل ديگرا شكال تخريب صدمه پذيرتر مي شود.سلولز كه ا كسيد شده باشد در تاريكي با سرعت بيشتري بي رنگ مي شود.بيرنگ شدن كاغذ تحت تاثير عواملي نظير:حرارت،وجود ا كسيژن يا بخارآب ونيز تركيب كاغذ مي باشد.

به عقيدهُ لونر«Launer»و ويلسون«Wilson»،بيرنگ شدن كاغذ،نتيجه تاثيرتواُ مان درجه حرارت ونور محيط ا ست.آنها ثابت كرده اند كاغذ هنگامي زرد مي شودكه در مقابل نور وحرارت قرارگيرد،اما اگر آن را در حرارت پايين نگهداري كنند،سفيد مي شود.كاغذي كه به دليل حرارت ديدن زرد شده ا ست اگر در معرض نور قرارگيرد،سفيد مي شود.كاغذهايي كه از پارچه هاي مستعمل ساخته مي شوند،ممكن ا ست در حرارت معمولي به جاي آنكه زرد شوند، سفيد شوند،كاغذ هايي كه از خمير هاي شيميايي ساخته شده اند،نيز در مقابل نورحساسيت كمتري دارند.كاغذ روزنامه از نور صدمه بيشتري مي بيند.(1)

نتيجه:

در زمينهُ حفظ ونگهداري از ا شياء،نظارت بررطوبت نسبي مساله اي بنيادي ا ست از آنجا كه كاغذ ماده اي بسيار جاذب الرطوبه ا ست بايد در كتاب خانه ها وبايگاني ها دما ورطوبت مطلوب را براي نگهداري اسناد وكتابها فراهم كنندوهمچنين در سالنهاي برگذاري نمايشگاههاي كتاب بايد به درجه حرارت توجه كردچرا كه درجه حرارت بالا حتي براي مدتي كوتاه باعث زرد شدن وشكنندگي كاغذ مي شود،اما حرارت پايين كهنه شدن كاغذ را به تاخير مي اندازد.دما ورطوبت مطلوب براي نگهداري كاغذهاعبارت ا ست از دماي 18درجه سانتي گراد ورطوبت 50تا55در صد رطوبت نسبي كه با رعايت نكات حفاظتي وفني در ساخت نگهداري كاغذ مي توان از ا سناد ونوشته هابراي سالهاي سال نگهداري كرد وهمچنين كاغذ هايي بادوام بيشتر توليد كرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حفاظت چوب

روش سلول خالی - حفاظت چوب
 

-          هدف از استفاده از روش سلول خالی دو مطلب می باشد :

1)     بدست آوردن نفوذ عمیق تر

2)     میزان جذب محلول حفاظتی کمتر

-          اصول کار در این فرآیند شبیه سلول پر است ، با این تفاوت که در اینجا مرحله خلاء اولیه وجود ندارد و بجای آن یک مرحله وارد کردن فشار هوا وجود دارد که در ابتدا و یا ضمن پر کردن سیلندر ادامه خواهد داشت و در پایان مرحله وارد کردن فشار یعنی هنگامیکه فشار قطع می شود ، هوای فشرده ای که از قبل در حفره های سلول محبوس و فشرده شده باعث می شود که مقداری محلول اشباع از داخل حفره های سلولی بیرون رانده شود و سلولهای چوبی از محلول تخلیه گردد.

-          در این روش دیواره سلولی به حالت اشباع باقی می ماند و حفره های سلولی کاملا خالی خواهد ماند . در این روش معمولا از کرئوزوت و یا مخلوط کرئوزوت با پنتا کلروفنل استفاده می شود و ماده حفاظتی محلول در آب یا نمکها به ندرت در این روش مورد استفاده قرار می گیرند.

-          مراحل مختلف اجرای این فرآیند به شرح زیر می باشد :

1)     وارد کردن فشار اولیه : در این مرحله هوا با فشاری حدود 4100 کیلونیوتن بر متر مربع به داخل سیلندر اشباع شده دمیده می شود که باعث می شود هوا با فشار وارد حفره های سلولی شود.

2)     پر کردن سیلندر اشباع : پس از آنکه اطمینان حاصل شد که هوای داخل سیلندر کاملا تحت فشار و نتیجتا هوای داخل حفره های سلول کاملا تحت فشار هستند پر کردن سیلندر از محلول اشباع انجام می شود . همزمان با پر کردن سیلندر اشباع کرئوزوت از قسمت پایین بوسیله لوله های بخار به میزان 100 – 60 درجه سانتی گراد حرارت داده می شود . دلیل آن این است که غلظت کرئوزوت با حرارت کمتر می شود و راحت تر داخل چوب نفوذ می کند. زمان هوادهی اولیه و پر کردن سیلندر روی هم 30 دقیقه طول می کشد.

3)     وارد کردن فشار : پس از اینکه سیلندر اشباع از محلول حفاظتی پر شد ، شیر فشار باز شده و بتدریج زیاد میشود. میزان فشار بستگی به برنامه مورد نظر و گونه مورد استفاده متغیر است. مثلا در گونه راش بر اثر فشار زیاد باعث پدیده چین خوردگی می گردد. هنگامیکه فشار به اندازه کافی وارد شد ، فشاری وارد می شود که محلول در چوب نفوذ کند و به هوایی که قبلا در حفره ها موجود بود فشار وارد سازد . این فشار همچنان ادامه می یابد تا میزان جذب مورد نظر بدست آید . در این مقطع فشار ناگهان قطع می گردد که در نتیجه آن هوای داخل حفره های سلولی منبسط شده و باعث بیرون راندن کرئوزوت از داخل سلولها می شود . مقدار کرئوزوتی که در این مرحله از چوب خارج می شود 60% کل میزان جذب است ( به این پدیده kick back می گویند که در کتاب تحت لفظ پس گردان ترجمه شده است .)

4)     مرحله تخلیه سیلندر اشباع : پس از قطع فشار محلول حفاظتی باقیمانده یا اضافی به داخل مخزن ذخیره برگردانده می شود .

5)     خلاء نهایی : این مرحله معمولا در کیفیت اشباع چوب تاثیری ندارد ولی باعث می شود کرئوزوت اضافی به خوبی بازیابی شود و به علاوه از چکه کردن ( تراوش ) و آلوده کردن محیط اطراف خود بعد از خروج از سیلندر جلوگیری می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حفاظت چوب

روش سلول خالی - حفاظت چوب
 

-          هدف از استفاده از روش سلول خالی دو مطلب می باشد :

1)     بدست آوردن نفوذ عمیق تر

2)     میزان جذب محلول حفاظتی کمتر

-          اصول کار در این فرآیند شبیه سلول پر است ، با این تفاوت که در اینجا مرحله خلاء اولیه وجود ندارد و بجای آن یک مرحله وارد کردن فشار هوا وجود دارد که در ابتدا و یا ضمن پر کردن سیلندر ادامه خواهد داشت و در پایان مرحله وارد کردن فشار یعنی هنگامیکه فشار قطع می شود ، هوای فشرده ای که از قبل در حفره های سلول محبوس و فشرده شده باعث می شود که مقداری محلول اشباع از داخل حفره های سلولی بیرون رانده شود و سلولهای چوبی از محلول تخلیه گردد.

-          در این روش دیواره سلولی به حالت اشباع باقی می ماند و حفره های سلولی کاملا خالی خواهد ماند . در این روش معمولا از کرئوزوت و یا مخلوط کرئوزوت با پنتا کلروفنل استفاده می شود و ماده حفاظتی محلول در آب یا نمکها به ندرت در این روش مورد استفاده قرار می گیرند.

-          مراحل مختلف اجرای این فرآیند به شرح زیر می باشد :

1)     وارد کردن فشار اولیه : در این مرحله هوا با فشاری حدود 4100 کیلونیوتن بر متر مربع به داخل سیلندر اشباع شده دمیده می شود که باعث می شود هوا با فشار وارد حفره های سلولی شود.

2)     پر کردن سیلندر اشباع : پس از آنکه اطمینان حاصل شد که هوای داخل سیلندر کاملا تحت فشار و نتیجتا هوای داخل حفره های سلول کاملا تحت فشار هستند پر کردن سیلندر از محلول اشباع انجام می شود . همزمان با پر کردن سیلندر اشباع کرئوزوت از قسمت پایین بوسیله لوله های بخار به میزان 100 – 60 درجه سانتی گراد حرارت داده می شود . دلیل آن این است که غلظت کرئوزوت با حرارت کمتر می شود و راحت تر داخل چوب نفوذ می کند. زمان هوادهی اولیه و پر کردن سیلندر روی هم 30 دقیقه طول می کشد.

3)     وارد کردن فشار : پس از اینکه سیلندر اشباع از محلول حفاظتی پر شد ، شیر فشار باز شده و بتدریج زیاد میشود. میزان فشار بستگی به برنامه مورد نظر و گونه مورد استفاده متغیر است. مثلا در گونه راش بر اثر فشار زیاد باعث پدیده چین خوردگی می گردد. هنگامیکه فشار به اندازه کافی وارد شد ، فشاری وارد می شود که محلول در چوب نفوذ کند و به هوایی که قبلا در حفره ها موجود بود فشار وارد سازد . این فشار همچنان ادامه می یابد تا میزان جذب مورد نظر بدست آید . در این مقطع فشار ناگهان قطع می گردد که در نتیجه آن هوای داخل حفره های سلولی منبسط شده و باعث بیرون راندن کرئوزوت از داخل سلولها می شود . مقدار کرئوزوتی که در این مرحله از چوب خارج می شود 60% کل میزان جذب است ( به این پدیده kick back می گویند که در کتاب تحت لفظ پس گردان ترجمه شده است .)

4)     مرحله تخلیه سیلندر اشباع : پس از قطع فشار محلول حفاظتی باقیمانده یا اضافی به داخل مخزن ذخیره برگردانده می شود .

5)     خلاء نهایی : این مرحله معمولا در کیفیت اشباع چوب تاثیری ندارد ولی باعث می شود کرئوزوت اضافی به خوبی بازیابی شود و به علاوه از چکه کردن ( تراوش ) و آلوده کردن محیط اطراف خود بعد از خروج از سیلندر جلوگیری می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

چوب صنوبر،

با توجه به نقش برگ در رشد و نمو و توليد چوب صنوبر، اين تحقيق با هدف ارزيابي صفات مرتبط با برگ و بررسي روابط آنها با عملكرد چوب نهال در 48 كلن صنوبر و گروهبندي كلنهاي مورد بررسي، با استفاده از نهالهاي ساقه يكساله و ريشه دو ساله صنوبر در نهالستان زاله سنندج و در سال 1382 با بكارگيري طرح آماري كاملا تصادفي (CRD) در 9 تكرار انجام گرفت. نمونه برداري از برگها در 15 مرداد و به طور يكنواخت براي تمام كلنها و از بخش مياني تاج نهال صنوبر انجام شد و پس از خشك نمودن در آزمايشگاه اندازه گيريهاي لازم بر روي آنها اعمال گرديد.
بر اساس نتايج بدست آمده، ميانگين مربعات رگرسيون صفات مورد مطالعه برگ بر متغير حجم چوب توليدي نهال دز سطح احتمال 1% معني دار بود. همچنين همبستگي مثبت و بسيار معني دار صفات برگ به ويژه سطح و وزن برگ و سطح كل سبزينه نهال با عملكرد چوب نهال (به ترتيب با ضرايب همبستگي معادل 0.343، 0.309 و 0.235) وابستگي عملكرد چوب را به برگ و ويژگيهاي آن مشخص مي كند. صفات برگ مورد بررسي در اين تحقيق تنوع (ميان گونهاي و ميان كلني) قابل ملاحظهاي را نشان دادند. كلنهاي برتر از لحاظ عملكرد چوب در يك يا تعدادي از صفات مرتبط با برگ به ويژه صفات مهمي نظير سطح، وزن و سطح كل سبزينه نهال نيز برتري قابل توجهي را در ميان كلنها نشان دادند، چنانچه ميانگين صفات فوق در بين كلنها به ترتيب معادل 46.8 سانتيمتر مربع، 0.4 گرم و 1724.5سانتيمتر مربع، ليكن در بين 5 كلن برتر از لحاظ عملكرد چوب معادل 81.58 سانتيمتر مربع، 0.8 گرم و 2314.43 سانتيمتر مربع بوده است. همچنين كلنهاي با عملكرد چوب بالاتر متعلق به گونه دلتوئيدس داراي ميانگين سطح برگ بيشتر ليكن كلنهاي با عملكرد چوب بالاتر متعلق به گونه نيگرا داراي ميانگين تعداد برگ بيشتر در نهال بودند. نتيجه اعمال تجزيه كلاستر نشان داد كه در حالت گروه بندي كلنها بر اساس صفات برگ جايگيري كلنها در درون گروه ها مشابهت و تطابق زيادي را با تفكيك گونه اي و گياه شناختي كلنها دارا بوده است، ليكن در حالت گروه بندي كلنها بر اساس صفات برگ و تنه (قطر و ارتفاع و عملكرد چوب نهال)، در تفكيك كلنها علاوه بر توجه به جنبههاي گياهشناختي و گونهاي آنها به صفات تنه و به خصوص توان بالقوه توليد چوب آنها نيز توجه گرديده و نتيجه كاربرديتري داشته است. با انجام تجزيه كلاستر بر اساس صفات برگ و تنه 48 كلن صنوبر مورد بررسي در اين آزمايش به طور خلاصه در 6 گروه سپيدار (آلبا) با عملكرد چوب بسيار كم، امريكايي 1 (دلتوئيدس) با عملكرد چوب زياد، دورگ (اورامريكن) با عملكرد چوب كم تا متوسط، تبريزي (نيگرا) با عملكرد چوب متوسط، پده (ائوفراتيكا) با عملكرد چوب خيلي كم و گروه كلنهاي امريكايي با كد 63 (
P.deltoides 63.1، P. deltoides 63.3، P. deltoides 63.5 و P. deltoides 63.6) با عملكرد چوب خيلي زياد قرار گرفتند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

مکانیک چوب

سرفصلها:

1)     خصوصیات مواد مرکب چوبی

2)     تنش ، تغییر طول نسبی و تبدیلها

3)     الاستیسیته اورتوتروپیک

4)     کاربرد تئوری الاستیسیته در سیستمهای ساده

5)     خصوصیات رئولوژیکی

6)     رفتار دینامیک

7)     شکست

8)     سیستمهای لایه ای

9)     اندازه گیری خواص مکانیکی

10)سازمان مواد

11)فاکتورهای محیطی تغییر دهنده خواص چوب

12)تعیین تنش مجاز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل درایران (استان خوزستان )

پوشش گياهي خوزستان كه تحت تاثير دو عامل مهم اقليمي يعني طول مدت گرما و رطوبت موجود در هوا قرار دارد، به سه دسته كلي زير تقسيم مي شود كه نوع مشخص گياهي اين منطقه را تشكيل مي دهند. در اثر تنوع آب و هوا و نوع خاک، برخي از نواحي خوزستان را جنگل هاي تنک و بوته زار، درختچه و درخت پوشانيده و به صورت چراگاه هايي پديدار شده است. در دامنه كوه هاي سولک و زرگه در مسير بهبهان – كهگيلويه، جنگل بزرگي از درختان بلوط، بادام، بنه و غيره وجود دارد. سواحل رودخانه كرخه پوشيده از جنگل است. مسير رودخانه دويرج نيز پوشيده از درختان جنگلي به خصوص گز است. ناحيه خرم شهر از جيزيه تا بند قير، با بوته هاي كوتاه و بيشه هاي گز و بيد مجنون پوشيده است. درفصل بهار در بيش تر نقاط خوزستان؛ گل هاي وحشي چون شب بو، لاله، شقايق، ياس، و نرگس مي رويند. در نرگس زار وسيع و پرگل بهبهان بيش از پنج نوع نرگس از قبيل: مسلينک، ‌ساده، پنجه گربه اي، شصت پر و … مي رويند. گياهان ديگري كه در خوزستان مي رويند عبارتند از: سالسولا، ني، سازو، جگن،‌ خارشتر، خارزرد، يولاف، شبدر وحشي، ساليگورنيا، گون، هندوانه، ابوجهل، آشورک، نيشكر ، جوگيا، زنگل گيا و بهمن.

تصوير6- وجود دشتهاي وسيع و قابل کشاورزي در استان خوزستان
    خوزستان تحت تاثير محيط جغرافيايي گرم و مرطوب، از پوشش گياهي استپي و خاردار نيز پوشيده است. در زمستان ها به استپ هاي سرسبز و مراتع گران بهايي براي چراي احشام تبديل مي شود. درخت سدر يا كنار از گياهان خاص اين منطقه است كه از ميوه، ‌بگ و چوب آن استفاده فراوان مي شود. درختان كهور، بده، ‌خرزهره، استبرق و انواع اكاليپتوس نيز در خوزستان يافت مي شود. جنس درختان جنگلي بيش تر بلوط است. مراتع خوزستان از نوع مراتع قشلاقي نامرغوب است كه در مناطق كوهستاني پوشش گياهي غني تري دارد. در فصل بارندگي كه از نيمه ي آبان شروع مي شود و تا اواخر فروردين ماه ادامه مي يابد كم كم بر روي تپه ها و زمين هايي كه از خاک مناسب برخورداراند،‌ گياهان خودرو مي رويند. در نواحي مرطوب؛ جنس گياهان از نوع گلسنگ، قارچ و خزه است. در نواحي غير مرطوب انواع گياهان بومي مي رويد. پوشش گياهي در ارتفاعات شمال خاوري موجب شده كه عشاير اين منطقه به پرورش دام بپردازند. اين منطقه به عنوان مراتع گرمسيري ايل بختياري مورد استفاده قرار مي گيرد. پوشش گياهي شمال و شمال خاوري به صورت استپ كوهي و كوه پايه اي است و درختاني از قبيل: بلوط، بن، انجير، بادام كوهي، كنار، سدر و بوته هايي از گون دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل درایران (استان فارس )

مراتع و جنگلها

مساحت منابع طبيعي (جنگل و مراتع) شهرستان حدود 290000 هكتار برآورد مي شود كه از اين حدود مقدار 90000 هكتار آن جنگل و 200000 هكتار آن مرتع مي باشد.

در مراتع و جنگلهاي اين شهرستان انواع درختان جنگلي از گونه هاي :گلابي كوهي ، بلوط ، زبان گنجشك ، بادام كوهي ، ارژن ، بنه ، انجك و انواع گياهان مرتعي: جاشير ، كنگر ، يونجه كوهي و .. يافت مي شود.

از ميوه هاي جنگلي اين شهرستان كه جنبه صادراتي دارد انجك مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل درایران (استان فارس )

مراتع و جنگلها

مساحت منابع طبيعي (جنگل و مراتع) شهرستان حدود 290000 هكتار برآورد مي شود كه از اين حدود مقدار 90000 هكتار آن جنگل و 200000 هكتار آن مرتع مي باشد.

در مراتع و جنگلهاي اين شهرستان انواع درختان جنگلي از گونه هاي :گلابي كوهي ، بلوط ، زبان گنجشك ، بادام كوهي ، ارژن ، بنه ، انجك و انواع گياهان مرتعي: جاشير ، كنگر ، يونجه كوهي و .. يافت مي شود.

از ميوه هاي جنگلي اين شهرستان كه جنبه صادراتي دارد انجك مي باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 3:16 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل درایران (استان گلستان )

پوشش گياهي استان گلستان را انواع مراتع با رستني هاي متعدد و جنگل هاي خزري با گونه هاي متنوع تشکيل مي دهد. از انواع رستني هاي استان گلستان مي توان به انواع درختان جنگلي از قبيل مازو، راش، آزاد، اقاقيا و گز و انواع گياهان از قبيل: گل گاوزبان، گل ختمي، گل بنفشه، گل كاسني، گل پونه، آويشن، خاكشير، كتيرا، اسپند و بارهنگ كه كاربردهاي دارويي دارند و پوشش گياهي براي چراي دام اشاره نمود. گونه هاي گياهي مختلفي در مناطق حفاظت شده و پارک هاي ملي گلستان وجود دارد كه در جاي خود آورده شده است.
  
   در ادامه رشته کوه هاي البرز در جنوب و خاور؛ تيپ گياهي قابل توجه است. تغييرات سيماي رستنيهاي دامنه هاي شمالي رشته کوه ها با مناطق جنوبي بسيار محسوس است. عامل اصلي تغييرات کلي جوامع و تيپ هاي گياهي در منطقه، وجود جبهه هاي محلي (درياي خزر) و جبهه مديترانه اي قطبي و تاثير آن ها بر آب و هواي منطقه است. حرکت جبهه هاي محلي پس از برخورد با رشته کوه هاي البرز موجب بارندگي موضعي در دامنه اين ارتفاعات شده و محيط را براي رشد و گسترش جنگل هاي پهن برگ مناسب ساخته است. نفوذ نکردن جبهه هاي مرطوب شمال به مناطق جنوبي، توسعه جنگل هاي پهن برگ را در اين ناحيه محدود کرده به طوري که جوامع استپي و نيمه استپي که تحت تاثير جريان هاي آب و هوايي مديترانه اي هستند در اين مناطق گسترش يافته اند. تغيير تيپ هاي گياهي در مناطق مرتفع به طور عمده علت توپوگرافي دارند. سيماي کلي پارک ملي گلستان کوهستاني است. اين پارک در محدوده استان هاي خراسان- گلستان و سمنان واقع شده و مديريت آن به عهده اداره کل حفاظت محيط زيست استان است. علاوه بر گونه هاي متنوع گياهي، گونه هاي جانوري و آبزي نيز در پارک وجود دارند. اين پارک داراي دره هاي متعددي است. 
  
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

وضعيت كنونى جنگل ها در ايران

 

وضعيت كنونى جنگل ها در ايران

طبق اعلام سازمان جهانى FAO چنانچه سطح جنگلهاى هركشور كمتر از ۱۰ درصد مساحت كل آن باشد، به عنوان «كشور با پوشش كم جنگل » شناخته مى شود.
با توجه به اين معيار،گفتنى است كه از ۱۶۴ ميليون هكتار عرصه كشور حدود ۱۲‎/۵ ميليون هكتار را پوششهاى جنگلى فرا گرفته كه تنها ۷‎/۵ درصد كل عرصه ايران را شامل مى شود. براين اساس كشور ما در بين ۵۶ كشور داراى جنگل در مقام چهل وپنجم قرار گرفته است. اين در حالى است كه سهم هرايرانى از پوششهاى جنگلى فقط ۲ دهم هكتار است كه اين ميزان يك چهارم استاندارد جهانى است.
انسان ، حريق ونابودى جنگلهاى كشور در تخريب منابع طبيعى و به خصوص جنگلهاى كشور، عوامل متعددى دخيل هستندكه صدالبته بيشتر اين عوامل سرمنشأ انسانى دارند. مديركل امور زيستگاهها ومراتع سازمان محيط زيست كشور مى گويد: درميان عوامل مختلف تخريب جنگلها ومنابع طبيعى كشور، كاربريهاى تجارى بيشترين ميزان اين عوامل را به خوداختصاص داده اند. «دكتر فرهنگ قصريانى » مى افزايد: گذشته از ساير عوامل از ميان رفتن عرصه هاى منابع طبيعى كشور، «آتش سوزى » نيز يكى ديگر از عوامل تخريب منابع طبيعى كشور به شمار مى آيد.
از سوى ديگر، مدير كل دفتر فنى حفاظت و حمايت سازمان جنگلها ومراتع و آبخيزدارى كشور نيز مى گويد:«تا اوايل دهه ۷۰ ديد حفاظت از منابع طبيعى در كشور بسيار كمرنگ بود» . «محمدرضا ابراهيمى» مى افزايد:«بدين دليل نيز تا سال ۱۳۷۲ «حريق» به عنوان يكى از عوامل اصلى تخريب منابع طبيعى به شمار نمى رفت». وى در توضيح بيشتر اين ديدگاه مى گويد:«تا آن سالها عمده ديدگاه غالب دركشور پيرامون جنگلها و منابع طبيعى، بحث بهره بردارى از آنها بود و لذا حريق به عنوان محدود كننده بهره بردارى تلقى نمى شد!» ابراهيمى مى افزايد:«اين در حالى است كه آتش سوزى يكى از اساسى ترين عوامل تخريب جنگلها ومنابع طبيعى است و همه ساله منجر به از بين رفتن بسيارى از عرصه هاى منابع طبيعى كشور مى شود». او در ادامه مى گويد:«بطور متوسط سالانه رقمى بالغ بر ۵۰ ميليارد ريال خسارت از طريق آتش سوزى به منابع طبيعى كشور تحميل مى شود». برابر آمار ارائه شده توسط همان سازمان، ميزان متوسط حريق منابع طبيعى كشور در يك دوره ۱۱ ساله از سال ۴۷ تا آخر ۵۷ حدود ۱۵‎/۷۲ هكتار بوده كه اين رقم در سال۷۲ درهر حريق به ۲۲۷‎/۸۴ هكتار رسيده است. شايان ذكر است توجه به منابع طبيعى كشور از سال ۶۸ و آغاز برنامه اول توسعه شروع شد و لذا در طول برنامه ۴ ساله اول كشور، ميزان حريق منابع طبيعى كشور به ۶۹‎/۵۷ كاهش يافت. در خلال اين برنامه از سال ۷۲ نيز دفتر حفاظت و حمايت سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزدارى تأسيس و گروه اطفاى حريق در آن تشكيل شد. دكتر فرهنگ قصريانى، مدير كل امور زيستگاهها ومراتع سازمان محيط زيست كشور مى گويد:«انسان اصلى ترين عامل آتش سوزى منابع طبيعى و جنگلهاى كشور محسوب مى شود». وى مى افزايد:«متأسفانه طى سالهاى اخير اغلب مناطق كشور با تهديدى بزرگ به نام تغيير كاربرى اراضى روبرو شده اند و لذا برخى از مردم اقدام به آتش زدن جنگلها مى نمايند تا بدينوسيله كاربرى آنها را به نفع خود تغيير دهند». دكتر قصريانى، «عوامل طبيعى» را يكى ديگر ازعوامل ايجاد حريق در جنگلها و مراتع دانسته و مى افزايد:«در بين ماههاى تير تا شهريور هر سال بيشترين ميزان آتش سوزيهاى طبيعى رخ مى دهد چرا كه در اين ماهها زيرآشكوب (پوشش گياهى سطحى) مناطق مذكور به خوبى رشد كرده و پس از خشك شدن بستر مناسبى براى آتش سوزى فراهم مى كنند». او ادامه مى دهد:«در اين ميان تابش مستقيم نور خورشيد يا يك رعد و برق و... مى تواند به راحتى سرمنشأ آتش سوزى بزرگى در يك منطقه از كشور باشد ».دراين ميان اما برخى از افراد نيز به طور عمدى يا سهوى اقدام به آتش سوزى در جنگل ها و منابع طبيعى كشور مى كنند. شكارچيان يكى از عمده افرادى هستند كه برخى بصورت عمدى و برخى نيز سهوى باعث حريق مناطق مذكور مى شوند. آتش سوزى در يك منطقه به منظور فرارى دادن شكار و حتى حرارت ناشى از اصابت گلوله ها به زيرآشكوب خشك اراضى كشور مى تواند حريقى بزرگ و غيرقابل كنترل را بوجود آورد. برپا كردن آتش از سوى مسافران در جنگلها به منظور گرم كردن غذا در جنگلها، روشن كردن آتش هرچند كوچك توسط رانندگان گذرى و... از ديگرعوامل ايجاد حريق در منابع طبيعى كشور ذكر شده اند.البته برابر آمار سازمانهاى مسؤول، گرچه بخش عظيمى از حريقهاى كشور داراى عامل انسانى است اما كمتر از نيم درصد حريقهاى جنگلها و مراتع ما عمدى هستند. مدير كل دفتر فنى حفاظت و حمايت سازمان جنگلها و مراتع وآبخيزدارى نيز به كشاورزانى اشاره مى كند كه پس از برداشت محصول اقدام به آتش زدن اراضى خود مى نمايند كه در برخى مواقع باد مسير آتش را عوض كرده و حريق به جنگلهاى اطراف سرايت مى كند. به گفته وى، از آنجايى كه اين كشاورزان اغلب مواقع از ترس برخوردهاى قانونى ازمحل متوارى مى شوند خبر حريق خيلى دير به مسئولين مى رسد و دراين مدت آتش سوزى گسترش مى يابد.
مديركل دفتر فنى حفاظت و حمايت سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزدارى درمورد وضعيت كنونى آتش سوزى جنگلها و مراتع كشورمى گويد: «در برنامه هاى دوم و سوم توسعه كشور، مقوله منابع طبيعى و حريق به طور جدى موردتوجه قرارگرفت.»

ابراهيمى مى افزايد: «درحالى كه طى سال ۷۲ در هر آتش سوزى ۲۲۷هكتار از منابع طبيعى كشور ازبين مى رفت، اين ميزان در سال ۸۰ با كاهش چشمگير به حدود ۱۳هكتار درهر حريق تقليل يافت.» در بحث مديريت حريق، كشف آتش سوزى در كوتاهترين زمان ممكن بسيارحائزاهميت است چرا كه احتمال كنترل آتش درمراحل اوليه امكانپذيرتر است هم از اين رو طى ۲سال اخير سيستم پيشرفته ماهواره اى براى كشف حريق به كمك ايران آمده كه طى همين سالها ۲۵درصد حريقهاى كشور درهمان ساعات اوليه توسط اين سيستم كشف شده است. ازسوى ديگر درحالى كه درهنگام آتش سوزى دركشورهاى غربى مردم مناطق مذكور به سرعت تخليه مى شوند اما در ايران مردم بومى براى اطفاى حريق واردعمل مى شوند و بنا به اذعان مسؤولان بدون مشاركت عمومى، نيروهاى اطفاى حريق كشور چندان موفق نخواهندبود و اين همان نكته اى است كه هم سازمان حفاظت محيط زيست و هم سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزدارى نسبت به آن اهميت ويژه اى قايل هستند.اما نبايد از اين نكته غافل بود كه ايران از نبود امكانات مدرن اطفاى حريق جنگلها محروم است و همچنان از اين ناحيه رنج مى برد. «محمدرضاابراهيمى» مى گويد: به دليل شرايط اقليمى ايران وجود تجهيزات پرنده براى ما بسيارحياتى است اما ما فاقد هرگونه امكانات پروازى هستيم. وى مى افزايد: «البته در مواقعى براى هلى برد نيروهاى خود از بالگردهاى هوانيروز استفاده مى كنيم اما آنها نيز محدوديتهاى خود را دارند و هزينه هاى اجاره آنها نيز سرسام آور است.» او تأكيدمى كند: «پرنده هاى اطفاى حريق داراى تجهيزات ويژه اى هستند و بالگردهاى نظامى مانند هوانيروز نمى توانند كارايى لازم و تخصصى را داشته باشند.» ابراهيمى با اشاره به بودجه اين سازمان مى گويد: «درسال جارى براى بخش حفاظت و امور تأمين و تجهيز گروه اطفاى حريق ۱۵ميلياردريال درنظرگرفته شده است درحالى كه قيمت خريد يك فروند بالگرد حدود ۱۰۰ميلياردريال و هزينه اجاره يك ساعت پرواز بالگرد هوانيروز براى ما ۱۵ميليون ريال تمام مى شود!»دكتر قصريانى مديركل امور زيستگاهها و مراتع سازمان حفاظت محيط زيست نيز مى گويد: «امكانات و تجهيزات موجود به هيچوجه با شرايط فعلى كشور همخوانى ندارد.» او تأكيدمى كند: «آتش سوزى پديده اى است كه به هردليل دركشور ما روزبه روز درحال افزايش است و درصورت عدم تأمين تجهيزات مناسب در آينده با مشكلات جبران ناپذيرى روبرو خواهيم شد».

جنگل ها و پوشش گياهي در استان لرستان
به طور كلي در كوه هاي زاگرس جنگلهاي تنك ، نيمه خشك ، و مقطع به حالت وحشي و طبيعي ديده ميشود . سطح جنگلهاي لرستان حدود 750 هزار هكتار است كه به اين وسعت حدود 1250000 هكتار مرتع نيز بايد اضافه نمود .
پوشش نباتي منطقه لرستان از گونه هاي مختلف و متنوع گياهي است. تركيب و سيماي اين جنگلها نسبت به ارتفاع از سطح دريا، عرض جغرافيايي، مقدار باران، فشردگي كوهها، جهت ناهمواريها، و طول فصل سرد و يا گرم مختلف ومتفاوت است. در بعضي دامنه ها جنگلهاي تنك و پراكنده ، و در برخي ديگر جنگلهاي انبوه و نيمه انبوه ديده ميشود.
تراكم گياهي بيشتر در فصل بهار است زيرا بعضي مواقع سرماي شديد زمستان و يا برخي مواقع قطع شدن باران و افزايش گرماي تابستان سبب خشك شدن و از بين رفتن بخشي از پوشش گياهي مي شود .
بيشتر جنگلهاي لرستان از نوع بلوط است . انتشار درختان بنه و بادام و همچنين بلوط و ارس بر اساس ارتفاع از سطح دريا تغيير مي كند و در شرايط عادي ، محيط زاگرس ابتدا جنگلهاي بادام و بنه و سپس بلوط و در ارتفاعات فوقاني ارس رشد مي كنند . علاوه بر جوامع گياهي فوق كه كم و بيش داراي نباتات خشكي پسند هستند. در غرب دره ها و كنار جويبارها و رودها ، گياهان و نباتات رطوبت پسندي چون بيد ، صنوبر و خر زهره ديده مي شود ديگر انواع درختان جنگلي لرستان عبارتند ار: زالزالك، پسته وحشي، مازو، زيتون، گلابي وحشي، شن، تاك، ارجن، نارون، انجير، گردو، انار، آلبالو وحشي، گيلاس وحشي، مو، زبان گنجشك، توت، كرنجيل ، ون ، و ارغوان .
اكثر جنگلهاي لرستان در كوه هاي هشتاد پهلو، سفيد كوه (اطراف خرم آباد )، نور آباد، الشتر، و كوههاي بلوران، چنگري، فاوه، گور (كوهدشت ) شاه نشين، ازگن، كوه تخت (اطراف زاغه ) ززوماهرو (اطراف اليگودرز) پراكنده است .
غير از درختان جنگلي ، انواع نباتات دارويي و معطر مثل گل گاوزبان ، خاكشير،گل ختمي،آويشن ،عناب ، ترنجبين ،هليله ريحان ،گل بنفشه ،پر سياوش ،كاسني ،گل محمدي ،گل سرخ ،شقايق ، بيدمشك ،لاله ، زنبق ، شيرين بيان ،و نرگس نيز در استان مي رويد . همچنين نباتات خوراكي چون پاقزان ،پي نام ،پيشوك ،شنگ ،زرشك ،كنگر وحشي، ريواس، حاجي بيان، فرفيان، پونه و نعناع نيز به دست مي آيد .
نوع نگاه مديران به جنگل هاي زاگرس
در كشور ما متاسفانه همواره جنگل هاي شمال كشور مورد توجه دولتمردان و برنامه ريزان قرار گرفته در حالي كه به نظر مي رسد اراضي جنگلي ساير مناطق كشور نيز در حال تخريب بوده و مشكلات جدي در اين زمينه وجود دارد. اكنون اين سوال را مطرح ميكنيم كه: «شرايط اراضي جنگلي خارج از حوزه شمال كشور چگونه است؟»
در مورد جنگل هاي شمال تقريباً نگراني هايمان با داشتن يك استراتژي رو به كاهش است اما اين نگراني درباره ساير اراضي جنگلي و مرتعي كشور وجود دارد. بعد از حوزه جنگل هاي شمال، بزرگ ترين حوزه ما جنگل هاي زاگرس است كه از لحاظ تنوع جنگل هاي ارسباران و ايران توراني را در مناطق شمالي و مركزي داريم. جنگل هاي حوزه زاگرس حدود ۵/۵ ميليون هكتار وسعت دارد كه از سردشت استان آذربايجان غربي شروع و به انتهاي استان فارس كشيده شده است. نكته ديگر اينكه جنگل هاي زاگرس از لحاظ اقتصادي براي ساكنين منطقه بسيار حائز اهميت است. اما مشكلي كه در اين اراضي داريم نوع حاكميت در اين منطقه است كه شرايط آن با شمال كشور بسيار متفاوت است. در بسياري از اراضي زاگرس مردم حضور دارند و علاوه بر حضور، مالك هم هستند و در بخشي از اين جنگل ها مشغول به زندگي وكشت و كار هستند.
به گزارش قلم سبز ايران، براساس آمار موجود بيش از ۶۳ درصد عشاير و ۸ درصد روستائيان ايران براي پخت و پز و توليد گرما از شاخ و برگ درختان جنگلي و فضولات دامي استفاده مي کنند که برآوردهاي انجام شده نشان مي دهد تنها استفاده از چوب هاي جنگلي منطقه زاگرس توسط روستائيان و عشاير بالغ بر ۷۵/۸ ميليون مترمکعب در سال است. براساس تحقيقات سمن بينا، کارشناس مهندسي صنايع که طرح اجاق هاي خورشيدي در زاگرس را ارايه داده است استفاده از اين اجاق ها در منطقه زاگرس به عنوان يک منبع پايان ناپذير انرژي حرارتي و سوختي مي تواند خسارات ناشي از تخريب جنگل هاي زاگرس را که سالانه بالغ بر ۲۱۰ ميليارد تومان (معادل بودجه ۳ سال سازمان حفاظت محيط زيست) است، کاهش دهد.
برنامه صيانت از جنگل هاي زاگرس
براي اولين بار در كشور اخيرا طرح صيانت از جنگل هاي زاگرس در 80 هزار هكتار از جنگل هاي كهمره سرخي شيراز به اجرا در آمده است. براي مطالعه اين طرح 7 ميليارد ويكصدميليون ريال از اعتبارات ملي براي مطالعه و احيا جنگل هاي زاگرس مصوب شده است كه عمده اين اعتبارات در منطقه كهمره سرخي بعنوان شاخص اصلي زاگرس در 80 هزار هكتار از جنگل هاي منطقه شامل مي شود. طرح مذكور بسيار فني، جامع و كامل با استفاده از نظرات دانشگاهيان ، انديشمندان و كارشناسان بخش منابع طبيعي صورت مي گيرد. از 4/12 ميليون هكتار وسعت استان فارس 8/10 ميليون هكتار منابع طبيعي است. زاگرس 40 درصد منبع اصلي آبهاي كشور را داراست و اين منطقه 30 درصد از وسعت كشور را در برمي گيرد. استان فارس يكي از استانهاي پيشرو داروي گياهي در جهان است كه هر ساله رقم صادرات بسيار بالايي را در اين بخش دارد و از لحاظ ارزآوري حائز اهميت مي باشد. قائم مقام و معاونت فني اداره كل منابع طبيعي فارس در اين زمينه مي گويد: «متاسفانه تا چند سال گذشته در كشور، نگاهها فقط به جنگل هاي شمال بوده اما با برنامه ريزيهاي بعمل آمده ، اين نگاه سراسري شده است» برنامه صيانت از جنگل هاي زاگرس در سالهاي اخير با اعتبار ۶ ميليارد و ۲۰۰ ميليون تومان در حال اجرايي شدن است. با توجه به اين اعتبار به غني سازي اين جنگل ها و راه اندازي تعاوني هاي روستايي در حوزه زاگرس اقدام خواهد شد. نكته حائز اهميت در جنگل ها حوزه زاگرس، تفاوت نوع دامداري با حوزه شمال كشور است. در جنگل هاي شمال امكان اين كه دام از جنگل خارج شود وجود دارد اما در حوزه زاگرس اين كار به سختي انجام مي شود.
عمده ترين علل تخريب جنگل ها
از ميان عوامل متعدد تخريب جنگل ها، «آتش سوزى » يكى از عمده ترين عواملي است كه همه ساله با فرارسيدن موسم گرما دامنگير منابع طبيعى كشور شده وموجب نابودى آنها مى گردد. طي سالهاى اخير هر از چند گاهي خبر از آتش سوزى جنگلها يا مراتع كشور را روى تلكسهاى خبرى شاهد هستيم. از اينرو، طبق اعلام سازمانهاى زيست محيطى بين المللى، كشور ايران به لحاظ شرايط خاص اقليمى و قرارگرفتن در منطقه خشك با پوشش كم جنگل ، در صورت عدم چاره انديشى و برنامه ريزى صحيح ، اين مقدار پوشش سبز موجود خود را نيز از دست رفته خواهد ديد.كاهش تصاعدى جنگلهاى ايران آمار ارائه شده از سوى مركز مطالعات استراتژى ملى محيط زيست وتوسعه پايدار كشور حاكى از آن است كه مساحت جنگلهاى كشور طى ۴ دهه گذشته باكاهش تصاعدى بسيار بالايى روبرو بوده است بطورى كه طبق همين آمار، مساحت كل جنگلهاى ايران از ۱۹ميليون و۵۰۰هزارهكتار در دهه ۱۳۴۰ به ۱۲ميليون و۲۶۰هزار هكتار در دهه ۱۳۷۰ رسيده است . براساس آمار مذكور، جنگلهاى حاشيه درياى خزر طى ۴۰سال گذشته از ۳ميليون و ۶۰۰هزار هكتار به يك ميليون و ۲۰۰هزار هكتار كاهش پيدا كرده است .
جنگلهاى زاگرسى نيز از ۱۲ميليون هكتار به ۱۰ميليون و۵۰۰هزار هكتار رسيده است. جنگلهاى تورانى ايران نيز كه زمانى مساحتى بالغ بر ۳ميليون و۴۰۰هزار هكتار شامل مى شد هم اينك به ۵۰۰هزار هكتار تقليل يافته است. در شمالغرب كشور نيز در همين مدت جنگلهاى ارسباران از ۵۰۰هزار هكتار به ۶۰هزار هكتار رسيده است. همه اين شرايط در حالى است كه طى اين مدت هيچ عملكرد مناسبى براى جلوگيرى از روند تخريب ويا احياى جنگلهاى كشور صورت نگرفته و وضعيت اكوسيستمهاى جنگلى ايران هرسال بدتر از سال گذشته شده است.
سيرصعودى آتش سوزى در جنگل ها و مراتع ميزان آتش سوزى درجنگلها و مراتع ايران در يك دوره ۵ساله از ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۲ سيرصعودى داشته است.
براساس آمارمنتشره ازسوى سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزدارى كشور، درحالى كه تعدادكل آتش سوزى ها درسال ۷۸ نزديك به ۷۷۷فقره بوده، اين ميزان در سال ۱۳۸۲ به ۱۳۱۹ فقره رسيده است.
زنظر ميزان تخريب وسعت جنگلها و مراتع ايران، براثر آتش سوزى هاى مذكور نيز وضعيت مشابه آمارفوق مى باشد. درحالى كه تنها درسال ۷۹ نزديك به ۵۶۹۴ هكتار از اراضى ذكرشده نابودشده اند، در سالهاى بعد بخصوص سال ۱۳۸۲ اين ميزان به ۱۷هزار هكتار رسيده است.
براساس آمارمنتشرشده دراين ۵سال جمعاً ۴۳۵۲ مورد حريق دركشور رخ داده كه منجر به نابودى ۶۲هزار و ۴۳۹ هكتار از عرصه هاى جنگلى و مرتعى كشور شده است.
ازسوى ديگر سازمان جنگلها و مراتع درگزارش جداگانه اى درمورد وضعيت حريق درجنگلها و مراتع كشور آورده است: درسال۸۲ تنها درسطح جنگلهاى كشور تعداد ۵۳۰فقره حريق حادث گرديده كه مساحتى بالغ بر ۵۲۱۰ هكتار را دربرگرفته است.
از اين تعداد حريق حدود ۷۰فقره (۱۳‎/۲درصد) حريقهاى تاجى، ۱۵۵فقره (۲۹‎/۲درصد) حريقهاى تنه اى و ۳۵فقره (۵۷‎/۵) درصد آتش سوزى هاى سطحى گزارش شده است.
باتوجه به آنچه گفته شد، وضعيت ايران، با توجه به عوامل تخريبى پوششهاى سبز آن، ازنظر اكوسيستمهاى جنگلى دروضعيت مناسبى قرارندارد و درحال پيشروى به سوى نقطه بحران است. ازسوى ديگر طبق بررسيهاى موجود نيز براى افزايش سطح پوشش جنگلى ايران از ۷‎/۵درصد فعلى به ۱۰درصد مساحت كشور (حداقل ميزان جهانى) بايد حدود ۴ميليون هكتار به مساحت پوششهاى جنگلى كشور اضافه شود و اين درصورتى است كه دراين مدت اكوسيستمهاى جنگلى كشور دچار تغييرنشده و ازميزان آن كاسته نشود!... به راستى، آيا زمان چاره انديشى فرا نرسيده است؟...
راهكارهايي به منظور جلوگيري از تخريب جنگل هاي لرستان (زاگرس):
1-جايگزين كردن سوخت فسيلي به جاي استفاده از چوب درختان جهت ايجاد گرمايش در خانه ها و ساير مصارف روستائيان و عشاير.
2-اعمال جريمه هاي سنگين براي افرادي كه خلاف ضوابط و مقررات قانوني اقدام به تخريب جنگل ها مي كنند.
3-جلوگيري از عبور عشاير كوچرو از ميان جنگل ها و هدايت آنان براي عبور از معابر از پيش تعيين شده.
4-جلو گيري از ايجاد كارخانجات، تاسيسات و هرگونه ساخت و ساز در محدوه جنگل ها.
5-خارج كردن تدريجي دام ها از جنگل ها (نظير آنچه در جنگل هاي شمال كشور صورت مي گيرد)
6-توسعه امكانات مدرن اطفاي حريق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

قانون حفاظت از جنگل

قانون‌ حفاظت‌ و بهره‌برداري‌ از جنگل‌ها و مراتع‌ با اصلاحات‌ بعدي‌
(مصوب‌30 /5/1346)

فصل‌ اول‌ - تعاريف‌

ماده‌ 1 - تعريف‌ اصطلاحاتي‌ كه‌ در قوانين‌ جنگل‌ و مرتع‌ بكار رفته‌ به‌ شرح‌ زير است‌:

جنگل‌ يا مرتع‌ يا بيشه‌ طبيعي‌ عبارت‌ از جنگل‌ يا مرتع‌ يا بيشه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ وسيله‌ اشخاص‌ايجاد نشده‌ باشد.

2ـ بوته‌ جنگلي‌ - رستني‌هاي‌ خودروي‌ و خشبي‌ كه‌ ساقه‌ آنها به‌ طور طبيعي‌ كمي‌ بالاتر از سطح‌خاك‌ منشعب‌ شده‌ باشد و نوعا در جنگل‌ها يا اراضي‌ جنگلي‌ يا بيشه‌ها مي‌رويد.

3ـ بوته‌ كويري‌ - كليه‌ نباتات‌ خودروي‌ چندساله‌ به‌ جز درخت‌ كه‌ در كوير و بيابان‌ مي‌رويد بوته‌كويري‌ ناميده‌ مي‌شود.

4ـ كنده‌ - آن‌ قسمت‌ از تنه‌ درخت‌ كه‌ پس‌ از قطع‌ يا شكسته‌ شدن‌ يا سوختن‌ در زمين‌ باقي‌ بماندكنده‌ ناميده‌ مي‌شود.

5ـ نهال‌ - درخت‌ جواني‌ است‌ كه‌ داراي‌ ساقه‌ مشخصي‌ بوده‌ و قطرين‌ آن‌ كمتر از پنج‌ سانتيمترو در مورد شمشاد قطرين‌ كمتر از سه‌ سانتيمتر باشد.

6ـ اراضي‌ جنگلي‌:

الف‌ - زمين‌هايي‌ كه‌ در آنها آثار و شواهد وجود جنگل‌ از قبيل‌ نهال‌ يا پاجوش‌ يا بوته‌ يا كنده‌درختان‌ جنگلي‌ وجود داشته‌ باشد مشروط بر آنكه‌ در تاريخ‌ ملي‌ شدن‌ جنگل‌ها (27/10/1341)تحت‌ كشت‌ يا آيش‌ نبوده‌ و تعداد كنده‌ در هر هكتار از بيست‌ و يا تعداد نهال‌ يا بوته‌ جنگلي‌ در هرهكتار جداگانه‌ يا مجموعا از يك‌ صد عدد و يا مجموع‌ تعداد نهال‌ و بوته‌ و كنده‌ در هر هكتار از يك‌صد عدد متجاوز باشد.

ب‌ - زمين‌هايي‌ كه‌ در آنها درختان‌ خودروي‌ جنگلي‌ به‌طور پراكنده‌ وجود داشته‌ باشد و حجم‌درختان‌ موجود در شمال‌ از حوزه‌ آستارا تا حوزه‌ گليداغي‌ در هر هكتار كمتر از پنجاه‌ متر مكعب‌ و در ساير مناطق‌ ايران‌ كمتر از بيست‌ متر مكعب‌ باشد مشروط بر آنكه‌ در تاريخ‌ ملي‌ شدن‌ جنگل‌هاتحت‌ كشت‌ يا آيش‌ نبوده‌ باشد.

تبصره‌ - اگر در اراضي‌ بند ب‌ درختان‌ شمشاد وجود داشته‌ باشد و حجم‌ آنها بيش‌ از سي‌ مترمكعب‌ در هكتار باشد اين‌ قبيل‌ اراضي‌ مشمول‌ اراضي‌ جنگلي‌ نبوده‌ و جنگل‌ شمشاد محسوب‌مي‌گردد.

مراتع‌ - اعم‌ است‌ از مشجر و غيرمشجر.

مرتع‌ مشجر - اگر مرتع‌ داراي‌ درختان‌ جنگلي‌ خودرو باشد مرتع‌ مشجر ناميده‌ مي‌شودمشروط بر آنكه‌ حجم‌ درختان‌ موجود در هر هكتار در شمال‌ از حوزه‌ آستارا تا حوزه‌ گليداغي‌ بيش‌از پنجاه‌ متر مكعب‌ و در ساير مناطق‌ ايران‌ بيش‌ از بيست‌ متر مكعب‌ باشد.

مرتع‌ غيرمشجر - زميني‌ است‌ اعم‌ از كوه‌ و دامنه‌ يا زمين‌ مسطح‌ كه‌ در فصل‌ چرا داراي‌پوششي‌ از نباتات‌ علوفه‌اي‌ خودرو بوده‌ و با توجه‌ به‌ سابقه‌ چرا عرفا مرتع‌ شناخته‌ شود. اراضي‌ كه‌آيش‌ زراعتند ولو آنكه‌ داراي‌ پوشش‌ نباتات‌ علوفه‌اي‌ خودرو باشند مشمول‌ تعريف‌ مرتع‌ نيستند.

تبصره‌ - آن‌ قسمت‌ از اراضي‌ ماسه‌اي‌ ساحلي‌ دريا تا حدود سيصد متر از حريم‌ دريا مشروط برآنكه‌ از جاده‌ ساحلي‌ تجاوز نكند ولو آنكه‌ واجد شرايط فوق‌ باشد مشمول‌ تعريف‌ اراضي‌ جنگلي‌ ومرتع‌ (مشجر يا غيرمشجر) نخواهد بود.

10ـ توده‌ جنگلي‌ - قطعات‌ مجزايي‌ از جنگل‌ يا مرتع‌ مشجري‌ است‌ كه‌ وسعت‌ سطح‌ آن‌ كمتراز ده‌ هكتار و حجم‌ درختان‌ جنگلي‌ موجود بيش‌ ازسيصد متر مكعب‌ در هكتار باشد.

11ـ باغ‌ - در مناطق‌ جنگلي‌ باغ‌ به‌ محلي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ داراي‌ شرايط زير باشد:
الف‌ - حدود آن‌ به‌ نحوي‌ از انحا مشخص‌ و معين‌ شده‌ باشد.

ب‌ - حجم‌ درختان‌ جنگلي‌ خودروي‌ آن‌ از پنجاه‌ متر مكعب‌ در هكتار تجاوز نكند.
پ‌ - حداقل‌ در هر هكتار آن‌ يك‌ صد عدد درخت‌ بارده‌ و مجموعا دويست‌ عدد درخت‌ بارده‌ ياجوان‌ دست‌ كاشت‌ ميوه‌اي‌ و يا يك‌ هزار بوته‌ چاي‌ وجود داشته‌ باشد.
ت‌ - حداقل‌ نه‌ دهم‌ سطح‌ آن‌ از كنده‌ و ريشه‌ درختان‌ جنگلي‌ پاك‌ شده‌ باشد.

12ـ طرح‌ جنگلداري‌ - طرح‌ جنگلداري‌ طرحي‌ است‌ كه‌ در آن‌ مقدار و محل‌ و موقع‌ برداشت‌ ومدت‌ اجرا و نحوه‌ بهره‌برداري‌ و عمليات‌ احيايي‌ و عمراني‌ كه‌ در داخل‌ جنگل‌ يا جنگل‌هاي‌مربوطه‌ بايد به‌ عمل‌ آيد درج‌ شده‌ و به‌ تصويب‌ سازمان‌ جنگلباني‌ ايران‌ رسيده‌ باشد.

13ـ مصارف‌ روستايي‌ - مصارف‌ روستايي‌ عبارت‌ از مصارف‌ چوبي‌ و سوختني‌ است‌ كه‌ موردنياز فردي‌ يا دسته‌جمعي‌ ساكنين‌ دهكده‌هاي‌ مجاور جنگل‌ و جنگل‌نشينان‌ باشد از قبيل‌ مصارف‌ساختمان‌هاي‌ مسكوني‌، مساجد، درمانگاه‌ها، مدارس‌، انبار، اصطبل‌، سدهاي‌ چوبي‌، پل‌، آبدنگ‌،پادنگ‌، تلمبار، پايه‌ براي‌ محصور كردن‌ مزارع‌ و باغات‌ و محوطه‌ها و امثال‌ آنها.

14ـ دهكده‌ مجاور جنگل‌ - دهكده‌اي‌ است‌ كه‌ اراضي‌ آن‌ حداقل‌ از يك‌ طرف‌ به‌ جنگل‌ متصل‌باشد.

15ـ گرده‌ بينه‌ يا گرد بينه‌ - قسمتي‌ از تنه‌ درخت‌ است‌ كه‌ تقريب استوانه‌اي‌ شكل‌ بوده‌ و از آن‌انواع‌ چوب‌ يا روكش‌ تهيه‌ مي‌شود.

 16ـ استر ( - مقدار هيزمي‌ است‌ كه‌ يك‌ متر مكعب‌ فضا را اشغال‌ نمايد و هر استرمعادل‌ شش‌ دهم‌ متر مكعب‌ چوب‌ مي‌شود.

17ـ درختان‌ جنگلي‌ ايران‌ از نظر اجراي‌ اين‌ قانون‌ به‌ شرح‌ زير دسته‌بندي‌ مي‌شوند:

دسته‌ اول‌ - زربين‌، ارس‌، شمشاد، سرخ‌دار، گردو، آزاد.

دسته‌ دوم‌ - راش‌، بلوط، زبان‌ گنجشك‌، ملچ‌، افرا، شيردار، الو كك‌، توسكا، نمدار.
دسته‌ سوم‌ - اوجا، سفيد پلت‌، كلهو، ممرز، و ساير گونه‌ها.

18ـ مناطق‌ جنگلي‌ - مناطقي‌ است‌ كه‌ در آنها جنگل‌ يا بيشه‌ يا اراضي‌ جنگلي‌ يا بوته‌زارهاي‌جنگلي‌ طبيعي‌ بطور انبوه‌ يا پراكنده‌ وجود داشته‌ باشد.

19ـ شاخه‌ قطور - شاخه‌اي‌ است‌ كه‌ قطر آن‌ در محل‌ انشعاب‌ بيش‌ از پنج‌ سانتيمتر باشد.

20ـ ضريب‌ بهره‌ مالكانه‌ - ميزان‌ درصدي‌ است‌ كه‌ از بهاي‌ متوسط عمده‌ فروشي‌ ساليانه‌ يك‌متر مكعب‌ چوب‌ الواري‌ به‌ ابعاد مختلف‌ در بازار تهران‌ ضريب‌ بهره‌ مالكانه‌ يك‌ متر مكعب‌ درخت‌از همان‌ جنس‌ است‌.

21ـ طرح‌ مرتعداري‌ - عبارت‌ از طرحي‌ است‌ كه‌ به‌ منظور بهره‌برداري‌ از مرتع‌ مورد تصويب‌وزارت‌ منابع‌ طبيعي‌ واقع‌ شود.

22ـ واحد دامي‌ - عبارت‌ از يك‌ رأس‌ گوسفند است‌. بز و ساير دام‌ها هر كدام‌ معادل‌ چهارواحد دامي‌ محسوب‌ مي‌شوند.

23ـ ظرفيت‌ چرا - عبارت‌ از تعداد واحد دامي‌ است‌ كه‌ طبق‌ برآورد وزارت‌ منابع‌ طبيعي‌ دريك‌ فصل‌ چرا در يك‌ هكتار مرتع‌ موضوع‌ پروانه‌ چرا يا طرح‌ مرتعداري‌ مي‌تواند چرا نمايد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل درایران

در طرحهاي تهيه شده نه فقط سطح جنگل را مشخص مي نمايند بلكه تقسيمات جنگل به كلاسه هاي سني ،درجه محصول دهي،تراكم جنگل ، موجودي جنگل همچنين ميزان برداشت مجاز و مستمر را به ما نشان ميدهد.

همينطور موقعيت جنگل در آينده نيز مشخص مي شود كه بر طبق  شرايط رويشگاهي و پيش بيني هاي اقتصادي يك حالت ايده آل در نظر گرفته مي شود .تركيب ،ساخت طبقات سني ونهايتا مضعيت بهره برداري و اقتصادي جنگل به صورتي طرح ريزي مي شود كه بتوان از جنگل مذكور در حد امكان حداكثر بهره وري را نمود . در اين طرح ها فقط به اين مسائل اكتفا نمي كنند بلكه راه حلهاي مناسب را در مورد اين كه چگونه جنگل امروزي خود را به سمت يك جنگل با ارزش و اقتصادي در اينده تبديل نماييم براي ما مشخص مي كند .معمولا فعاليتهاي جنگل داري براي حد اقل 10 سال به طور كاملا مشخص بر حسب احتياجات برداشت از جنگل (تعداد-محل-گونه ها)و همچنين در چه سطوحي بايد جنگل كاري انجام گردد در طرحهاي جنگلداري برنامه ريزي شده اند.تمام اين كارها براي افزايش توليد جنگل است .

 

هدايت و بهره برداري نهايي


جنگل بايد داراي يك نظم و ترتيب داخلي باشد ،تا كار مفيد ما را سهل تر نمايد و

 

خود رادرمقابل خسارت وصدمات حاصله حفظ نمايد . به خصوص مناطقي كه كاملا

 

پوشيده باشند و امروزه در جنگل هاي روستايي نيز اكثرا ديده مي شوند ، از نظر

 

طبقات سني جنگل ممكن است باد خسارات شديدي به جنگل بزند . در موقع برداشت

 

بايد سعي شود كه يك توده جنگلي ، جهت باد را در مقابل توده ديگري سد نمايد

 

چگونگي برداشت و مسير برداشت بسيار مهم است .    

 

 

 توده هاي جنگلي نبايد هرگز در جهت با غالب باز شوند . برداشت درختان بايستي در جهت

 

عكس باد صورت گيرد ،توده ها بايد هميشه به طور صحيح پشت سر هم قرار گيرند . با رعايت

 

موارد فوق مي توان از پوشش حفاظتي براي جلوگيري از خطرات باد در جنگل مطمئن بود .

 

 

برداشت درختان حدفاصل باعث جدايي به موقع توده هاي جوان از توده هاي مسن مي

 

گردد به طوري كه خود مي تواند يك پوشش جانبي مناسبي ايجاد نمايد (traufschutz) عرض برداشت از 5 متر بيشتر نباشد . درموقع مناسب تودههاي درختان بزرگتر وهمسن را بايد برداشت در عرض 10-15 متر تا بتوانيمتوده هاي به سن بهره برداري رسيده را در مراحل مختلف بهره برداري نماييم . برداشت درختان بين قسمتهاي مختلف توده هاي جنگلي باعث خواهند شد كه در موقع مناسب توده هاي بزرگ و مشابه از هم مجزا گشته و در نتيجه هر قسمت از قسمت ديگر كاملا مجزا گردد . اين برداشت به موقع باعث مي شود ازخسارات احتمالي بادجلوگيري به  توده هاي همجوار عمل ايد و ما نيز در موقع برداشت داراي انعطاف بيشتر باشيم در ضمن از معلق ماندن درختان بايد پرهيز شود تا درموقع حمل چوب دچار مشكل نشويم اين مسئله بيشتر زماني است كه در توده جوان تعدادي درخت مسن وجود داشته باشد .

فرمهاي مختلف برداشت

براي برداشت درختان جنگلي روشهاي متفاوتي وجود دارد ولي به كاربردن آنها براي هر موقعيت ومحلي متفاوت است . ولازمه آن شناخت كامل هر روش و دقت دربه اجرا در آوردن هر كدام .

قطع يكسره / روش تك گزيني / روش پناهي /گروه گزيني (برش گروهي)

در روش قطع يكسره  درختان تمام منطقه و يا قسمت بزرگي از آن قطع مي گردند اين بدان معني است كه تمام درختان قطع مي شوند ، به طوري كه منطقه قطع شده به صورت عاري وخالي از پوشش درختي در مي آيد . اين محدوده در آينده جنگل كاري خواهد شد ويا به صورت طبيعي بابذر تجديد مي شود . در صورتيكه منطقه قطع وسيع و عريض باشد ( بيش از طول درخـتان موجود ) در نتيجه مي توان گفت كه قطع عريض (briestscllag) انجام گرفته . در مواقعي كه بها و ارزش چوب پايين است ودر شرايطي كه حمل به انبارها نامناسب ودشوار است خيلي با چنين قطعهاي عريضي مواجه مي شويم .تمام جنگلهاي كوهستاني استحصال ومناطق وسيعي به صورت خالي وعارياز درخت در مي آيد . در اين مناطق به تجديد حيات توسط بذر نمي توان خوشبين بود و جنگل كاري با نهال هاي جوان نيز دشوار است .اكثر گونه هاي اميخته باارزش ومرغوب در اثر قطع يكسره بكلي منهدم مي شوند و امكان رشد و نمو آنها از بين مي رود و پس از ساليان طولاني وصرف هزينه هاي فراوان امكان دارد در چنين مناطق وسيعي مناطق يك نواخت ، هم سنوخالص از گونه هاي خاصي به وجود آوريم و خطر خسارت ناشي از برف و بوران در چنين مناطقي هميشه و به طور مستمر وجود دارد . در اثر قطع وسيع تا ساليان متمادي شاهد كمبود در زمينه توليد چوب خواهيم بود آفاتي نظير سرخرطوميان وچراي بيرويه وخسارت ناشي از وحوش فراوان مي شود به طوري كه جنگل تازه احداث شده پس از 10-15 سال هنوز در معرض چنين خطراتي خواهند بود و گاهي بايد 0 230 سال را براي رشد ونمو جنگل در نظر گرفت .


از قطع يكسره  در سطح وسيعي بايستي جدا پرهيز نمود و بر اساس شواهد ومدارك موجود نه تنها ارزان تمام نمي شود بلكه هزينه حفظ و حراست و عمليات پرورشي بعدي در منطقه و همچنين نبود توليد در سطح قطع شده بسيار بيشتر مي باشد . همچنين امكان ذخيره آب توسط جنگل نيز ازبين مي رود و بايستي شاهد سيل كاهش حاصلخيزي خاك از دست دادن هموس و لايه خاك و خسارات آنها باشيم .

در صورتيكه قطع يكسره در عرض كوچك و با وسعت كم كه تحت عنوان قطع حاشيه اي يا نواري (saumsclag) ناميده مي شود انجام گيرد خسارات حاصله كمتر است البته در اين گونه موارد عرض منطقه بيش از يك و نيم برابر ارتفاع درختان نخواهد بود . چنين مناطق كم وسعتي توسط درختان مناطق مجاور حفاظت مي گردد و گاهي در زير سايه آنها محفوظ مي مانند بخصوص كه نوار قطع شده شمالي باشد زمين ارزش خود را زياد از دست نمي دهد و نهالها زودتر رشد مي كنند . در اين حالت به وجود امدن حيات طبيعي در اثر ريزش بذر درختان مجاور وجود دارد كه آن را مي توان بذر افشاني حاشيه اي ناميد . مورد مذكوردرخصوص گونه هاي لاريكس وكاج سيلوستر بسيار رضايت بخش واقع مي شود اينها درختاني هستند كه داراي ريشه هاي عميق و مقاوم در مقابل طوفان مي باشند و جزو درختان پيشاهنگ محسوب مي گردند .نا كفته نماند كه قطع نواري داراي معايب روش قطع يكسره است و در خصوص اينكه مانع رشد ونمو گشته ايم اخلالي به وجود خواهد آمد و تا زمانيكه نهالهاي جوان به مرحله بهره برداري برسند زماني طولاني در پيش خواهيم داشت و يكي ديگر از معايب اين روش آنست كه بسياري از گونه هاي آميخته در جنگل قطع شده كه از هرظر مناسب بودند از بين مي روند و امكان رشدي براي انها باقي نمي ماند .گونه هاي نئول لاريكس و كاج سيلوستر از تنه قطع مي شوند در حاليكه گونه هايي مثل نراد راش و تقريبا تمام درختان آميخته ديگر در اثر قطع يكسره از بين مي روند . يكي ديگر از مضرات قطع يكسره در جنگلها آنست كه اكثرا مواجه با گونه هاي خاص مي شويم و جنگلهاي اميخته از گونه هاي گوناگون خيلي كم مي شوند . ماجنگلهايي داريم كه دائمي هستند يعني هيچ زمان قطع يكسره انجام نمي شود در اين جنگلها نهال جوان زير چتر حمايتي درختان كهنسال رشد مي يابند به طوري كه در منطقه حداقل يك جنگل دو اشكوبه خواهيم داشت . در جنگل مذكور زماني كه درختان كهنسال را بهره برداري نموديم نهالهاي جوان به صورت درختچه در امده و حداقل سني برابر 10-15 سال خواهيم داشت و حتي در بعضي موارد درختان مسنتر خواهند بود و اين عاملي است كه ساليان زيادي از نظر رشد و نمو درختان به نفع ما خواهد بود در حالي كه در روش قطع يكسره اين زمان را كلا از دست مي دهيم و ضرر مي كنيم . در اين جنگلها توليد بالا و خاك  نيز حفاظت مي شود . در اين جنگلها در سايه در ختان كهنسال نهالهاي سايه پسند رشد نموده و و ما به نتيجه مطلوب ( جنگل اميخته خواهيم رسيد ) ولي مسئله مهم بهره برداري و حمل چوب در اين جنگلها است وجود جاده كاملا ضروري است . البته انجام ندادن امور صحيح و مناسب در جنگلهاي دائمي داراي زيان بيشتري نسبت به قطع يكسره است .

برداشت توده اي  يا تك گزينيكلي فعاليت ها را برروي توده متمركز ساخته است .

 

 


توده را مي توان با روش قطع يكسره ويا روش پناهي در يكدفعه و يا در يك محدوده زماني برداشت كرد و توده جوان بجاي توده مسن قرار گيرد . اما درختاني هستند كه ذاتا داراي كارايي و توليد عالي مي باشند و صحيح نيست كه انها را قطع كنيم صرفا به خاطر اين كه توده جنگلي ما به سن 80يا 100 سال ويا به ابعاد برداشت وحد نهايي رسيده است اين توده ها را نبايد يكجا مورد قضاوت قرار داد بلكه تك تك درختـان را در توده مورد بررسي و دقت نظر قرار بايد داد و تا حداكثر درآمد را بااجراي برنامه هاي صحيح جنگلداري از تك تك درختان به دست آورد . رسيدگي وبهره برداري از تك تك درختان در واقع اكثرا در جنگلهاي جوان صورت مي گيرد .كليه توليدات برش اصلاحي از منطقه دور شده و بهترين ، مرغوبترين ومناسبترين درختان از نظر رشد حمايت مي شوند تا امكان رشد و تكامل براي آنها ميسر گردد . واضح است كه اين درختان بايستي رشد كنند و توليدات بعدي را تامين نمايند ، البته مادامي كه مقدار رشد آنها هنوز حداكثر باشد . زماني كه رشددرختان باعث ايجاد مزاحمت براي درختان ديگر شود و از طرفي به حد باروري كامل رسيده باشند بايد به منظور ايجاد فضا ومكان كافي براي نهالهاي جوان ديگر آنها را قطع كرد . البته به سن درخت توجه نميشود بلكه ميزان بهره دهي آن مهم است .

در اين خصوص براي كمك گفتن از وسايل و ابزار آلات جنگل از مته سال سنج كه سن درخت را مشخص مي كند استفاده نمي شود  بلكه  از  چكش مخصوص رشد كه فقط عرض و ضخامت آخرين دايره سالانه را ( كه درنتيجه  آن مقدار و كيفيت رويش واقعي را مشخص مي كند)  استفاده مي كنند  . رسيدگي و بهره برداري از درختان به صورت تك واحدي با فرمهاي مختلف جنگل داري در ارتباط و اتحاد بسيار نزديك نيستند به طوري كه مي توان در اين روش منطقه را در مدت زمان كوتاهي مرتب و تميز نمود و سطح جنگل را  به صورت پوشيده و حفاظت  شده در آورد و از طرفي همزمان  با  اين موارد امكان تجديد حيات را نيز فراهم ساخت . البته منظور از اجراي روش فوق وجود جنگل دائمي ضروري خواهد شد و در نتيجه انواع مختلف اداره امور با  برنامه تجديد حيات دراز مدت نيز لازم خواهد بود كه  البته  روشها  تك گزيني (plenterbetrieb) و گروهي (femelschlagbetrieb) مي باشند براي جنگلهاي محدودو كوچك روش جنگلداري و طرح و برنامه ريزي درختان تك واحدي مناسب است .

مهمترين  مسئله برداشت صحيح است . مسير برداشت  بايد  براي ما كاملا مشخص باشد تا خطرات ناشي از باد بر جهت قطع  تاثيري نداشته باشد . هميشه برداشت بايد در جهت عكس مسير باد صورت گيرد . مسير باد غالب و بادي كه خسارات فراواني را موجب ميشود بايد براي ما كاملا مشخص گردد. دراغلب مواقع بادهاي غربي داراي خطرات زيادي هستند ولي گاهي نيز بادهاي كوهستاني كه ازبالابه سمت درهها سرازير واز آنجا به خارج مكيده مي شوند خطرات زيادي دارند . درصورت امكان بهتر است كه جبهه قطع به سمت سراشيبي ادامه پيدا كند . اين موضوع بخصوص در مناطق كوهستاني مهم است يعني در مناطقي كه چوب در جنگل تغيير داده نمي شود و به سمت پايين برده مي شود . در صورتيكه جبهه قطع در سمت بالا قرار داشته باشد ، در نتيجه نهالهاي جوان زيرين ومنطقه مذكور در خطر جدي قرار خواهند داشت . در هر حال بهترين وضعيت قطع آنست كه جبهه قطع در سراشيبي قرار گيرد . در صورت امكان بايد سعي شود نوارهاي برداشت در جهت شمال ويا شرق واقع شوند . در نتيجه ، منطقه برداشت سايه ، خنك ومرطوب باشد و وضعيت تجديد حيات نسبت به نوارهاي قطع كه در جهت جنوب قرار گرفته اند و نور آفتاب باعث ضعيف وفقير شدن خاك مي شود كاملا متفاوت باشد . پيشرفت درلامر برداشت و قطع درختان بهتر است به تدريج انجام گيرد ، زيرا درصورتي كه پس از مدتي كوتاه از نوارهاي برداشت شده يك منطقه خالي وسيع با تمام خطراتش به وجود آيد .

نوارهاي برداشت طبيعي اي وجود دارند كه بدون رعايت اصول احتياطي مي توان در آن قسمتها شروع به برداشت كرد . در گودالها ، لاوكها ، شكاف سنگ ها و جنگل در مقابل خطرات ناشي از باد محفوظند كه در آن مناطق بدون هر گونه خطري مي توان اقدام به قطع درختان در نوارهاي برداشت نمود تپه ها ، پشته ها ومناطقي كه در وضع مشابه ويكنواخت قرار دارند به علت وجود زمينهاي اطراف فاقد پوشش حفاظتي طبيعي اند . در مناطق مذكور بايد يك نوار برداشت به وجود آيد ، درختان كناري نوار برداشت بايد به علت برداشت قبل از موقع از هر نظر مقاوم و استوار باشد . درختان حاشيه نوار بايد بتوانند با رويش مناسب چه از نظر تاج و چه از نظر ريشه در وضع بسيار خوبي قرار گيرند . با رويش مناسب چه از نظر ريشه در وضع بسيار خوبي قرار گيرند . نوار برداشت شده فقط احتياج به چند متر عرض دارد و بايد به اندازهاي باشد كه مانع ورود تاج پوشش درختان حاشيه نوار و نفوذ ريشه هايي كه تحت فشارند نگردد . در جايي كه توده مسن در مقابل توده جوان است برداشت بايد به شكلي باشد كه توده جوان دچار خطر نشود از نظر علوم تخصصي اين نوار برداشت شده را (loshieb) مي نامند . زيرا توده مسن را به علت وجود توده جوان بر ميداريم  و هر كدام مستقلا مورد بهره برداري قرار مي گيرند .

يكي ديگر از موارد استفاده نوارهاي برداشت كم عرض تقسيم جنگل  در مدت زمان به قطعات كوچك  است يعني  اگر عرض توده 300 متر است بايد 10 نوار به عرض 30متردر 100سال برداشت شود .هنگامي كه يك توده جنگل بادشكن وجود دارد از قطعات ديگر برداشت انجام مي گيرد و با تجديد حيات طبيعي توام مي شود كه آن را بذر افشاني حاشيه اي ذكر مي نمايند . بخصوص كه نوارهاي برداشت مناسب وكم عرض انتخاب شوند دراين حالت بايد آخرين رديف درختان را برداشت و ازجنگل
خارج كرد و زمين راخراش جزيي مي دهند تا تجديد حيات به خوبي صورت گيرد .

روش پناهي  روش پناهي بدين صورت است كه در ابتدا باعث مي شود منطقه جهت تجديد حيات آماده گردد . درمرحله ايجاد برش آمادگي باعث مي شود كه تاج بهترين درختان از مزاحمت هاي اطراف آزاد شود وامكان ريزش بذر مرغوب فراهم شود .زماني كه سال بذر دهي فرا برسد نوبت به ريزش بذر افشاني مي رسد . با خارج ساختن چوبهاي قطع شده  خراش لازم درجنگل به وجود مي آيد و اين مسئله موجب ميشود كه بذر هاي ريخته شده بر روي زمين بستر مناسبي جهت جوانه زدن پيدا كنند ، برشهاي نوردهي باعث تابيدن نور كافي به داخل توده مي شود به طوري كه جوانه زدن بذور سنگين (راش) را در ظرف مدتي مهيا مي سازد . برش نهايي كه در مدت زمان كوتاهي انجام مي گيرد ،  باعث آزاد شدن ورهايي نهالهاي جوان خواهد شد برشهاي ذكر شده باعث به وجود آمدن توده انبوهي از نهالهاي جوان مي شود كه اين نهالها از بذور درختاني كه در يكسال بذردهي به زمين ريخته اند حاصل شده است و همگي همسال مي باشند نظر به اينكه گونه راش در سالهاي اوليه زندگي خود سايه را خوب تحمل مي كند و در مقابل آزاد شدن بعدي مقاومت دارد ، لذا در روش پناهي اين گونه مي تواند به خوبي زاد آوري نمايد . درخت نوئل در روش پناهي نتيجه مناسبي از نظر تجديد حيات نخواهد داشت و آن به سبب تاريكيبيش از حد توده در سالهاي اوليه رشد آن است . براي نراد عمل باز كردن توده خيلي سريع است . هر دو گونه اخير اكثرا با وجود گونه راش محكوم به فنا خواهند بود . تجربيات مشابه باعث ناراحتي بسياري از مسئولان جنگل گردند كه اين مساله ممكن است در اثر تنك كردن ايجاد گردد ، كه خود راهي است به سوي يك نوع روش پناهي در نتيجه باعث ظهور مقدار معتنابهي راش خواهد شد . در صورتي كه چنين وضعي پيش آيد آن را راش زدگي (verbuchung )مي نامند و اين موضوع نشان دهنده اشكال در جنگلداري ومديريت آن منطقه است .

روش گروهي   اين روش كه يكي از روشهاي با ارزش و بسيار مناسب است  ، از بهره برداري و پرداختن به توده جنگلي به سمت در نظر گرفتن تك تك درختان جريان دارد . اين روش حد واسطي است ما بين روش پناهي وروش تك گزيني و داراي محاسني است كه دو روش ديگر فاقد انند .تجديد حيات در روش قطع گروهي نيز در داخل منطقه انجام مي پذيرد  ، و درواقع در زير تاج پوشش . البته اين تجديد حيات در يك زمان در منطقه خالي جنگل شروع مي شود و سپس به مناطق باز و بالاخره در محدوده نوارها ادامه مي يابد ، البته تجديد حيات را مي توان با اجراي خراش بر روي زمين به منظور بهتر گروهي را مي توان به صورتهاي زير تقسيم نمود:

1-گروهي حفرهاي(ringfemel و يا lochfemel)


2-گروهي نواري (saumfemel)

جوانه زدن ، نهالكاري و يا بذر كاري مصنوعي تكميل نمود . قطع توده هاي كوچك تجديد حيات شده در روش گروهي حفرهاي به تدريج در اثر برداشت و قطع درختان خارجي آزاد مي گردند ، به طوري كه نهالهاي جوان مقدار بيشتري نور در اختيار خواهند داشت . پس از مرحله فوق نهالهاي جوان بعدي به راحتي مي توانند در منطقه مستقر گردند ، ودر اين موقع كفته مي شود كه توده هاي نهالهاي جوان كوچك جدا از يكديگر در حال جريان هستند . در حالي كه درابتدا درمناطق خالي اكثر درختان سايه پسند ظاهر شده بودند ولي از اين پس نباتات نيمه سايه پسند نيز ظاهر خواهند شد . درصورتي كه توده هاي كوچك نهالها گسترش يابند درنتيجه حتي نباتات روشنايي پسند نيز مي توانند ظاهر شوند . با قطع تدريجي دريك جنگل مي توان در آينده به يك جنگل آميخته دست يافت.  

تجديد حيات يك منطقه ساليان متمادي به درازا مي كشد . درختان مسن و بهره برداري شده به تدريج از اطراف توده جوان خارج مي گردند . البته اين مساله باعث برداشت و خالي شدن يك دفعه منطقه نخواهد شد بلكه به آهستگي و به تدريج نقاطباز خواهند شد . درختان و تنه هاي با ارزش مي توانند مدت زمان بيشتري در منطقه باقي بمانند و از قدرت رويش خود به طور كامل استفاده نمايند . به طوري كه از يك توده قديمي و مسن بعد از 40 تا 50 سال اثري وجود نخواهد داشت بدين جهت در حد فاصل سالهاي مذكور به تدريج توده جواني خواهيم داشت با درختان ناهمسال ، توده اي كوچك و يا گروهي ، مختلط و با ارزش . توده مذكور در زير تاج پوشش درختان همجوار رشد مي يابد و بدين جهت از نظر كيفيت داراي مرغوبيت خاصي است . درختان كج و معوج و گره دار به ندرت در بين توده مذكور يافت خواهند شد .در مناطق مسطح و يا در پستي وبلنديها كه حمل چوب فقط به وسيله حيوانات باركش مقدور است ، برداشت درختان بيروني كه باعث به وجود آمدن تعدادي از نهالهاي جوان مي گردد شكل دايره اي پيدا خواهند نمود در واقع مي توان گفت كه برداشت درختان بيروني باعث گسترش توده هاي كوچك نونهالان بدور يك حلقه خواهد شد و بدين دليل آن را برداشت حلقوي (ringfemel) مي نامند . درمناطق كوهستاني كه بايد چوب رااز بالا به سمت پايين حمل نمود ، كمتر با اجراي قطع تدريجي حلقوي شروع به كار مي كنند . نظر به اينكه هميشه دراين طور مواقع بايد چوب را از مناطقي كه داراي نهالهاي جوان است و يا اينكه درختان زيادي بايد در ان منطقه باقي بمانند حمل كنند ، لذا دراثر برخورد چوب با نونهالان  خسارت زيادي به وجود خواهد آمد ، به همين جهت درمناطقي كه داراي شيب زيادند مساله بهره برداري و تجديد حيات بايد مورد دقت نظر باشد و درمسير سرازيري قرار گيرند . در صورتي كه در منطقه كوهستاني يك توده كوچك جوان ظاهر شود ، براي دادن نور و فضاي كافي به آن ، گسترش آن به شكل حلقوي صورت نمي گيرد . اكثرا سعي مي شود كه آن را از جهت طول افزايش دهند ، يعني در واقع سعي مي شود فقط از قسمت بالا و پايين توده و يا در محدوده نوارتعدادي از درختان خارج گردند . درنتيجه نهالهاي جوان و همچنين نونهالان از بذر افشاني طبيعي اكثرا به سمت بالا و يا پايين توسعه خواهند يافت . فرم دايره اي حفظ نمي شود بلكه توده هاي كوچك جوان را به صورت قطعات بلند در مي آورند و سعي مي شود آنها را به خصوص از بالا به سمت جاده يا دامنه اي گسترش دهند به طوري كه از سمت بالا اصلا چوبي نمي تواند در قسمت نهالهاي جوان وارد گردد .

 پس از مرحله فوق فعاليت هاي لازم به قسمت كناري ميرسد و به تدريج به سوي جنگلي پيش ميرود كه مشابه قطع نواري است ولي درهر حال از قطع يكسره پرهيز شده است . نونهالان در زير چتر رشد مي كنند و به سوي تشكيل يك جنگل دائمي پيش مي روند اين روش جالب تحت عنوان برش گروهي نواري ناميده مي شود .


روش تك گزيني  روش تك گزيني نيز يكي از انواع برداشت درجنگل داري داعمي است و نقطه مقابل قطع يكسره مي باشد ، زيرا ساختمان توده جنگلي هميشه ثابت مي ماند جنگلهاي ناهمسال داراي درختاني با سنين متفاوتند . اين جنگلها شامل درختان مختلف با سنين گوناگون از نونهال يك ساله گرفته تا درختان عظيم 120 ساله اند درختان جوان ومسن بدون قاعده منظمي به طور مختلط دركنار يكديگر قرارگرفته اند .

بديهيست كه نهالهاي جوان در اشكوب زيرين قرار دارند ومنتظر آنند كه بالاخره يكي از درختان مسن برداشت گردد و براي آنها فضا ومكان كافي ايجاد شود آنها بايد چندين ده سال منتظر بمانند ، زيرا درختان مسن قبل از بهره برداري نمي شوند و بايد از نظر رشد به حدي رسيده باشند كه بعد از آن ديگر ماندن شان در منطقه نتيجه مثبتي از نظر ميزان رويش نداشته باشد .در جنگلهاي نا همسال گونه نراد نقش اساسي دارد ، زيرا سايه موجود را به مدت نسبتا طولاني تحمل مي كند .بهره برداري هر چند سال يك بار انجام مي گيرد در اين موقع سعي مي شود تمام درختاني راكه داراي فرم وشكل نا مناسبي هستند از محيط قطع و خارج گردند و همچنين درختاني هم كه به سن بهره برداري رسيده اند جزو اين گروه قرار گيرند . بديهيست كه به هيچ وجه در اين مورد قطع يكسره و يا برداشت نواري مطرح نيست . ساختمان و اساس جنگل در اين روش به هيچ وجه دستخوش تغيير نخواهد شد . درقسمتي از جنگل كه درختان مسن از جنگل خارج مي گردند ، بلافاصله نهالهاي جوان نقاط خالي را پر خواهند نمود . جنگلهاي نا همسال تقريبا در اكثر قسمتها به يك صورت و مشابه همديگر را پوشانده اند ، چنين جنگلهايي فاقد توده هاي نونهالان ، با چوب سرپاي محدودند . در چنين محدوده هايي مي توان با حد اكثر موجودي سرپا مقدار قابل ملاحظه اي رشد ساليانه به همراه خواهد داشت و ميزان برداشت ما را با رويش خود جبران خواهد كرد .

رويش ساليانه در هر هكتار به اندازه 8 ،10 ،12 متر مكعب در يك جنگل نا همسال مساله اي نادر و غير ممكن نيست . به چنين خصوصيتي در صورتهاي ديگر جنگلداري برخورد نخواهيم نمود . يكي از نكات منفي در جنگلداري ناهمسال نادر و پايين بودن امكان انتخاب گونه هاي متفاوت است . مهمترين انواع درختان در جنگل ناهمسال عبارتند از نراد ، راش و نوئل يعني در واقع از آن جهت اين درختان به حساب مي آيند كه مدت زمان طولاني سايه را به خوبي تحمل مي كنند . البته نه هميشه ولي در خيلي از مواقع درختان به صورت تك واحدي مورد بهره برداري قرار مي گيرند . در بعضي مواقع به صورت گروهي از درختان بهره برداري مي كنند . اين موضوع در گونه نوئل بسيار مناسب است در اين صورت نوع بهره برداري را تك گزيني گروهي مي نامند (grupenplenderung) بديهيست كه در چنين مواقعي نقاط خالي موجود وسيعتر خواهد شد ، به طوري كه امكان دارد درختان ديگري ظاهر گردند . لازم به تذكر است كه هر دو روش استثنايي مذكور پلي خواهند بود به سوي شيوه گروهي گزيني (femlscagbetrieb) .

يك از مشكلات اساسي در جنگل ناهمسال مساله حمل چوب به خارج از جنگل است . در اين جنگلها بايد هميشه چوب را از داخل جنگل بسته و پوشيده به خارج حمل نمود . بدين جهت وجود يك شبكه جاده اي متراكم ضروري است . به علاوه قطع وحمل چوب بايد با دقت كافي انجام پذيرد تا توده جنگلي موجود در اثر حمل و نقل آسيب نبيند . يكي از موضوعات ضروري كه بايد كاملا به آن دقت نظر داشته باشيم اين است كه نبايد سعي ما بر اين باشد كه براي جنگل خود روش بهره برداري مناسب با فوايد زياد را پيش بيني نماييم ، بلكه بايد سعي نمود كه هميشه طبيعت را مورد توجه كامل قرار داد . به هيچ وجه نبايد مساله تجديد حيات طبيعي را از نظر دور نگهداريم بلكه در صورت لزوم بايد در آن محدوده روش گروه گزيني (femelsclag) را انجام دهيم ، هر چند كه  منطقه مورد نظر كوچك باشد . از طرفي نبايد تعصبي در مورد آزاد كردن نونهالان داشته باشيم در حالي كه در منطقه مورد نظر درختان ما به سن بهره دهي نرسيده اند . به طور كلي هدف اصلي ما در جنگلداري به وجود آوردن جنگلي كاملا با ارزش با موجودي سرپاي غني است . از طرفي مجددا تذكر داده مي شود كه مهمترين مساله ضروري براي يك جنگلداري صحيح با ميزان محصول غني وجود شبكه جاده اي مناسب است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

ارزش هاي زيست محيطي جنگل

ارزش هاي زيست محيطي جنگل

جنگلها به عنوان يكي از مهمترين سامانه هاي حيات بخش بشر جايگاه انكارناپذيري در تامين رفاه ، آسايش و سعادتمندي جوامع بشري دارند.
وجود ارزش هاي متعدد و متنوع اقتصادي و زيست محيطي در پيكره اين منابع ارزشمند الهي ، تكيه گاه مطمئن و استواري براي تداوم و ارتقاي زيست جانوران به ويژه انسان و متضمن شكوفايي حيات جوامع بشري و توسعه پايدار است.
متاسفانه همه ساله سطوح بسيار زيادي از جنگلهاي دنيا بر اثر عوامل متعدد از جمله بهره برداري غير اصولي و مفرط منهدم مي شود. در ميان علل وعوامل امحاء و نابودي جنگلها ، ناآگاهي از خواص و ارزش هاي زيست محيطي اين منابع نيز به سهم خود تاثيرات زيانباري داشته و دارد.
بنابراين به منظور شفاف سازي و جلب توجه اذهان و افكار عمومي ، به مشاركت فعال در ايفاي رسالت خطير ملي و مذهبي براي حفظ ، احياء و توسعه اين منابع ارزشمند ، برخي اثرات زيست محيطي جنگلها را بر مي شماريم تا روند فزايند تجاوز وتخريب جنگلها كاهش يابد و در نهايت متوقف شود ، چرا كه متعقديم حفاظت و توسعه جنگلها با عزم و اراده ملي و همكاري و همدلي هموطنان عزيز و همچنين تلاش مجدانه مسئولين و متخصصين كه زمام امور را در دست دارند امكان پذير است.
جنگلهاي واقع در اراضي جلگه اي ، ميان بند و ارتفاعات فوقاني حوضه هاي آبخيز با تنظيم جريانهاي آبي ، جلوگيري از فرسايش آب، ، باد ،خاك و طغيان رودخانه ها ، افزايش عمر مفيد مخازن آبي و سدها تعديل آب و هواي محيط وتامين آب مورد نياز اراضي كشاورزي ، پشتوانه اي مطمئن براي زمين هاي كشاورزي واقع در دشت هاي مشرف به حوضه هاي آبخيز به شمار مي آيند و در افزايش توليد و ارتقاي كيفي محصولات كشاورزي در واحد سطح تاثير به سزايي دارند.
اراضي جنگلي به دليل ريشه دواندن گياهان و درختان و فعاليت ميكروارگانسيم هاي موجود در جنگلها ، موجب نفوذ نزولات آسماني درخاك و ذخيره اين نزولات مي شوند به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به ذخيره سازي 500 تا 2 هزار متر مكعب آب است. ضمن اين كه زمان نفوذ يك ليتر آب در جنگل حدود 7 دقيقه و در اراضي كشاورزي 46 دقيقه است در حالي كه در مناطق غير جنگلي اين زمان به حدود 4 ساعت افزايش مي يابد.
به عبارتي توان نفوذ پذيري نزولات در خاك هاي جنگلي 40 برابر بيشتر از اراضي غير جنگلي است. پوشش هاي گياهي به ويژه درختان در كاهش آلودگي هواي ناشي از سوخت واحدهاي صنعتي ، خودروها ومنازل تاثير به سزايي دارند. جنگلها از مصرف كنندگان عمده دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي ياد شده هستند.
جنگلها با انجام عمل فتوسنتزيكي از منابع مهم توليد اكسيژن مورد نياز جانوران و انسان به شمار مي آيند.
به طوري كه هر هكتار جنگل قادر به توليد اكسيژن مورد نياز دست كم ده نفر در طول سال خواهد بود.به دليل تنوع ساختار افقي و عمودي درختان جنگلي ، به ويژه وجود درختاني با سرشت متفاوت و طبقات ارتفاعي مختلف ، جنگلها در مطلوبيت بهره مندي از اثرات فيزيكي، شيميايي و حرارتي پرتو خورشيد براي انسان ها تاثير به سزايي دارند، ضمن اين كه وضعيت تابش نور خورشيد در فضاي جنگلي نقش موثري در آرامش روحي انسانها دارد. جنگلها موجب تعديل آب و  هواي محيط مي شوند ، در ساعات روز به اين دليل كه شاخ و برگ درختان مانند حفاظي در برابر پرتو نوراني خورشيد قرار مي گيرند ، دماي هواي جنگل كمتر از دماي فضاي غير جنگلي است و در طول شب نيز به اين دليل كه تغيير و انعكاس حرارتي دما در محيط وخاك جنگلي كمتر است ، هواي محيط جنگلي خنك تر از فضاي باز است .در جنگل ، تركيبي از آواي دلنواز پرندگان ، جريان آب دره ها و  رودخانه ها و به هم خوردن برگها و شاخه ها به روح و روان آدمي آرامش مي بخشد.

از آنجا كه محيط جنگلي فاقد انواع صداهاي گوشخراش و مخرب است ، محيطي امن و آرامش بخش براي استراحت انسانهاي خسته از فعاليت در مراكز صنعتي و شهري درايام فراغت است. شاخ و برگ درختان جنگلي گرد و غبار هوا را كه توسط باد جابه جا مي شوند ، جذب ميكنند و آلودگي هوا را كاهش مي دهند. سرب معلق در هوا حاصل فعاليت واحدهاي صنعتي و وسايل نقليه موتوري و يكي از مواد سمي وخطرناك براي انسان است كه از طريق تنفس جذب مي شود و عوارض و پيامدهاي ناگواري بر سلامت انسان دارد. يكي از اثرات مفيد جنگلها جذب مقدار زيادي از دوده سرب معلق درهوا است كه از عوامل حفظ تندرستي انسان به شمار مي آيد .سيماي ظاهري درختان چشم انداز آرامش بخش ومطلوبي براي انسان به شمار مي آيد. درختان ودرختچه ها به دليل دارا بودن رنگهاي مختلف چشم اندازي طبيعي و ديدني در برابر ديدگان آدمي قرار مي دهند . به ويژه رنگ سبز برگ درختان كه از نظر رواشناسي از جمله رنگهاي آرامش بخش است. جنگل همچنين در زيبا سازي محيط زندگي جوامع بشري جايگاه ويژه اي دارد. مقاومت جنگل در مقابل ويرانگري هاي باد و طوفان ، نشانه و نمادي از دوستي طبيعت و بشر است . درختان جنگلي در كاهش سرعت باد و طوفان نقش بسزايي دارند وموجب كاهش اثرات تخريبي اين عوامل مي شوند . پوشش گياهي درختان به دليل حفاظت از خاك ، قدرت نگهداري وجذب نزولات وكاهش سرعت سقوط برف و باران بر زمين نقش انكار ناپذيري در جلوگيري از جاري شدن سيلاب و كاهش اثرات مخرب آن دارد. با توجه به اين كه كاهش درجه حرارت هوا سهمي در افزايش رطوبت نسبي هوا دارد، درختان جنگلي با جذب نزولات و ذخيره كردن آن در سفره هاي آب هاي زير زميني و تبخير آن در ايام خشك ، موجب افزايش رطوبت نسبي هوا در فضاي جنگل مي شوند. افزون بر اين كه شاخ و برگ درختان با جلوگيري از تابش مستقيم نور خورشيد و كاهش اثرات تخريبي پرتوهاي خورشيدي ، مانع تبخير سطحي رطوبت خاك مي شوند.

درختان با جذب ،نگهداري و افزايش زمان ذوب برفها بر روي شاخ و برگ خود از تجمع آنها جلوگيري كرده و مانع حركت توده هاي عظيم برف به شكل بهمن مي شوند.از آنجا كه توليد دي اكسيد كربن ناشي از سوختهاي فسيلي انعكاس پرتوهاي خورشيدي را از زمين ناممكن مي سازد،  در نتيجه ميانگين گرماي زمين افزايش يافته و پديده موسوم به گلخانه اي ايجاد مي شود كه اختلال در محيط زيست انساني را به دنبال دارد. بنابراين حفاظت وتوسعه جنگلها موجب جذب و رسوب دي اكسيد كربن ومانع افزايش گرماي زمين و بروز پديده گلخانه اي خواهد شد. جنگلها بعنوان  محيط زيست طبيعي ، مامن بسياري از حيوانات وحشي و پرندگان هستند و نقش موثر آنان در بهسازي محيط زيست انكار ناپذير است.

با توجه به رشد فزاينده جمعيت انساني و توسعه بي حد و حصر تكنولوژي و قرارگرفتن در عصر فرا صنعتي كه جوامع بشري از يك طرف با محدوديت منابع جنگلي و از سوي ديگر با آلودگي محيط زيست دست به گريبان هستند، نقش و جايگاه جنگلها به دليل برخورداري از ارزش هاي فراوان و متنوع در جلوگيري از آلودگي ها اجتناب ناپذير است. همان طور كه مي دانيم لايه ازن به مثابه سپري دفاعي در تقابل با اثرات تخريبي پرتو فرابنفش داراي اهميت ويژه است . جنگلها با تثبيت لايه ازن موجب كاهش آثار زيانبار پرتوهاي فرابنفش و بيماريهاي ناشي از آن خواهند شد. كنترل آفات و امراض گياهي و جلوگيري از هجوم گونه هاي مهاجم به محصولات كشاورزي، پديد آمدن ارزشهاي زيبايي شناختي و هنري ، توليد انواع فراوردهاي غير چوبي ، امكان فعاليتهاي جنبي مانند پرورش انواع آبزيان ، زنبورداري ، توليد قارچ ، فراهم ساختن زمينه هاي گردشگري و بسياري از فوايد ارزشمند ديگر دست آوردهاي گرانبهايي هستند كه به يمن حضور و حفاظت جنگلها در اختيار بشر قرار گرفته اند. اهميت روز افزون نقش زيست محيطي جنگلها و تاثير همه جانبه آن در توسعه پايدار ايجاب مي كند براي ترويج فرهنگ حفاظت و حراست از جنگلها و به منظور برخورداري
كامل از كليه ارزشهاي زيست محيطي دست در دست يكديگر ،تلاشي مشترك را عينيت بخشيم تا جنگلها همچنان به عنوان ابزار آرامش و سعاتمندي نسلهاي امروز و فردا پايدار بمانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 8:44 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

صنايع چوبي:

صنايع چوبي:

صاحبان پيشه و فن همواره با عشق به زيبايي و سايل مادي زندگي را خلق كرده اند . دستان توانمند هنرمند ذهن مستقل و پويا وانديشه جستجو گرش مجموعه اي ديدني و سزاوار تحسين را به يادگار گذاشته است . مهم ترين آنها عبارتند از :

در ضريح ، صندوق مزار، ارسي :

از قرن پنجم تا هفتم ه.ق. هنرمند منب كار با استفاده از شيوه قاب و گره ، طرح هاي نو آفريده از قرن هشتم هجري نمونه هاي فراواني از رسم و عناصر هندسي و اشكال نباتي و گل و بته روي منبرهاي چوبي، صندوق مزارها، در و پنجره و رحل قرآن باقي مانده است.ازاوايل قرن نهم هجري اين هنر رونق ويژه اي يافت و صنعتگران موفق شدند در اثار خود با به كارگيري انواع خطوط نمونه هاي ارزشمندي را بيافرينند كه اكنون زينت افزاي مرقد امامزادگان و بزرگان ديني است.پنجره هاي زيبا و خوش نقش و نگار چوبي كه نشانه نور و روشنايي است با استفاده از هنر گره سازي و نقش هاي هندسي سه گوشه و چهار گوشه، ستاره هاي چهار پر و هشت پر و و درنهايت شيشه هاي رنگين پيشاني و رواق بناها راآذين مي بخشد اين پنجره ها به اورسي معروفند.

 

لاك تراشي :

لاك تراشي در مناطق روستايي و جنگلي مورد توجه پيشه وران هنرمندان بوده و انواع سازه هاي آن براساس نياز زندگي روزمره رشد يافته است. روستاييان ساكن مناطق جنگلي درگذشته بيشترين نيازهاي خود را از چوب تهيه مي كردند و در ساخت لوازم چوبي از مهارت خوبي برخوردار بودند.استادكاران بااستفاده از ريشه و تنه درختان بدون بهره گيري از ابزار كار امروزي ظروف چوبي مانند جوله، كلز، لاك دانه پاش، قند چوله، تنباكو چوله، قاشق ، ملاقه، كترا، توليد مي كرند.هنر لاك تراشي يك كار ابتكاري است و جنگل نشينان با شناختي كه از انواع درختان جنگلي دارند براي ساخت مصنوعات چوبي از ريشه و چوب درختان خاصي با استفاده از ابزار كار بسيار ابتدايي استفاده مي كنند.درختاني كه از چوب آنها براي اين كار بهره مي گيرند افرا، راش، ملج، توسكا، ممرز، شمشاد ، نم دار و انجيلي است. ظروفي كه از ريشه درختان تهيه مي شود سبك تر و در مقابل سرما و گرما مقاوم تر است ترك بر نمي دارد و در اثر ضربه به سادگي نمي شكند لاك تراشان معتقدند ظروفي كه از ريشه درختان تهيه مي شود، اگر خوب نگه داري شود عمر مفيد آنها حداقل بالاي صد سال خواهد بود . در صورتي كه لوازم تهيه شده از ساقه و تنها درختان همين خاطر در گذشته لاك تراشان لوازم مورد نياز در منزل را از ريشه تحتاني ريشه هايي كه از ساقه با شيب ملايمي در خاك نفوذ كرده اند استفاده كنند زيرا به نظر آنان قسمت تحتاني اين نوع ريشه ها كمتر در معرض برف و باران قرار داشت.برخي از ظروف چوبي كه در مازندارن كاربرد دارد عبارتند از :

دانه پاش :

به جاي سيني براي پاك كردن برنج و حبوبات به كار مي رود.

جوله :

اين وسيله شبيه پارچ آب، باگردن باريك و دهانه اي گشاد و در اندازه هاي متفاوت ساخته مي شود. در قديم براي دوشيدن شير و نگه داري انواع مواد لبني از آن بهره مي گرفتند از نقش هاي متدوال روي بدنه جوله مي توان از جوله نقش مارپيچ ، نقش زنجيره اي و نقش حلوايي نام برد.بزرگ ترين نوع جوله مندر ناميده مي شود كه حدود 18كيلوگرم ظرفيت دارد . نوع ديگري از جوله كه جوله كون نام دراد از ريشه درخت افرا تراشيده مي شود.

كلز :

از اين وسيله چوبي به جاي ملاقه براي هم زدن و سرد كردن شير استفاده مي كردند در مناطق مختلف مازندران اين وسيله به نام هاي گوناگون خوانده مي شود. به طور مثال در منطقه رامسر گيال در بخش مركزي كلز يا كيلز و در منطقه گرگان كمچه لز نوع ديگر پيمانه شير به نام منقار درمناطق جنگلي ساخته مي شود و حدود 200 كليوگرم ظرفيت دارد.قاشق و ملاقه وكفگير: اين وسايل كه در زبان محلي « گچه » « پل گير » و « كترا » ناميده مي شود. از ساقه و شاخه درخت شمشاد تهيه شده و در كنار انواع وسايل امروزي همچنان گذشته كابرد دارند.

كيله لاك :

به عنوان پيمانه استفاده مي شود. هر پيمانه حدود 6 كيلوگرم « شالي » و يا « جو » و حدود5/7 كيلوگرم « گندم » ظرفيت دارد.
عصا :

از چوب درخت آزاد كه به زبان محلي « ازدار» نام دارد تهيه مي شود.

قند چوله :

براي خرد كردن قند به كار مي رود.

تنباكو چوله :

به عنوان ظرف تنباكو مورد استفاده دارد.

سير كوب :

در اندازه هاي متفاوت ساخته مي شود. در قديم از اين ظرف به جاي هاون براي كوبيدن و خرد كردن نيز استفاده مي شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 8:41 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

شناخت چوب

چوب شناسی 

چوب یکی از اولین موادی است که در دست انسان از چند صد قرن پیش تا کنون بوده و یکی از اولین دلایل آن این است که به طور طبیعی در اکثر نقاط وجود دارد . در موزه های جهانی پیدا شده است که در صد قرن پیش بشر توسط چوب به شکار رفته است و در ایران کهن نیز می توان به آثار نوشته ای تخت جمشید اشاره کرد که درختان سرو ، گز ، چنار در اشعار آن آمده است.

تعریف چوب : چوب عبارت است از قسمت داخلی ساقه و شاخه که از بافتهای ثانویه لینینی و متخلخل فیبری شکل آوندی که دارای ساختمان یاخته ای سازمان یافته و هرسونا یکسان و ناهمگن میباشد که برای مصارف صنعتی به کار میرود.

ناهمگن به معنی اینکه دارای اجزای مختلفی است مثلا در چوب فیبر و اشعه چوبی و آوند و ... وجود دارد و هرسو نا یکسان چون بافتهای آن در جهات مختلف قرار دارد و همچنین واضح است که چوب دارای سه نمای مختلف است (عرضی، شعاعی، مماسی)

عرضی در جهت الیاف و آوند و فیبر و تراکیید در آن مشخص میباشد. و در جهت مماسی مواضی بر دوایر سالیانه است که اشعه چوبی و فیبر در آن مشخص است و برای اندازه گیری فیبر جهت مناسبی است و جهت شعاعی که هم جهت با خط فرضی مستقیم است .

با توجه به اینکه :
چوب از عصر حجر با انسان بوده و تا به امروز این رابطه هیچ گاه قطع نشده، شاید کمرنگ شده باشد که آن هم به دلیل وجود موادی مثل فولاد و بتن می باشد. سازه های چوبی به دلیل اینکه چوب خود یک جاندار بوده باعث آرامش بیشتری در انسان می شوند و زندگی در این ساختمان ها از لحاظ روانی برای انسان مناسب تر است.
برای ساخت و سازهای چوبی باید جنگلها را از بین برد و درخت ها را برید ولی یک راه برای این مشکل وجود دارد و آن هم اینکه به ازای بریدن هر درخت یک درخت بکاریم. در واقع می توان با ساخت جنگلهای مصنوعی از آلودگی کارخانه های تولید فولاد و بتن نیز جلوگیری کرد.
از جنبه معماری می توان گفت که خانه های چوبی باعث زیبایی شهرها می شوند و رنگ و بوی خاصی به آن می دهند و در زندگی و روابط اجتماعی انسان نقش بسزایی دارند.
در ساخت و سازهای چوبی نیاز به تخصص های متعدد نیست و این کار درصد خطا را در حین ساخت و ساز کم می کند.
مزایای چوب:

1- اجرای آسان 2- سبک بودن 3- برای حمل و نقل نیاز به ماشین آلات سنگین نیست. 4- آلودگی صوتی کمتری ایجاد می کند. 5- آلودگی هوا را کمتر می کند. 6- براحتی می توان آن را با کرد 7- مصرف انرژی را کاهش می دهد. 8- مقاومت چوب از فولاد و بتن بیشتر است. 9- زغال که در هنگام آتش سوزی روی چوب به وجود می آید به عنوان عایق حرارتی عمل می کند. 10- چوب درخت در روز O2 و در شب مقدار کمی CO2 تولید می کند.
موارد مصرف چوب:

در واقع چوب از بهترین مصالح قابل استفاده در ساختمان می باشد و در موارد زیر مصرف دارد:
1- ساختمان های صددرصد چوبی در مناطق جنگلی سرد که پی آن به صورت سرگوه در زمین کوبیده می شود و روی آن تنه بزرگ میخ یا اسکوپ شده؛ کف و دیوارها با چوب دو بر تراش در هم کام و زبانه می شود، درب و پنجره ها به طریق اتصال میخ چوبی جاگذاری شده شیب پشت بام نسبت به عوامل جوّی، شیبدار انتخاب و روی آن پلاکها و تخته های چوبی روی هم سوار شده است، اجرا می گردند.
2- در و پنجره و کمد و قرنیز پای دیوار و پوشش سقف، در اغلب ساختمان های ارزان محلی، به صورت استفاده مستقیم از چوب با استفاده از سه لایی و لانه زنبوری فشاری و خرده چوب چسبی، قیر، نئوپان و غیره که هر روز به تعداد آنها اضافه می گردد، ساخته می شوند.
3- به صورت اسکلتها سبک موقت یا دائمی که ستونها و تیرهای اصلی و خرپا و تیرچه ها و زیر ستونها از چوبهای سخت عمل آورده (مواد غذایی توسط بخار از آوندها بیرون کشیده و سموم و مواد چربی برای آب بندی و کشیدن نم و مواد نسوز برای سوختن آن تا درجات 200-150 و کشیدن رویه روغنی و جذبی و ...) دیده می شوند.
4- در صندوقچه سازی ها که مصرف تجاری و حمل و نقل صنعتی دارند، اغلب چوبهای سخت و کار شده استعمال می شود.
5- عایق کاریهای درجه 4 حرارتی، پارتیشنها، نورگیرها، کاغذسازی، مبل و صندلی پارچه و کاغذهای سخت
6-در قالب های بتنی به صورت اطراف صندوقچه ها، پیف دیوار و شناژها و تیرها و سقفها، از چوب استفاده می شود. اخیراً به صورت اسکلت آهنی که رویه (برای کم چسبیدن به بتن) چند لایی چند جهته با مواد مختلف و در بعضی موارد، نوارهای پلاستیکی و نچسب کاملاً مقاوم در مقابل تأثیرات جوی، رطوبت، موارد تماس، عدم خطر برای محیط زیست، حساب شده و اجرا شده اند، بکار می رود.
بدیهی است با ازدیاد جمعیت و استفاده بیشتر از چوب، میزان مصرف با اکوسیستم و محیط زیست سازگار نیست و از بین رفتن جنگلها، کمبود اکسیژن و مشکلات فراوانی که موضوع مبحث این کتاب نیست، ایجاد می کند. لازم به یادآوری است که جنگلهای آمازون (شیرزن) حدود 40 % اکسیژن کره زمین را تولید می کند و جنگلهای ایران نیز همین حدود اکسیژن را، و دلیل عدم استفاده زیاد از درختان و جنگلها، ارزان بودن نفت سفید در ایران است. لذا بشر مجبور به استفاده از سیمان و آهن شد. در صورتی که ساختمان های سالم برای انسان فقط از خاک و چوب و تا اندازه ای سنگ حداکثر در ارتفاع 2متر در جاهایی که موازین زلزله صددرصد مراعات نشده، ساخته می شود که بشر حدوداً به آن رو آورده است. بطور کلی درختان: کاج، صنوبر، بلوط و ... به علت استحکام زیاد و سبکی و قدرت زیاد مصرف بیشتری دارند.
رطوبت چوب:

چوب رطوبت جذب می کند و این از معایب چوب می باشد. اگر بتوانیم رطوبت چوب را در کمتر از 20% نگه داریم، قارچ ها روی چوب تأثیری نخواهد داشت.
در واقع رطوبت در چوب باعث می شود که روی چوب قارچ هایی رشد کنند. همچنین این رطوبت باعث واکشیدگی (تورم چوب) و همکشیدگی (جمع شدن چوب به دلیل از دست دادن رطوبت) می شود.
مقاومت سازه های چوبی در برابر زلزله:

فولاد و بتن موادی همگن هستند در صورتی که چوب ناهمگن است. در واقع آن گره هایی که در چوب وجود دارند و نیز در جاهایی که چوب شاخه دارد، باعث کم شدن مقاومت چوب می شوند.
یکی از دلایل انعطاف پذیری چوب آن ایزوتروپ بدون آن است، دلیل دیگر اینکه مدول الاستیسیته چوب کمتر از فولاد و بتن است.
مدول الاستیسیته چوب عمود بر الیاف است.
چوب می تواند خواص فیزیکی متفاوتی در جهات مختلف داشته باشد، نیروی فشاری چوب در جهت الیاف بیشتر از عمود الیاف است.
جرم حجمی چوب در مقایسه با فولاد و بتن کم است، که باعث مقاومت بیشتر چوب می شود.
وضع مکانیکی چوب:

مقاومت فشاری و کشش 130-60 و برش حدود 10 می باشد.
معایب چوب:

آفات یک روند نبودن و صدمات و امراض باعث می شود چوب بر مبنای خواص فیزیکی و مقاومت تقسیم بندی نشود. نمونه چوب اغلب نمی تواند بین انواع مختلف باشد، ترک، ضعف وسط و پیچش شاخه ها که در تنه، تنش ایجاد می کند و یخ زدگی، آتش گرفتگی، خورده شدن توسط حشرات و سوختن در 275 از عیوب چوب می باشد.
برای جلوگیری از اشباع چوب به هنگام انبار کردن، زیر آن باید شیب به بیرون داشته باشد و با ساختار سایبان، از قرار گرفتن چوب در معرض مستقیم آفتاب جلوگیری شود. معمولاً هر چند عدد تخته را (مثلاً 10 تا 20) با سیم به هم وصل کنند تا تاب برندارد، این تخته¬ها باید طوری چیده شوند که هوا از میان آنها عبور کند.
انواع چوب عمل شده (مواد افزودنی) :

موادی که به چوب می زنند:
1- مواد ضد آتش سوزی؛ می شود روی چوب را با فیلمی از آنتی پیرین یا اشیاء در آن پوشانید و خیس کرد. با مواد و رنگ سیلیکات هم می شود این کار را کرد.
2- رویه نازک گچ یا سیمان آزبست که چوب داخل آن باشد نسوز خواهد بود.
3-
ورق پشمی شیشه یا سنگ که با آنتی پیرین، نمک آلومینیومی یا بوریک یا اسید سولفوریک آغشته باشد.
4- رنگ یا روغن خشک یا تار و قطران باعث دوام و طول عمر چوب می شود. مخصوصاً قطران باعث عدم متحرک حشرات در داخل چوب می شود.
5- مواد سمی که ضمن قوی و با دوام بودن، برای انسان مضر نباشد و به صورت محلول در آب یا خمیری قابل حل در روغن باشد. این مواد در مواردی که در تماس مستقیم با آب می باشد، عبارتند از: سدیم فلوراید، سیلکوفلوراید که پودر سفیدرنگ بوده و در آب خوب حل نمی شود و ضرری برای چوب و آهن ندارد.
میزان مصرف آن 3% در قشر رویه و مصرف در حداقل درجه هوای 15 می باشد. سدیم فلوراید با گچ و آهک نباید مخلوط مصرف شوند. سدیم سیلیکوفلوراید پودری است که در آب کم حل می شود و مشابه سدیم فلوراید 1:3 است، یعنی با سدیم فلوراید مخلوط می شود و روی چوب کشیده می شود.
6- سدیم دی نیتروفنولات که از دی نیتروفنول و کربونات سدیم بدست آمده و ضرری برای آهن ندارد، ولی پودر خشک آن منفجر شونده است. به این علت و بوی بد، استعمال آن در هوای آزاد صورت می گیرد. برای تحویل آن مخلوط را با زغال کرئوزوت، روغن آنتراسین و زغال نار و روغن شیل مخلوط و مصرف می کنند.
7- روغن کرئوزوت ضعفهای فوق را نداشته با بوی بدی که دارد حدود 2-3 میلیمتر در چوب نفوذ می کند و بعد از 60-50 درجه گرم کردن مصرف می شود. رنگ چوب را کمی کدر می کند و روی آن امکان رنگ کردن وجود ندارد.
8-روغن آنتراسن که از قطران بدست می آید، مشابه کردوزیت است.
برش ها:
1- غیر از قسمت هایی از چوب که به صورت الوار از محل کار خارج می شود، بقیه به صورت نئوپان و پودر شبکه و فیبر، در محل کارخانه یا در محلهای مخصوص به صورت فشرده و با قسمتهایی از پرکننده فرمهای چوبی تهیه و مصرف می کنند.
2-تراورس، اغلب مصرف زیر ریل راه آهن داشته و به صورت الوار با برش های طولی و عرضی برای انواع مصرف در ابعاد مختلف عمل آورده می شود.
3-به صورت وادارکه در محل هایی به طور یک رویه مصرف دارد.
4-تخته فنری که الیاف را یک جریان در امتداد الیاف طولی عمود بر هم گذاشته و می چسباند و به سه لایی و چند لایی معروفند. برگهای زیر از چوبهای سفت و سخت و برگهای کمی کلفت تر از چوبهای ضعیف تر بریده می چسباند که حالت فنری دارد.
5-خرده چوب و پوشال و خاک اره که در ساختمان بتن پوک و گچ عایق صدا مصرف دارد و با تفاله قند و چسب نئوپان و فیبر و صدها ماده دیگر درست می کنند.
6- چوبها را در ابعاد مختلف، برای کارهای: نماکاری و لاک و الکل کاری، روغن کاری برای ازاره و قرنیز آشپزخانه و کمد و ساختمان چوبهای بازی و ساختمانهای موقت و دائمی که در شکلهای ارائه شده تعدادی از آنها آمده است، درست می کنند.
مواد متشکله:

چوب حدود 50%کربن، 40% اکسیژن، 6% هیدروژن، 1% ازت و مواد معدنی را شامل
می شود.
1- درخت از ریشه، تنه، سر تشکیل شده که ریشه، آب و مواد معدنی را از طریق لوله ها، آوندها از طریق تنه به برگها و قسمتهای سر رسانیده و موادی را نیز بر می گرداند. کارخانه عظیم ساخت مواد، پمپ بالابر، عایق ساز، واحدهای مختلف و متعدد تولید و ... دارد.
2- اغلب با ساختمان تنه سر و کار داریم که شامل پوست و دوایر سالیانه عمر (این بخش شامل قسمت بهاره، پاییز و تابستانی می باشد که قسمت دوم استحکامی بیشتری دارد) و مغز درخت که پوک و ضعیف است می شود.
3- مشخصات چوب از نظر کلی سه برش افقی، قائم به طول تنه و شعاعی و طولی (Macrostructure)  تعیین می گردد. پوسته درخت را در مقابل ضربه و صدمات مکانیکی و جوی حفظ می کند و از سه قسمت داخلی، رابطه و بیرونی تشکیل شده است.
قسمت داخلی مواد را از سر درخت پایین بر می گرداند. شیره بر نیز نزدیک قشر رابط بوده و آب و مواد را بالا می برد و از قسمتهای نرم و سخت تشکیل شده است و قسمت اعظم استقامت چوب را شامل می شود. مجموع این دو قسمت دایره های عمر را تشکیل می دهند. مقاطع اغلب استقامت چوب را بالا می برد و از قسمت نرم و سخت تشکیل شده و قسمت اعظم استقامت چوب را شامل می شود. مجموع این دو قسمت دایره های عمر را می سازند. مقاطع اغلب رنگ روشنی دارند. در قلب (مغز) چوب سلولهای نرمی وجود دارند، لذا استحکام ندارند. البته در بعضی درختان، دایره ها و حلقه های سالیانه با هم فرق نمی کنند. در درختان صمغ دار مثل سرو، سلولهای سالیانه نزدیک بوده و تفاوت زیادی ندارند.
4- در بررسی مواد زیر به مقداری از سلولهای مرده (Macrostructure) می رسیم و تعدادی نیز سلولهای زنده وجود دارند، که این دو ابعاد متغیری دارند. سلول زنده، پرتوپلاسم شفاف و آلبوم گیاهی متشکله از کربن، اکسیژن و هیدروژن و ازت و مواد معدنی می باشند. در وسط پرتو پلاسم فسفری دارد که شکل بادام و گرد بیضوی هستند. پوشش آنها سلولی است که از ( ) تشکیل شده است و آوندها وسط آنها قرار دارند.
در مقام مقایسه، چوبهای صمغ دار و سایر چوبها، معلوم می شود هر چقدر بافت و سطح سوراخ ها ریز باشد، تارهای چوب زیاد و مقاومت چوب بیشتر است و هر چقدر سوراخهای چوب بیشتر باشد، جای خالی بیشتر و چوب سبکتر است، و آب بیشتری می مکد و از نظر مکانیکی ضعیف تر است.
قدرت آب در جذب و مجذوب شدن مواد داخل چوب متغیر است ولی حدود 15% را می شود در محدودة متوسط قبول کرد و درصد آن عبارتست از 100 درصد آب چوب ، این آب در فضاهای خالی سلولها و آوندها و دیواره سلولها و ورقه های نازک ریز میکروسکوپی (Uhromicroscopi) وجود دارند، که در خشک شدن معمولی فقط آبهای غیر زیرمیکروسکوپی آزاد می شوند. چوب در حد 31-23% آب دارد. چوب موقع انداختن، حدود 35% هنگام خشک شدن در هوا 20-15% و در داخل محوطه سربسته 13-18% رطوبت دارد. افت حجمی چوب مشابه فرمول درصد آب است. میزان درصد آب با درجه حرارت تغییر می کند. در صفر الی 20- درجه حداقل و در مقادیر رطوبت و گرمای محیط  نیز قابل تغییر است .

خواص فيزيكي

در مورد خواص فيزيكي چوب ، برجسته ترين آنها چنين است:

1)نم پذيري  2) وا كشيدگي  3) چگالي   4)همگني  5) شكل پذيري  6) سختي

7) شكاف پذيري   8) دوام    9)قابليت رسانايي  10) تخلخل

چوب ماده اي نم پذيري است و بسته به محيطش رطوبت را جذب يا آزاد مي كند. تغيير در رطوبت سبب تغيير وزن و حجم آن مي شود. از دست دادن آب موجب كاهش ابعاد و جمع شدن  ، تغيير شكل ، بد ريختي يا خم شدگي و اغلب ترك مي شود. وا كشيدگي يا همكشيدگي هميشه در الياف جوان از پيرها و در چوبهاي نرم از سخت ترها  بزرگتر است .چگالي يك ويژگي بسيار مهم چوب است ، گرچه بايد بين چگالي مطلق و ظاهري تميز دهيم . اولي ثابت است و ناشي از وزن بدون حفره سلولز و مشتقات آن مي باشد ، و دومي شامل مجاري و سوراخهاست كه بسته به رطوبت چوب بسيار متغير است . هنگاميكه ساختمان و تركيب الياف در همه بخشهاي چوب يكسان باشد ، چوب را همگن گوييم ، و چوبهايي با شعاعهاي مغزي بسيار گسترده مانند زبان گنجشك چندان همگن نيستند. شكل پذيري وابسته به توان فشردگي الياف تحت فشار بين شكل پوست انداخته و شكل  مقابل است . سختي مقاومتي است كه چوب بايد در برابر نفوذ اجسام خارجي داشته باشد و بستگي به مقدار الياف و نبود آوندها دارد وبا افزايش رطوبت بسرعت كم مي شود.  شكاف پذيري آمادگي چوب براي شكافتن در جهت الياف است كه در ساخت برخي اشياي چوبي ويژه بسيار اهميت دارد . دوام چوب بطور مستقيم  به محيط و شرايط كار دارد و در رطوبت بالا و  حتي در شناوري برخي چوبها مانند بلوط ، ماهون وراش صدها سال در اين شرايط  مي مانند. رسانايي مستقيماْ با رطوبت ارتباط دارد . سرانجام، تخلخل به فضاهاي خالي بين مولكولهاي چوب گفته مي شود .

 

***********************************************************************

در زمینه چوب شناسی اگر سوالی داشتید بدون درنگ از ما بپرسید و سعی ما بر این است که شما هیچ سوالی در ذهن خود در این زمینه بی پاسخ نگذارید سوال خود را به صورت نظر دادن یا ایمیل و یا آف در یاهو برای ما ارسال بکنید.

 
 
 
بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ  

امروز تحقيق در صنعت و كشاورزي ، عاملي مهم جهت توسعه اقتصادي در دنيا مي‌باشد. اين نياز در كشور ايران نيز همگام با رشد اقتصادي وصنعتي بشدت احساس مي‌گردد. استفاده از سرمايه‌هاي انساني در جهت افزايش كيفيت و كميت محصولات توليدي جز با آموزش ، تحقيق و توليد ميسر نخواهد شد. در اين راستا مؤسسات و سازمانهاي تحقيقاتي نقش بسزايي در زمينه پژوهش را ايفا مي‌نمايند. بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع از جمله بخش‌هاي تحقيقاتي است كه رسالت در جهت اعتلاي تحقيق و پژوهش در صنايع چوب و كاغذ را عهده‌دار مي‌باشد.
محورهاي كلي بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ برپايه دسترسي به منابع ليگنوسلولزي جانشين، افزايش بهره‌وري در صنايع چوب و كاغذ، كاهش ضايعات، استفاده صحيح و اصولي از منابع چوبي موجود و افزايش عمر مفيد چوب مي‌باشد.
با توجه به اين رسالت خطير، بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ اهداف زير را سر لوحه برنامه‌ريزي‌هاي تحقيقاتي قرار داده است.
- شناسايي منابع اوليه ليگنوسلولزي چوبي و غير چوبي كه از پتانسيل مصرف در فرآيندهاي توليد صنايع سلولزي برخوردار هستند.
- بررسي ويژگيهاي بنيادي و كاربردي انواع مواد اوليه چوبي و غير چوبي براي توسعه فرآيندهاي كاربردي
- تحقيق در جهت كاهش ضايعات و استفاده از ضايعات بهره‌برداري شده از جنگل، ضايعات كشاورزي و چوب آلات كم قطر
- تحقيقات بنيادي در فرآيندهاي صنايع سلولزي براي بهينه سازي محصولات توليدي
- تحقيقات توسعه‌اي ـ كاربردي در فرآيندهاي صنايع سلولزي در راستاي بكارگيري فرآيند‌هاي جديد و توسعه فرآيندهاي بهينه و بومي شده.
- تحقيق در استانداردهاي ملي و بين‌المللي در راستاي ارتقاء كيفيت محصولات توليدي
- ارائه خدمات تحقيقاتي ـ توسعه‌اي به سازمانهاي توليد كننده و مصرف كننده مواد اوليه ليگنوسلولزي و كارخانه‌هاي توليدي و تشريك مساعي متقابل
- ارائه خدمات تحقيقاتي ـ آموزشي به مؤسسات آموزشي در سطوح مختلف تحصيلي
به منظور دستيابي به اهداف فوق بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ سعي در گردهم آوردن اطلاعات جديد، نيروي انساني كارآمد در سطوح مختلف تخصصي و تجهيزات مدرن داشته و با در اختيار داشتن فضاي مناسب تحقيقاتي به بزرگترين مجتمع تحقيقاتي علوم و تكنولوژي چوب و كاغذ در سطح كشور و يكي از بزرگترين مجتمع‌هاي تحقيقاتي منطقه‌اي در زمينه فوق تبديل شده است.
فعاليت‌هاي بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع به بررسي همه جانبه‌اي در جهت تشخيص نقاط ضعف و قوت صنايع چوب و كاغذ كشور و رفع نواقص موجود پرداخته است. امروزه تلاش در جهت بهره‌وري پايدار از جنگلها و منابع ليگنوسلولزي ايران بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ را بعنوان قطبي بزرگ در جهت تحقيق و رسيدن به خودكفايي سلولزي و توليد از منابع جانشين و استفاده از چوب و مواد ليگنوسلولزي با ارزش افزوده بالاتر قرار داده است.
بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ در راستاي انجام وظايف تحقيقاتي خطير خود بصورت تخصصي و تفكيكي به امر پژوهش و تحقيق پرداخته است، كه اين وظايف در قالب 4 گروه تخصصي صورت مي‌گيرد.

 فيزيک و مکانيک § چوب و فرآورده هاي چوبي
 شيمي چوب و خمير کاغذسازي
§
 حفاظت و اصلاح چوب
§
 توسعه صنايع و فرآورده هاي و مرکب چوب
§

 

1- گروه تحقيقات فيزيك و آناتومي چوب

اين گروه در تحقيقات بنيادي شناخت ويژگيهاي ماده اولية چوبي و غير چوبي و جمع آوري اطلاعات مورد نياز فعاليت دارد. اين گروه تحقيقاتي با در اختيار داشتن تجهيزات لازم طي ساليان گذشته فعاليت‌هاي گسترده‌اي داشته و در حال توسعه و گسترش فعاليت‌ها و جذب تجهيزات مدرن‌ و جديدتر است. در حال حاضر، اين گروه داراي آزمايشگاهي است كه مجهز به دستگاههايي نظير ميكروسكوپ نوري متصل به كامپيوتر با قابليت ذخيره و آناليز تصاوير، ميكروتوم، انواع ميكروسكوپهاي پروژكتيو و استريوميكروسكپها و ساير امكانات لازم جهت بررسي خصوصيات آناتوميكي و فيزيكي و مورفولوژيكي الياف چوب گونه‌هاي مختلف بوده و طرحهاي متعددي در اين زمينه‌ها در آن در حال اجرا مي‌باشد.

آزمايشگاه فيزيك و آناتومي چوب

 

2 - گروه تحقيقات مكانيك چوب و فرآورده هاي چوبي

گروه تحقيقات مكانيك چوب و فرآورده هاي چوبي در زمينه شناخت ويژگيهاي مكانيكي و كاربردي چوب و محصولات چوبي و كاغذ در حال فعاليت است . از جمله گروه‌هاي تحقيقاتي بخش تحقيقات علوم چوب و كاغذ است كه از اوايل تشكيل بخش فعاليت داشته و اطلاعات كاربردي در مصرف بهينه چوب را جمع آ وري و در اختيار سازمانها و مؤسسات مربوطه قرار مي‌دهد . با توجه به ماهيت كار، اين گروه تحقيقاتي با ساير گروههاي تحقيقاتي در ارتباط نزديك بوده و به ديگر گروهها نيز خدمات تحقيقاتي، آزمايشگاهي ارائه مي‌كند.
اين گروه با در اختيار داشتن يك دستگاه ماشين آزمايشگر مقاومت مكانيكي مدل 1186-
INSTRON ، ماشين مقاومت به ضربه مدل WP5- INSTRON و يك سردخانه به حجم 8 مترمكعب توانايي انجام كليه آزمايشات مكانيكي را بر روي چوب و ساير فرآورده‌هاي چوبي در شرايط مختلف محيطي از نظر دما و رطوبت دارا مي‌باشد. از جمله امكانات ديگر اين گروه داشتن اتاق آزمايشگاهي كليماتيزه تحت شرايط محيطي رطوبت و دما است.

 

3- گروه تحقيقات فرآورده هاي مركب چوبي

اگروه و آزمايشگاه فرآورده‌هاي مركب چوبي با در اختيار داشتن تجهيزات مدرن و نيمه صنعتي تحقيقات محصولات اوراق فشرده چوبي بويژه در زمينه‌هاي خرده چوب، تخته فيبر، تخته فيبر با دانسيته متوسط (MDF)، تخته‌هاي عايق، تخته رشته چوب، تخته چندلايه، چوب‌هاي لايه‌اي، كامپوزيت‌هاي الياف چوب پليمر، چوب گچ، چوب سيمان و تخته‌هاي مركب در زمينه تحقيقات بنيادي، كاربردي و توسعه‌اي فرآيندها و تكنولوژيهاي صنايع چوب فعاليت داشته و از طريق تركيب و تلفيق نيروي انساني كارآمد و تجهيزات مدرن جوابگوي نيازهاي تحقيقاتي سازمان‌ها و مؤسسات اجرائي و كارخانه‌هاي توليدي است. برخي از تجهيزات آزمايشگاهي اين گروه بشرح زير است:

آزمايشگاه فرآورده‌هاي مركب چوبي
خرد كن استوانه‌اي آزمايشگاهي، پوشال‌كن حلقوي آزمايشگاهي، خشك كن، مخلوط كـن چســب، چسب‌زن، پرس آزمايشگاهي مدل
Burkle-L-100، دستگاه بخار زني، پالايشگر الياف و ساير دستگاهها و دستگاههاي برش .

 

4ـ گروه تحقيقات شيمي چوب، خمير كاغذ و كاغذسازي

اين گروه در زمينه تحقيقات بنيادي، كاربردي و توسعه‌اي فعال مي‌باشد و مانند ساير گروههاي تحقيقاتي در راه گسترش فعاليت‌هاي تحقيقاتي، تكميل اطلاعات در زمينة مصرف مواد چوبي و غيرچوبي در توليد كاغذ و محصولات كاغذي كشور گام بر مي‌دارد. در آزمايشگاه تحقيقات شيمي چوب آزمايشات مربوط به اندازه‌گيري تركيبات شيميايي چوب نظير اندازه‌گيري سلولز، ليگنين، مواد استخراجي و خاكستر انجام مي‌شود. در آزمايشگاه تحقيقات خمير و كاغذسازي توليد خمير كاغذ با استفاده از روشهاي شيميايي ( سودا و كرافت)، نيمه شيميايي و حرارتي مكانيكي بر روي چوب و مواد ليگنوسلولزي غيرچوبي انجام مي‌شود. آزمايشگاههاي اين گروه مجهز به دستگاههاي مختلف بشرح زير مي‌باشد:

آزمايشگاه تحقيقات شيمي چوب، خمير كاغذ و كاغذسازي
ديگ پخت چرخشي مجهز به چهار محفظه، ديگ پخت 10 ليتري، دفيبراتور ديسكي، دستگاه اندازه‌گيري درجه رواني خميركاغذ، كوبنده
P.F.I به منظور پالايش خمير كاغذ، دستگاه ساخت كاغذ دست ساز، دستگاه پرس كاغذ دست ساز، دستگاه خشك كن ورق كاغذ دست ساز، دستگاه نيمه صنعتي ( پايلوت) توليد خمير مكانيكي، دستگاه هم زن‌الياف و غيره.

آزمايشگاه چوب خشك كني و حفاظت چوب
گروه تحقيقات حفاظت ، اصلاح و خشك كردن چوب دست اندركار يكي از مقوله‌هاي خيلي مهم و با اهميت افزايش دوام چوب، استفاده بهينه از چوب و محصولات چوبي و ليگنوسلولزي است. مواد ليگنوسلولزي در معرض تخريب عوامل بيولوژيك و زنده بوده و استفاده نامناسب بر شدت آن مي‌افزايد.
- اين گروه تحقيقاتي با در اختيار داشتن يك دستگاه كوره چوب خشك كني نيمه صنعتي در حال بررسي و تدوين برنامه‌هاي چوب خشك كني چوبهاي صنعتي ايران مي‌باشد.
- اين گروه تحقيقاتي همچنين يك دستگاه نيمه صنعتي اشباع چوب طراحي و ساخته است كه با استفاده از آن به منظور بالا بردن عمر مفيد تراورسهاي چوبي مورد نياز راه آهن، تيرهاي ارتباطي و ساير مصنوعات چوبي، اشباع‌پذيري چوب‌هاي مختلف با مواد حفاظتي متفاوت و روشهاي مختلف را مورد بررسي و آزمايش قرار مي‌دهد

انتشارات:

نتايج تحقيقات اين بخش به صورت كتاب و مقالات علمي چاپ و منتشر مي‌گردد به علاوه در سالهاي اخير بخش، پايه‌گذار انتشار يك نشريه علمي و تخصصي تحت عنوان “ تحقيقات علوم چوب و كاغذ ايران “ بوده است كه نتايج طرحهاي تحقيقاتي بخش در آن به چاپ مي‌رسد.

 
چوب در بازار 

گذشته از تفاوتهاي كلي ، تنوع ظاهر و شخصيتي زيادي در انواع گونه هاي چوبي وجود دارد. اين ظواهر در چوبهايي كه  اغلب مورد استفاده بشر قرار مي گيرند ، شناخته شده اند و به عنوان آزمايش ماكروسكوپي براي شناخت چوب كافي است .بهر حال در صورت دشواري تمايز ظاهري ، يك آزمايش ميكروسكوپي به تشخيص چوب كمك مي كند .

حضور چوب در بازار و در نتيجه وجود نام تجاري و مرز بندي تعداد نامهاي تجاري بوسيله ويژگيهاي

زير تعيين مي شوند :

1)كيفيت و سودمندي    2) دسترسي  3)  سهولت ( بهره برداري )  4) شمول تحت نام تجاري يك گونه

عليرغم شباهت ويژگيها و كاربردها ، ممكن است به گونه هاي مختلف گياهي تعلق داشته باشند.

چوبهاي رز يني بويژه با نواحي پهنتر و تاريكتر آخرين چوب حلقه رشد مشخص مي شوند ، در برابر در چوبهاي نخستين ، ناحيه روشنتر و باريكتر است ، بنابراين شعاعهاي مغزي با چشم غير مسلح ديده نمي شوند و نيز آوندهاي ناكامل چشمگير نيستند ، چنانكه آنها با الياف در يك راستا آميخته مي شوند و عناصر را هدايت مي كنند . چوبهاي اولين و آخرين بصورت حلقه هاي هم مركز ديده مي شوند ، متناوباْ در برش جلويي تاريك و روشن هستند و الياف موازي تقريباْ با پهناي يكسان در برش شعاعي و نوارهاي موجي با پهناي نامساوي به سمت پهلو رشد يابنده را  در برش مماسي تشكيل مي دهند .

وقتيكه رشد دواير موجي باشد و آخرين چوب به تدريج ضعيف مي شوند ، الياف و آب به شكوه چشمگيري دست مي يابند . تقريباْ 650 گونه از مخروطيان وجود دارند كه به 50 طبقه كه 8 خانواده را تشكيل مي دهند، تقسيم مي شوند . بيشتر آنها در مناطق معتدل زندگي مي كنند ،گرچه برخي از آنها در  سردترين نقاط زمين هستند . مخروطيان بلندترين گياهان روي زمين هستند و در مقايسه با پهن برگان تفاوت زيادي دارند.  مخروطياني وجود دارند كه 85 تا 100 متر ارتفاع دارند ، در حاليكه بيشينه ارتفاع برگ ريزها از 55 متر تجاوز نمي كند .اهميت اقتصادي مخروطيان به جهت علل زير  است:

1)   گياهان سنبله اي اند كه سطح زيادي را با گونه هاي خالص  پوشش مي دهند.

2)   آنها در مناطق معتدل سرد به بيشترين رشد  و گسترش خود مي رسند.

3)   كه اكثريت  جمعيت جهان توسعه يافته در آن واقع است .

4)   و تقاضا براي مواد خام بيشتر است .

5)   ساختمان آنها با تنه اي كه عموماْ شاخه بندي  كم و تاج  كوچك در شاخه ها دارند.

6)   تبديل صنعتي آنها را ساده مي كند.

7)   همگني ساختمان  چوب كاربرد آنها را در محدوده وسيعي امكان پذير مي كند.

 

راش
 
نام علمي اين چوب Fagus orientalis نام فارسي و بومي راش و مرس و نام انگليسي آن Beech است. از خواص ظاهري چوب راش درون نامشخص و به رنگ کرم مايل به قرمز است. دواير ساليانه فشرده و در نتيجه در مقاطع طولي داراي خطوط کم و بيش مشخص ناشي از آن است. از بارزترين خصوصيات شايد بتوان به پره هاي چوبي در مقاطع طولي اشاره کرده که در مقطع شعاعي به پرمگس و در مقطع مماسي به دوک معروفند و اين پره ها به صورت لکه هاي قرمز ديده ميشود. چه بسا گاهي اين پرمگس هاي زيبا عيب محصوب ميشوند چرا که به عقيده نجاران اين بخشهاي چوب پس از رنگ کاري سياه ميشوند. گونه راش چوبي نيمه سنگين و داراي بافتي همگن و تقريبا مقاوم در برابر حشرات و قارچهاست. گرده بينه هاي درجه 1 و 2 راش در ايران بيشتر به مصرف کارخانجات روکش و تخته لايه مي رسد و گرده بينه هاي درجه 3 پس از تبديل به الوار به بازار تهران (پل چوبي) روانه مي شوند. بنا به اطلاعات بازار ميزان تفاوت قيمت آن در 6 ماهه نخست در بازار تهران بوده است. به دليل بافت همگن و درجه سختي مناسب اين چوب بيشترين تقاضا را براي خريد به منظور تهيه مبل در بازار دارد. همچنين به دليل قابليت آغشتگي با انواع محلولهاي حفاظتي بيشترين گونه مصرفي در کارخانه هاي اشباع است. البته اخيرا گونه هاي خارجي راش از طريق آذربايجان وارد ايران شده است که بنا به ادعاي مبل سازان و فرشندگان چوب کيفيت چوب راش ايراني را ندارد ولي به دليل ابعاد و رطوبت مناسب تخته ها ميزان ضايعات کمتري، در امر فرآيند توليد دارد.

 
توسکا
 
دو گونه توسکاي قشلاقي و ييلاقي به نام هاي علمي Subcordate Alnus و Glutionose Alnuse در ايران وجود دارد. نام هاي محلي توسکا، تسکا و توسه است.  چوب درون نامشخص، رنگ کرم مايل به قرمز، دواير ساليانه پهن با حدود نسبتا مشخص و موجدار در مقطع عرضي و پره چوبي آجري شکل قرمز رنگ در مقطع شعاعي و دوک هاي ظريف (پره ها) در مقطع مماسي از خصوصيات ظاهري چوب است. چوبي نيمه سنگين تا سبک است که به دليل پرداخت و رنگ پذيري شکاف خوري و ابزار خوري خوب در صنعت مبلمان مصرف دارد ولي کم دوام بوده که البته در آب دوام قابل توجهي دارد. بيشترين ميزان فروش را در بازار چوب فروشان پس از راش را داراست که البته در حال حاضر مهمترين مورد مصرف آن طبق آمار موجود در کارخانجات تخته لايه سازي آن در برابر آب در ساختن بناهاي آبي نيز مصرف ميشود. قيمت چوب توسکا به صورت الواري در سال بوده است.

 
افرا
 
اين خانواده داراي گونه هاي مختلفي در ايران است از جمله ميتوان افرا پلت، افرا شيردار و کيکم را نام برد. بزرگترين و فراوان ترين افراي ايران اپلت با نام علمي insigne Bosso و نام انگليسي Maple است. اين گونه چوب درون نامشخص، چوب سفيد مايل به کرم با درخشندگي کم و بيش صدفي دارد. دواير ساليانه به دليل فشردگي چوب تابستانه در مقطع عرضي کاملا مشخص و در مقطع مماسي نقوش مواج و در مقطع عرضي نقوش رگه اي مانند ايجاد کرده است که پره هاي چوبي ظريف و قهوه اي رنگ و براق در دو مقطع مختلف طولي به صورت لکه ها و دوک ها نمايان است. چوبي نيمه سنگين با پرداخت آسان و هم کشيدگي کم باعث شده تا در صنعت مبلمان و روکش گيري جايگاه ويژه اي داشته باشد.

 
چوب نراد (روسي)
واژه چوب روسي در بازار چوب ايران به هر نوع چوب سفيد رنگ وارداتي از روسيه تلقي ميشود و کاربرد آن هم چندان تفاوتي نمي کند در حاليکه اين چوب سفيد خود شامل گونه هاي کاملا متفاوت چون نراد، نوئل و انواع کاجها مي شوند. همچنانکه گفته شد يکي از گونه هاي چوبي که به چوب روسي معروف است Abies يا نراد است که نام رايج آن در دنيا Fir و Sapen است. اين چوب فاقد درون چوب مشخص و به رنگ سفيد مايل به قرمز، فاقد مجاري صمغي، راست تار، سبک، واکشيدگي و همکشيدگي کم، قابليت ترک خوردن کم هنگام خشک شدن، بسيار خوش کار، سنباده خوري خوب، ميخ خوري و پيچ خوري عالي هستند ولي با وجود تمام مزايا به راحتي در مقابل قارچها دچار مرض لکه آبي يا لکه قرمز ميشوند از استحکام آن مي کاهد. حشرات نيز علاقه زيادي به لانه گزيني و تخم گذاري در آن دارند و بايد توجه داشت که چوبها داراي رگه قرمز به هنگام خشک شدن کاملا تاب بر مي دارند. اين چوب به علت سبکي و ضريب الاستيته بالا از بهترين چوبها براي اسکلت ساختمان هاست. الياف بلند و خمير سفيد آن در کاغذسازي مصرف فراوان دارد. در ايران اين چوب غالبا در صنايع مبلمان استفاده مي شود.

 
ماهاگوني يا آکاژو :
 
آکاژوها به دو دسته آکاژوي آمريکايي و آفريقايي تقسيم ميشوند که اغلب آکاژوي آفريقايي در بازار ايران يافت ميشود. نام علمي اين گونه Khaya inveeonsis و از خانواده Miliacea است. نام هاي محلي متفاوتي در کشورهاي مختلف آفريقا دارد. درون چوب قرمز رنگ و برون چوب نازک سفيد مايل به صورتي رنگ دارد. بافت يکدست و وجود پرمگسهاي درخشان و براق که با تغيير جهت نور درخشش متفاوتي دارند از ويژگيهاي شاخص اين چوب است. در مقطع شعاعي نقوش نواري صدفي و در مقاطع مماسي نقوشي متنوع چون موجي، مجعد، جناغي دارد. يکي از پرمصرف ترين چوب هاي دنيا براي تهيه روکش هاي قيمتي است. به دليل همکشيدگي و واکشيدگي کم در هنگام خشک شدن کمتر دچار عيب مي شود. ضربه پذيري خوب، پرداخت عالي، پيچ خوري و ميخ خوري بالا از خصوصيات بارز اين چوب است ولي رنگ پذيري و واکس خوري بايد همراه با بتونه کاري انجام شود. در تهيه روکش و مبلسازي بيشترين مصرف را داراست. به دليل ضربه پذيري و ضريب الاستيسيته بالا در تهيه قايق هاي بادباني و تفريحي مناسب است.لازم به ذکر است که چوبهاي ديگري نيز تحت عنوان آکاژو در بازار ديده ميشوند که اسامي واقعي آنها سيپو، کيسپو و ساپلي است. (مآخذ: فصلنامه صنايع چوب و کاغذ)

رامين

نام گياه شناسي : گونيستايلوس

نام تجاري :رامين

ناحيه رشد : شمال غربي برونئي , جاوه وفيليپين .

وزن مخصوص : در حالت هوا خشك , 650 كيلو گرم بر متر مكعب

ويژگيها : برون چوب به رنگ سفيد مايل به زرد , درون چوب عاجي كم رنگ, گرچه با گذشت زمان به تيرگي مي گرايد . متناوبا بوسيله گياهان و جانوران انگلي مورد هجوم قرار مي گيرد وبايد حفاظت شود . بويژه براي  تخته هاي باريك , قطعات جامد و قالب سازي به كار مي رود .

 

ساج

نام گياه شناسي :تكتونا گرانديس

نام تجاري : ساج و ترجمه هاي آن .

ناحيه رشد : هند , برمه , تايلند و اندونزي .

وزن مخصوص: 550- 750 كيلوگرم بر متر مكعب .

ويژگيها : برون چوب سفيد است , در حاليكه درون چوب خرمايي اخرايي با يك رگه تاريك مي باشد كه در نزديكي با هوا تيره مي گردد .بسيار روغني است ( روغن ساج از آن بدست مي آيد ) وبه اين علت در برابر رطوبت و همه انواع انگلها  مقاوم است .در كشتي سازي و نيز در ساخت مبل هاي با كيفيت بسيار استفاده مي شوند .

 

بلسان هندي

 نام گياه شناسي  : دالبرگيا لاتيفوليا

نام تجاري : بلسان هندي

ناحيه رشد : شرق هند , تايلند , اندونزي , سيلان و جاوه .

وزن مخصوص : در حالت خشك شده با هوا , 850-1000 كيلو گرم بر متر مكعب .

ويژگيها : برون چوب سفيد مايل به زردبا رنگهاي صورتي است . درون چوب رنگهاي شديد از  آبي بنفش تيره تا نارنجي, كه رگه اي برجسته را تشكيل مي دهند .كار با آن ساده است ولي پرداخت آن در محصولات معيني چندان آسان نيست , گرچه محصول نهايي بسيار عالي است .  بويژه در ساخت مبلمان با كيفيت  و دكوراسيون لوكس كاربرد دارد .

 

 

پالدائو

نام گياه شناسي : دراكنتوملوم

نام تجاري : پالدائو

ناحيه رشد : فيليپين , نيوزيلند , گينه نو و برونئو .

وزن مخصوص : با رطوبت 15 در صد , 650 كيلو گرم بر متر مكعب .

ويژگيها : برون چوب بسيار صورتي و درون چوب خرمايي قهوه اي  و خطهاي  تقريبا سياه مشابه گردوي اروپايي ولي با الگوي كمتر  دارند . با پرداخت معمولي كار با آن ساده  است . در مبل سازي كاربرد دارد .

 

آبنوس

نام گياه شناسي : ديوسپيروس سلبيكا

نام تجاري : آبنوس و ترجمه هاي آن

ناحيه رشد : ساحل شمالي جزاير سيشل

وزن مخصوص : در حالت خشك شده با هوا , 1200-1250 كيلوگرم بر متر مكعب .

ويژگيها :   برون چوب صورتي مايل به صورتي , درون چوب تنباكويي سياه با رگه هاي سياه دارند .همراه با  چوب آفريقايي ونگ سياهترين چوب شناخته شده تاكنون است . بسيار سخت  ولي كار آن خوب است و سختيهايي در جلاكاري دارد .در كارهاي داخلي لوكس , مبل هاي با كيفيت , سازهاي موسيقي و اشياي دكوري كاربرد ويژه دارد .

 
- مختصری از انواع چوبها 

۱. آبنوس : اين چوب بدون نقش است . رويشگاه اين چوب سواحل گينه در افريقا از گاتا تا گابون است . چوب درون اين چوب سياه يک دست است .

۲. فوفل : اين چوب به رنگ قهوهاى سير اخرايى است و خطوط موجدار تيرهتر از رنگ زمينه دارد . رويشگاه آن مناطق گرم آسيا مثل هندوستان و پاکستان و جزاير سند و جاوه است .

۳. گردو : رنگ اين چوب از کرم مايل به قهوهاى تا قهوهاى خام بارگههاى تيره و نامنظم موجدار است . محل رويش گردو در ارتفاعات ميانبند جنگلى شمال از آستارا تا گلىداغى و در غالب مناطق استپى است .

۴. کُنار : رنگ اين چوب قهوهاى با زمينهٔ گل اخرا است و نقش آن پر گره و خطوط موجدار است . محل رويش آن در استانهاى ساحلى جنوب ايران بهخصوص در راه سيرجان به بندرعباس است .
۵. کيکم : رنگ اين چوب زمينه کرم رنگ با خطوط و نقشهاى شکلاتى يا قهوهاى سوخته است و نقش آن جوشدار و موجدار است . محل رويش اين چوب جنگلهاى باختر و جنوب ايران است .

۶. آکاژو : رنگ اين چوب قرمز مايل به بنفش تيره و نقش آن خطوط نوارى پررنگتر از زمينه است . محل رويش آن نيز غرب آفريقا از ليبريا، کامرون و کنگوتا، اوگاندا مىباشد .

۷. ساج : رنگ اين چوب قهوهاى با زمينهٔ سبز و نقش آن رگههاى زرد يا قرمز نوارى است . رويشگاه اين چوب، جنوب آسيا از هندوستان تا هند و چين و جاوه است .

۸. سرخدار : رنگ اين چوب از کرم تا قهوهاى قرمز (با زمينهٔ رنگ آهن) و نقش آن موجدار با خطوط کمى پررنگتر است . اين چوب در جامعهٔ راستشان بهطور پراکنده ديده شده است و گاهى بهصورت جنگلهاى خالص وجود دارد .

۹. بقم : رنگ اين چوب قرمز زنگ آهن و نقش آن خطوط موجدار کمرنگتر از زمينه و گروههاى متوسطى که در اثر تلاقى خطوط بهوجود مىآيد ، مىباشد . محل رويش آن آسياى جنوبى است و از هندوستان به ايران وارد مىشود. درخت آن در امريکاى مرکزى و شمال امريکاى جنوبى نيز کاشته شده است.

۱۰. عناب : رنگ اين چوب قهوهاى با زمينهٔ گِل اخراى پخته زرد است و چوب کم نقشى است . رويشگاه اين چوب بهطور پراکنده در خراسان است اما نوع بزرگتر آن در بين راه بيرجند و تربت حيدريه نيز وجود دارد.

۱۱. سنجد : رنگ چوب درون قهوه‌‌اى مايل به قرمز و چوب برون زرد کم رنگ است . اين چوب خطوط موج‌‌دار کمرنگ و پررنگتر از زمينه همراه با جوشهاى فراوان دارد و در کليهٔ مناطق استپى ايران کاشته مىشود .

۱۲. زيتون : رنگ اين چوب کرم با زمينهٔ قهوهاى است و رگههاى نامنظم و موجدار و فراوان بهرنگ قهوهاى تيره دارد . رويشگاه اين چوب کرانهٔ مديترانه، شمال افريقا و جنوب اروپا است . در منطقهٔ رودبار و منجيل ايران نيز بهطور فراوان کاشته مىشود . گونههاى وحشى آن بين قزوين و گيلان و نواحى جيرفت و جبال بارز وجود دارد . در اطراف گرگان تا مازندران ديده شده است .

۱۳. بادام : رنگ اين چوب در بيرون کرم مايل به زرد، درون کرم مايل به شکلاتى است . و داراى خطوط موازى و باريک تيرهتر از متن است . در کليهٔ مناطق استپى و کوهپايهاي، آذربايجان، خراسان، اطراف اصفهان، شيراز و کردستان کاشته مىشود .

۱۴. اقاقيا : رنگ اين چوب کرم با زمينهٔ شکلاتى است و نقش کم و بيش نوارى دارد . از درختان آمريکاى شمالى است و به علت سازش با خشکى کشت آن در مناطق استپى ايران متداول شده است .

۱۵. ملچ : رنگ چوب برون سفيد مايل به خاکسترى و چوب درون ترکيبى از خطوط قهوهاي، زرد پررنگ تا قرمز کمرنگ است و داراى خطوط نامنظم قهوهاى شکلاتى مىباشد . اين گونه جزء درختان جنگلى شمال ايران است و مىتوان در بيشتر مناطق استپى ايران با آبيارى کاشت .

۱۶. خرمالو : رنگ اين چوب در درون خاکسترى کبود و چوب برون کرم روشن اخرايى است . اين گونه جزء درختان جنگلى شمال محسوب مىشود و رويشگاه آن کرانههاى درياى خزر از جنگلهاى آستارا تا جنگلهاى گرگان است .

۱۷. زرشک: رنگ اين چوب زرد پررنگ با انعکاس صدفى است و نقش آن خطوط موجدار خودرنگ صدفي . اين گونه در دامنههاى شمالى و جنوبى البرز و در ارتفاعات ۱۷۰۰-۲۳۰۰ متر و در حاشيهٔ رودخانهها است .

۱۸. شمشاد : رنگ اين چوب زرد يا زمينهٔ رنگ آهن است و بدون نقش مىباشد . و در جنگلهاى جنوب اروپا، شمال افريقا، آسياى غربى مىرويد . در ايران منحصراً در ارتفاعات پائين جنگلهاى شمال از آستارا تا گرگان ديده شده است.

۱۹. نارنج : رنگ اين چوب زرد ليمويى و بدون نقش است. اين گونه در شمال و جنوب ايران کاشته مىشود . سواحل درياى خزر ، استان فارس و بلوچستان محل رويش اين درخت است .

۲۰. توت سفيد : رنگ چوب برون سفيد و درون زرد طلايى است. اين درخت در اصل در چين و آسياى شرقى بوده است . اما در ايران و بسيارى از مناطق معتدلهٔ دنيا کاشته مىشود . در ايران در مناطق مرطوب جنگلى شمال و همچنين در مناطق استپى نيز کاشته مىشود .

۲۱. افرا (پلث) : رنگ اين چوب سفيد شيرى و بدون نقش است . اين گونه جزء درختان جنگلى شمال ايران محسوب مىشود و از طوالش تا جنگلهاى گلى داغى و گلستان مىتوان يافت .

۲۲. گلابي : رنگ اين چوب قرمز روشن (صورتي) با زمينهٔ قهوهاى و بدون نقش و گاهى منقوش است . اين درخت از آستارا تا گرگان مىرويد و در کردستان و لرستان نيز گونههاى مختلف آن وجود دارد .
۲۳.
ممرز : رنگ اين چوب سفيد مايل به خاکسترى و نقش آن رگه هاى بنفش کمرنگ است . اين درخت از آستارا و ارسباران تا گلى داغلى در جنگلهاى ايزده و نور و زرينگل مازندران می رويد.
۲۴. چنار : رنگ اين چوب خاکسترى مايل به صورتى و طرحهاى شبيه نقطهٔ قرمز رنگ دارد و در بستر رودخانه ها و مناطق استپى می رويد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل مازندران

جنگل

مساحت جنگل‌هاي مازندران حدود 000/454/1 هكتار برآورد شده است. اين جنگل‌ها از درختان پهن‌برگ تشكيل يافته و از ساير جنگل‌هاي ايران متمايز است.

عواملي چون درياي مازندران (خزر) و كوهستان البرز سبب شده‌اند كه در دامنه شمالي اين رشته كوه‌ها پوشش گياهي انبوهي پديد آيد، به طوري كه در بعضي از نواحي دست انسان تاكنون بدان نرسيده است. اين پوشش گياهي در آب و هواي استان مازندران نقش بسيار مهمي دارند.

در ارتفاعات بيش از 2500 متر از سطح دريا به علت سرماي زياد جنگل وجود ندارد. جنگل‌هاي مرطوب دامنه‌اي شمالي البرز در مشرق به جنگل‌هاي مينودشت و گلستان متصل مي‌شود.

در جنگل‌هاي اين استان انواع درختان جنگلي يافت مي‌شود كه اهم آن عبارتند از:

بلند مازو و ممرز (در ارتفاعات ميان‌بند)

آزاد (در ارتفاعات متوسط)

انجيلي (در ارتفاعات خيلي كم)

توسكا (در دره‌هاي مرطوب و كناره‌هاي جويبارها)

شمشاد كه درختان آن هميشه سبزند (در ميان بند)

افرا، نم‌دار، نارون (ملج، اوجا)، زبان گنجشك (ون)، شاه بلوط و راش.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

جنگل

جنگل ناحیه‌ای که از درختهای انبوه پوشیده باشد را جنگل می‌نامند. در جنگل طبیعی معمولاً درختان کوچک و بزرگ وتنومند بطور نامنظم وهمچنین علفهای خودرو فراوانند.

 تعریف دوم

جنگل مجموعه ای است از درختان، درختچه ها، پوشش گیاهی، جانوران و میکروارگانیسم ها (قارچها، باکتریها و ویروسها) که به همراه عوامل طبیعی غیر حیاتی مانند خاک، آب، دما، باد و ... محیط و رویشگاه (Habit) مشخص و معلومی را به وجود آورده اند.

 مقدمه کلی

جنگلها در تمام نواحی زمین که قابلیت رشد درخت در آنها وجود دارد و از نظر ارتفاع در زیر خط درخت قرار دارند یافت می‌‌شوند، مگر اینکه بارش باران در آنجا کم بوده، یا تناوب آتش سوزیهای طبیعی زیاد باشد. جنگلها عمدتاً شامل تعداد زیادی از گونه‌های درختان با ارتفاع مختلف می‌‌باشند، و در کنار اینها درختچه‌ها و درختان جوان رشد می‌‌کنند، که سبب استفاده بهینه از نور آفتاب می‌شود. یک جنگل به شکل طبیعی اش، محل زندگی بسیاری از جانوران و گونه‌های گیاهی می‌‌باشد، و زیست توده آن در هر واحد سطح، در مقایسه با بیشتر زیست بومها زیادتر می‌‌باشد. از دیدگاه بوم‌شناختی، ممکن است یک جنگل از یک درختزار متمایز باشد. جنگل کم و بیش، سایبانی متراکم دارد، و شاخ و برگ درختان به هم می‌‌رسند یا این که در هم تنیده می‌‌شوند؛ یک درختزار عمدتاً سایبان بازی دارد، که مقداری نور خورشید از بین درختان نفوذ می‌‌کند.

بیشتر از تمام مناطق دنیا جنگلهای برگ ریز معتدل بر اثر فعالیتهای انسان تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. در اکثر مناطق معتدل، نواحی وسیعی از جنگلها برای احداث راههای کشاورزی از بین رفته‌اند. این فرآیند چندین قرن پیش در اروپا آغاز شد و منجر به باقی ماندن تعداد کمی از جنگلهای خالی از سکنه شد. در شرق آمریکای شمالی، جنگل زدایی با ورود مهاجران اروپایی آغاز شد اما هنوزبه وسعت آنچه در اروپا رخ داده، نرسیده است.

  بوم شناسی

عوامل زیستی و غیر زیستی رویشگاه‌های جنگلی با تاثیرات متقابلی که بر هم می گذراند، سبب برقراری و تداوم سیکل حیاتی در جنگل می شوند به عبارتی دیگر این تاثیرات دینامیک سبب ایجاد مراحل و فازهای تحولی در جنگل می شود. جوامع جنگلی گوناگون در نتیجه تاثیرات متقابل عوامل حیاتی و غیر حیاتی بر هم در طی دوران بسیار طولانی که به میلیونها سال قبل بر می گردد؛ توانسته‌اند بر مبنای ویژگیهای اکولوژیکی و نیازهای زیستی خود، مناطق مختلفی را تحت پوشش خود قرار دهند. به عبارتی دیگر هر گونه گیاهی شرایط اکولوژیکی خاصی را می تواند؛ تحمل کند و بر همین اساس در مناطق مختلف دنیا پوشش گیاهی متفاوتی را شاهد هستیم. به طوری که در عرض های جغرافیایی پایین جنگلهای تروپیکال (مناطق حاره ای) را شاهدیم و با افزایش عرض جغرافیایی به ترتیب گونه های مناطق مدیترانه‌ای، معتدله خزان کننده و در نهایت گونه های سوزنی برگ همیشه سبز (مناطق بوره آل) را می توانیم مشاهده کنیم. اما این وضعیت در برخی مناطق به دلیل تفاوتهایی که در شرایط اکولوژیکی به وجود می آید از جمله شرایط توپوگرافیک (پستی و بلندی)، ادافیک (خاک)، بیوتیک (زیستی)، کلیماتیک (آب و هوا)، ممکن است مغایر با اصول کلی عنوان شده در بالا باشد. به طور مثال در ارتفاعات مناطق تروپیکال (حاره ای) چه بسا گونه های مناطق معتدله و... را شاهد هستیم. اما آنچه را که باید به آن اشاره نمود این است که اجزا اصلی تشکیل دهنده رویشگاههای جنگلی نیز مانند تمام جوامع زیستی در طول حیات خود همواره متاثر از عوامل طبیعی و غیر طبیعی، تحولات گوناگونی را سپری می نمایند.

  تخریب جنگل

در جنگلهای طبیعی شروع سیکل تمامی و تحملی در جنگل و به تبع آن روند توسعه و پایداری در اکوسیستم‌های جنگلی همراه با مرحله تحولی «تخریب» همراه است. بنابراین یک درخت جنگلی پس از رسیدن به سن دیر زیستی فیزیولوژیک، یعنی زمانی که اندامهای مختلف یک درخت جنگلی در نتیجه کهولت سن و پیری، دچار نارسایی شدند، در نتیجه اختلالاتی که در فعالیتهای بیولوژیکی گیاه حادث می شود، که نماد ظاهری آن خشک شدن شاخه ها و اندامهای قسمتهای هوایی درخت (تاج)، کوچک شدن سطح تاج پوشش درخت، پوسیده و توخالی شدن تنه در اثر حمله آفات و بیماریها خواهد بود. در چنین شرایطی با حدوث یک باد سنگین و با بارش سنگین نزولات جوی (بخصوص برف)، ایجاد زلزله، صاعقه، زمین لغزش و سایر عوامل تخریب طبیعی، درختان مزبور افتاده و در نتیجه حرفه هایی در تاج پوشش جنگل ایجاد می شود که در واقع روندهای تحولی در جنگلهای دست نخورده (جنگل بکر) از همین نقطه آغاز می شود. (دلفان اباذری ۱۳۸۱). این مرحله تحول می تواند به طور نسبی طولانی (در یک سیکل طبیعی) و یا کوتاه مدت (در نتیجه حدوث عوامل غیر مترقبه طبیعی) باشد (Emborg و همکاران ۲۰۰۰). به دنبال ایجاد حفره در توده های جنگلی و تابش نور بر عرصه رویشگاه با مساعد بودن شرایط رویشگاهی و وجود بذر مناسب (به لحاظ کمی و کیفی)، گروههای زادآوری به تدریج حفره های موجود را پوشش می دهند که این مرحله از تحول را تحت عنوان «مرحله تحولی تجدید حیات» نامیده می شود. گروههای زادآوری به مرور زمان و در نتیجه رقابت بین آنان بر میزان رشد قطری و ارتفاعی خود می افزاید و در این مرحله تعداد قابل توجهی از نهالها مغلوب واقع شده و به تدریج حذف می شوند. ولی پایه های موجود بر میزان رشد خود همچنان خواهند افزود، این مرحله را در اصطلاح«مرحله تحولی صعود و افزایش رشد» یا «مرحله تحولی تشکیل توده» نامیده می شود. توده های جوان تشکیل شده در حفره ها، در مراحل اولیه به صورت یک جنگل جوان نسبتاً همسال به نظر می رسند که در اصطلاح تحت عنوان «فاز جنگل جوان» نامیده می شوند. در این توده ها به تدریج برخی از پایه ها که از شرایط رویشگاهی مطلوب تری مانند نور، رطوبت، خاک، جهت و ... بهره مند هستند از نظر رشد قطری و ارتفاعی از سایر پایه ها پیشی گرفته و ضمن ایجاد تفاوت آشکوب، تفاوتهایی نیز از نظر قطر نمایان می سازند. در این مرحله جنگل دارای ساختار پلکانی خواهد بود و به عبارت دیگر درختان با قطر و ارتفاع متفاوتی در عرصه جنگل دیده می شوند که در اصطلاح این وضعیت را تحت عنوان «فاز تک گزیده» می توان نامگذاری نمود. با عبور از این مرحله و به تدریج درختان موجود در توده جنگلی به یک ساختار مشخصی می رسند که در آن درختان موجود دارای ارتفاع نسبی برابر (یک آشکوبه) و از نظر قطری نیز نزدیک به هم هستند. در این وضعیت جنگل به ظاهر به توده جنگلی همسال نزدیک است که از آن تحت عنوان «جنگل همسال دروغین» نیز اسم برده می شود، که این مرحله تحت عنوان «مرحله تحولی اپتیمال» نامگذاری می شود. تحولات در جنگل چنانچه تحت مداخلات شدید انسانی قرار نگیرد در جنگلهای طبیعی شمال ایران در یک سیکل طبیعی حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال به درازا می کشد (دلفان اباذری ۱۳۸۱ و Korpel 1995). اما در جنگلهایی که تحت مدیریت قرار می گیرند، دخالتهای علمی سبب آن می شود که طول هر یک از این مراحل تحولی را کوتاهتر نموده و در ضمن ارزش های تولیدی درختان جنگلی را نیز افزایش می دهند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

صنایع چوبی(درختان جنگلی 2)

بيشتر جنگلهاي لرستان از نوع بلوط است. انتشار درختان بنه و  بادام و همچنين بلوط و ارس بر اساس ارتفاع از سطح دريا تغيير مي كند و در شرايط عادي محيط زاگرس ابتدا جنگلهاي بادام و بنه و سپس بلوط و در ارتفاعات فوقاني ارس رشد مي كند. علاوه بر جوامع گياهي فوق كه كم و بيش داراي نباتات خشكي پسند هستند در غرب دره ها و كنار جويبارها و رودها، گياهان و نباتات رطوبت پسندي چون بيد، صنوبر و خرزهره ديده مي شوند. ديگر انواع درختان جنگلي لرستان عبارتند از: زالزالك، پسته وحشي، مازو، زيتون، گلابي وحشي، شن، تاك، ارجن، نارون، انجير، گردو، انار، آلبالو وحشي، گيلاس وحشي، مو، زبان گنجشك، توت، كرنجيل، ون، و ارغوان.

اكثر جنگلهاي لرستان در كوه هاي هشتاد پهلو، سفيد كوه (اطراف خرم آباد)، نور آباد، الشتر، و كوههاي بلوران، چنگري، فاوه، گور (كوهدشت) شاه نشين، ازگن،كوه تخت (اطراف زاغه)،و  ززومارو (اطراف اليگودرز) پراكنده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

صنایع چوبی(درختان جنگلی )

جنگلهاي مازندران يكي از منابع مهم ثروت كشور به حساب مي آيند ، اين جنگلها در اعتدال هوا و تنظيم رودها نقش داشته و از لحاظ صنعتي نيز بسيار حايز اهميت اند . مساحت جنگلهاي مازندران حدود 1،544،000 هكتار برآورد شده ، كه اين جنگلها غالباً از درختان پهن برگ تشكيل يافته و از ساير جنگلهاي ايران كاملاً متمايز است . عواملي چون درياي خزر و كوهستان البرز سبب شده اند كه در دامنه شمالي اين رشته كوه ها پوشش گياهي انبوهي پديد آيد ، بطوريكه در بعضي از نواحي دست انسان بدان نرسيده است . اين پوشش گياهي در آب و هواي استان مازندران نقش بسيار مهمي دارد . در ارتفاعات بيش از 2500 متر از سطح دريا به علت سرماي زياد جنگل وجود ندارد . جنگلهاي مرطوب دامنه هاي شمالي البرز در مشرق به جنگلهاي مينودشت و گلستان متصل مي شود .
در اين منطقه به علت دوري از درياي خزر و كاهش رطوبت ، نوع درختان و سيماي جنگلي تغيير مي كند . از جنگلهاي مازندران استفاده هاي زيادي مي كنند كه از جمله در صنايع كاغذسازي ، درودگري ، و نجاري ، تهيه سوخت و ذغال و غيره مي باشد .
انواع درختان جنگلي
در جنگلهاي اين استان انواع درختان جنگلي يافت مي شود كه اهم آنها عبارتند از :
بلند مازو و ممرز ( در ارتفاعات ميان بند ) – آزاد ( در ارتفاعات متوسط) – انجيلي ( در ارتفاعات خيلي كم ) – توسكا ( در دره هاي مرطوب و كناره هاي جويبارها) – شمشاد كه درختان آن هميشه سبزند ( در ميان بند) – افرا ، نمرا ، نارون (ملج يا اوجا) – زبان گنجشك (ون) – شاه بلوط و راش ... ( جنگلهاي راش داراي اهميت اقتصادي ويژه اي هستند(


   

        
      
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/08ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

چوخا بافی درایران (ایلات بختیاری 2)

 

خا :
نوعي عباي بدون آستين است كه از پشم يا نخ پنبه اي سفيد با خطوط عمودي آبي تيره يا مشكي بافته مي شود و مردان بختياري آنرا روي لباسهاي خود مي پوشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

بافنده نمونه

 

تق، تلق، تق… تق، تلق، تق… تق، تلق، تق…
قرنهاست كه بافندگان صبور و شكيباي شوشتر، به آواي يكنواخت وملال آور دستگاه دست ساز پارچه بافي، خوكرده اند و بافته اند. بافته اند و رفته اند و حالا هيچكس نمي داند ديباي شوشتر را چه كسي بهتر مي بافته و استاد استادان پرندبافي كه بوده وكدام بافنده خوش دست تيزهوش نخست بار پارچه سحرآميز و رنگ به رنگ شونده اي بافته كه نام بافه ي بوقلمون به خود گرفته است.
تق، تلق، تق… تق، تلق، تق… تلق، تق، تق…
پيرمرد بافنده شوشتري آواي ملال انگيز قرنها دستگاه بافندگي را به جان شنيده است. صداي دستگاه هزاران هزاران بافنده، كه آمده اند و بافته اند و رفته اند. پير بافنده انگار اين آوا را گپ هر روزه دستگاهي مي پندارد، كه همچون خودش، پير و تكيده و چروكيده شده است. در انتهاي دكاني كه سه پله روبه پايين مي رود و تاريكناي آن را لامپ كم سوي برقي، نيم رو شنا مي كند. سه پله روبه پايين.
تق، تلق، تق سي پله روبه پايين تق، تلق، تق سيصد پله پايين تر، تق، تلق، تق. و اكنون مي رسي به ژرفاي تاريخ. از پايين ترين پله ها، دخمه هاي بافنده هاي ايلامي را مي بيني، همان صدا و همان آواي يكنواخت: تق، تلق، تق، بعد آشوري ها مي آيند به غارت. به جنگ، سقوط امپراتوري ايلامي و بعد سلطه آشوري ها، با اين حال جان به در بردگان از نهيب جنگ و غارت، همچنان بافنده اند. تق، تلق، تق. چند پله بالاتر. هخامنشي ها، كورش و داريوش و خشايار شا. بافنده ها مي بافند. براي شاهنشاهان و اشراف و سرداران شوش و پاسارگاد و استخر، تق. تلق، تق. چند پله بالاتر، اينك اسكندر مقدوني، از آن سوي آبهاي دور آمده است، بازهم جنگ و غارت، شوش و پاسارگاد و استخر (پرس پوليس) غارت مي شوند، جان به در بردگان از جنگ و غارت اما، هنوز بافنده اند، در شوشتر: تق، تلق، تق. آواي دستگاهشان همچنان به گوش مي رسد تا چند پله بالاتر و دوران اشكاني ها، مهرداد، ارد و ديگران. بافه مي خواهند و شوشتر بافه مي دهد. تق، تلق، تق. نبرد داخلي، ضعف اشكاني ها، حكومت سست مي شود، فرزند ساسان از پارس سربرمي آورد، اينك تخت و تاج به ساساني ها رسيده است. اكنون آنان ديبا و پرند و پارچه مي خواهند. تق، تلق، تق، بافندگان صبور، بافندگان در سكوت، ملال آواي دستگاهها همچنان به گوش مي رسد. جنگ سلاسل و فتح الفتوح، عربها آمدند.
از ديبا تا موج، از موج تا سكون
شاهنشاهي ساساني سقوط مي كند. نظم جديد و نژاد جديد و دين جديد همه باهم مي آيند، ديري نمي گذرد كه آنان نيز بافه و پارچه مي خواهند. خلفاي اموي يا عباسي، پس بافه ها و پارچه ها، بافته مي شوند. تق، تلق، تق. حكومت ها و دولتها، سلطان ها و پادشاهان، اميران و حكام و سرداران، يكي پس از ديگري از راه مي رسد، نفسها تازه نكرده، از جاي برمي خيزند و اريكه و عرصه به تازه آمده وا مي گذارند، اما در همه اين دوره ها و سلسله ها، صداي دستگاههاي بافنده هاي شوشتري قطع نمي شود. تق، تلق، تق.
اينك از سيصد پله، تنها، سه پله باقي مانده است. شهريور ۲۰ كه آمد و روسها و آمريكاييها و انگليسي ها كه آمدند و ايران و تهران كه اشغال شد، بازهم صداي ملال يكنواخت دستگاههاي بافنده ها را مي شنيدي در شوشتر: تق، تلق، تق. و بيشتر مي شنيدي چون پارچه گران بود و شوشتر متقال و كتان و وطني مي بافت براي كشور. از شوشتر تا خراسان و آذربايجان پارچه بافنده هاي ساكت و صبوري را مي بردند كه قرنهاي قرن، آمده بودند و بافته بودند، بافته بودند و رفته بودند. هنوز از پله سوم صدا را مي شنوي: تق، تلق، تق. و اينك پله اول، در دهانه دخمه، حفره، دكان يا هرچه كه بوده، جاي بافت و بافنده. گوش مي دهي. سكوت. سيس، سيس، سيس، سيس، تنها صداي سيرسيرك تنها و منزوي اي مي آيد كه لاي خشت هاي كهنه و پوسيده ديوارهاي قديمي شوشتر، لانه كرده و مي خواند. سكوت و صداي سيرسيرك. سيرسيرك و سكوت. صداي دستگاه نمي آيد. نگاه مي كني به سه پله پايين تر، بافنده نيست، دوك نيست، دستگاه نيست. لامپ خاموش است. تك نوازي يكنواخت بافنده ها، پس از قرنها، به پايان رسيده است. حالا سكوت و خاموشي است و شوشتر بدون بافه و بافنده.
وقتي اميد اصلاني، نمره هاي قبولي آخرين واحدهايش در آخرين ترم درسي در رشته كارشناسي (ليسانس) ادبيات زبان پارسي در دانشگاه شهيد چمران اهواز را نگاه مي كرد، هرگز گمان نمي برد كه بايد به جاي كسي بنشيند كه ۶۰ سال تمام بافنده بوده و با دستگاه بافندگي چوبي اش، زندگي را مي گردانده.
اميد اصلاني، اميد داشت كه كاري چون معلمي و دبيري در شوشتر بيابد اما اكنون مي تواند بگويد كه جزو معدود جوانهاي شوشتري است كه از راه بافندگي گذران مي كند. بيكاري او را به بافندگي كشاند وگرنه او سوداي ديگري داشت.
رفته بوديم شوشتر. صبح زود و ديدار آثار باستاني و قديمي اين شهر، مجذوبمان كرده بود، به ويژه آبشارهاي شوشتر و مسجد جامع آن. تا به خود آمديم يك دو ساعتي از ظهر گذشته بود و وقت ناهار. مي خواستيم با بافنده هاي شوشتري گفت وگو كنيم. دريافتيم كه بي وقت است. در جنوب از ۱۲ ظهر به بعد تا ۳ و ۴ از اذان گذشته و تابستانها حتي تا ۵ بعدازظهر، دكانها بسته و شهر به خواب مي شود. وقت تنگ بود و ما جوينده. تمام دكانها بسته بودند. نشاني سه چهار بافنده قديمي را از قبل داشتيم، هيچكدام نبودند. در آخرين نشاني هم دكان را بسته يافتيم، اما يك دو نفر همسايه، گفتند كه خانه استاد بافنده نزديك است ونشاني خانه اش را دادند. رفتيم و خانه را پيدا كرديم و در زديم. استاد بافنده بيرون آمد، اما عذر آورد كه كار دارد و دير به دكان مي آيد. وعده به ساعت پنج بعدازظهر و دير بود و نمي توانستيم بمانيم. حوالي محله عبدالله بانو، يكي از محله هاي قديمي شوشتر وارد كوچه اي باريك شديم كه صداي آشناي قرنها آمد: تق، تلق، تق، جواد خنديد: گفتم كه از اين كوچه برويم. رفتيم و دكاني ديديم، سه پله پايين تر از سطح كوچه، لامپي كم فروغ در آن روشن بود و پيري و جواني مشغول كار و بافت بودند. سلامي و حال و احوالي و وارد مي شويم. سه پله پايين مي رويم، جايي كه محمد اصلاني پيرمرد ۶۷ ساله مدت ۶۰ سال است كه بافندگي مي كند از هفت سالگي تا شصت و هفت سالگي.
ـ: پدرجان چند سال است كه بافندگي مي كني؟
ـ: از هفت سالگي تا به حال، شصت سال است كه بافنده ام. هفت ساله كه بودم، تازه كارآموز شده بودم كه جنگ شد و ايران اشغال شد. شهريور ۱۳۲۰ بود.
ـ: انواع كارهايي كه بافته اي چه بوده؟ از قديم تابه حال.
ـ: از اول كارآموزي، متقال، كتان، وطني مي بافتيم. شهريور ۲۰ كه جنگ شد، اين پارچه ها را مي بافتيم. مردم هم از آنها مي بردند. آن زمان پارچه فرنگي و داخلي كه كارخانه ها مي بافتند، گران شد. مردم هم از بافته هاي ما مي خريدند. آن موقع شوشتر زياد بافنده داشت. لااقل نصف مردم شوشتر بافنده بودند. بيشتر بافنده ها در زيرزمين ها، در خانه ها پارچه مي بافتند. هم به مصرف شهر مي رساندند، هم از روستاهاي اطراف و شهرهاي ديگر مي آمدند از شوشتر پارچه مي بردند، جنگ كه بود، پارچه كارخانه اي نبود.
ـ: جنگ جهاني دوم؟
ـ: بله، آن موقع…
ـ: از اسم برخي خانواده ها و اسامي كه روي تابلوها مي بينيم، چنين برمي آيد كه اكثر مردم به كار بافندگي مشغول بوده اند. اينجا در شوشتر ابريشم هم مي بافته اند؟ چون به نام حريرباف برخورده ام.
ـ چرا، بله، ابريشم هم مي بافته اند.
پسرش، اميد، كه تاكنون ساكت مانده، مي گويد: «انواع اسم ها مطابق بافته هاست، كج باف، حريرباف، قماش باف، ابريشم باف، عباباف، موج باف، شال باف، چوخاباف. انواع بافندگي در شوشتر رواج داشته.
ـ: از اين بافنده ها چند نفر باقي مانده اند؟
پيرمرد بافنده مي گويد: چهارپنج نفري باقي مانده اند.   

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

چوخا بافی درایران (استان مازندران2)

باتلاق و آب بندان در مازندران گياهان خودرو گاله و واش را پرورانده و زنان و مردان مازني پس از خشك كردن آنها در مقابل آفتاب واش ها را پود و گاله ها را تار قرار مي دهند و حصير مي بافند، زنبيل، باد بزن و...
پشم گوسفندان نژاد بومي كه جعد و تركيب طول و ضخامت الياف آن منحصر به فرد است پس از شستشو با آب گرم و صابون تبديل به نمد مي شوند با هنر نمدمالان مازني. نمد زيرانداز اين ديار است و تن پوش سنتي.


چوخا توسط مازندراني ها بافته مي شود براي پارچه پشمي كت و شلوار و تن پوش.
گليمچه براي پادري، پشتي، كيف، ساك و...
اين هنرها آنقدر زيبا و اصيل و ماندگار است؛ كه بعيد به نظر مي رسد با گذشت ساليان سال از شكل گيري اولين هايشان دستخوش تغيير و تحول چنداني شده باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

چوخا بافی درایران (استان سمنان )

دستباف‌ها:

در زمانی نه چندان دور، مردمان همین سرزمین پارچه‌های مورد نیاز خویش را با دست‌های هنر آفرین خود تهیه می‌کردند که از نظر تنوع رنگ، نقش، طرح و شیوه‌های بافت شگفت انگیز بود. هر چند زندگی ماشینی و گرایش به سوی تجدد باعث شد لطمه‌هایی جبران ناپذیر بر این صنعت وارد آید، هم اکنون نیز در گوشه و کنار استان سمنان، صنایع دستباف رایجند.

دستبافی شامل تولید پرده‌های سنتی و هنری و حوله و شال گردن و پارچه‌های متقال زیر ساخت قلمکار است که در استان رایج است. علاوه برآن جاجیم، چادر شب، پلاس و چوقا (چوخا) که عمدتاً توسط روستائیان و عشایر تولید می‌شود، از دیگر صنایع دست باف مردم استان است. ماهانه مقادیر قابل توجه‌ای از این تولیدات به استان‌های دیگر و مراکز ارسال می‌شود. شهرستان سمنان به ویژه سرخه، مهدی شهر، فولاد محله و روستاهای شهرستان دامغان و روستاهای بسطام از مراکز تولیدات جاجیمچه و دستباف استان به شمار می‌روند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران

حصيربافي : اين زمينه هنري، خود شامل زمينه‌هاي ديگري است، چون: بامبوبافي، مرواربافي، تركه بافي، سبدبافي و چيغ بافي (= ديواره اطراف سياه چادر عشاير كه از ني و يشم تهيه و غالباً نقشهاي زيبايي هم بر روي آن بافته مي‌شود). اما حصيربافي، بافت رشته‌هاي حاصله ازالياف سلولزي (گياهي) با دست و ابزار ساده دستي است كه طي آن محصولات گوناگوني چون حصير زيرانداز، سفره حصيري، انواع سبد، انواع ظروف و غيره توليد و عرضه مي‌شود.

گفتني است كه در هر منطقه‌اي از كشورمان، با توجه به مواد اوليه در دسترس و سنت توليد، انواع حصير و سبد بافته مي‌شود. چنانكه در سيستان و بلوچستان، از برگهاي نخل وحشي (داز) براي توليد حصير استفاده مي‌كنند، در دزفول از برگهاي درخت نخل به همراه كانوا يا مواد اكريليك، براي توليد سبدهاي كوچك زيباي حصيري معروف به «كپو» بهره مي‌گيرند. در برخي از روستاهاي ميناب از برگ نخل براي توليد انواع محصولات حصيري استفاده مي‌شود و در استانهاي گيلان و مازندران از گياهاني چون «ليغ»، «سوف» و «ساريز» براي حصيربافي استفاده مي‌كنند، در طرقبه از تركه‌هاي گياهي موسوم به «ارغوان» سبد بافته مي‌شود و در رشت از تركه‌هاي «بيد مرواري» محصولات و ظرفهاي گوناگون حصيري مي‌بافند كه به «مرواربافي» معروف است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصيربافي درایران (سیستان وبلوچستان 2 )

 

حصيربافی

صنعت حصيربافي در منطقه با گويش اصيل بافي و در منطقه بلوچستان گويش تكرد تلفظ مي شود. ك هاز نظر نوع ماده اوليه و با هم تفاوت زيادي دارند. اصيل از ساقه هاي ني ساخته مي شود. و تكرد از برگ درخت سخن خرماي وحشي منحني دار كه به شرح هر كدام در ادامه مي آيد.

توليدات هر دو نوع عبارتند از: سايه بان، ظروف مختف، پرده و .... اصيل بافي (حصيربافي) از اين هنر دستي سابقاً بعنوان زيرانداز استفاده مي شده است و امروزه هم در منطقه سيستان كساني كه دسترسي به آن دارند از آن بعنوان زيرانداز در قسمت زير فرش استفاده مي نمايند تا رطوبت زمين به فرشها اثر نكند. اين حصير از دو نوع مواد اوليه تهيه مي شده است.

1) از برگ درخت خرما، برگ فيش، براي ساخت حصير برگ فيشي ابتداء برگ درخت خرما را به اندازه دلخواه پر مي كند و سپس آن را داخل آب قرار مي دهند. آنقدر داخل آب مي ماند تا رنگ برگ كه سير هست مايل زرد شود و يا اينكه جهت تسريع كار برگهاي برگ شده را در آب جوش قرار مي دهند تا زرد شود و بعد از اين مرحله حصير را مي بافته اند.

2) ساخت حصير را از ني نيزار در درياچه هامون علاوه بر ني ايكه در خوراك دامي باشد ني ديگري هم به مقدار كه مي رويد كه كمي زرد بوده و فاصله بندهاي آن دو يا سه برابر ني هاي خوراك دام مي باشد اين ني ها را جمع آوري كرده و آنها راب ا سر چاقو دو تكه مي كنند و با چكش چوبي (كوتك) مي كوبند تا كمي نرم شود و بعد از اين مرحله حصير را مي بافند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران

در ميان انواع متعدد صنايع دستي كشور، كه شهرنشينان كم و بيش آن‌ها را مي‌شناسند، يك محصول به نام "چيغ" است كه چادرنشين هاي كرد ايران براي دور سياه چادرها، با نخ و ني و پشم مي‌بافند با وجود قدمت توليد و كاربردهاي متعددش، هنوز چنانكه بايد و شايد شناسانده نشده است.

"حميد بختياري" كارشناس صنايع‌ذستي ايلام با بيان اين مطلب به ميراث آريا (chtn) گفت: آشنايي با رشته چيغ‌بافي ضمن برطرف ساختن برخي از نيازهاي مصرفي ساكنان مناطق شهري، مي‌تواند عامل ايجاد اشتغال و در آمد براي زنان و دختران خانه‌دار محسوب شود و با افزودن به ميزان درآمد خانواده‌هاي روستايي و عشايري، از مهاجرت‌هاي دايمي پيشگيري كند.

بختياري گفت: چيغ كه عبارت از حصيري به پهناي تقريبي 150 سانتي‌متر است و روي آن نقش‌هاي متفاوتي به وسيله نخ‌هاي رنگارنگ پشمي ايجاد مي‌‌شود و توليد آن در جوامع عشاير‌نشين و حتي بسياري از نقاط روستايي مناطق مختلف كشور جريان دارد.

وي افزود: اين رشته نيز مانند ديگر رشته‌هاي صنايع‌ دستي در طول سده‌ها و سال‌هاي متمادي شكل گرفته و به ‌تكامل رسيده و با صراحت نمي‌توان تاريخي دقيق براي ابداع و پيدايي آن تعيين كرد، اما چون از نظر ساختار در گروه حصيربافي قرار مي‌گيرد، مي‌توان تصور كرد شاخه‌‌اي از هنر حصيربافي است كه برحسب ضرورت‌هاي مناطق توليد و به ‌پشتوانه ذوق توليد‌كنندگان، به تدريج از حصيربافي فاصله گرفته و به ‌صورت هنري مستقل درآمده است.

بختياري در خصوص تفاوت چيغ با حصير توضيح داد: در چيت از نقوش و طرح‌هاي مختلف استفاده مي‌شود، ولي جهت ساخت حصير از طرح و نقش استفاده نمي‌شود و به‌صورت خط ‌هاي عمودي است.

وي ادامه داد: بافت حصير بيشتر توسط مردان صورت ‌مي‌گيرد و به منظور خريد و فروش تهيه و توليد مي‌شود ولي چيغ توسط زنان بافته مي‌شود و علاوه بر آن ني‌هايي كه در چيغ به كار مي‌روند ضخيم و با دوام‌تر ولي در حصير باريك و نرم و كم دوام‌ترند.

اين مقام مسئول تصريح كرد: در حال حاضر 221 نفر (85/2 درصد از كل صنعتگران دستي) در ايلام به‌طور پراكنده به فن چيغ(چيت) بافي آشنايي داشته و فعاليت دارند.

بختياري با اشاره به مواد اوليه و ابزار چيت بافي گفت: ني، نخ و شيرازه مهم‌ترين ماده در ساخت چيت ني است كه ابتدا آن‌ها را در مجاورت نور خورشيد خشك كرده، سپس به دو نيم تقسيم مي‌كنند.

وي افزود: سپس نخ‌ها را از پشم گوسفند يا موي بز انتخاب مي‌كنند بعد از شستن و خشك كردن، آنها را رسيده و تاب مي‌دهند و سپس مورد استفاده قرار مي‌دهند.

بختياري با بيان اينكه شيرازه، سركش يا سرچك به‌صورت نواري باريك به اندازه طول چيت مي‌بافند و با نخ پشمي و سوزن به دو طرف آن به‌صورت طولي وصل مي‌كنند، يادآور شد: داربست يا دار (داركول) و سنگ‌هاي زاويه‌دار، وسايل و ابزار كار در زمينه فن چيت‌سازي هستند.

وي ادامه داد:دستگاه ابتدايي عمودي بر پا مي‌شود و از دو تير عمودي موازي كه انتخاي فوقاتي آن دو شاخه مي‌باشد و يك تير افقي كه روي آنها به‌صورت افقي در داخل دو شاخه رد مي‌كنند، سنگ‌هاي زاويه‌دار نيز براي ايجاد كشيدگي در تارها مورد استفاده قرار مي‌گيرند كه اگر به كار برده نشوند بافت چيت سست مي‌شود.

اين كارشناس گفت: معمولاً طول چيت 6 سانتيمتر و عرض آن بين 150 تا 120 سانتي‌متر است و چيغ در مناطقي كه از سياه چادر استفاده مي‌كنند كاربرد دارد، در ايران بيشتر نواحي كوهستاني ازجمله مناطق غرب(زاگرس‌نشين) ايلام، كرمانشاه، لرستان و... در بين عشاير استفاده مي‌شود.

وي يادآور شد: در زندگي عشايري خانواده‌هاي ثروتمند و داراي منزلت اجتماعي بالا سياه‌چادرهاي بزرگ و چيت‌هاي بزرگ دارند كه قسمت مهمان را از ساير جايگاه‌ها جدا مي‌كند و هر دو سال يك بار چيت جايگاه‌ مهمان عوض مي‌شود.

بختياري تصريح كرد: در عروسي‌ها از چيت رنگي استفاده مي‌شود، در ضمن در بين عشاير اصطلاحي به نام چيت‌جي(citeji) به كار برده مي‌شود كه مخصوص عروس و داماد است.

وي افزود: در مجموع چيت هم در منزلت خانواده عشاير، قدرت مانور احداث سياه چادر، تصرف مراتع، بهداشت خانواده عشايري و در مراسم‌ها نقش عمده‌اي دارد.

خاطر نشان مي‌شود؛ چيغ در اطراف چادرهاي عشايري، به صورت يك حصار نصب مي‌شود و بزرگ‌ترين خاصيتش اين است كه جلوي تابش مستقيم آفتاب به چادر را مي‌گيرد و اجازه نمي‌دهد گرماي آفتاب به داخل چادر نفوذ كند. همچنين در ساعاتي از روز و همچنين شب‌ها، وقتي لبه‌هاي چادر را بالا مي‌زنند تا هواي خنك به داخل بيايد، چيغ ضمن آن‌كه مانع ‌ديده شدن درون‌ چادر از ‌بيرون‌مي‌شود، هواي خنك را از لابه‌لاي خود عبور مي‌دهد و جلوي ورود گرد ‌و ‌غبار ‌‌ناشي‌از باد و عبور حيوانات را مي‌گيرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران

در ميان انواع متعدد صنايع دستي كشور، كه شهرنشينان كم و بيش آن‌ها را مي‌شناسند، يك محصول به نام "چيغ" است كه چادرنشين هاي كرد ايران براي دور سياه چادرها، با نخ و ني و پشم مي‌بافند با وجود قدمت توليد و كاربردهاي متعددش، هنوز چنانكه بايد و شايد شناسانده نشده است.

"حميد بختياري" كارشناس صنايع‌ذستي ايلام با بيان اين مطلب به ميراث آريا (chtn) گفت: آشنايي با رشته چيغ‌بافي ضمن برطرف ساختن برخي از نيازهاي مصرفي ساكنان مناطق شهري، مي‌تواند عامل ايجاد اشتغال و در آمد براي زنان و دختران خانه‌دار محسوب شود و با افزودن به ميزان درآمد خانواده‌هاي روستايي و عشايري، از مهاجرت‌هاي دايمي پيشگيري كند.

بختياري گفت: چيغ كه عبارت از حصيري به پهناي تقريبي 150 سانتي‌متر است و روي آن نقش‌هاي متفاوتي به وسيله نخ‌هاي رنگارنگ پشمي ايجاد مي‌‌شود و توليد آن در جوامع عشاير‌نشين و حتي بسياري از نقاط روستايي مناطق مختلف كشور جريان دارد.

وي افزود: اين رشته نيز مانند ديگر رشته‌هاي صنايع‌ دستي در طول سده‌ها و سال‌هاي متمادي شكل گرفته و به ‌تكامل رسيده و با صراحت نمي‌توان تاريخي دقيق براي ابداع و پيدايي آن تعيين كرد، اما چون از نظر ساختار در گروه حصيربافي قرار مي‌گيرد، مي‌توان تصور كرد شاخه‌‌اي از هنر حصيربافي است كه برحسب ضرورت‌هاي مناطق توليد و به ‌پشتوانه ذوق توليد‌كنندگان، به تدريج از حصيربافي فاصله گرفته و به ‌صورت هنري مستقل درآمده است.

بختياري در خصوص تفاوت چيغ با حصير توضيح داد: در چيت از نقوش و طرح‌هاي مختلف استفاده مي‌شود، ولي جهت ساخت حصير از طرح و نقش استفاده نمي‌شود و به‌صورت خط ‌هاي عمودي است.

وي ادامه داد: بافت حصير بيشتر توسط مردان صورت ‌مي‌گيرد و به منظور خريد و فروش تهيه و توليد مي‌شود ولي چيغ توسط زنان بافته مي‌شود و علاوه بر آن ني‌هايي كه در چيغ به كار مي‌روند ضخيم و با دوام‌تر ولي در حصير باريك و نرم و كم دوام‌ترند.

اين مقام مسئول تصريح كرد: در حال حاضر 221 نفر (85/2 درصد از كل صنعتگران دستي) در ايلام به‌طور پراكنده به فن چيغ(چيت) بافي آشنايي داشته و فعاليت دارند.

بختياري با اشاره به مواد اوليه و ابزار چيت بافي گفت: ني، نخ و شيرازه مهم‌ترين ماده در ساخت چيت ني است كه ابتدا آن‌ها را در مجاورت نور خورشيد خشك كرده، سپس به دو نيم تقسيم مي‌كنند.

وي افزود: سپس نخ‌ها را از پشم گوسفند يا موي بز انتخاب مي‌كنند بعد از شستن و خشك كردن، آنها را رسيده و تاب مي‌دهند و سپس مورد استفاده قرار مي‌دهند.

بختياري با بيان اينكه شيرازه، سركش يا سرچك به‌صورت نواري باريك به اندازه طول چيت مي‌بافند و با نخ پشمي و سوزن به دو طرف آن به‌صورت طولي وصل مي‌كنند، يادآور شد: داربست يا دار (داركول) و سنگ‌هاي زاويه‌دار، وسايل و ابزار كار در زمينه فن چيت‌سازي هستند.

وي ادامه داد:دستگاه ابتدايي عمودي بر پا مي‌شود و از دو تير عمودي موازي كه انتخاي فوقاتي آن دو شاخه مي‌باشد و يك تير افقي كه روي آنها به‌صورت افقي در داخل دو شاخه رد مي‌كنند، سنگ‌هاي زاويه‌دار نيز براي ايجاد كشيدگي در تارها مورد استفاده قرار مي‌گيرند كه اگر به كار برده نشوند بافت چيت سست مي‌شود.

اين كارشناس گفت: معمولاً طول چيت 6 سانتيمتر و عرض آن بين 150 تا 120 سانتي‌متر است و چيغ در مناطقي كه از سياه چادر استفاده مي‌كنند كاربرد دارد، در ايران بيشتر نواحي كوهستاني ازجمله مناطق غرب(زاگرس‌نشين) ايلام، كرمانشاه، لرستان و... در بين عشاير استفاده مي‌شود.

وي يادآور شد: در زندگي عشايري خانواده‌هاي ثروتمند و داراي منزلت اجتماعي بالا سياه‌چادرهاي بزرگ و چيت‌هاي بزرگ دارند كه قسمت مهمان را از ساير جايگاه‌ها جدا مي‌كند و هر دو سال يك بار چيت جايگاه‌ مهمان عوض مي‌شود.

بختياري تصريح كرد: در عروسي‌ها از چيت رنگي استفاده مي‌شود، در ضمن در بين عشاير اصطلاحي به نام چيت‌جي(citeji) به كار برده مي‌شود كه مخصوص عروس و داماد است.

وي افزود: در مجموع چيت هم در منزلت خانواده عشاير، قدرت مانور احداث سياه چادر، تصرف مراتع، بهداشت خانواده عشايري و در مراسم‌ها نقش عمده‌اي دارد.

خاطر نشان مي‌شود؛ چيغ در اطراف چادرهاي عشايري، به صورت يك حصار نصب مي‌شود و بزرگ‌ترين خاصيتش اين است كه جلوي تابش مستقيم آفتاب به چادر را مي‌گيرد و اجازه نمي‌دهد گرماي آفتاب به داخل چادر نفوذ كند. همچنين در ساعاتي از روز و همچنين شب‌ها، وقتي لبه‌هاي چادر را بالا مي‌زنند تا هواي خنك به داخل بيايد، چيغ ضمن آن‌كه مانع ‌ديده شدن درون‌ چادر از ‌بيرون‌مي‌شود، هواي خنك را از لابه‌لاي خود عبور مي‌دهد و جلوي ورود گرد ‌و ‌غبار ‌‌ناشي‌از باد و عبور حيوانات را مي‌گيرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر باف نمونه

 

براي اشتغالزايي همنوعان خود نابيناي اصفهاني كارگاه حصيربافي راه اندازي كرد



    نابيناي اصفهاني به منظور اشتغالزايي براي همنوعان خود در فلاورجان كارگاه حصيربافي راه اندازي كرد.
    فرح ناز حسيني كه در يك مغازه 9 متري كار خود را آغاز كرده و با تشويق همنوعان خود سعي در اشتغالزايي براي ساير نابينايان در شهرستان فلاورجان كرده است، مي گويد: در حال حاضر در اين كارگاه حصيربافي 10 شاگرد در دو مقطع مقدماتي و پيشرفته در حال فعاليت هستند.
    وي تصريح كرد: شعار من در ارائه كمك به همنوعان خودم اين بود كه از هر امكاناتي برخوردار هستم، همنوعان من نيز برخوردار شوند.
    اين نابيناي اصفهاني بازاريابي براي فروش محصولات توليدي به دليل عدم شهرت در بازار فروش را از جمله مشكلات اين كارگاه ذكركرد.
    اين نابيناي اصفهاني كه داراي مدرك كارشناسي روانشناسي است در بيمارستان الزهراي اصفهان به عنوان مشاور در حال فعاليت است و اخيراً نيز موفق به كسب پروانه «سبدبافي» از سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان اصفهان شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران

حصيربافي

حصيربافي از صنايع قديمي است كه در زمان كنوني در جزيره بندرت به چشم مي‌خورد. در اين منطقه از برگ درخت خرما براي حصيربافي استفاده مي‌شود. از انواع محصولات حصيري مي‌توان موارد زير را نام برد:

تك يا زيرانداز حصيري، كتل كه نوعي زنبيل است، انواع طناب كه از ليف خرما درست مي‌شود. بندر كمبار كه نوعي طناب بوده كه در لنجهاي قديمي مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. حصير پوريايي كه از نوعي ني كه در درگهان مي‌روييده توليد مي‌شده است و به «عمار» معروف بوده است. و سوئد كه حصاري براي مشخص كردن محدود خانه بوده است و…
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

عکسی از حصیر بافی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران

 هنر حصيربافي يكي از هنرهايي است كه قدمت چند هزار ساله دارد، اين كه محل پيدايش اين هنر كدام شهر يا كشور است، اطلاع دقيقي در دست نيست. البته باستان شناسان آثار حك شده حصير را روي تكه هاي گچ مربوط به ۶ هزار سال قبل پيدا كرده اند. قديمي ترين نمونه حصير ايران مربوط به منطقه شهداد واقع در استان كرمان است و مهمترين كشورهاي توليدكننده اين هنر دستي را مي توان برمه، هنگ كنگ، هند و اندونزي دانست.
    ژيلااحمد اميرآقايي، كارشناس صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان مازندران در اين خصوص گفت: حصيربافي كه شامل بامبوبافي و مرواربافي مي شود، يكي از حرفه هاي بسيار كهن و قديمي است و انواع محصولاتي را كه با استفاده از الياف، ساقه و شاخه هاي گياهان مختلف بافته مي شود را شامل مي شود و اغلب اين هنر در مناطق شمالي و جنوبي كشور كه دسترسي به ساقه برنج، گندم، درخت خرما، تركه هاي درخت بادام، انار، بيد و مروار وجود داشته به چشم مي خورد كه به همراه پوستشان بافته مي شد.
    حصيربافي به عنوان يكي از هنرها و صنايع دستي خانگي سال هاست كه در بعضي از روستاهاي استان مازندران رواج داشته و دارد. در بافت حصير دو نوع گياه خودرو به نام هاي واش و گاله استفاده مي شود، روستائيان اين دو نوع گياه را در فصل تابستان مي چينند يعني اواخر تير ماه و اوايل مرداد ماه از درون باتلاق ها، تالاب ها و يا آب بندان ها هنگامي كه آب آن كم مي شود و به مدت ۲ تا ۳ روز آن را در معرض آفتاب قرار مي دهند تا به خوبي خشك و يكرنگ شوند. ساختار ني ها به گونه اي است كه پس از خشك شدن ترد و شكننده نمي شوند، بعد از خشك شدن ساقه ها را به دسته هاي مختلف بسته و در دكان هاي سرپوشيده و خشك نگه مي دارند.
    مهمترين گونه حصير بافته شده در گويش محلي مازندراني كوب (زيرانداز حصيري) ناميده مي شود كه از گياه (واش)، عنوان پود و گياه (گاله) به عنوان تار بافته مي شود. استفاده از كوب در استان مازندران بسيار رايج بوده است.به طوري كه در شهرهاي استان نيز به عنوان زيرانداز از آن استفاده مي شد، به خصوص در آشپزخانه ها، اين مفرش به عنوان جلوگيري كننده از نفوذ رطوبت در تابستان سرد و زمستان گرم بوده است و حتي اين زيرانداز را در زير فرش ها در منازل پهن مي كردند. در پلاژهاي كرايه اي در ساحل درياي خزر نيز از اين پوشش استفاده مي شد كه اكنون با رواج يافتن موكت اين هنر دستي منسوخ و به فراموشي سپرده شده است.
    زنبيل، سبدهاي دست ساز زنان روستايي نوع ديگري از بافته هاي حصيري است كه براي حمل وسايل قابل فروش به بازارهاي روز از آن استفاده مي شود، به گونه اي كه هم اكنون نيز در بازارهاي روز استان مي توان آن را ديد.
    تقريباً تمام ابزار كار در حصيربافي از جنس چوب است و از چهار قسمت چهار پر شامل دو قطعه چوب به طول حدود ۳۵ و قطر ۵ سانتي متر براي تاباندن و ريس كردن گاله ها، ۴ عدد چوب به طول ۳۰ سانتي متر و به قطر ۵ سانتي متر كه به عنوان پايه هاي دار و به زبان محلي (چنگوم) به كار مي رود، طناب براي نگاه داشتن دار و ايجاد گره كناره، در پايان بافت گالي وسيله اي چوبي براي كوبيدن و ضربه زدن روي پود تشكيل شده است. در آخر كنده چوبي است كه زير تار به عنوان نگه دارنده و داس براي بريدن گاله ها و واش ها در آب بندان ها استفاده مي شود.
    براي بافت كوب، دار را بر روي زمين سوار مي كنند و مانند گليم چله كشي شده و بافته مي شود. نوع ديگر حصير با استفاده از رشته هاي نتابيده گياه گاله بافته مي شود كه انواع آن كلاه، زنبيل و سفره است و در حال حاضر نيز رايج است.هنر داربافي در لغت نامه دهخدا «سرخ بيد» كه از آن سبد مي بافند معني شده است، براي هر داربافي از شاخه هاي نازك بعضي از گونه هاي درختان بيد، ارغوان، به و بادام استفاده مي كنند، ولي معمولاً استفاده از تركه هاي درخت بيد رايج تر است.بامبو يا ني خيزران، گياهي است كه به صورت خودرو در بعضي از نقاط غرب و جنوب استان مازندران مي رويد. ميزان اين ني بسيار كم و محدود است كه از آن در تهيه انواع سبد، زنبيل، آباژور و مبلمان استفاده مي شود.
    با توجه به اين كه هنر حصيربافي از پيشينه اي كهن در كشورمان برخوردار است و ايران يكي از ۱۶ كشور توليدكننده لوازم حصيري در جهان است، با اطلاع رساني صحيح، آموزش، بازاريابي، تبليغ مناسب و برنامه ريزي شده و حمايت از توليدكنندگان آن مي توان موجب رونق دوباره اين هنر دستي شد.
    
    
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران (مازندران )

 هنر حصيربافي يكي از هنرهايي است كه قدمت چند هزار ساله دارد، اين كه محل پيدايش اين هنر كدام شهر يا كشور است، اطلاع دقيقي در دست نيست. البته باستان شناسان آثار حك شده حصير را روي تكه هاي گچ مربوط به ۶ هزار سال قبل پيدا كرده اند. قديمي ترين نمونه حصير ايران مربوط به منطقه شهداد واقع در استان كرمان است و مهمترين كشورهاي توليدكننده اين هنر دستي را مي توان برمه، هنگ كنگ، هند و اندونزي دانست.
    ژيلااحمد اميرآقايي، كارشناس صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان مازندران در اين خصوص گفت: حصيربافي كه شامل بامبوبافي و مرواربافي مي شود، يكي از حرفه هاي بسيار كهن و قديمي است و انواع محصولاتي را كه با استفاده از الياف، ساقه و شاخه هاي گياهان مختلف بافته مي شود را شامل مي شود و اغلب اين هنر در مناطق شمالي و جنوبي كشور كه دسترسي به ساقه برنج، گندم، درخت خرما، تركه هاي درخت بادام، انار، بيد و مروار وجود داشته به چشم مي خورد كه به همراه پوستشان بافته مي شد.
    حصيربافي به عنوان يكي از هنرها و صنايع دستي خانگي سال هاست كه در بعضي از روستاهاي استان مازندران رواج داشته و دارد. در بافت حصير دو نوع گياه خودرو به نام هاي واش و گاله استفاده مي شود، روستائيان اين دو نوع گياه را در فصل تابستان مي چينند يعني اواخر تير ماه و اوايل مرداد ماه از درون باتلاق ها، تالاب ها و يا آب بندان ها هنگامي كه آب آن كم مي شود و به مدت ۲ تا ۳ روز آن را در معرض آفتاب قرار مي دهند تا به خوبي خشك و يكرنگ شوند. ساختار ني ها به گونه اي است كه پس از خشك شدن ترد و شكننده نمي شوند، بعد از خشك شدن ساقه ها را به دسته هاي مختلف بسته و در دكان هاي سرپوشيده و خشك نگه مي دارند.
    مهمترين گونه حصير بافته شده در گويش محلي مازندراني كوب (زيرانداز حصيري) ناميده مي شود كه از گياه (واش)، عنوان پود و گياه (گاله) به عنوان تار بافته مي شود. استفاده از كوب در استان مازندران بسيار رايج بوده است.به طوري كه در شهرهاي استان نيز به عنوان زيرانداز از آن استفاده مي شد، به خصوص در آشپزخانه ها، اين مفرش به عنوان جلوگيري كننده از نفوذ رطوبت در تابستان سرد و زمستان گرم بوده است و حتي اين زيرانداز را در زير فرش ها در منازل پهن مي كردند. در پلاژهاي كرايه اي در ساحل درياي خزر نيز از اين پوشش استفاده مي شد كه اكنون با رواج يافتن موكت اين هنر دستي منسوخ و به فراموشي سپرده شده است.
    زنبيل، سبدهاي دست ساز زنان روستايي نوع ديگري از بافته هاي حصيري است كه براي حمل وسايل قابل فروش به بازارهاي روز از آن استفاده مي شود، به گونه اي كه هم اكنون نيز در بازارهاي روز استان مي توان آن را ديد.
    تقريباً تمام ابزار كار در حصيربافي از جنس چوب است و از چهار قسمت چهار پر شامل دو قطعه چوب به طول حدود ۳۵ و قطر ۵ سانتي متر براي تاباندن و ريس كردن گاله ها، ۴ عدد چوب به طول ۳۰ سانتي متر و به قطر ۵ سانتي متر كه به عنوان پايه هاي دار و به زبان محلي (چنگوم) به كار مي رود، طناب براي نگاه داشتن دار و ايجاد گره كناره، در پايان بافت گالي وسيله اي چوبي براي كوبيدن و ضربه زدن روي پود تشكيل شده است. در آخر كنده چوبي است كه زير تار به عنوان نگه دارنده و داس براي بريدن گاله ها و واش ها در آب بندان ها استفاده مي شود.
    براي بافت كوب، دار را بر روي زمين سوار مي كنند و مانند گليم چله كشي شده و بافته مي شود. نوع ديگر حصير با استفاده از رشته هاي نتابيده گياه گاله بافته مي شود كه انواع آن كلاه، زنبيل و سفره است و در حال حاضر نيز رايج است.هنر داربافي در لغت نامه دهخدا «سرخ بيد» كه از آن سبد مي بافند معني شده است، براي هر داربافي از شاخه هاي نازك بعضي از گونه هاي درختان بيد، ارغوان، به و بادام استفاده مي كنند، ولي معمولاً استفاده از تركه هاي درخت بيد رايج تر است.بامبو يا ني خيزران، گياهي است كه به صورت خودرو در بعضي از نقاط غرب و جنوب استان مازندران مي رويد. ميزان اين ني بسيار كم و محدود است كه از آن در تهيه انواع سبد، زنبيل، آباژور و مبلمان استفاده مي شود.
    با توجه به اين كه هنر حصيربافي از پيشينه اي كهن در كشورمان برخوردار است و ايران يكي از ۱۶ كشور توليدكننده لوازم حصيري در جهان است، با اطلاع رساني صحيح، آموزش، بازاريابي، تبليغ مناسب و برنامه ريزي شده و حمايت از توليدكنندگان آن مي توان موجب رونق دوباره اين هنر دستي شد.
    
    
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران(بوشهر)

 

علي دانايي" هنرمند بوشهري و توليدكننده محصولات حصيري، با بيان اين مطلب به ميراث آريا(CHTN)، گفت: انواع سبد، زنبيل، كلاه حصيري، سفره، ظرف، جاي نان و حصيري به‌نام "تك" كه با واژه فارسي باستان "Takabara" هم ريشه است، از انواع محصولات توليدي حصيري است.
وي ادامه داد: هنرمندان بوشهري حصير را با استفاده از انواع ساقه يا برگ هاي بلند، نرم و بادوام گياهاني چون نخل، ني، خومه و... مي‌بافند.
دانايي با اشاره به ديگر دست‌بافت‌هاي استان ، تصريح كرد: در گذشته منسوجات از الياف درون ميوه درختچه خرگ بافته مي‌شد كه آثار اين درختچه‌ها هنوز در محوطه‌هاي باستاني توج ولي نيز به چشم مي‌خورد.
وي افزود: آثار به‌جاي مانده از گذشتگان نشان مي‌دهد ايلاميان ساكن در اين منطقه، منسوجات ويژه‌اي مي‌بافته‌اند كه بعدها به شكل پارچه‌هاي مرغوبي به‌نام "استبرق" و "ديبا" درآمد و البته اين هنر اكنون از ميان رفته است.
دانايي اين هنر را از پدر خود آموخته و تاكنون شاگردان بسياري را پرورش داده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

حصیر بافی درایران(بوشهر)

 

علي دانايي" هنرمند بوشهري و توليدكننده محصولات حصيري، با بيان اين مطلب به ميراث آريا(CHTN)، گفت: انواع سبد، زنبيل، كلاه حصيري، سفره، ظرف، جاي نان و حصيري به‌نام "تك" كه با واژه فارسي باستان "Takabara" هم ريشه است، از انواع محصولات توليدي حصيري است.
وي ادامه داد: هنرمندان بوشهري حصير را با استفاده از انواع ساقه يا برگ هاي بلند، نرم و بادوام گياهاني چون نخل، ني، خومه و... مي‌بافند.
دانايي با اشاره به ديگر دست‌بافت‌هاي استان ، تصريح كرد: در گذشته منسوجات از الياف درون ميوه درختچه خرگ بافته مي‌شد كه آثار اين درختچه‌ها هنوز در محوطه‌هاي باستاني توج ولي نيز به چشم مي‌خورد.
وي افزود: آثار به‌جاي مانده از گذشتگان نشان مي‌دهد ايلاميان ساكن در اين منطقه، منسوجات ويژه‌اي مي‌بافته‌اند كه بعدها به شكل پارچه‌هاي مرغوبي به‌نام "استبرق" و "ديبا" درآمد و البته اين هنر اكنون از ميان رفته است.
دانايي اين هنر را از پدر خود آموخته و تاكنون شاگردان بسياري را پرورش داده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/06ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

گبه بافی درایران (ایلات وعشایر2)

 

گبه، رنگين کماني از هنر زنان ايلاتي 

صداي چنگک به آرامي ولي ماهرانه بر خامه گبه فرود مي آيد. زن گبه باف روستايي، رج به رج تار و پود رنگ آميزي شده زيرانداز چشمنواز را با شور و شوق به هم مي تند که با هر گره استادانه، گبه قد مي کشد. گبه نوعي فرش از جنس قالي است، اما رنگ يک دست و ميزان ضخامت و نقوش گاه برجسته آن دلربايي اين دست آفريده هنري بيشتر عشايري - ايلاتي را از قالي مجزا مي سازد.   «گبه» نقش و طرح شيدايي ولي استثنايي دارد. گاه زنان ايلاتي جنوب با بافت «گبه» رنگين کماني از هنر بديع را عرضه مي کنند که در ديدگان شيفته هنردوستان موج تحسين به سان زلال اشک تموجي فريبالي دارد. «گبه»، شاهکار دست آفريده روستايي است که پيچاپيچ انگشتان ظريف و تحسين برانگيز زنان با نبوغ ايلاتي، گاه پرواز مرغان را چنان با مهارت بر قلب «گبه» نقش مي زنند که از هر تابلوي ظريف نقاشي تماشايي تر است. 
دست آفريده هاي افسون کننده 
 «گبه»، زيراندازي هنري است، حيف که زيرپا قرار مي گيرد، بايد اين دست آفريده شوق آميز روستايي را به ديده هاي مشتاق نشان داد... گبه دست آفريده اي از جنس زيراندازهاي مقاوم و استواري است که در قطع معمول قاليچه، توسط زنان هنرآفرين عشايري و ايلات لر و قشقايي با تبحر و نوآوري چشم افسا بافته مي شود. گبه هاي بافته شده توسط زنان ايلات قشقايي و لر نرم و ضخيم تر از فرش است، اما دست آفريده هاي زنان گبه باف عشايري داراي پرزهاي بلند و نقشه هاي بديع و حيران کننده است، که رنگ آميزي آنها دلنشين و گاه بهت آور است.  زنان عشايري و ايلات لر و قشقايي که سراسر عمر و حيات آنان در پهنه هاي چشم نواز کوهستاني، در بطن مرغزاران باشکوه، جويباران و سبزه زاران طبيعت دلگشا و جان پرور مي گذرد، بهره گيري از مناظر افسون کننده طبيعت و رنگ هاي باشکوه و دلفريب کوهپايه هاي حيات بخش در متن زيرانداز گبه شوقي وافر در دوستداران صنايع دستي روستايي و سنتي به جا مي گذارد.  زنان خبره و کارکشته ايلي - عشايري که ساليان متمادي است گبه مي بافند و دست آفريده هاي جذاب آنان اکنون در مغازه هاي فرش فروشي سراسر شهرهاي اروپايي عرضه مي شود، در پديد آوردن ابتکاري و خوش نقش گبه از تعداد پود فزون تري بهره مي گيرند.  چنين گبه هايي داراي شور و حال طبيعت افسون کننده مناظر کوهپايه اي زاگرس هستند اين شيوه را با اين هدف در دستور کار بافت گبه رعايت مي کنند که در نرمي و لطافت گبه تاثير آهن ربايي دارد، ولي تعداد پود برخي گبه ها از سه تا هشت واحد در هر رج متفاوت است و ميزان بلندي پودها نيز گاه تا يک سانتيمتر فراتر مي رود.  گبه هاي مستحکم و استوار ايلي - عشايري در اندازه هاي مختلفي بافته مي شود، ولي سه نوع آن بيشتر رواج دارد که عبارتند از: گبه در مقياس قاليچه و بيشتر در اندازه 1  /  5 در 2 متر و 20 سانتيمتر، گبه پتويي و سرانجام گبه در اندازه قالي.  گبه در مقياس قاليچه که تا پنجاه درصد ميزان بافت سالانه اين نوع زيرانداز ايلي - عشايري ايران زمين را در برمي گيرد داراي پرز و خواب بلند است که تعداد پودهاي آن در هر رج به هشت واحد مي رسد.  زنان و دختران گبه باف ايلي - عشايري، گبه در اندازه قالي هاي بزرگ، بالاي چهار مترمربعي را با درخواست و سفارش قبلي در دست هنرآفرين مي گيرند، چون اين نوع گبه خريدار زيادي ندارد. هرگاه تعداد و شمار رشته هاي پود گبه در هر رج از سه واحد تجاوز نکند اين دستبافت با پرزهاي بلند را «قالي گبه» مي نامند.  گبه پتويي، نرم و لطيف است و افراد خانوارهاي ايلي - عشايري وقتي نيمي از سال را در نواحي ييلاقي به سر مي آورند، از اين وسيله در خواب به عنوان پتو استفاده مي کنند. گبه هاي لطيف پتويي به دليل بهره بردن از پود فراوان، نرمي مخصوص دارند و خواب پرز و پودهاي اضافه آن از ظرافت بيشتري برخوردار است.  زنان و دختران بافنده گبه هاي پتويي بايد شکيبايي خاص را با ظريف بافي درآميزند و گاه حوصله در کار را چنان فزون سازند که 14 پود شگفتي ساز را ماهرانه در کنار هم نقش زنند که يک رج گبه پتويي را در برگيرد. اين گونه بافت نياز به مهارت فراوان دارد.
شوق فراگيري 
صنايع دستي روستايي، ايلي - عشايري در مجموع به عنوان دست آفريده هاي ملي به جهت بهره بردن از ارزش هاي اصيل و سنتي و هنري و فرهنگي آن از گذشته هاي دور تا به امروز در بين زنان ماهر بافنده و مردم ميهن ما داراي جايگاه والايي است.  سهولت در تهيه مواد اوليه طبيعي دست آفريده هاي روستايي، ايلي - عشايري به خصوص گبه هاي چشم نواز در آبادي ها و متن ييلاق و قشلاق و ابزارهاي سنتي و محلي بافت زيراندازها، شرايط مناسبي را براي شوق فراگيري پديد آوردن دستبافته هاي هنري به وجود آورده است.  از سوي ديگر نداشتن پيچيدگي در توليد اين گونه دست آفريده ها موجب گرديده است که درحال حاضر خانوارهاي کثيري در روستاها و مناطق دورافتاده و کوهستاني ايلي - عشايري براي توليد چنين دستبافته ها تلاش درخوري را به کار بندند.  وسايل و ابزار مورد نياز براي بافت گبه عبارتند از: دار مخصوص گبه بافي، چنگک، قيچي، شانه کوب فلزي و چاقو. در اين ميان مهمترين و اصلي ترين وسيله همان دار گبه بافي است. زنان و دختران ماهر گبه باف، دار گبه را در اندازه هاي مختلف سفارش داده شده، به صورت افقي و برروي سطح کف محل بافت قرار مي دهند. دار گبه در مناطق روستايي بيشتر از جنس فلز بوده ولي در نقاط ايلي - عشايري به علت وفور درختان ستبر، دار گبه را از چوب مي تراشند.  اکثر بافندگان گبه در بخش هاي گوناگون عشايري کار ظريف دست آفريده گبه را بدون طرح و يا نقشه هاي از پيش تهيه شده به انجام مي رسانند. بعضي دختران عشايري که مهارت چنداني در پديدآوردن گبه ندارند، معمولا براي شروع کار گبه بافته شده اي را در مقابل ديدگان خود قرار مي دهند که در محل به اين شيوه «دستور» مي گويند. ولي مادران و مادربزرگ هاي باتجربه در مناطق ايلي - عشايري نيازي به طرح دستوري ندارند. آنان بافنده هاي قابلي هستند که ضمن بهره گيري از مناظر شيفته کننده طبيعت افسون گر، از سليقه هاي جذاب، تنوع جذاب رنگ هاي سحرآميز و نوآوري براي شکل دادن به تار و پود گبه استفاده مي کنند.  همين نگاه ها در هنگام بافت و انتخاب رنگ ها، ترکيب بندي افسون کننده پرزها با تار و پود گبه سبب مي شود دست آفريده هايي پديد آيد که داراي ويژگي هاي بسيار بوده و متفاوت با نمونه هاي قبلي ظاهر شود. چنين گبه هايي که هميشه با تنوع رنگ ها و نوآوري مستمر همراه بوده در بازارهاي ملي و بين المللي به خصوص در نمايشگاه هاي دست آفريده هاي خاوردور و کشورهاي اروپايي درخششي پرفروغ و ماندگار داشته باشد.
دست آفريده هاي خلاق و رويايي 
براي تار و پود بافت شکيل و جذاب گبه از نخ پنبه اي طبيعي و نخ پنبه اي مخلوط با موي بز استفاده مي شود.  زنان و دختران ماهر بافنده براي پود گبه هاي خوش نقش از پشم گوسفندان بهره مي گيرند و با دستان هنرمند خود اين پشم رمه هاي کوهستاني را مي ريسند و براي بافت گبه آماده مي کنند. مرغوب ترين پشم براي بافت انواع قالي و گبه هاي خوشرنگ، پشم دامنه هاي انتهايي کوهپايه هاي زاگرس در فراز استان فارس است که لطافت و استحکام آن زبانزد خاص و عام است.  تعداد نخ هاي پود گبه به کار رفته در هر رج اين دست آفريده هنري و چشم افسا که داراي ساختاري درشت است از سه تا هشت واحد و در انواع ريزتر گبه هاي نوع ظريف پتويي با مهارت فوق العاده حتي تا 14 پود در تغيير است. گبه براي عرضه در بازارهاي ملي و بين المللي در اندازه هاي عرض يک متر و بيست تا طول 2 متر و حداکثر 2 متر و 50 سانتيمتر بافته مي شود. براي پديد آوردن يک گبه خوشرنگ در اندازه 2 متر و 20 سانتيمتر طول با عرض 1  /  5 متر بافندگان ماهر قشقايي و دختران و زنان بختياري حدود هشت کيلوگرم پشم حلاجي شده گوسفند و تقريبا سه کيلوگرم موي بز را به هم مي آميزند.  دست آفريده هاي خلاق و رويايي گبه معمولا در اصطلاح بافندگان درشت بافت است و بلنداي پود گبه دست کم تا يک سانتيمتر مي رسد. البته بعضي مصرف کنندگان به تجار اروپايي و يا بازرگانان خاوردور سفارش هاي خاص از نظر طول و عرض، نحوه رنگ آميزي و نقش هاي ويژه ارائه مي دهند که ممکن است اين اندازه ها تغيير کند.  هنرمند خالق و چيره دست گبه با چهره و سيمايي برخاسته از روايت هاي ايلي و مضامين طبيعي و حتي بيان حالات روحي خانوارهاي هميشه پراکنده در پهنه هاي کوهستاني، کنار آبشارهاي مصفا و سبزه زاران دشت و کوهپايه ها مي کوشد در بوم گبه، اين واقعيت هاي روحاني را تجسم بخشد.  طرح ها و نقوش طبيعي گبه به گونه اي با افکار و حالات روحي و رواني پديدآورندگان اين نوع دستبافته هاي هنري هماهنگي دارد. بسياري از نقوش چشم افسا و افسانه اي گبه هاي پديد آمده در خانوارهاي ايلي - عشايري چنين است. نقوش دلربا و انعکاس يافته در پهنه طبيعت سرگشته کوهستاني در متن گبه مشاهده مي شود، اما طراحي در قالي به گونه اي است که بافنده در چارچوب طرح دستوري که در مقابل ديدگان خود دارد کار مي کند، ولي پديدآورنده هنرمند گبه به سان يک موسيقيدان ماهر و دلنواز، با دست هاي باز بافت اين دست آفريده هنري را ادامه مي دهد. بايد گفت که نقش هاي جان گرفته بر متن گبه خودجوش است. اين نقوش چنان با سادگي و حتي بياني زلال و شفاف و آهنگين بر عرصه گبه مي نشيند که هارموني روح نواز چنين نقش هاي طبيعي و ماهر اصالت گبه هاي ايلي - عشايري را فرياد مي کند.

حکايت غم انگيز ترنج ايران
صنايع دستي ايران به عنوان نماد و تبلور فرهنگ غني اين سرزمين از ديرباز شهرتي جهاني داشته است. خمير مايه اصلي آثاري که به دست هنرمندان خلاق و سختکوش ايراني پديد آمده از عمق تاريخ کهن اين مرز و بوم نشات گرفته است. در اين ميان فرش دستباف ايراني با رنگ ها و نقشه هاي متنوع از جمله ترنج سرخ ارغواني، شکارگاه، فرش گلداني، فرش درختي، فرش گلداني لري، فرش راور، قاليچه خشمه و فرش پيچ مو و ... از جايگاه ويژه اي در صنايع دستي کشور برخوردار است. تا چندي پيش آوازه فرش ايراني، سراسر جهان از اروپا تا آمريکا و حتي شرق دور را در نورديده بود، به طوري که بسياري از فرش هاي تاريخي ايران زمين زينت بخش موزه هاي معتبر جهان است، اما هم اينک سرنوشت فرش دستباف ايران حکايت غم انگيزي دارد، به طوري که در صورت ادامه روند کنوني آينده اي جز اضمحلال در انتظار اين هنر اصيل ايراني نخواهد بود. سرقت طرح هاي ايراني و تلفيق طرح هاي اصيل و زيباي ايراني با نيروي کار ارزان کشورهايي چون هند، پاکستان، چين، نپال و ... موجب شده تا فرش هاي بافت اين کشورها بسيار ارزانتر از بافت هاي داخل ايران باشد و امکان رقابت را از فرش هاي دستباف ايراني در بازارهاي جهاني بگيرد. اوج شکوفايي فرش ايران تا سال 72 بود و رکود آن نيز از سال 74 با ورود پاکستان، افغانستان، نپال، چين، هندوستان و ترکيه به بازار فرش شروع شد و در همين سال ها عده اي از کارشناسان ايراني براي توليد ارزان فرش در اين کشورها سرمايه گذاري کردند و تجربيات ارزشمند چندصد ساله بافندگان ايراني را نيز به آنان انتقال دادند. گرچه صنعت فرش يکي از کهن ترين صنايع دستي کشور است، غير از تجار فرش، ساير عوامل و شاغلان اين بخش هرگز منزلت و جايگاه واقعي خود را در جامعه به دست نياوردند. صنعت قاليبافي در درون خود 20 شغل جانبي از جمله رنگرزي، چله کشي، نقشه کشي، تهيه نخ هاي کرکي و ابريشمي و فروشندگان فرش دارد، به طوري که نزديک به 10 ميليون نفر در سراسر کشور به صنعت و هنر قاليبافي و حرفه هاي جنبي آن اشتغال دارند. بنابراين نقش فرش در اشتغالزايي و کسب درآمد براي بافندگان غير قابل انکار است. از آنجا که پيدايش رقيب، صنايع فرش دستباف ما در بازارهاي جهاني توانايي خود را از دست داده و متاسفانه از رتبه اول به رده 22 جهان نيز سقوط کرده، براي رونق بخشيدن به اين صنعت هنري و به ويژه صادرات فرش دستباف و ايجاد اشتغال براي جوانان، نياز به يک عزم ملي است. در اين عزم، برنامه ريزي، حذف مقررات و ضوابط دست و پاگير، هدايت و نظارت کارشناسانه و منطبق با نياز بازار ضروري است. سليقه سنجي، نيازسنجي، بازاريابي و به کارگيري مواد اوليه مرغوب و بافت نقشه هاي مناسب بازار لازمه رونق بخشي به اين هنر ديرينه و صادرات فرش است. از طرفي وقت آن رسيده است که فرش ايران جايگاه گذشته خود را در بازار جهاني به دست آورد و براي دستيابي به اين هدف در گام اول رقباي فرصت طلب شبيه ساز بايد از گردونه بازار جهاني پس زده شوند و فرش ايران همچنان با کيفيت و اصالت جاي خود را باز کند. همچنين با توجه به اينکه اقتصاد و بازرگاني جهاني تغيير يافته است، ايران بايد وضعيت تجارت و ارتباطات تجاري خود را با سيستم جديد جهاني متناسب کند، زيرا امروزه ديگر صادرات فرش به شکل سنتي امکان پذير نيست. استفاده از شبکه اينترنت و ارتباطات خاص رايانه اي يکي از اين راه هاست. از طرفي اشتغال يکي از نيازهاي انکارناپذير جوانان است. جوانان جهت رشد و ارتقاي پايگاه اقتصادي و اجتماعي خود به شغل نياز دارند و بحث اشتغال در جامعه ايران از مقوله هاي اساسي و خاص است. رشد سريع بيکاران و ناکام ماندن تلاش مسئولان براي مهار بيکاري موجب فراهم کردن جوي شتابزده براي دسترسي آسان و سريع به کار شده است. اين مسئله مديران و برنامه ريزان را براي تصميم گيري در تنگنا قرار داده و سبب شده است براي حل آن در سطح ملي، منطقه اي و محلي به مشاغلي روي آورند که نياز به نيروي انساني بالا و سرمايه گذاري اندک دارند. شغل بافندگي و صنعت فرش دستباف از جمله مشاغلي به حساب مي آيد که با کمترين سرمايه گذاري و امکان کسب مهارت طي حداکثر سه دوره کوتاه مدت در مقايسه با مشاغل ديگر، مي تواند افراد زيادي را جذب کار کند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

گبه بافی درایران (بوِِِِِِِ شهر)

 

هنرهای سنتی :

هنرهای سنتی استان بوشهربه دلیل دوربودن از مرکز وهمچنین نبودن مواداولیه در منطقه، معدود و تنها شامل رشته های زیر است:
حصیر بافی ،عبابافی ، منبت ، گره سازی( گره سازی امروزدیگر رایج نیست ) گلیم ،گبه،قالی و جاجیم و رشته های گلیم و گبه به دلیل اینکه از بازارخوبی بهره مند است فعـــالمی باشد ، اماعبا بافی رو به فراموشی است. سفال گری به دلیل نبودن بودجه کافی در دسترس هنرمندان و دور بودن از مرکز از کیفیت خوبی برخوردارنیست .هنرهای سنتی در این منطقه انگشت شمار است، اما در بیشتر روستاهای شهرستانهای دشتی ، دشتستان گناوه، کنگان و دیر به گبه بافی مشغولند.در گبه بافی ، روستای شول شهرستان گناوه از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا قدمت بیشتری درگبه بافی دارد.گبه های شول به کشورهای حوزه خلیج فارس و حتی اروپا صادر می شود.نقشه هایگبه های صادراتی توسط شرکت ها سفارش داده می شود و نقش هایی است که مورد پســند بازار اروپا است و ریشه در گبه بافی محلی ندارد
.

اما بعضی از بافندگان که نقشهای اصیل را نسل به نسل به خاطر سپرده ا ند و این گبــــــــــــه هادر خانه هاشان دیده میشود . درقدیم پشم ها و نخهای گبه رنگ نمی شد وبه رنگ طبیعـــــــــیخود پشم می بافتند و به آن گبه خود رنگ می گفتند.جاجیم بافی در استان بوشهر به گبه و قالی از بازار اقتصادی خوبی برخوردار نیست اما هنرمندان آنرا برای خودشان می بافند و همینطور اهالی برای جهزیه به فرزندانشان از هنرمندان خریداری می کنند .حصیربافی در منطقه : دستاوردهای هنرمند حصیربافی در اکثر خانه های بوشهر دیده می شود ، اما از قیمت کمی برخوردار است و جواب نیاز هنرمندان رانمی دهد و هنرمندان به ناچار برای کسب وامرار معاش مجبورند به کار دیگری مشغول شوند .عبا بافی : به دلیل اینکه تعداد استادکارها اندک است رو به انقراض است و اکثر هنرمندان آن افراد مسن هستند و نیروهای جوان مایل به فراگیری این صنعت نیست .سفالگری : این رشته در این منطقه بیشتر است و نوآوری در آن مشاهده نمی شود و اکثر همت کارگاه های سفالگری صرف ساختن قلیان می شود ، زیرا هنـرمندان با این دستاوردها امــرار مـعاش می کنند وجز این درآمد دیگری ندارند و غالبا بدلیل اینکه بودجه ندارند ، دست ساخت های آنان نیز تنوع خاصی ندارد ،در صورتی که همه آنان مشتاقند تاآنچه راکه درذهن دارند درکوره هاشان مشاهده کنند و خلاقیت خویش را در این دستاوردها به معرض نمایش بگذارند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

گبه بافی درایران (ایلات وعشایر)

 

گبه، نوعی فرش از جنس قالی است كه معمولا در قطع قالیچه توسط عشایر و ایلات لر و قشقایی بافته می شود و دارای پرزهای (1) بلند است. در بافت گبه از تعداد پود بیشتری استفاده می شود كه این كار در نرمی گبه تاثیر فراوان دارد. تعداد پود برخی از گبه ها گاهی از سه تا هشت پود در هر رج و بلندی پرزها گاهی تا یك سانتی متر هم می رسد.

گبه در اندازه های مختلفی بافته می شود كه عبارتند از: 1_ گبه در اندازه قالیچه 2_ گبه در اندازه قالی 3_ گبه پتویی

1_ گبه در اندازه قالیچه: با پرز و خواب بلند و تعداد پود در هر رج به هشت هم می رسد.

2_ گبه در اندازه قالی: هر گاه شمار رشته های پود در هر رج از سه تجاوز نكند این دستباف را قالی گبه گویند.

3- گبه پتویی: این نوع گبه به دلیل پود فراوان نرمتر و خواب بلند پرز و پودهای اضافه از ظرفیت بیشتری برخوردار است.

وسایل و ابزار مورد نیاز گبه عبارت است از: مهم ترین و اصلی ترین وسیله كه دار می باشد. دار گبه در اندازه های مختلف كه به صورت افقی و در سطح زمین قرار می گیرد. اغلب از جنس چوب یا فلز می باشد و شامل شانه، چاقو و قیچی می باشد. بیشتر بافندگان عشایری بر روی زمین و بر روی دارهای افقی عمل بافتن را بدون نقشه انجام می دهند و برای شروع كار معمولا قالیچه دیگری را كه به آن (دستور) می گویند به كار می برند و در حین بافت انتخاب رنگ ها و تركیب بندی رنگ ها را انجام می دهند و همین امر سبب می شود گبه ای متفاوت با نمونه قبلی به وجود آید.

برای تار گبه از نخ پنبه ای یا نخ پنبه ای مخلوط با موی بز استفاده می شود و برای پود آن از پشم گوسفند استفاده می شود مرغوب ترین پشم جهت بافت انواع قالی و گبه، پشم فارس می باشد. تعداد نخ های پود به كار رفته در هر رج از گبه كه دارای ساختاری درشت است از سه تا هشت و در انواع ریزتر آن تا چهارده پود در تغییر است.

گبه در اندازه های مختلف بافته می شود معمولا در اندازه های 120 تا 100 عرض و طول 250تا 200سانتی متر بافته می شود برای بافت یك گبه در اندازه 20/2*5/1 حدود هشت كیلوگرم پشم و تقریبا سه كیلوگرم موی بز استفاده می شود گبه معمولا درشت بافت است و بلندی پود گبه دست كم یك سانتی متر می باشد. البته در انواع سفارشی ممكن است این اندازه تغییر كند.

هنرمند خالق گبه با صورت هایی برخاسته از روایت و داستان و مضامین طبیعی و بیان حالات روحی در واقع دنیا را از دریچه دید خود در نقش گبه به عرصه ظهور می رساند. طرح ها و نقوش گبه از افكار ساده و روان منشا می گیرد و نقوش خودجوشی با سادگی و بیانی زلال و شفاف بر عرصه بافت شكل می گیرند بافنده با خط تصویر، طبیعت، عشق و شیدایی، آزادگی و آزاد زیستن را نقش می كند.

نقش گبه حكایت حال بافنده است، قصه رمه و شبان است و برف و بوران و آتش و آب و آفتاب و كوچ، عشق و دلدادگی و اسبی كه به سیاه چادر عشق می رود. چهره گبه نامنظم است و نشان از اوج و حضیض حالات روحی بافنده دارد. نقش گبه گریز از تكرار است و بدیع و بر خلاف نقوش طراحان شهری كه پر تكلف و محافظه كارانه است مستقیما از طبیعت الهام می گیرد. نقش گبه و خصوصیات آن را فقط و فقط زندگی ایلیاتی و عشایری تعیین كرده است و می كند و این همان اصالت گبه است.

طراحی و نقش پردازی و حتی رنگ آمیزی گبه از قالی و قالیچه جداست و تابع قواعد و سنت های خاصی است. بافندگان گبه به سبب آزادی از قید و بند در نقش پردازی حتی از بافندگان قالی هم دستشان بازتر است. طرح ها و نقش های گبه تماما ذهنی بوده و بیشتر طرح های هندسی را در بر می گیرد. در یك یا دو حاشیه این قالیچه ها یك شكل ساده و هندسی به صورت مجرد تكرار می شود. ساده كردن خطوط و شكل هندسی دادن به خطوط از جمله خصوصیات مهم گبه بافی در ایران است كه با گذشت زمان در شكل تازه ای انجام می گیرد.

در زمینه ساده آن یك ترنج بزرگ یا چند لوزی كوچك در روی امتدادهای طولی دیده می شود و گاه در متن خالی وسط گبه، نقش درخت یا نقش چهار فصل یا نقش شیر بافته می شود. این نقش ها و صورت ها با رنگ های متفاوت بر گبه های عشایری جلوه خاصی به گبه می دهد. بافندگان گبه در این نقش ها احساسات و تخیلات خود را آزادانه بیان می كنند.

توجه به نقش شیر در گبه های شیری:

به نظر می رسد توجه به نقش شیر بیشتر از آن جهت بوده است كه یكی از صفات حضرت علی(ع) (شیر خدا) بوده و در شجاعت و شهامت او را همواره به شیر مثال زده اند. همچنین این حیوان پر قدرت و شجاع از دیرباز هماورد شاهان بوده و همچنین وجود نقش شیر در بناها و ظروف و منسوجات كه از جمله نمونه های بارز آن را می توان در نقوش تخت جمشید و ظروف ساسانی و در قالی های شكارگاه، همه جا شیر را در جدال با دلاوران می بینیم.

در فرهنگ ایرانیان شیر سمبل شوكت و جلال و قدرت و عظمت بوده است. نقش شیر در نزد لرها و تركان قشقایی متداول بوده است. بافندگان عشایر هر یك به طور نامكرر به این مظهر صولت و شجاعت پرداختند. (البته نقش شیر با فراوانی این حیوان در منطقه كامفیروز و دشت ارژن فارس كه تا اوایل قرن گذشته نسل آن باقی بود هم بی ارتباط نیست.) (2) به طور كلی می توان گفت كه شیر از زمان های قدیم مورد علاقه ایرانیان به خصوص مردم فارس بوده است و از طریق سكه ها، مهرها، شیر سنگی و سایر نقوش بستگی خود را به گذشته حفظ می كردند. این بستگی با گبه های شیری به داخل چادر و زندگی عشایری راه یافته است. همین مسایل سبب شده است كه زنان قالیباف عشایر آن را سمبل مناسبی برای زینت بخشیدن به گبه های خود كنند.

رنگ آمیزی گبه ها زیبا و بی نظیر است. رنگ آمیزی اكثر آنها به استثنای معدودی از آنها تماما طبیعی و گیاهی است. رنگرزی سنتی و بهره گیری از رنگ های گیاهی اعتبار ویژه ای به صنایع دستی عشایر می بخشد همچنین نوعی گبه بافته می شود كه خودرنگ می باشد یعنی بر روی مواد اولیه ای كه در تولید این محصول استفاده می شود هیچ نوع عمل رنگرزی انجام نمی شود. پشم‌ آن اصطلاحا خودرنگ است یعنی مستقیما از دام چیده شده و به عبارت دیگر دستچین است. این نوع گبه در رنگ های طبیعی پشم گوسفند (سفید، سیاه، خاكستری و بژ) بافته می شود. به همین سبب در برابر شستشو و نور آفتاب مقاومت بیشتری دارد حتی می توان گفت مقاومت رنگ آن از قالی هم بیشتر است زیرا مواد تشكیل دهنده رنگ ها كاملا طبیعی است.

مراكز بافت گبه:

گبه بافی در اكثر مناطق روستایی و عشایری مرسوم بوده و مركز اصلی بافت آن در مركز كشور و جنوب می باشد. از جمله مراكز مهم بافت گبه می توان از دو گنبدان، باشت، آرو در شهرستان گچساران، تل گر، چشمه بلقیس، ده شیخ و چرام در شهرستان كهكیلویه از سراب تا ده علیا و ده سفلی و موردراز علیا و سفلی در شهرستان بویر احمد، برازجان و حوزه های روستایی شول و ده كهنه از استان بوشهر نام برد.

استان فارس از گذشته بسیار دور یكی از مهم ترین و بزرگ ترین مراكز ایل نشینی به شمار می رفت. ایلات قشقایی، خمسه، ممسنی و بختیاری به بافت گبه اشتغال داشتند و بهترین گبه ها كار تركان قشقایی فارس می باشد كه در خارج از كشور از اعتبار خاصی برخوردار است.

سرزمین فارس و ایل قشقایی:

سرزمین فارس یكی از بخش هایی است كه محل زندگی عشایر می باشد و بیش از دو سوم از سرزمین فارس محل زندگی عشایر و ایلات مختلفی است كه در طول سالیان دراز در این منطقه گرد هم جمع شده اند. از ایلات مهم مسكون در فارس: ایلات قشقایی، خمسه، ممسنی و بختیاری می باشند كه در نقاط كوهستانی پراكنده شده اند.

ایل قشقایی از دست بافته های بسیار مشهوری برخوردار می باشد كه مورد تحسین جهانی واقع شده است، قالیچه های ایل قشقایی تركی بافت می باشند، نقش آنها تكرار اشكال شكسته و ساده هندسی می باشد. اكثر قالیچه های ایلات فارس از شفافیت رنگی خاصی برخوردار است، تار و پودهای (3) گبه های قشقایی تماما از پشم می باشد و پشم های( 4 )مورد استفاده گبه ها در فارس تهیه می شوند. پشم فارس یكی از مرغوب ترین پشم ها جهت بافت قالی و گبه می باشد.

گبه قشقایی:

دست بافته های كوچ نشینان قشقایی باغ های بافته ای را می ماند كه در نهایت ظرافت و دقت زبان باز می كنند و از طریق نمایش نقش ها تاریخ قومی و قدمت فرهنگی و قلمرو ذوق این كوچندگان را بازگو می نمایند.

هر یك از بافته های عشایری دارای نشانه قومی و تاریخی است به همین دلیل بافته های بلوچ و تركمن افشار و قشقایی به آسانی از هم ساخته می شوند. طرح های گل و گیاه و نقش مایه های حیوانی و نقش های مربوط به ستارگان در دست بافته های عشایری لر و بختیاری مكرر به چشم می خورد. (گبه قشقایی سه ویژگی بارز دارد، شیر رام شده (دست آموز) و قلاده بر گردن كه اغلب به سگ شباهت دارد. ستاره هشت پر كه نشانه و جانشین خورشید است، نقش مایه باستانی مرغ و درخت كه به شیوه ای دلپذیر بافته شده است.) (5)

در گذشته بافت گبه عمدتا به قصد مصرف خانواده و فرش كردن خیمه و خانه بوده است نه به عنوان ارمغان و فروختن به دیگران و به هیچ وجه جنبه تجاری و فروش نداشته به همین سبب خیلی كم بافته می شد و چون بافت به منظور استفاده شخصی بوده است پس از محدودیتی برخوردار نبود و بافندگان در بافتن نقش های مختلف دستشان باز بوده است.

گبه های درشت بافت بر روی قالیچه در وسط چادر برای زیر پا انداختن استفاده می شده گاهی به دلیل پود فراوان در نتیجه نرمی گبه و خواب بلند پشم ها و پودهای اضافه سبب می شد كه از گبه به عنوان پتو و روانداز هم استفاده شود این كار البته در خارج از چادر و در مواقع خاصی نظیر سفر انجام می گرفت. (... و در روزگار قدیم مورد مصرف بیشتری داشته و حتی جزو اثاث سلطنتی می آمده است. در فرمانی كه شاه طهماسب صفوی راجع به ترتیب پذیرایی از همان پادشاه گوركانی صادر كرده تاكید شده قالی های ابریشمی كار خراسان و گبه و نمدهای جامی و سوزنی ها بیندازید.) (6)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 3:3 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

گبه بافی درایران

 

گَبّه یا قالیچه‌خِرسک گونه‌ای فرش از جنس قالی است که معمولاً در قطع قالیچه توسط عشایر و ایلات لر و قشقایی بافته می‌شود و دارای پرزهای (۱) بلند است. در بافت گبه از تعداد پود بیشتری استفاده می‌شود که این کار در نرمی گبه تأثیر فراوان دارد. تعداد پود برخی از گبه‌ها گاهی از سه تا هشت پود در هر رج و بلندی پرزها گاهی تا یک سانتی متر هم می‌رسد.


گبه در اندازه‌های مختلفی بافته می‌شود که عبارت‌اند از: ۱_ گبه در اندازه قالیچه ۲_ گبه در اندازه قالی ۳_ گبه پتویی ۱_ گبه در اندازه قالیچه: با پرز و خواب بلند و تعداد پود در هر رج به هشت هم می‌رسد. ۲_ گبه در اندازه قالی: هر گاه شمار رشته‌های پود در هر رج از سه تجاوز نکند این دستباف را قالی گبه گویند. ۳_ گبه پتویی: این نوع گبه به دلیل پود فراوان نرمتر و خواب بلند پرز و پودهای اضافه از ظرفیت بیشتری برخوردار است.

وسایل و ابزار مورد نیاز گبه عبارت است از: مهم‌ترین و اصلی‌ترین وسیله که دار می‌باشد. دار گبه در اندازه‌های مختلف که به صورت افقی و در سطح زمین قرار می‌گیرد. اغلب از جنس چوب یا فلز می‌باشد و شامل شانه، چاقو و قیچی می‌باشد. بیشتر بافندگان عشایری بر روی زمین و بر روی دارهای افقی عمل بافتن را بدون نقشه انجام می‌دهند و برای شروع کار معمولاً قالیچه دیگری را که به آن (دستور) می‌گویند به کار می‌برند و در حین بافت انتخاب رنگ‌ها و ترکیب بندی رنگ‌ها را انجام می‌دهند و همین امر سبب می‌شود گبه‌ای متفاوت با نمونه قبلی به وجود آید.

برای تار گبه از نخ پنبه‌ای یا نخ پنبه‌ای مخلوط با موی بز استفاده می‌شود و برای پود آن از پشم گوسفند استفاده می‌شود مرغوب‌ترین پشم جهت بافت انواع قالی و گبه، پشم فارس می‌باشد. تعداد نخ‌های پود به کار رفته در هر رج از گبه که دارای ساختاری درشت است از سه تا هشت و در انواع ریزتر آن تا چهارده پود در تغییر است. گبه در اندازه‌های مختلف بافته می‌شود معمولاً در اندازه‌های ۱۲۰ تا ۱۰۰ عرض و طول ۲۵۰ تا ۲۰۰ سانتی متر بافته می‌شود برای بافت یک گبه در اندازه ۲۰/۲×۵/۱ حدود هشت کیلوگرم پشم و تقریباً سه کیلوگرم موی بز استفاده می‌شود گبه معمولاً درشت بافت است و بلندی پود گبه دست کم یک سانتی متر می‌باشد. البته در انواع سفارشی ممکن است این اندازه تغییر کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

گبه بافی درایران (بوشهر)

 

گبه بافي:

برجسته ترين صنعت دستي و خانگي استان بوشهر كه تقريباً دراكثر نقاط روستايي و حتي در بسياري از مناطق شهري رايج بوده و شغل اول يا حرفه دوم تعداد از خانوارها محسوب مي‌شود . بافت گبه [12] است . گبه كه به وسيله پشم خود رنگ مخلوط با موي بز نژاد عدني بافته مي‌شود مراكز عمده توليدش روستاهاي شول ، كلر، كمالي ، فخر آوري ، محمد صالحي ، چهار روستايي ، بهمن ياري ، محمد جمالي ، خيارزار ، دشتگور ، پلنگي ، برم ، چهل گزي عجم و عرب ، سرخو ، زكريايي ، شاه پيروز ، لاي پهن ، بهرو ....... است و در هر يك از روستاهاي ياد شده تقريباً تمامي زنان و دختران خانه دار به بافت گبه اشتغال دارند به طور مثال در روستاي شول 380 خانوار و در روستاي كلر 90 خانوار حرفه اصلي شان بافت گبه است .

در بافت گبه كه معمولاً بر روي دارهاي قاليبافي و به شيوه قالي بافته مي‌شود تفكيك رنگ پشم از اهميت فوق العاده برخودار است در اين مرحله ابتدا پشمي كه از دامهاي خود خانواده تأمين شده يا در صورتيكه خانواده فاقد دام باشد .از ساير دامداران و دامپروران و عشاير خريدار ي گرديده به نسبت نوع رنگي كه دارند كاملاً تفكيك و پس از شستشو توسط زنان و دختران و به وسيله دوكهاي كوچك و قابل حمل ريسيده مي‌شود و به صورت نخ هاي چند لاي رنگارنگ در مي‌آيد.

گاهي نيز موي بزهاي عدني را كه از تنوع فوق العاده زيادي برخودار است با پشم گوسفند مخلوط نموده و به عنوان تار يا جهت دوخت سجافها مورد استفاده قرار مي‌دهند و در آخرين مرحله به بافت مي‌پردازند.

زمينه هاي گبه هاي بافت مناطق مختلف بوشهر ، تقريباً همانند ساير نقاطي كه در انها توليد گبه رايج است (كهكيلويه و بوير احمد ، چهار محال و بختياري ، فارس و ....) داراي رنگهايي نظير سفيد ، كرم يا شيري است و نقوش به رنگهاي مشكي، قهوه اي ، حنايي و ... مي‌باشد.

گبه بافان براي ايجاد نقوش بر روي فرآورده هاي خود و در حين بافت از نقشه استفاده نمي‌كنند . اكثراً به طور ذهني به اين كار مي‌پردازند و بيشتر بافندگان يك يا طرح خاص را در ذهن داشته و در بافت آن داراي مهارت هستند . ولي به طور كلي نقش اصلي محصولات توليدي در نقاط روستايي استان بوشهر عبارت از يك مربع مستطيل بزرگ و يك رديف لوزي در وسط آن مي‌شود كه راس هر يك از لوزيها به ديگري متصل است و در اصطلاح محلي كم ناميده مي‌شود و در مجموع مي‌توان گفت وجه مشترك تمامي گبه هاي توليدي در استان بوشهر (اعم از آنچه توسط عشاير كوچ رو ، نيمه كوچ رو ، اسكان يافته يا روستانشينان بافته مي‌شود) گونه اي نقش پرداز ي سنتي است كه طي هزاران سال پرورش يافته و نيزصور هندسي و نگاره هاي پرندگان و حيوانات زمينه ممكن است مركب باشد از چند رديف صور هندسي يا انواع گل (مانند نقوش فرشهاي تركمني) يا مانند دستبافهاي قشقايي راه راه و يا يك تا سه ترنج در هر گوشه گاهي نيز ممكن است زمينه مركزي منقسم به چند مربع و يا بر حسب روش ديرينه و باور داشتهاي ذهني هر هنرمند مركب از رديفهاي بوته جقه باشد و هر چند لازم به توضيح نيست كه هر يك از نقوش رايج در گبه بافي قرنهاست كه به ايل منطقه خاصي منسوب است ولي از ذكر اين نكته نبايد گذشت كه هم عشاير و هم روستا نشينان از گروههاي همسايه خود و نيز گروههايي كه به هر مناسبتي كه به ايل يا روستاي آنها نزديك شده اند تاثير گرفته اند و به همان نسبت بر آن تاثير گذاشته اند و اين تبادل و تحول قرنها ست دوام داشته و در نهايت نيز منجر به پيدايش نقوش دو رگه بسيار زيادي شده در حد خود پذيرفتني و برخودار از نوعي ارزش هنري ويژه است گبه هاي بافت استان بوشهر اكثر داراي ابعاد 100*200 سانتيمتر است و براي بافت هر تخته آن همكار ي يك ماهه دو بافنده با روزي شش ساعت كار الزامي است .

توليدات گبه مناطق استان بوشهر ضمن تامين نيازهاي داخلي در بازارهاي بندر گناوه و بندر كنگان نيز عرضه و معمولاً مسافران ساير نقاط كشور از مشتريان آن محسوب مي‌شوند ولي خريدار عمده اين نوع محصول ساكنان حوزه خليج فارس و امارات عربي هستند كه در گذشته چه از طريق سفر به ايران و چه از طريق مبادلات بازرگاني هر ساله مقادير زيادي از گبه هاي بوشهر را خريداري مي‌كردند ولي در سالهاي بعد از انقلاب به دليل محدوديت رفت و آمد اتباع كشورهاي حوزه خليج فارس و نيز ممنوعيت صدور فرش و قطع مبادلات بازرگاني گبه ها منطقه بوشهر بازار قبلي خود را كاملاً از دست داده و توليد كنندگان اكثراً قدرت توليد خود را از دست داده و به علت بضاعت مالي محدودي كه دارند بعد از نافروش ماندن يك يا حداكثر دو تخته گبه دست از توليد كشيده يا جذب مشاغل ديگري شدند و يا به صورت انجام دهنده سفارشات مشتريان اتفاقي و احتمالي در آمدند و در اخير نقاطي كه مورد بازديد قرارگرفت بيشتر بافندگان گبه هاي موجود داشتند كه حاضر به فروش آنها قيمت مواد اوليه و يا حتي قيمتي كمتر از قيمت تمام شده باشند و اين مسله يكي از مشكلاتي است كه در صورت تداوم يافتن موجب كاهش تعداد دست اندر كاران و به پشتوانه آن كاهش ميزان توليد خواهند شد .

 

خوشبختانه در هنگام بررسي (بنا به اظهار دست اند كاران خبر شديم كه مقامات مسئول در زمينه بازرگاني استان موافقت خود را با شروع فعاليتهاي پيله وري اعلام نموده و به اطلاع ساكنان منطق مركزي رسانده اند كه در صورت ايجاد شركتهاي تعاوني مي‌توانند نسبت به مبادله كالا با كشورهاي حوزه خليج فارس و امارات عربي اقدام كنند مشروط بر اينكه معادل ريالي كالاي صادراتي ، ارز يا كالاي مورد نياز مملكت وارد نموده و با دريافت سود مجاز جهت توزيع در اختيار واحدهاي بسيج اقتصادي و ستادهاي توزيع عادلانه كالا قرار دهند كه در صورت اجراي اين تصميم مي‌توان تا حد زيادي به آينده گبه بافي در مناطق روستايي استان بوشهر خوش بين بود .)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

گبه بافی درایران

 

فرهنگ نويسان معاصر اكثرا كلمه گبه را در كتاب لغات خود گنجانده اند. اما به مآخر آن و اين كه اين واژه را از كجا بر داشته اند، اشاره اي نكرده اند.

مرحوم دهخدا گبه را فرشي با پود هاي بلند ذكر كرده، كه تعريفي به جا است.

فرش شناسان معاصر هم براي تعريف گبه تلاش هايي كرده و براي بيدار كردن ريشه اين واژه، راه هاي دور و درازي پيموده اند. گاه آن را به زبان عربي متصل كرده و آن را مترادف معناي قبيح شمرده اند. گروهي هم آن را با واژه (گاير) لغتي از اوستا ريشه دانسته  اند و با معنا كردن قبيح به معناي معمولي و زشت و گاير به معناي حفاظ به نتايجي هم دست يافته اند.

در گذشته هاي دور تر هم واژه گبه كاربر داشته، اما كاربرد داشته، اما كاربري آن مستمر و مداوم نبوده است.

براي اولين بار اين كلمه در فرماني كه شاه طهماسب براي پذيرايي از همايون شاه پادشاه مغولي هند صادر كرده بود، ديده شده وآن در سال 1540 بود. از اين سال تا اوايل قرن 20 ديگر از كلمه گبه نشاني نيست، حتي در برهان قاطع كه فرهنگي فارسي نسبتا جامعي از قرن 17 است نشاني از گبه ديده نمي شود.

در خصوص كاربري عنوان گبه در كشور هاي ديگر در خارج از مرز هاي ايران و برخي از كشور هاي همجوار اين واژه يا مشابه آن شناخته شده است.

(از جمله در عثماني(تركيه امروزي)نوعي زيرانداز وجود داشته كه به آن (كبه) گفته مي شود.

به اين ترتيب مي توان تصور كرد كه واژه (كبه) تحريفي از (گبه) بود، و تغيير حرف (گ) به (ك) به سبب ناتواني تركان آن ديار در تلفظ صحيح است. با اين وجود آنچه را كه عثمانيان گبه مي گفته اند با آنچه در ايران گبه شناخته مي شود، تفاوت بسياري دارد. به اين معنا كه نام كبه در عثماني به نوعي فرش هنري اطلاق مي شود كه پرز به آن وصل مي شود، اين واژه در زمان سلطان سليمان كاربرد داشت اما بعد ها به فراموشي سپرده شده است. علاوه بر عثماني، واژه گبه در كشمير هم كاربرد دارد منتها در اين ديار گبه به نوعي فرش كه هيچ ارتباطي با گبه ايران ندارد و نوعي تكه دوزي سوزن دوزي شده است، گفته مي شود.

برخي فرهنگ نويسان گبه را فرشي كلفت شمرده اند و آن را با (خرسك) يكي دانسته اند. مسئله اي كه بايد خط بطلان بر آن كشيد، خرسك، گبه نيست. ايرانيان به بد نقشه و ارزان خرسك مي گويند. اين گونه فرش ها  در همه جا ساخته مي شوند و هيچ گونه ويژگي ساختاري ندارد. برخي نيز خرسك را به عنوان شاخه اي از گبه هاي بختياري رواج داده اند.(14-9)

 

 

 

 

شناخت گبه:

گبه نوعي قالي گره بافته ودرشت بافت است،با پرزهاي بلند كه يك تا سه سانتي متر خواب دارد،وتعدد پودهاي گبهكه بين 3 تا 8 پود است باعث نرمي فراوان ان مي شود.

اين بافته در قطع قا لي وقا ليچه توسط عشاير وايلات لر وقشقايي بافته ميشود وجنبه خود مصرفي دارد.

طراحي ونقش پردازي وحتي رنگ اميزي گبه از قالي وقاليچه جداست وتابع قواعد وسنتهاي خاصي است.طرحها ونقشهاي گبه تماما ذهني بوده وبيشتر طرحهاي هندسي رادر بر مي گيرد.ساده كردن خطوط وشكل هندسي دادن به خطوط از جمله خصوصيات مهم گبه بافي در ايران است كه باگذشت زمان در شكل تازه اي انجام مي گيرد.نقش گبه گريز ازتكرار است وبديع وبرخلاف نقوش طراحان شهري كه بر تكلف ومحافظه كارانه است مستقيما از طبيعت الهام مي گيرد.

نقش گبه وخصوصيات ان را فقط وفقط زندگي ايلياتي وعشايري تعيين كرده است ومي كند واين همان اصالت گبه است.در گذشته بافت گبه عمدتا به قصد مصرف خانواده وفرش كردن خيمه وخانه بوده استنه به عنوان ارمغان وفروختن به ديگران وبه هيچ وجه جنبه تجاري وفروش نداشته و به همين سبب خيلي كم بافته مي شد وچون بافت به منظور استفاده شخصي بوده است پس از محدوديتي برخوردار نبود وبافندگان در بافتن نقشهاي مختلف دستشان باز بوده است.گبه هاي درشت بافت بر روي قاليچه در وسط چادر براي زير پا انداختن استفاده مي شده،گاهي به دليل پود فراوان و در نتيجه نرمي گبه وخواب بلند پشمها وپودهاي اضافه سبب مي شد كه از گبه به عنوان پتو وروانداز هم استفاده شود ،اين كار البته در خارج از چادر ودر مواقع خاصي نظير سفر انجام مي گرفت.(13)

ريشه گبه را به اين علت بلند مي گيرند تا بين رج ها به سبب استفاده زياد از پود كلفت فاصله اي ايجاد نشود،وبراي پر گوشت بودن وذرتي نبودن گبه از پرزهاي بلند كمك مي گيرند.گبه بيشتر به روش ((فارسي باف))بافته مي شوداما روش ((تركي باف))هم در بين ايلات وعشاير به ندرت ديده مي شود وگبه ها بر روي دارهاي افقي (زميني) بافته مي شود.گبه كاملا ازتار وپود تاريشه ها ازجنس پشم است ومهمترين افت ان بيد است .گبه هاي مرغوب از جنس پشم بهاره مي باشد وپشمها توسط دست ريسيده مي شوند وبه روش طبيعي وگياهي رنگ مي شوند واينگونه رنگهاي شيميايي بسيار با دوام وداراي ثبات ودرخشندگي زيادي است.

واحد بسته بندي گبه بقچه مي باشد ودر هر بسته 2 تا 4 تخته گبه گذاشته مي شود.(9)

 

 

گبه در چه منطقه اي و توسط چه كساني بافته مي شود:

گبه از نظر اصالت مي توان گفت:ايلات وعشاير استان فارس از اولين پيشقدمان گبه بافي به شمار مي ايند كه قدمت گبه بافي در استان فارس به بيش از صد وپنجاه سال مي رسد.

 

استان فارس داراي سه گروه عشايري مي باشد:1- ايل قشقايي 2- ايل خمسه 3- ايل ممسني

كه جزء اين عشاير كه در استان فارس ساكن مي باشند عشاير بختياري هم گبه باف بوده اند.

عشاير ايل قشقايي شامل شش تيره و حدود 9 طايفه است.

1و2- ايل كشكولي بزرگ و كوچك

3- ايل شش بلوكي

4- ايل دره شوري

5- ايل فارسي مدان

6- ايل عمله قشقايي

عشاير ايل خمسه شامل پنج تيره مهم:

1- بهارلو

2- نفر

3- عرب

4- اينالو

5- باصره

عشاير ايل ممسني شامل چهار تيره:

1-بكش  

2-رستم

3-دشمن زياري

4-جاويدي

اما در بين اين سه ايل بزرگ كه دراطراف استان فارس ساكن هستند ايل قشقايي پر سابقه ترين كساني هستند كه در گبه بافي شهرت دارند.(13-9-7)

 

شناخت ايلات قشقايي كه به گبه بافي مشغولند:

طايفه عمله:

تيره اي هستند كه مردمان كاري و زحمتكش دارندودستبافته هاي اين ايل از مرغوبيت بالايي برخورداراست وگبه هاي انان بسيار مرغوب است،مخصوصا گبه هاي سبز ترنج در ايل تكه بازلو

از طايفه عمله ونيز درميان قشقايي ها گبه هاي تيره ارد كپان از طايفه عمله بسيار زيبا واز معروفيت خوبي برخوردار است.شيوه بافت انها تركي وفارسي است،گبه ها بر روي دارهاي افقي

(زميني)بافته مي شود.(طرح شيروتصوير نادرشاه وطرحهاي تخت جمشيدي درايل تكه بازلو بافته مي شود)محل استقرار اين طايفه در اطراف لار،فيروزاباد،خونچ،ديرم وقسمتي ازمنطقه فراشوند وقيروكارزين مي باشد.ومحل استقراردر ييلاق اطراف اباده،اس وپاس وخسروشيرين مي باشد. 

 

ايل كشكولي بزرگ وكوچك:

 به زبان تركي صحبت مي كنند ،كاملا به سبك چادرنشيني زندگي ميكنند ومدام در حال كوچند .     زندگي انها ازطريق دامداري ودامپروري و فروش دستبافته ها تامين مي شود وقاليچه هاي        انها بسيار معروف است. در گبه بافي از شهرت خاصي برخوردارند. نوع بافت انها فارسي         وتركي بوده وازرنگهاي شفاف وروشن استفاده مي كنند،پشمهاي مورد مصرف در دستبافته ها   توسط دست ريسيده مي شود و رنگرزي خامه ها به روش طبيعي با رنگها ي گياهي انجام مي شود. چله كشي به روش فارسي و تركي  بر روي دارها ي زميني افقي انجام مي شود، جنس چاهها،پودها وخامه ها از پشم است. اين طايفه در گبه بافي پس از طايفه عمله معروفيت دارند. معروفترين طرحها ي اين طايفه طرح شيرتك يا جفت شير مي باشد و ديگر طرحها ي هندسي در

بافت گبه هاي اين طايفه مرسوم مي باشد.

قشلاق طايفه كشكولي بزرگ در منطقه ماهو ميلاتي در جنوب ممسني مي باشد. ييلاق اين طايفه در شمال غربي استان فارس اطراف كاكال، كمهر، در كل شمال غربي استان فارس مي باشد.

قشلاق طايفه كشكولي كوچك اطراف قير كارزين ، دهستان هنگام، جنوب غربي فيروز اباد ،خونچ و روستاي زاخويه و روستاي جگردان مي باشد. ييلاق طايفه كشكولي كوچك در جوار طايفه كشكولي بزرگ در اطراف كمهر مي باشد.

 

 

 

طايفه دره شوري:

دستبا فته هاي انها بسيار مرغوب است. معمولااز گره تركي در بافته ها ي خود استفاده مي كنند و در گبه بافي از تبحر خاصي بر خوردارند. و گبه ها يشان كلا از جنس پشم مي باشد ونوع انها به روش فارسي است كه بر روي دارهاي افقي بافته مي شود.

اين طايفه در گبه بافي پس از دو طايفه عمله و كشكولي قرار دارد، طرح و نقش گبه هاي اين طايفه بسيار متنوع مي باشد. از معروفترين تيره هاي اين طايفه مي توان تيره شكر لو،ايزد لو، ايمانلو، نره اي ها وزاهدي ها را نام برد.حدودا در منطقه چنار شاي جان يا كازرون هستند. قشلاق شان در اطراف كازرون و نزديك بوشهر و برازجان مي باشد. ييلاق انها درقسمت سرد سير اطراف كوه اپادانا و منطقه ياسوج مي باشد.

 

طايفه شش بلوكي:

در گبه بافي مشهورند گويش انها تركي است و در دست بافته ها ي خود از گره تركي استفاده مي كنند.پس ازطايفه دره شوري طايفه شش بلوكي درگبه بافي مهارت زيادي دارند.گبه هاي تحت عنوان شورباخورلو بسيار معروف است.در اطراف شهرستان اباده ساكن مي باشند وجز گبه هاي

تيره شورباخورلو،تيره هيبت لووتيره دوقزلو ازطايفه شش بلوكي دربافت گبه بسيار معروف مي باشند.درفصل سرما به منطقه فراشوند ودهستان دوجگال ومنطقه ديرم ودشت پلنگ كه دركل قسمت جنوب غربي بخش فراشوند كوچ مي كنند ودر فصل گرما به منطقه اباده وخسروشيرين ومنطقه اس وپاس كوچ مي كنند.

 

 

طايفه فارسي مدان:

اين طايفه كه در گبه بافي پس از طايفه شش بلوكي قرار دارد وگبه هاي اين طايفه همانند طوايف ديگر معروفيت چنداني ندارد.دستبافتهاي ديگري در اين طايفه بافته مي شود،اما گبه كه جزويكي از دستبافتهاي اين طايفه مي باشداز معروفيت ومرغوبيت بالايي برخوردار نيست.

قشلاق اين طايفه در اطراف برازجان وبوشهر همسايه وجوار طايفه دره شوري ميباشند.در فصل

ييلاق اين طايفه در اطراف اپادانا وقسمتهاي شرق ياسوج كوچ ميكنند.

استان فارس از گذشته بسيار دور يكي از مهم ترين و بزرگ ترين مراكز ايل نشيني به شمار مي رفت . ايلات قشقايي ، خمسه، ممسني  و بختياري به بافت گبه اشتغال داشتند و بهترين گبه ها كار تركان قشقايي فارس مي باشد كه خارج از كشور از اعتبار خاصي برخوردار است. سرزمين فارس يكي از بخش هايي است كه محل زندگي عشاير مي باشد و بيش از دو سوم از سرزمين فارس محل زندگي عشاير و ايلات مختلفي است كه در طول ساليان دراز در اين منطقه گرد هم جمع شده اند. از ايلات مهم مسكون در فارس ايلات قشقايي ، خمسه ، ممسني ،بختياري مي باشند كه در نقاط كو هستاني پراكنده شده اند. (13-11-9)

 

شناخت طرح و نقوش گبه هاي عشاير وايلات فارس :

طرحهای رنگارنگ بعضی از گبه ها ،نقاشی بعضی از نقاشهای معاصر رابه خاطر می اورد.

این مقایسه ضمنا دلیلی بر این نیست که یک هنر از هنر دیگر ملهم باشد،بلکه این،توجه شخص را به تصاویرساده ای که بافندگان فارسی وبعضی از نقاشان غربی به کار برده اند، جلب می نماید.(16)

مهمترين واصيل ترين گبه ها منحصر به ايل قشقايي است وجزء انها ايلات ، خمسه و ممسني و عشاير ايل بختياري هم گبه بافي مي كنند و اينكار ديگر منحصر به ايل قشقايي نيست  ، علت ان هم اين است ،ايلات ديگر كه در جوار گبه با فان بوده اند گبه را از فرا مي گرفتند وشايد بتوان گفت علت ديگر ان ازدواج بين اقوام ترك زبان قشقايي با اقوام لر زبان بختياري بوده اند ، از اين رو گاه گبه در ايلات بختياري هم بافته مي شد و شايد زماني از طرح گبه براي بافت خرسك هم استفاده مي شد و بالاعكس و... .(9)

احتمالا منبع الهام گبه های فارس ،از گلیمها و سفره های ارد در ان ناحیه می باشد.

طرح وترکیب بیشتر گلیمها وگبه ها خیلی به هم شبیه هستند. نکته مهم در گبه ها اینست که معمولا نقش وطرح ان از پیش فکر نمی شود وزاییده تخیلات بافنده است ،وبیشتر به طور ذهنی

بافنه می شود.(16)

مهمترين طرح نقش كه در بين تمام ايلات و عشاير وجود داشت واز ان به فراواني استفاده مي نمودند طرح شير بود كه گاه به صورت تك شير ،يا جفت شير و يا به صورت شير خورشيد در گبه ها استفاده مي شد و تنها طرح مشترك تمام كساني بود كه گبه باف بوده اند و شايد بتوان گفت طرح  مشترك بين گبه و خرسك نيز بوده است. گبه ها با نقشهاي شير و شايد با نقشهاي گل گبه ، حوض گبه ، گبه خشتي ، وطرحهاي هندسي  بيشتر براي بزرگسالان وخوانين ايل و يا براي هديه به بزرگان ايلات و يا هديه به سردمداران مملكت بود.

نقش فرش پردامنه بختياري ها كه ا لهام گرفته ازطرحهاي قشقايي ومقداري الهام گرفته از كوبيسم ونقشهاي كوبلن فرانسه است شايد بتواند دليلي باشد براي اثبات اين مطلب كه قشقايي ها وبختياريها از طرحها ونقشهاي يكديگر الهام مي گرفتند ودر دستبافتهاي خود استفاده مي كردند.

بيشتر طرحهاي مورد استفاده از گبه،ذهني وهندسي والهام گرفته از طبيعت ومحيط اطرافشان بود.درارايش واجزاواشيا در گبه ها بيشتر از طرحهاي حيوانات پيرامون ودور اطراف خود عشايراستفاده ميشود وهر حيوان سنبل ونماد خاص خودرا دارد.واز حيوانات مثل جغد وگربه سياه و حيوانات افسانه اي مثل سيمرغ اژدها در بافت گبه مرسوم نيست.مهمترين طرح و نقشه گبه ها ي عشايرقشقايي عبارتند از:

1-طرح شيري

2-طرح خشتي

3-طرح حوض گبه

4-گل گبه

5-طرح ايلاتي

6-طرح درختي

7-طرح هندسي

8-طرح ابرش

9-طرح چهار فصل

10-طرح اردک(13-11-9-5)

دستبافته هاي كوچ نشينان قشقايي باغهاي بافته اي را مي ماند در نهايت ظرافت ودقت،زبان باز مي كنند واز طريق نمايش نقشها تاريخ قومي وقد مت فرهنگي و قلمروذوق اين كوچندگان را

بازگويي نمايند.هر يك از بافته هاي عشايري داراي نقشه قومي و تاريخي است به همين دليل بافته هاي بلوچ و تركمن افشار و قشقايي به آساني از هم شناخته مي شوند. طرح هاي كل و گياه و نقش مايه هاي مربوط به ستارگان در دست بافته هاي عشايري لر و بختياري مكرر به چشم مي خود. گبه قشقايي سه ويژگي بارز دارد، شير رام شده(دست آموز) و قلاده بر گردن كه اغلب به سگ شباهت دارد. ستاره هشت پر كه نشانه و جانشين خورشيد است، نقش مايه باستاني مرغ و درخت كه به شيوه اي دلپذير بافته شده است.(13)

 

طرح شير :

محبوبترين و بهترين نقش در پيش عشاير استانهاي جنوب غربي ايران نقش شير است كه در ايران باستان و هم در فرهنگ اسلامي جاي والايي داشته و دارد. شير در مذهب شيعه به شجاعت و متانت و قدرت و ديگر صفات و خصلتهاي مثبت به حضرت علي امام اول شيعيان نسبت داده مي شود و احترام خاصي نزد ايرانيان و شيعيان دارد . و نظريه ديگري كه وجود دارد مبني بر اين كه در فارس شير زياد بوده و چون با گذشت زمان نسلشان منقرض شده و چون قشقايي ها از نقوشي كه در دستبافته هاي خود استفاده مي كردند از طبيعت اطرافشان الهام مي گرفتند ،يعني طبيعت گرايي كه در ذات بافندگان وجود داشته شير نيز در نزد قشقايي ها داراي اهميت بوده ، به همين علت انان از نقش شير استفاده كردند. (9-5)

به نظر مي رسد توجه به نقش شير بيشتر از ان جهت بوده است كه يكي از صفات حضرت علي (ع)( شير خدا) بوده و در شجاعت و شهامت او را همواره به شير مثال زده اند. همچنين اين حيوان پر قدرت وشجاع از دير باز هماورد شاهان بوده و همچنين وجود نقش شيردر بناها و ظروف ومنسوجات كه از جمله نمونه هاي بارز ان را مي توان در نقوش تخت جمشبد و ظروف ساساني و در قالي هاي شكارگاه ، همه جا شير را در جدال با دلاوران مي بينيم. در فرهنگ ايرانيان شير سمبل شوكت و جلال وقدرت و عظمت بوده است. نقش شير در نزد لرها و تركان قشقايي متداول بوده است. بافندگان عشاير هر يك به طور نا مكرر به اين مظهر صولت وشجاعت پرداختند.(البته نقش شير با فراواني اين حيوان در منطقه كامفيروز و دشت ارژن فارس كه تا اوايل قرن گذشته نسل ان باقي بود هم بي ارتباط نيست ). به طور كلي ميتوان گفت كه شير از زمان هاي قديم مورد علاقه ايرانيان به خصوص مردم فارس بوده است، و از طريق سكه ها، مهرها، شير سنگي و ساير نقوش بستگي خود را به گذ شته حفظ مي كردند .اين بستگي با گبه هاي شيرين داخل چادر وزندگي عشايري راه يافته است. همين مسائل سبب شده است كه زنان قالي باف عشاير ان را سمبل مناسبي براي زينت بخشيد ن به گبه هاي خود كنند.(13)

 

اهميت تاريخي طرح شير:

شير از دوران ما قبل تاريخ به بعد بخصوص در دوره هاي تاريخي  يعني هخامنشي به بعد سمبل قوم ايران است. همانطور كه در بناي تخت جمشيد يا ( پرسپوليس ) در زمان هخامنشيان نقش شير سمبل و نگاهدارنده و نشانه قدرت ، ابهت، صلابت ويكه تازي مختص اين حيوان و خانواده گربه سانان بزرگ چون ببر، پلنگ و غيره بوده به عنوان مثا ل در زمان حكومت هخامنشيان بر بخش عظيمي از سرزمين خشايارشاه واليان و حاكمان ايراني در مصر را با علامت شيربه ديگر حكام معرفي مي نمودند . كه بطور كلي در مصر شير را نشانه و سمبل ايراني مي دانستند . به همين ترتيب بعد از دوره هخامنشيان در دوره ساسانيان شير به عنوان نگهبان اصلي مهر يعني خورشيد به عنوان ميترا به كار برده ميشد، كه در زمان محمد علي شاه قاجار نقش شير در وسط پرچم ايران به كار برده ميشد. از اين رو مي توان نتيجه گرفت نقش شير ، از اهميت ويژه اي نزد ايرانيان بر خوردار است و اينگونه نقش كه در گبه ها بكار برده ميشد به همين دلايلي بود كه ذكر شد و بيشتر عشاير علاوه بر قشقايي ها از اين طرح استفاده ميكردنند و شايد بتوان گفت نقش مشتركي بود كه تمام بافندگان عشاير ، هم قشقايي و هم بختياري و همچنين ايل خمسه كه در همسايگي غربي ايل قشقايي در سردسير يعني كهكيلويه و بوير احمد همسايه شمالي چهار محال بختياري و همسايه شرقي ايل خمسه در دست بافت هاي خود از نقش شير استفاده مي كنند.(13-9-5)

 

 طرح خشتي يا قابي شكل:

اين نقش شامل طرحهايي است كه متن باريك به صورت منظم به چند قسمت به شكل قاب تقسيم شده هر قاب ممكن است به طور جداگانه طرحي همگون وهماهنگ با ديگر قابها داشته ويا با انها متفاوت باشد. نقشهاي بكار رفته در داخل قابها،طرحهاي هند سي،طرح درخت گل ومرغ وخاتم كاري است ونگاره هاي ستاره اي شكل تزئين كننده حاشيه هاي قابهاست.اين طرحها به صورت هندسي بوده وانواع ان عبارتند از :طرح جوشقاني، قاب قراني، لچك وترنج.طرح خشتي مي تواند

به صورت شطرنجي سياه وسفيد وداراي طرحهاي كوچك وهندسي در هر شطرنجي باشد.بافنده  طرح شطرنجي بر طبق وضعيت زندگي روزانه خود،رنگ سفيد يا سياه استفاده مي كرد كه رنگ سفيد نشانه ان است كه ان روز،روز خوبي برايش محسوب مي شود واگرروز بدي داشته ازرنگ سياه استفاده مي كرد،وشايد در طرح شطرنجي چند رنگ سفيد ويا چند رنگ سياه پشت سر هم قرار مي گرفت.

 

طرح حوض گبه:

نقش بكار برده شده در ان به صورت ترنجي در وسط كه گلي را نشان مي دهد كه از اطراف ان گل برگها وگل ها وغنچه هايي منشعب مي شود.كه در فارس معمولا به ترنج حوض گفته مي شود اين نقش رابه اين علت حوض گبه مي گويند چون در فارس ترنج را حوض وقشقايي ها ان را گول مي گويند،ومعمولا جايي پست يا گودا لي است كه اب در ان جمع مي شود وچون حوض در وسط حياط خانه هاي قديمي بود،از اين رو به ترنج حوض هم مي گويند.

 

طرح گل گبه:

 نقش گل رز را در گبه طرح گل گبه مي گويند كه در متن وزمينه ان از گلهاي سرخ رنگي كه برگهاي سبز رنگ داشتند تشكيل مي شد ونقوشي در حاشيه داشته است كه رنگ گلهاي ان متفاوت از رنگ متن وزمينه است.

 

 

طرح ايلاتي:

اين طرح كه در ميان ايلات وعشاير رواج داشته ودارد واز محيط طبيعي پيرامون خود الهام مي گيرند،ان را به صورت نقشي در تار وپود گبه بافته اند.اين نقش كلا ذهني است ودر گبه وقالي ،

جاجيم وگليم بافي مورداستفاده قرار مي گيرد.اين طرح بيشتر در ميان قابهاي لوزي،دايره،مربع،

مستطيل وبيضي است كه هريك با طرحهاي ايراني مانند گل،درخت،گياه تزئين شده است.اكثر طرحهايي كه در بافت ايلاتي به كار برده مي شود،اشكال هندسي وبه صورت ذهني توسط بافنده

بافته ميشود وهر طرح همراه با رنگ اميزي متفاوت ومخصوص خود متعلق به فرهنگ خاص ايلات وعشايري است.انواع طرحهاي ايلاتي عبارتند از:1-ايلاتي قشقايي 2-ايلاتي لري 3-ايلاتي كردي 4-ايلاتي هيبت لو 5-ايلاتي تفرش بختياري

 

 

 

طرح درختي:

نقش اين طرح بيشتر از درختان سرو،گل وبرگ وحيوانات مي باشد،درخت درزندگي ادمي هميشه داراي اهميت بوده زيرا بااستفاده از درخت مي توانستند نيازهاي خود راتامين كنند وان را به شكلهاي مختلف مورد استفاده قرار دهند درجاهايي كه درخت كم بود وافراد ان مرز وبوم تصوير ان رابر روي صنايع دستي ودستبافتها ميافرينند كه بيشترين نقشها در دست بافتهايي چون قالي  وگبه به وجود امده دراين ميان درخت سرو وبيد مجنون مورد استفاده عشاير قرار گرفته است كه سرو مظهر شادي وشادماني وبيد مجنون مظهر حزن واندوه بوده است انواع اين نقوش عبارتند از طرح درختي،طرح جانوري ترنج دار،طرح سروي،طرح گلداني،طرح سراسري ولچك وترنج.

 

 

 

طرح هندسی:

در اين نقش كه از اشكا ل هندسي لوزي،مثلث،بيضي ومربع استفاده مي شده است كه گاه به صورت ذهني هم بافته مي شده از جمله اين طرحها ميتوان جوشقاني،طرح بندي قابي،طرح محرمان،طرح ستاره،طرح خاتم شيراز وطرح ختايي را نام برد.

 

 

طرح ابرش:

لفظ ابرش عربي است كه به زيورهاي رنگارنگ اطلاق مي شود كه براي تزئين واراستن روي اسب به كار برده مي شد.اين رنگها كه به صورت رگه دار وسايه روشن است ودر اصطلاح ابرش گفته مي شود والهام گرفته از مزارع جو وگند م است زيرا زماني كه در مزرع باد مي وزد نماي

خوشه هاي جووگندم به صورت سايه روشن است اين طرح بسيارساده وگاه در زمينه،ازطرحهاي كوچك وهندسي استفاده مي شود ابرش بافي بيشتر در زمينه وگاه در حاشيه مورد استفاده قرارمي گيرد.

 

 

طرح چهار فصل:

اين طرح كه نقش ان فصلي ازسال را نشان مي دهد بدين صورت كه از مناظر گوناگون طبيعت براي نشان دادن فصل مورد نظر در گبه بافته مي شود.

ايل قشقايي از دست بافتهاي بسيار مشهوري برخوردار مي باشد كه مورد تحسين جهاني واقع شده است، قاليچه هاي ايل قشقايي تركي بافت مي باشد.(13-9-4-3)

 

 

طرح اردک:

طرح اردک نمایشگر تکراری وقرینه ایست که در هر ردیف شبیه نقش گلدان تکرارشده است  و

تمام زمینه را می پوشاند، این نوع نقش صرفا بافت یکی از طوایف کوچک ایل قشقایی به نام

((شورخانی)) است که معمولا تابستانها در اطراف اباده ییلاق می نماید.

طرح دیگری که نوعی گبه قشقایی ولر دارای پود نخ می باشد وحالت محکمتری دارد ونقزش

پرندگان برنگ ابی ونسترن وسنگ وگلها برنگ نارنجی ،قرمز، صورتی وسبز بافته شده اند،

شاهکاری از نوع گبه است.(16)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 2:49 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

زیلو بافی درایران (میبد )

 

زیلو بافی

زیلو بافی از هنرهای دستی شهرستان میبد می باشد.دیرینگی زیلو بافی در این شهر به دوران پیش از اسلام می رسد.زیلو از مناسب ترین و بادوام ترین کف پوش ها به ویژه برای نواحی کویری است.

روزگاری شمار بافندگان زیلو حدود 1500 نفر بود و بر سر هر کوی و برزنی کارگاه زیلو بافی وجود داشت که بیانگر رونق و شکوفایی این هنر دستی بود.

در حال حاضر زیلوهای مرغوب به نام زیلوی نفتال سرشناس اند.بیشتر تولید زیلو به مصرف کف پوش مسجدها و تکیه ها می رسد.دیرین ترین زیلو با سده ها پیشینه ی بافت اکنون در مسجد جامع میبد است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

صنایع دستی استان تهران

صنایع دستی استان تهران

 


صنایع دستی استان تهران

صنایع دستی استان تهران با توجه به بافت اجتماعی و تنوع قومی, به سه دسته شهری, روستایی و عشایری تقسیم می شود. عمده ترین صنایع دستی استان را قلم زنی روی
مس و برنج, خراطی و سبدبافی، خاتم کاری ، شیشه گری، تراش و نقاشی روی شیشه، زیلو بافی، نقاشی روی چرم، قالی بافی، سفالگری و چاپ باتیک تشکیل می دهد. رشته های مورد اشاره فاقد سابقه طولانی در منطقه هستند و دست اندرکاران اکثر رشته های صنایع دستی عمدتاً از شهرستانهای دیگر به تهران مهاجرت کرده اند. به طور مثال، ساخت مصنوعات خاتم و قلم زنی را به طور عمده، صنعتگران شیرازی و اصفهانی انجام می دهند. بیشتر خراطان این صنایع نیز اهل دزفول هستند.

صنایع دستی روستایی به طور عمده خانگی و غیر دائمی هستندو فعالیتهای عمده آنها را قالی بافی، سفالگری، حصیربافی، گلیم بافی(منجمله ورنی بافی) و دستبافی تشکیل می دهد.

صنایع دستی عشایری قدیمی ترین نوع صنایع دستی استان است که تولید آن عموماً به طور خانگی و فصلی انجام می پذیرد. این نوع از صنایع دستی، با توجه به ترکیب قومی منطقه، در میان صنایع دستی استان جایگاهی ویژه دارد و هم اینک یکی از نقاط برجسته و مثبت صنایع دستی استان محسوب می شود. دست اندرکاران این بخش از دست ساخته های ایرانی که بافت انواع قالی و قالیچه، ورنی،
جاجیم و گلیم ، چنته، رویه پشتی، جوال، خورجین و نیز رنگرزی و ریسندگی پشم را در انحصار خود دارند، گروهی از عشایر لر، قشقایی، شاهسون و... هستند که در دهه های اخیر از زادگاه خود به تهران ، ری ، ورامین و حومه کرج مهاجرت کرده اند.

روکاری (رودوزی):

اصطلاح روکاری معمولاً به آن گروه از تولیدات دست ساز اطلاق می شود که طی آن دختران و زنان روستایی با استفاده از سوزن یا قلاب و به کمک نخهای رنگین، برروی پارچه نقشها و طرحهای اصیل و سنتی را پدید می آورند. رودوزیهای ایرانی کلاً قابل تقسیم به سه دسته است:

1_ گونه ای که زمینه اساسی پارچه را سراسر بخیه می پوشاند تا زمینه تازه ای از رنگ و نقش پدید آید مانند سوزندوزیهای بلوچ و قلابدوزی رشت و پته دوزی کرمان.

2_ گونه ای که برروی پارچه نقش چندانی دوخته نمی شود بلکه با عبور نخهای رنگین از لابلای تاروپود پارچه و دوختن این الیاف به یکدیگر پارچه ساده حالتی مشبک و رنگین بخود می گیرد مانند سکمه دوزی قلابدوزی اصفهان.

3_ گونه یی که در آن زمینه پارچه به رنگ اصلی باقی مانده و به کمک الیاف دارای روکشهای فلزی، نقوش متنوعی برروی پارچه دوخته می شود مانند ده یک دوزی(که درحال حاضر منسوخ شده) نقده دوزی، تافته دوزی، خوس دوزی و زردوزی که گلابتون دوزی نامیده می شود.

انواعی از رودوزی در شهر تهران رواج دارد و منجمله قلاب دوزی، قلاب بافی و گلدوزی از جمله رودوزی های رایج در شهر تهران است.

قالی بافی تهران:

در بین صنایع دستی رایج در استان تهران بافت قالی و قالیچه گستردگی فوق العاده چشمگیری دارد و هم اینک به صورت حرفه ای خانگی تقریباً در تمام نقاط روستایی استان رایج می باشد و به طوری که از آمار برمی آید قالیبافی در مناطق غیر شهری کرج،
دماوند و شمیرانات دایر بوده است و این رشد شتابناک دلیل برجا بازکردن صنایع دستی به عنوان یک عامل مکمل اقتصاد کشاورزی در جوامع روستایی می تواند باشد.

گره رایج در قالیبافی استان تهران گره فارسی است که در آن خامه از کناره یک نخ تار به عقب رفته و پس از گره زدن نخ تار جنبی از میان دو تار بیرون آمده و سفت می شود اما اکثر کسانی که ظرف سالهای اخیر به قالیبافی روی آورده اند از گره ترکی که مختص قالیبافان ترکمن,
آذربایجانی, همدانی و ... است استفاده می کنند.

گفتنی است که در شهر تهران تعدادی از طراحان
هنرمند و نیز هنرمندان قالی باف نیز به فعالیت می پردازند که آثار بسیار نفیس و باارزشی نظیر چهره بافی, تابلوبافی, آثار حجمی و قالیچه های با کیفیت بالا از لحاظ طرح و نقش و بافت را پدید می آورند.

صنعت دستی دیگری که بویژه در مناطق روستایی استان تهران دارای سابقه تولید است و در گذشته گروههای کثیری نیز به آن اشتغال داشته اند بافت انواع گلیم نقش دار و مخطط است.

جاجیم بافی:

منطفه
فیروزکوه به دلیل کوهستانی بودن و از آنجا که دارای مراتع سرسبز و قهراً گله داری و دامپروری گسترده ای است یکی از مراکز تولید پشم ایران محسوب می شود و جاجیم های تولیدی آن نیز دارای معروفیت خاصی است.

جاجیم های تولیدی و روستاهای فیروزکوه به دلیل نزدیکی منطقه با
مازندران کاملاً تحت تأثیر دستبافی آلادشت و شبیه پارچه های آلادشت است با این تفاوت که عرض جاجیم های تولیدی از 25 سانت تجاوز نمی کند. گروهی از عشایر قشقایی ساکن در روستای قجرتخت رستم نیز در گذشته به تولید جاجیم هایی بسیار نفیس اشتغال داشته اند ولی در حال حاضر اکثراً به دلیل جاذبه های اقتصادی بهتر قالیبافی جذب این حرفه شده اند.

در روستای کوهان ازتوابع دماوند عده ای به تولید جاجیم اشتغال دارندکه بافته هایشان دارای عرض 25 سانت می باشد.

چادرشب بافی:

پرپیشینه ترین صنعت دستی رایج در منطقه روستایی استان تهران بافت چادرشب در اندازه های مختلف و برای مصارف متفاوت است که به صورت حرفه ای خانگی هم اینک در روستاهای کوهان و
گیلان (از تواقع شهرستان دماوند) جریان دارد و دست اندرکاران آن که عمدتاً زنان و دختران خانه دار هستند با بهره گیری از دستگاههای چوبی ساده محصولاتی بسیار نفیس و ظریف که دارای طرحهای راه راه و پیچازی به رنگهای زرد, قرمز, سبز, بنفش, نارنجی, قهوه ای, نیلی و ... است تولید می کنند.

نمد مالی:

از جمله صنایع پرپشینه دیگری که در مناطق روستایی استان تهران رواج داشته ولی در حال حاضر تقریباً منسوخ شده صنعت نمدمالی است. این حرفه که در گذشته گروه کثیری از ساکنان مناطق روستایی استان تهران به ویژه سکنه روستایی طالقان, ورامین و عشایر اسکان یافته در شهر ری و شهریار به آن اشتغال داشته اند به علت پائین بودن میزان تقاضا و دشواری کار و بالا رفتن قیمت مواد اولیه در سالهای اخیر کلیه دست اندرکاران خود را از دست داده و هم اینک فقط تعداد معدودی از عشایر هنگامی که به مراتع حومه
سد لار (در منطقه شمیرانات) کوچ می کنند مقدار محدودی نمد برای مصارف شخصی تولید می نمایند.

در روستای کش (از توابع طالقان) هنوز نشانه هایی از تولید این محصول به چشم می خورد و نمدمالان در صورت دریافت سفارش گاهی اقدام به تولید نمی کنند. در منطقه امامزاده جعفر (از توابع ورامین) که در گذشته یکی از عمده ترین مناطق تولید نمد در استان تهران بود از چند سال قبل به این سو فعالیت ها رو به کاهش گذاشته است.

زیلوبافی:

در منطقه ورامین بافت زیلوهای نامرغوب و ارزان قیمت رواج بالنسبه گسترده ای دارد به طوری که در قشلاق داودآباد, باقرآباد, گرگ تپه, قرچک و خیرآباد زیلوبافی دایر است و گروهی از تولیدکنندگان غیربومی با بهره گیری از دستگاههای بافندگی دستی سرگرم کار هستند.

سفالگری و سرامیک سازی:

قسمتهای جنوبی سلسله جبال البرز به ویژه بخشهای جلگه ای استان (نظیر دشت ورامین و ری) که حاصل رسوبات آبرفتی رودخانه های
جاجرود و کرج است دارای طبقات رسی است که همین مسئله موجبات رشد و رونق صنعت سفالگری و آجرپزی در این ناحیه را از سالهای پیش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در این ناحیه را از سالهای پیش باعث شده و وجود کوره های متعدد آجرپزی در حومه ری و ورامین دلیل خوبی بر مرغوبیت خاک در این منطقه جهت سفالگری می باشد.
تولیدات عموماً بدون لعاب هستند ولی به لحاظ مرغوبیت خاک منطقه دارای شفافیت و ویژگی خاصی هستند. اما در شهر تهران کارگاههای متعدد سفالگری و نیز هنرمندان سفالگر بسیاری که آثارشان را به ویژه از طریق گالری ها و نمایشگاهها به فروش می رسانند و در دو سالانه های سفالگری هم شاهد آثار باارزش آنان هستیم به فعالیت می پردازند.
گفتنی است که برخی از هنرمندان سفالگر در حدود شهر ری و نیز مهرشهر کرج و بعضاً در محل اقامت خود در شهر تهران به تولید انواع محصولات سفال و سرامیک می پردازند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

زیلو بافی درایران

 

زیلو

 

زیلو از زیراندازها و بافته‌های روستایی ایران است که در مناطق گرم ایران به ویژه یزد و میبد بافته می‌شود و قدیمی‌ترین زیلوی یافت شده در ایران، زیلویی است که اکنون در مسجد جامع میبد قرار دارد که در سال 808 هجری قمری بافته شده است. زیلوبافی از صنایع دستی روستایی معمول در میبد است که تا چند سال قبل صدها خانوار از بافتن آن امرار معاش می‌‌کردند اما در حال حاضر تعداد اندکی از بافندگان سنتی این رشته در میبد باقی مانده اند. به جز زیلویی که قدیمی‌ترین زیلوی ایرانی به شمار می‌رود، زیلوهای منحصر به فرد و تاریخی دیگری نیز در اماکن متبرک این شهر و دیگر مناطق گرم کشور یافت شده که از میان آنها می‌توان به زیلوهای موره در خانقاه «بیداخوید» متعلق به 927 و 930 هجری قمری و تکه زیلوی مسجد شاه ولی تفت متعلق به 963 هجری قمری اشاره کرد. زیلو هرچند به ظاهر یک فرش نخی ساده است اما بررسی فنون و تکنیک بافت آن نشان می‌‌دهد که فرهنگی غنی در پس هر تار و پود آن نهفته است. زیلو در نقش و بافت شباهت بسیاری به حصیر دارد و همانند حصیر یکی از موارد استفاده آن در مساجد، مصلی و اماکن متبرکه است. کارشناسان احتمال می‌‌دهند که زیلو بافی تکامل شیوه بافت حصیر باشد یا اینکه بافندگان آن از شیوه بافت حصیر بهره برده اند. به هرحال زیلو از کهنترین فراورده‌های دست بافته است که دیرینگی آن را پیش از برآمدن اسلام می‌‌دانند. اما در این نکته که خاستگاه این نوع بافته و محل شکل گیری آن کجا است، اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد. میبدی‌ها زیلو را از بافته‌های بومی خود می‌‌دانند و عقیده دارند این بافته ایرانی حاصل تفکر و خلاقیت مردم این خطه است. حتی اگر بخواهیم این تعلق را نفی کنیم، ارتباط و تشابه بسیاری که میان شئونات زندگی مردم و نقوش این بافته‌ها وجود دارد نشان می‌‌دهد که دیر زمانی است میبدی‌ها با آن آشنایی کامل دارند و حداقل در شیوه بافت آن دخل و تصرفاتی کرده اند. از پیشینه زیلو در میبد مدرک مستندی در دست نیست، اما بقایایی از زیلوی بافت میبد در مسجد جامع این شهر قرار دارد که تاریخ 808 هجری قمری را نشان می‌‌دهد. همچنین در مسجد شاه ولی تفت زیلویی موجود است که نام شمس الدین قطب الدین میبدی بر آن دیده می‌شود و تاریخ 963 هجری بر آن بافته شده است. برخی از ایرانگردان خارجی نیز در سفرنامه‌های خود از زیلوی میبد یاد کرده اند. سر پرسی سایکس، نماینده نظامی انگلیس در ایران به هنگام عبور ازمیبد می‌‌نویسد:«این گلیم‌های قرمز بافت میبد از شهرت خاصی برخوردار است...» و مرادش از گلیم همین زیلو است. زیرا گلیم بافی در میبد مرسوم نبوده است و اطلاق گلیم به زیلو از نظر تشابهی است که بین بافت این دو وجود دارد. تار و پود زیلو از نخ پنبه است و در اندازه‌های 3 × 4 و 2 × 3 بافته می‌شود. زیلو از نظر کاربرد به 3 نوع تقسیم شده است که معمولاً تفاوت ظاهری آن در نوع رنگ‌هایی است که انتخاب می‌کنند. زیلوهایی که به رنگ آبی و قرمز می‌‌بافند و به زیلوی جوهری شهرت دارد از نامرغوب‌ترین و ارزان قیمت‌ترین زیلوها است. مرغوب تین نوع زیلو «تفتال» نام دارد که به رنگ سبز و نارنجی است.

[ویرایش] مواد اولیه بافت زیلو

مواد خام زیلو نخ و پنبه است که در سال‌های گذشته در محل کشت و توسط دستگاه‌های نخ ریسی دستی ریسیده می‌‌شد. این نخ در اصطلاح «نخ رسمی» نام داشت و زیلویی که با آن بافته می‌‌شد دارای ظرافت کمتری بود اما استحکم بیشتری داشت. از دهه 40 به بعد، پس از تأسیس کارخانجات متعدد نخ ریسی در شهرستان یزد، استفاده از نخ‌های کارخانه‌ای رواج یافت. در گویش محلی تار و پود زیلو را تونه و پوکار می‌گویند. تونه نیازی به رنگ آمیزی ندارد ولی برای استحکام بیشتر باید تابیده شود. برای بافت زیلو حداقل 2 نفر لازم است که یک نفر استاد و دیگری شاگرد یا پنجه زن است. کار استاد نقش انداختن و پود کشیدن است. اغلب زیلو بافان پس از بافت زیلو آن را به فروشندگان می‌‌فروشند، بنابر این به بسته بندی خاصی نیاز ندارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

زیلو درایران

 

زیلو نوعی فرش یا زیر انداز شبیه به گلیم است که با نخ و پنبه و رنگهای مختلف بافته می شود. زیلو بافی در ایران دارای قدمتی بسیار است و می توان پیدایش آنرا به قرون اولیه اسلامی نسبت داد. مسلمانان سعی نمودند تا جهت فرش نمودن مساجد خود از زیلو استفاده نمایند و بدین جهت زیلو بافی رونق و پیشرفت چشمگیری یافت. مهم ترین مرکز زیلو بافی در ایران میبد یزد می باشد و به تدریج توسط استاد کاران این حرفه به کاشان آورده شد و کاشانیان با ذوق و استعدادی که در بافت این زیر انداز از خود نشان دادند توانستند زیلوهائی در طرح و رنگهای زیبا و متنوعی ببافند.

زیلو دو نوع می باشد :1 - زیلو مسجدی 2- زیلوی تجارتی یا خانگی

1- زیلوی مسجدی

که برای مساجد و تکیه ها استفاده می شده که نقوش و رنگهای مشخصی داشته است و در حاشیه های آن نیز خط بافته می شده و نام واقف و نام بافنده در آن ذکر می شده است.

2- زیلوی تجارتی یا خانگی

که آن هم برای استفاده در منازل بوده و رنگ آمیزی و نقش های خاص خود را داراست . زیلو همانند دیگر دست بافته های سنتی دارای طرح و نقشه ای خاص می باشد که بافنده باید بصورت حفظی آنرا ببافد . نقوش مورد استفاده در زیلو زائیده ذهن خلاق با فندگان آنست که از در هم آمیختن اشکال هندسی ایجاد شده است . و از مهم ترین نقشه های زیلو بافی می توان به نقش با فتوک- گچ کینه - والنگ- گره - بند رومی- زنجیروک - پرته توره و هشت پر اشاره کرد. ابعاد و اندازه های زیلو قابل تغییر بوده و در ابعاد 4×3 ، 5/3×5/2 و 3×2 متر و بصورت سجاده و کناره نیز بافته می شود . متاسفانه زیلو بافی در کاشان منسوخ شده و تنها دو دستگاه در مرکز هنرهای سنتی اداره میراث فرهنگی و گردشگری فعال می باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/08/02ساعت 10:59 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

دست بافت های عشایری (پلاس)

 

«دست بافتهای عشایری»

دستکش:(ال جک ):

دونوع بافته می شود: الف) پنج انگشت         ب) تک انگشت ویک پنجه

نوع مرغوب دستکش راازپشم بسیارنرمی می بافندبه اسم (تیف تک ) ویاازپشم شتر.

پلاس (پالاز):

نوعی جاجیم ارزان قیمت ومانندآن بافته میشود. جوال (چووال ) که دونوع است یک نوع رابوسیله دستگاه هانا می بافندومشهوراست به هاناچووالی وباطرزبافتن باگلیم فرقی ندارداین نوع چووال برای حمل گندم وآردوسایرمنزل به کارمی رود ونوع دیگرهم مثل پلاس بافته میشود که به هم می دوزندو(شال چووالی می گویند).

 جوراب بافی :

هنراصلی زنان عشایری شمرده میشودبانقشه های مختلف که اینها بیشترمشهورند به (گلین قاشی ) یعنی ابروی عروس ، تیکمه که همان دوخته ، قوچ بوینوزی (یعنی شاخ قوچ ) ، قیناخ (یعنی چنگ ) وسلیمانی و...

خورجین :

خورجین های مورداستفاده وبافته شده توسط عشایرچندنوع است  نوع ساده آن مثل جاجیم بافته میشودوسپس به صورت خورجین دوخته میشود وانواع رنگین ونقشه داررا به اسامی خلی خورجین ، قیناغ وگول می نامند .

فرماش : سه نوع بافته میشود:

قییاغ ، خکی وگلیمی .

اغلب قسمت یادیواره جلویی منقش بافته میشود وطرح اصلی آن گول نامیده میشود ومعمولا به صورت پنج تکه می بافندوبه هم می دوزندوآخرسربه صورت صندوق بی دهانه درمی آورندوموقع حمل ونقل وکوچ کارصندوق راانجام می دهدوهمچنین کارمخده رادرداخل آلاچیق  .

ورنی :

نه فرش است ونه کلیم ، بلکه نوعی زیراندازمخصوصی است که هم سادگی وسبکی کلیم راداردوهم ظرافت وزیبایی قالی را. ورنی بدون نقشه قبلی وبه صورت ذهنی توسط دختران وزنان عشایر ی بافته میشود وبه همین دلیل طرح ها، رنگ ها وخطوط ورنی نمایانگرحیاط ومتاثرازسبک زندگی عشایروحتی فصل زندگی آنهاست . ورنی بافی تنها دربین عشایرهای آذربایجانشرقی واردبیل رواج دارد وپیشینه ورنی درتاریخ بسیارکمرنگ است .

جاجیم :

دونوع است  ساده ونقش داریاگلدار. ازانواع جاجیم های گلدار میتوان :چیچک لمه (غنچه دار)، قوشابرتا(جفت بته )، شاتا (شسته ) ویئدی قارداش (هفت برادر) رانام بردوروش بافت آنها تقریبا یکی است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخ جاجیم

جاجیم, دست بافته ای پشمین منقش و غالبا مخصوص نواحی سردسیر.

برخی لغتنامه نویسان جاجیم را واژه ای فارسی دانسته اند (شاد ذیل «جاجم » حسنین داعی الاسلام دسوقی شتا ذیل واژه ) اما کاربرد واژگانی چون جاجم جیچیم و جیجیم در زبان ترکی ( د. ترک ذیل "Cicim" ) سبب شده که برخی دیگر آن را واژه ای ترکی به شمار آورند (پرهام و آزادی ج 2 ص 39 دهلوی فیروزالدین کنتوری ذیل «جاجم »).

در د. ترک (همانجا) آمده که جیجیم واژه ای ترکی مرکب از «جی جی » (به معنای قشنگ و پر نقش و نگار) و «یم » (ضمیر ملکی اول شخص مفرد به معنای مال من ) است . این واژه

را ترکی زبانان زنجان ــ که از مهم ترین بافندگان جاجیم به

شمار می روند ــ «جیجیم » در بیرجند «جاجم » و در مهاباد «جاجم » تلفظ می کنند ( رجوع کنید به رضائی ذیل «جاجم » فتاحی قاضی ص 59).



جنس جاجیم را نمد الوان (شاد همانجا دهخدا معین ذیل واژه ) پارچة پشمی ضخیم رنگارنگ (جمالزاده ذیل واژه ) پنبه یا پشم تابیدة بسیار زبر و خشن و بدون پرز (معین همانجا صدری افشار و دیگران ذیل واژه ) و پارچة کلفت پشمی یا ترکیبی از پنبه ای و پشمی (داعی الاسلام همانجا امینی ص 133) ذکر کرده اند اما اغلب تار و پود آن هر دو از پشم تابیده است ( د. ترک همانجا).

بر اساس شواهد باستان شناختی بافت جاجیم از دیرباز در میان ملل جهان معمول بوده است که از این میان دستبافتة جاجیمی قوم نازکا در پرو متعلق به سده های سوم تا هشتم میلادی شایان ذکر است (پرهام و آزادی ج 2 ص 346).

از پیشینة بافت جاجیم در ایران و جهان اسلام اطلاع چندانی در دست نیست . در قرن چهارم مؤلف حدودالعالم انواع بافته هایی را که با جاجیم سنخیت داشته و در نواحی گوناگون بافته می شده نام برده ولی از جاجیم یا ضبطی نزدیک به آن مطلبی نیاورده است (برای نمونه رجوع کنید به ص 95 97 102 106 109 و جاهای دیگر). این ویژگی در آثار سایر جغرافی نویسان معاصر وی (برای نمونه رجوع کنید به اصطخری ص 153 188 ابن حوقل ص 299 342 مقدسی ص 442) و نیز منابع جغرافیایی و غیر جغرافیایی قبل و بعد از وی نیز کمابیش

دیده می شود.

جاجیم را به عنوان پلاس و فرش (شاد دهخدا همانجاها) رختخواب پیچ و مانند آن (معین همانجا) زیرانداز یا روکش (صدری افشار و دیگران همانجا) نوعی فرش نازک تر از پلاس (اختریان ذیل واژه ) بالاپوش و پوشش روی رختخواب و مانند آن (جمالزاده همانجا نجفی ذیل واژه ) به کار می برده اند. در نگاره ای متعلق به قرن هشتم جاجیمی با نقش نوارهای مورب (آلاقورد) به چشم می خورد که از آن به عنوان روانداز استفاده می شده است (پرهام و آزادی ج 2 ص 344). در ایران جاجیم را بیشتر بر روی کرسی و رختخوابهای کنار اتاق می اندازند یا به عنوان رختخواب پیچ روانداز و حتی رویة لحاف از آن استفاده می کنند. در ترکیه نیز برای پوشاندن ورودی چادرها و نیز به عنوان پرده روانداز بالش و پتو از جاجیم استفاده می شود ( د. ترک همانجا). با این همه کاربری غالب آن روانداز بوده است .

بافت جاجیم به سبب ویژگی و تمایز آن نسبت به سایر بافته ها به «جاجیمبافت » معروف است . این بافته از نوارهای منسوج تارنمای به هم دوختة کم و بیش ضخیم تشکیل شده است که در بافت آنها رشتة پود به صورت تک رنگ از میان





تارهای رنگینی که نقشهای جاجیم را می سازد می گذرد. تار و پود آن غالبا از پشم و بافتی لخت نرم و سنگین است . جاجیم از به هم دوخته شدن چند تختة (نوار) جاجیم بافت شکل می گیرد. عرض نوارها بین هجده تا 35 سانتیمتر و طولشان بین سه تا شش متر در نواحی گوناگون تفاوت می کند (امینی ص 133). جاجیم بافت ــ که بر خلاف همة بافته های دیگر «تارنما» است و پود آن دیده نمی شود ــ بافتی متناوب دارد و تارهای آن در نقش اندازیها معلق است . این تارهای معلق اضافی موجب می شود که جاجیم بافت بافته ای نسبتا برجسته به نظر آید ( رجوع کنید بهوولف ص 201ـ202). رنگ تارها نیز متناسب با نقش مورد نظر بافنده فرق می کند. این ویژگیها ایجاب می کند که طرح و ترکیب بندی نقشهای جاجیم بافت به صورت خطی باشد. نقش جاجیم با تار نمایان می شود و با انتخاب چلة (تارهای ) چند رنگ می توان بر آن نقش انداخت . به همین سبب در این نوع بافت جهت امتداد طرح و نقش به تبع جهت امتداد رشته های



تار در راستای درازای بافت است از این رو نقش پردازی جاجیم منحصر است به نقش محرمات قائم (نقشمایه ای به شکل نوارهای پهن بافته شده در طول یک تخته جاجیم ) و نیز نقشمایه های چهارخانه و شطرنجی و طرحهای سرتاسری که در جهت درازای بافت امتدادپذیر باشد (پرهام و آزادی ج 2 ص 39 53).

برای بافت جاجیم دستگاه (دار) جاجیم بافی به صورت افقی روی زمین قرار می گیرد. مجموعة تارها (چله ها) که نسبت به سایر بافته ها متراکم تر و رنگ آنها متغیر است به طول تقریبی بیست تا سی متر به موازات هم به فاصلة چند سانتیمتری زمین در کنار هم کشیده می شوند. تارها در ابتدای دستگاه به دور چوبی به نام سردار و در انتها به دور چوبی به نام زیردار که به زمین متصل شده اند می چرخند. همیشه نیمی از تارها به صورت یکی در میان با چوبی که نخی به شکل خاص به دور آن تابیده شده است (چوب کوجی ) از نیم دیگر تارها جدا می شود. دو سر این چوب با دو رشته طناب به بالا کشیده می شود و به سه پایه ای چوبی متصل می گردد که قابل جابجایی است و همیشه در محل بافت قرار می گیرد بنابراین همیشه نیمی از تارها به صورت یکی در میان در بالا و نیمی دیگر در پایین قرار می گیرد. در دستگاه جاجیم بافی از چوبهایی استفاده می شود که بافنده به مقتضای طرح و نقش با آنها تارهایی را که می خواهد روی بافته معلق بمانند بلند می کند و پودگذاری می نماید. به این طریق چند «ورد» به طور غیرمستقیم وارد دستگاه بافندگی می شود. ظاهرا به همین دلیل وولف (همانجا) ضمن شرح مختصری در بارة دستگاه جاجیم بافی آن را اولین قدم در راه ابداع دستگاه چند وردی قلمداد کرده است . هر بار که پود از میان تارها عبور می کند با جابجا کردن چوبی که در میان تارهاست جای این دو رشته تار عوض می شود. در بافت آن برای کوبیدن پودها از یک کاردک چوبی با لبة گرد که یک طرف آن نازک تر از طرف دیگر است استفاده می شود. این کاردک از میان دو دسته تار بالا و پایین می گذرد و بافنده باکشیدن آن با دو دست به سمت خود پود را با فشار در میان دو دسته تارهای بالا و پایین جای می دهد. پود ضمن بافت در زیر تارها پنهان می شود و تارها از روی کار دیده می شوند. تعداد پود در بافتهای دیگر مانند گلیم و غیره متعدد و رنگ آن متنوع است و می تواند نقشهای بیشماری را ایجاد نماید ولی در جاجیم بافت چون رشته های تار نقش را به وجود می آورند و تعداد و رنگ آنها محدود است و پس از بسته شدن تارها به دو چوب سردار و زیردار دیگر نمی توان آن را کم و زیاد کرد نقش پردازی نیز محدود است (امینی ص 17ـ 18 36).

جاجیم گاه بافته ای یک رویه و گاه دو رویه است و این به سبب تارهای اضافی است که نقشمایه را به وجود می آورند. این تارها گاه در فاصلة میان دو نقشمایه آزادانه در پشت بافته کشیده شده اند (همان ص 36).

پراکندگی جغرافیایی کوچ نشینان و روستانشینانی که به جاجیم بافی اشتغال دارند نشان می دهد که این بافته مختص نواحی سرد کوهستانها و کوهپایه هاست . از بین کوچندگان ایران کردهای آذربایجان غربی بانه سقز مریوان اورامان سنندج کامیاران جاف جوانرودی کرمانشاهان اورامان لهون و کرمانشاه جاجیم بافی داشته اند ( ایرانشهر ج 1 ص 122ـ134). هم اکنون نیز بافندگان کرد به ویژه کردهای مهاباد جاجیمی با رنگهای تند و شاد از پشم گوسفند و نیز از کرک بز مرزه می بافند که بیشتر برای پیچیدن رختخواب و مانند آن به کار می رود (فتاحی قاضی ص 60 67). در میان قشقاییهای ترک زبان ناحیة فارس نیز جاجیم بافی رواج داشته است ( ایرانشهر ج 1 ص 144ـ147). طول جاجیمی که زنان قشقایی می بافند بیشتر از چهار متر و عرض آن کمتر از دو متر است که بیشتر برای پوشاندن اثاث داخل چادر و روانداز (مانند پتو) به کار می رود (پرهام و آزادی ج 2 ص 42ـ43). تقریبا تمام جاجیم بافتهای ایل قشقایی دو تکه است ولی جاجیمهای بسیار ظریف را در سه یا چهار قطعه می بافند (همان ج 2 ص 40). کاربرد زنجیره ای نقشمایة کنگره ای ساده در جاجیم بافی ایل قشقایی بسیار متداول است و جاجیمهای نقش محرمات این ایل فقط نقشمایة ردیفهای مکرر و پیوستة کنگره ای دارد (همان ج 2 ص 345). در جاجیمهای قشقایی هر دو رویه از جهت نقش و رنگ یکسان است و با آنکه پودها نیز هویداست غلبه با رشته های تار است و ازاین رو جاجیم متعارف قشقایی هم تار رو و هم پود رو است که معمولا دو تار زیر و دو تار روی پود می افتد (همان ج 2 ص 39ـ40).

در بین لرهای بختیاری نوعی جاجیم بافی به نام جاجیمی معمول است (قاضیانی ص 185). زنهای بختیاری آن را به شکل نوارهای باریک به عرض هجده تا 35 سانتیمتر و طول بیست تا 25 متر از پشم می بافند. پس از بافت آن را به قطعاتی با طول مناسب تقسیم می کنند و از پهلو به یکدیگر می دوزند در نتیجه سطح یکپارچه ای حاصل می شود که مصرف روانداز دارد. بختیاریها با استفاده از شیوة بافت جاجیم نوارهای تسمه مانندی نیز تولید می کنند که به «آواآرـ تهده » شهرت دارد. عرض



این نوارها به اندازة عرض یکی از نقشهای نواری یکی از تخته های جاجیم است (حدود هفت تا ده سانتیمتر). از این نوارها برای حمل گهوارة نوزاد بر پشت مادر به هنگام کوچ استفاده می شود (همان ص 98). نقش کلی تخته های جاجیم بختیاریها به صورت نوارهای دراز در طول آن است (همان ص 121ـ122). از حدود 45 نقشی که در بافته های بختیاریها موجود است فقط شش نقش آن قابل انطباق با نوع و فن بافت جاجیمی است که عبارت اند از: قچی یا دیک پره (همان ص 142ـ143) دندون مشکی (همان ص 139) گل خیرده یا گل دره (همان ص 130) گل پیکه یا گلخالی (همان ص 130ـ131) گل هچه (همان ص 150) و نقش بالنده یا پرنده (همان ص 188).

در بین کوچروهای شاهسون ترکی زبان دشت مغان جاجیمهای بسیار ظریفی وجود دارد که همة آنها با نقش محرمات باریک و معمولا بیش از سه تکه بافته می شوند. در بین





اینها جاجیم یک رویه بسیار متداول است و آن جاجیمی است که رشته های تارهای اضافی که نقشمایه را به وجود می آورند در فاصلة میان دو نقشمایه بدون گذشتن از زیر و روی پودها در پشت دستبافت آزادانه کشیده شده است (پرهام و آزادی ج 2 ص 40). شاهسونها همچنین از نوار جاجیم بافت برای استحکام بخشی دور طارمیهای آلاچیق استفاده می کنند (امینی ص 25). در میان ترکمنها نیز نوارهای جاجیمی مشابهی به نام دورلق یاخا (جهت استحکام بخشی طارمیها) و دوزی (جهت استحکام بخشیدن به اوقها) به کار می رود (شریعت زاده ص 81 ـ82). عشایر کرد اطراف قوچان (امینی ص 19) و لرهای ایتوند بویر احمد و ممسنی از دیگر کوچ نشینانی هستند که به بافت جاجیم اشتغال داشته اند ( ایرانشهر ج 1 ص 139ـ143 148ـ149 156).

از نواحی مهم بافت جاجیم در ایران همدان ( فرهنگ جغرافیایی شهرستانهای کشور ج 2 ص 262) و زنجان است ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ج 25 ص 135). طالقان نیز از نواحی مهم جاجیم بافی ایران بوده است . در 1328 ش در میان حدود 43 آبادی از دهستانهای طالقان بالا و طالقان وسطا جاجیم بافی رواج داشت و یکی از اشتغالات زنان به شمار می رفت (رزم آرا ج 1 جاهای متعدد). عرض هر تخته جاجیم

طالقان حدود 25 سانتیمتر بود و طول آنها بنا به مصرف از دو تا چهار متر تفاوت می کرد. معمولا تخته ها را به نحوی به هم می دوختند که طول و عرض جاجیم با هم برابر باشد. اگر برای انداختن بر روی کرسی بود طول تخته ها را چهار متر می گرفتند و در نتیجه شانزده تخته جاجیم را از پهلو به هم می دوختند تا عرض آن نیز چهار متر شود. این جاجیم لحاف روی کرسی را محافظت و آن را سنگین می کرد و پاکیزه نگه می داشت . رنگها و نقشهای متنوع آن نیز موجب تزئین خانه می شد. به جای رولحافی (در زبان محلی : چارتالی ) و در تابستانها به جای روانداز و پتوی دستبافت نیز به کار می رفت . از جاجیم به عنوان زیرانداز یا فرش استفاده نمی شد مگر به هنگام ضرورت . از جاجیمهایی با طول بیشتر (سه متر) و عرض کمتر (دو متر) برای پوشاندن رختخوابها استفاده می شد. جاجیم طالقان از پشم گوسفند بافته می شد. زنها پشم را با دوک (در زبان محلی : چول ) می ریسیدند (پورکریم ص 93). رنگرزهای محلی این نخ پشمها را سبز قرمز آبی و کبود می کردند. نخهای رنگ شده تارهای بافت را تشکیل می داد و پود آن از پشم تک رنگ (معمولا سیاه ) یا خودرنگ بود. نقش جاجیم (به نامهای درزابوته موشه دندان و غیره ) را همین تارها به وجود می آورد. داشتن چند جاجیم در خانه نشانة ثروت و مکنت صاحب آن بود. امروزه جاجیم بافی در کلیة روستاهای طالقان از بین رفته و جاجیمهای باقی مانده حکم اشیای عتیقه و یادمانهای خانوادگی را پیدا کرده است .

مقایسة برخی آمارها (رزم آرا همانجا فرهنگ جغرافیائی آبادیها ج 26 جاهای متعدد) نشان می دهد که بافت جاجیم طی دهه های اخیر در ایران بشدت کاهش یافته است . مثلا در 1328ش در 376 روستای شهرستان قزوین (بخشهای بوئین آبیک ضیاءآباد آوج حومه ) 165روستای شهرستان ساوه 69 روستای شهرستان تهران و 42 روستای شهرستان دماوند جاجیم بافی رواج داشته است (رزم آرا همانجا) درحالی که در 1376 ش این تعداد به 36 روستا در شهرستانهای آبیک بوئین زهرا تاکستان و قزوین (بخشهای مرکزی رودبار شهرستان رودبار الموت طارم سفلا البرز کوهین ) تقلیل یافته است ( فرهنگ جغرافیائی آبادیها ج 26 جاهای متعدد). همچنین در 1328 ش در نواحی ری افجه کرج و ورامین چهارده روستا جاجیم بافی داشته اند (رزم آرا همانجا) که این رقم در 1373 ش به صفر رسیده است ( رجوع کنید به فرهنگ جغرافیائی آبادیها همانجا).

کاربرد و بافت جاجیم به قفقاز و ترکمنستان نیز کشیده شده و در آنجا به آن جاجم می گویند (پرهام و آزادی ج 2 ص 39). در ترکیه ممتازترین جاجیمها را از لحاظ رنگ و بافت تیرة اویماق ترکمانان افشار می بافتند که اکنون در اوزون یایلا واقع در نواحی قیصریه سیواس و ارزنجان زندگی می کنند ( د. ترک همانجا). عرض هر تخته از جاجیم آنها 25 تا سی سانتیمتر و طول آن 25ر3 تا 5ر3 متر است .



+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

تاریخ فرش ایران

 

فرش (Farsh) به معنای گستردنی ست و آن چه که بر زمین گسترده می شود. اگرچه در بین عامه ی مردم و حتی میان بسیاری از متخصصان، مراد از فرش، همان قالی ست؛ اما فرش افزون بر قالی، زیراندازهای دیگری همچون گلیم، زیلو، نمد، جاجیم و حصیر از نوع زیرانداز را شامل می شود. قالی، زیراندازی ست یک رو، دارای تار، پُرز، پود ضخیم و پود نازک، گره دار و دستبافه ای است که بر اساس قرائن و شواهد موجود، پیشینه ی بافت آن به دوره ی هخامنشی می رسد و در این که خاستگاه آن، ایران بوده است، شک و تردید وجود ندارد.
بر اساس تحقیقات به عمل آمده، پس از آن که انسان ها از الیاف طبیعی نباتی و بعدها پوست حیوانات و نهایتاً حصیرِ زیرانداز، به عنوان فرش، استفاده کردند، در سیر تکاملی زیراندازها و بافته ها، پلاس، گلیم ساده، نمد، جاجیم، گلیم سوماک و نهایتاً قالیچه، بافته شده است.
به طور کلی انواع فرش شامل حصیر زیرانداز، نمد زیرانداز، پلاس، جاجیم، گلیم ساده (دو رو= تخت)، گلیم سوماک ( یک رو)، گلیم غیر سوماک، گبه و قالی می باشد. بدون تردید نخستین فرش مورد استفاده توسط انسان ها، پس از بافته های حاصل از الیاف نباتی و پوست حیوانات، حصیر زیرانداز بوده است. ولی در بررسی تاریخ نساجی در جهان و نخستیت منسوجات، این نکته مستفاد می شود که گلیم به عنوان اولین بافته ی بشری با بهره گیری از نخ، نه تنها تاریخی قدیمی تر از همه ی زیراندازها دارد، بلکه قدمت و پیشینه ی آن، حتی از بافت اولین پارچه ها که از جنس کتان بوده هم بیشتر است. به طوری که صاحبنظران از گلیم به عنوان نخستین تن پوش ها پس از الیاف حصیری و پوست یاد کرده اند.
نخستین نشانه های قالی بافی را می توان به کشف کاردِ قالی بافی ونیز برخی دیگر از ابزار بافتِ قالی، به عصر مفرغ مربوط دانست؛ اما دستیابی به مجموعه ی نفیس پازیریک در سال 1949 توسط "سرگئی رودنکو" باستان شناس روسی، نه تنها تاریخ قالی بافی را از هاله ای از ابهام بیرون آورد بلکه سند افتخار بافت نخستین قالی جهان توسط ایرانیان در دوره ی هخامنشی را نیز ثبت کرد.
قالی پازیریک، فرشی ست در ابعاد 33/189 در 200 سانتی متر که رَجشُمار آنرا تقریباً برابر با 3600 گره در دسی متر مربع تعیین کرده اند. علت نام گذاری این قالی به پازیریک، اکتشاف آن در محلی به همین نام در منطقه ی سیبری ست.
رنگ های این قالی که قرن های متمادی در زیر توده های عظیم یخ مدفون بوده است، در پی گذشت ایام به سایه های صورتی روشن و سبز کم رنگ تبدیل شده اند. اما تحقیقات به عمل آمده استفاده از نیل - برای رنگ آبی- و بهره گیری از قرمزدانه - برای رنگ قرمز- را به اثبات رسانده است؛ وجود شش ردیف نقش که هریک ویژگی های خاص ایرانیان را بیان می دارد، همه و همه نشانگر بافت این فرش تاریخی و نفیس در ایران باستان است.
قالی پازیریک، هم اکنون در موزه ی آرمتثار نگهداری می شود.
بدیهی ست که فرش بافی در دوره ی اشکانی یعنی بین سال های 250 ق.م. تا 226 میلادی نیز ادامه داشته است. کشف زیلو و نمونه هایی از نمد در حفاری های شهر تومس - در استان سمنان امروزی- که مربوط به دوره ی اشکانی ست و نیز دستیابی به تکه ای فرش پرزدار در میان منسوجات کشف شده توسط گروه های باستان شناسی که به دوره ی پارتیان تعلق دارد، همه حکایت گر رواج قالی بافی در آن دوره است.
در دوره ی ساسانیان ، قطعات محدودی از پارچه های نفیس و رودوزی های فاخر آن دوره، به جای مانده، که خبر از رونق نساجی سنتی ایران می دهد. شنیده ها و خوانده ها در موردِ فرش هایی که طاقدیس (تخت مشهور خسرو پرویز)را مفروش می کرده اند، و قالی های چهار فصل و نیز فرش مشهور بهارستان، به همین دوران برمی گردد.
فرش بهارستان، به مساحت 2940 فوت مربع (35×84 فوت)، با طرح یکی از باغ های سلطنتی ساخته شده بود و طبق نظر محققین، زمینه ی آن نخ ابریشم بود؛ و همچون باغی واقعی توسط کانال های آب و مسیرهای متقاطع و باغچه های گل تقسیم می شد. صنعت کاران سلطنتی، برای نشان دادن نقش زمین از نخ های طلا و برای نمایش آب در کانالها از کریستال استفاده کرده بودند. سنگلاخ های مسیر از مروارید بود و در قطب های هندسی، درختانی قرار داشتند که تنه و شاخه هایشان از طلا و نقره شکل گرفته بود. و میوه هایشان سنگ های گران قیمت بود. برای نشان دادن گل های بین درختان از جواهرات بیشتری استفاده شده بود. طبق برخی گزارش ها، حاشیه ی فرش به صورت دشتی از زمرد بود.
این قالی نفیس و استثنایی در جریان جنگ های بین اعراب و ایرانیان در اواخر دوره ی ساسانی به عنوان غنیمت، به دست فاتحان عرب افتاد و از بین رفت.
از دوران صدر اسلام (قرن اول تا پنجم ه.ق) نمونه ای از قالی ها و سایر زیراندازهای آن دوره به دست ما نرسیده؛ اما نویسندگان و به ویژه تاریخ دانان و محققان در نوشته های خود از قالی ایرانی و اعتبار آن به زیبایی یاد کرده اند.
از دوره ی سلجوقی، گرچه قالی یا زیراندازی که همه بر ایرانی بودن آن متفق القول باشند، به دست نیامده، اما متخصصان صاحب نام، تعداد 8 تخته قالی که در آسیای صغیر یافت شده و در این دوره بافته شده را مربوط به ایران دانسته اند. ضمن آنکه نقش قالی ایرانی در نگارگری های دوره ی سلجوقی مشهود است. در نوشته های مورخان و گردشگران معروف نیز از رواج قالی بافی در دوره ی سلجوقی سخن رفته است.
در دوره ی ایلخانیان، ارتباط نیرومندی میان دو کانون مهم تمدن آن روزگار، یعنی ایران و چین پدیدار شد و در نتیجه ی این ارتباط، به ویژه هنرهای ملی ایران به راه تحولی تازه گام نهاد و در آن به تدریج رو به تکامل رفت و در پایان فرمانروایی تیموریان به اوج شکوفایی رسید.
از بررسی آثار نگارگری دوره ی تیموری و به ویژه مکتب هرات - به عنوان قله ی رفیع نگارگری ایران و جهان- می توان به رونق قالی بافی در دوره ی مذکور پی برد. ضمن آنکه نمونه ای از قطعه فرشی متعلق به دوره ی تیموری که در موزه ی "بناکی" در یونان نگهداری می شود، و صاحبنظران در تعلق آن به آذربایجان و آسیای صغیر تردید ندارند، موضوع قابل بحثی را در خصوص قالی بافی ایران در دوره ی مذکور به وجود می آورد. اما پدیدار شدن نقش گردان خطوط منحنی با نگاره های ختایی، از تحولات قالی ایران در دوره ی تیموری است.
اندکی قبل از آغاز حکومت صفویه، سه تن از دودمان تیموری در هرات، یک مرکز مهم هنری بوجود آوردند. این سه نفر، شاهرخ، بایسنغر میرزا و سلطان حسن بایقرا بودند که مؤسسان اصلی "مکتب هرات" در قرن نهم ه.ق به شمار می روند. "استاد کمال الدین بهزاد هراتی"، نقاش بزرگ و نگارگر معروف و شاخص ایرانی از همین مکتب پای در دنیای هنر نهاد و بعدها ریاست کتابخانه ی سلطنتی را عهده دار شد.
دوره ی صفویه- یعنی از حدود اوایل قرن دهم ه.ق تا نیمه ی قرن دوازدهم ه.ق- را همگان اوج شکوفایی و عصر طلایی قالی ایران می دانند. برشمردن شاهکارهای دوره ی صفویه که هر یک زینت بخش موزه ها و دیگر مراکز هنری جهان و حتی مجموعه داران خصوصی ست، کاریست دشوار. آوازه ی قالی های مشهوری چون "قالی اربیل"، "قالی شکارگاه"، "قالی چلفی" و "قالی پولنز" (لهستانی) عالمگیر است.
حدوداً 2500 تخته قالی از دوران صفویه بر جای مانده است که هر یک دارای ویژگی هایی به لحاظ نقش و رنگ و رنگ آمیزی ست. قالی ایران در دوره ی صفویه که در زیبایی نقش، ظرافت بافت و جلوه ی رنگ آمیزی نظیر و همانندی نداشته است، به عنوان تحفه ای نفیس، سهمی در روابط ایران با کشورهای همسایه و حتی دیگر ممالک داشته است. در این دوران نظر به اهمیت طراحی قالی، هنرمندانِ طراح، بسیار مورد حمایت قرار گرفتند و توسط آن ها نقوش تازه ای ابداع شد که تا پیش از این در قالی بافی دیده نشده بود؛ از آن جمله باید به نقوش معروف به "گل شاه عباسی" اشاره داشت.
در این دوران از ابریشم در قالی بافی استفاده می شد و قالی هایی بس ظریف و زیبا که به قالی "پرده نما" مشهور است در همین دوران بافته شده است.
با شورش افغان ها و وضع نابسامان کشور، شیرازه ی اقتصاد ایران از جمله قالی بافی از هم گسست و این اوضاع نزدیک به یکصد سال- از انقراض صفویان تا پایان جنگ های ایران و روس در زمان فتحعلیشاه قاجار- ادامه یافت و به صنعت و هنر فرش ایران، لطمات و صدمات فراوانی وارد آورد.
در حدود نیمه های حکومت قاجار، قالی بافی رونقی دیگر می یابد و قالی های با کیفیت، مورد توجه برخی شرکت های خارجی از جمله کمپانی هنر شرقی در بیرجند، قائن، درگز و برخی دیگر از شهرهای خراسان قرار می گیرد.
در سال های پایانی قرن سیزدهم ه.ق و در پی افزایش ناگهانی و چشمگیرِ تقاضای بازارهای اروپایی برای قالی ایران، بازرگان تبریزی در استانبول، فعالیت گسترده ای را برای صادرات قالی ایران به اروپا، آغاز کردند و صادرات قالی ایران، در آغاز از تبریز شروع شد. در سال 1314 ه.ش شرکت سهامی فرش ایران کار خود را آغاز کرد و تولید و صدور فرش و قالی ایرانی به طور مستقل در داخل کشور انجام گرفت.
"هنر – صنعت" قالی ایران علی رغم لغزش هایی که در بعضی نقاط، هم در زمینه ی طرح و هم در رنگرزی و بافت داشته و با وجود بی تدبیری و عدم عنایت به مسائل مدیریتی و فقدان برنامه ی جامع و بلند مدت، در مجموع دارای ابعاد وسیع و گسترده ی فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و بازرگانی ست و همچنان در سطح داخلی و بین المللی مطرح می شود؛ چنانکه نام ایران با قالی و نام قالی با ایران همراه است.

قسمت دوم: طرح ها، نقوش و نقش مایه های رایج در قالی ایران.
مفهوم طرح، نقشه و نگاره در قالی
طرح، ایده و فکر طراح قالی ست، که معمولاً با مداد و قلم بر روی کاغذ یا پارچه نقش می بندد. طراحی، حاصل شناخت کلی هنرمند از مبانی طراحی سنتی ایران و بهره گیری از نقش ها و نگاره های مرسوم و متداول در هر منطقه است که به مدد ذوق، ذهن پویا و خلاق، بینش، اعتقادات و مهارت هنرمند طراح، برای تهیه ی نقشه ی قالی به کار گرفته می شود.
نقشه، برنامه ی اجرایی کار بافت، طبق طرح مورد نظر است؛ که نهایتاً با مشخص شدن تمام جزئیات از طریق نقطه چین و رنگ گذاری و اجزا- حاشیه و متن-، به عنوان دستورالعمل بافت، در اختیار بافنده قرار می گیرد. برای بافت قالی حتماً باید نقشه ی متن و نقشه ی حاشیه، به طور جداگانه آماده شده باشند.
نگاره (= نقش مایه) یا Motif کوچکترین نقش تجزیه ناپذیر است که در داخل طرح و نقشه ی قالی،برای زیبایی و ایجاد تعادل و هماهنگی به کار گرفته می شود.
نقوش و طرح های قالی ایران تنوع بسیاری دارند. شرکت سهامی فرش ایران در سال 1352 بر اساس تجربه ی خود، طرح های عمده ی قالی ایرانی را به شرح زیر طبقه بندی کرده است:
طرح های آثار باستانی و ابنیه ی اسلامی، شاه عباسی، اسلیمی، افشان، اقتباسی، بندی (واگیره ای)، بُته ای، درختی، ترکمن (بخارا)، شکارگاهی، قابی (خشتی)، گل فرنگ، گلدانی، ماهی در هم، محرابی، محرمات، هندسی، ایلی- عشایری و طرح های تلفیقی.
گروه بندی های ذکر شده، همه ی گروه بندی های مشهور قالی ایران را در بر می گیرد. گو اینکه برخی، طرح های قالی ایران را به 20، 25 و حتی 40 گروه نیز قابل تعمیم و گسترش می دانند. البته برخی صاحبنظران عقیده ای به گروه بندی های مبسوط و مفصل ندارند و معتقدند که طبقه بندی های محدود می تواند جامعیت بیشتری داشته باشد.

قسمت سوم: آشنایی با مبانی و اصول زیباشناسی فرش ایران
واژه ی زیبا شناسی یا زیبایی شناسی یا "علم الجمال"، آن طور که در زبان فارسی متداول است ومعادل واژه ی Asthetic به کار رفته است، از نظام فلسفی خاصی سخن می گوید که کارش، کاوش در معنای زیبایی و شناخت زیر و بم های این پدیده است.
افلاطون در تعریف زیبایی گفته است: "زیبایی، هماهنگی میان اجزا است با کل"؛ مثلاً یک ساختمان آن گاه زیباست که درها، پنجره ها واتاق ها، با کل آن ساختمان هماهنگ و متناسب باشند. به عبارت دیگر میان اجزا تناسب و نسبت خاص برقرار باشد.
برخی صاحبنظران معتقدند که چند نوع زیبایی وجود دارد:
یکی، زیبایی مر بوط به غرائز؛ دیگری، زیبایی مربط به معانی فکری که مربوط به قوه ی خیال است؛ و سرانجام زیبایی معقول، یعنی آن زیبایی که فقط عقل انسان آن را درک می کند، نه حس، آن را درک می کند نه خیال. بدون شک تمام این اوصاف در مورد فرش ایرانی مصداق عینی و کامل دارد.
در این رابطه می توان به این موارد اشاره کرد:
- زیبایی حاصل از نسبت جزء به کل و هماهنگی هر یک از اجزا باهم، به روشنی پیداست.
- بافت مطلوب، عامل به کمال رساندن طرح، نگاره و رنگ در فرش است.
- نقوش و نگاره های فرش ما را به کمال مطلوب از نظر زیبایی می رساند.
- زیبایی مربوط به ابعاد قالی ایرانی که به اندازه های طلایی معروف است، خود تبیین کننده ی فضاهای معماری داخلی ایرانی ست.
- و دستِ آخر، زیبایی ناشی از کاربردی بودن فرش؛ فرش ایرانی به واسطه ی کاربردی بودن، از گذشته تا به امروز علاوه بر اینکه هنری کاملاً مفهومی است، سودمند و مفید هم هست.
و از همین دست است هزاران هزار نشانه ی زیبایی شناسی دیگر در فرش ایرانی.
در اینجا، بی مناسبت نیست که اشاره ای کنیم به نظر استاد "سعدی حسنی" در کتاب "تاریخ موسیقی" که در بحث "فرش به عنوان یکی از پایه های موسیقی ایرانی"، می نویسد:
"طرح قالی ایران به عنوان عالی ترین هنر ایران زمین با فرم سونات یا سمفونی کاملاً در ارتباط است. اگر به جزئیات یک قالی ایرانی با طرح لچک و ترنج نگاهی بیندازیم، به راحتی می بینیم که کلیه ی قواعد یک سمفونی با آن تطبیق می کند:
طرح لچک ترنج دارای یک نقش بزرگ در وسط، دو نقش متقارن کوچک در بالا و پایین- سر و گردن ترنج به حالت قرینه- و حاشیه های اطراف است.
حاشیه ی قالی از چند خط تیره و روشن تشکیل شده است و چند گل کوچک در آن وجود دارد. یک سمفونی هم با چند ضربه وارد کردن به عنوان "مقدمه" (Introduction) آغاز می شود.
بعد از حاشیه، نقش اول به مثابه ی تِمِ اول سمفونی است که غالباً آهنگ فرعی و کوچکی است؛ اما این نقش با یک "پاساژ" (Passage) به نقش وسط، که مانند تم اصلی سمفونی ست منتهی می شود. نقش وسط قالی بیش از همه بسط یافته است، و تشکیل دو قسمت متقارن می دهد که با "برگشت" (Reprise) تم اصلی در سمفونی برابر است. نقش وسط بار دیگر با یک پاساژ به نقش کوچک می رسد. پس از این نقوش دوگانه، طرح قالی به حاشیه با همان خطوط پررنگ و کم رنگ مختوم می شود، و در سمفونی کلاسیک هم آهنگ با همان مقامی که شروع شده به پایان می رسد.البته طرح قالی با طرح سمفونی از نظر تناوب تم ها فرق دارد و به این طریق اگر یک سمفونی کاملاً از روی طرح قالی- با طرح لچک و ترنج- تصنیف شود، شخصیت نویی در موسیقی خواهد یافت، به خصوص اگر رنگ آمیزی قالی با ارکستراسیون سمفونی ایرانی تطبیق داده شود؛ که در آن صورت اصالت هنر ایران کاملاً محفوظ می ماند."

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

قالی بافی درایران ( قاینات )

 

بافت قالي در قاينات از سابقه تاريخي نسبتا طولاني برخوردار است.

"ابن حوقل" در كتاب معروف خود "صوره الارض" (به‌سال ‪ ۳۶۷‬هجري) مي‌نويسد:
در سراسر منطقه قاينات رودخانه نيست و آب از قنات و چاه است، از آنجا انواع كرباس‌ها بدست مي‌آيد آنرا به بيشتر نواحي مي‌برند و نيز پلاس آنجا مشهور است.

وقتي سلطان محمود غزنوي بر خراسان تسلط يافت يكي از سياحان عرب كه همراه وي بود مي‌گويد: قالي و سجاده قاين معروف است و اگر به‌ظرافت و لطافت قالي كرمان نباشد، يقينا در استحكام و دوام‌و ثبات بر سايرنقاط مزيت دارد.

"سرپرسي سايكس" در مورد قيمت قالي قاينات مي‌نويسد: قيمت يك تخته قالي ممتاز ‪ ۱۴‬در ‪ ۱۱‬پا بافت قاين در حدود ‪ ۳۰‬پوند است كه ايل بهلولي زيركوه قاين نوعي قالي نظير تركمني مي‌بافند.

"به‌آذين" در كتاب "قالي ايران" مي‌نويسد: در روزگاران پيش مركز عمده بافندگي ناحيه قهستان بوده است.

"لرد كرزن" انگليسي در جلد دوم كتابش با عنوان "ايران و قضيه ايران" در مورد فرش منطقه قاينات مي‌نويسد: مراكز عمده بافندگي فرش عبارت است از نواحي قاين و بيرجند در خراسان كه فرش‌هاي ريز بافت و ممتاز دارند و به قيمت گران فروخته مي‌شوند.

قبلا بيش از سه هزار خانواده با جمعيت حدود ‪ ۹‬هزار بافنده و با توليد ‪ ۳۶‬هزار متر مربع فرش سالانه ‪ ۶۸۴‬ميليون ريال درآمد داشته‌اند، متاسفانه اين صنعت مهم كه بعداز نفت بزرگترين صادرات ايران بود دچار ركود شده است.

نداشتن مديريت، بي‌برنامه‌گي، ضعف تبليغات و بازاريابي، عدم رقابت با ممالك قدرتمند، عدم آگاهي از سليقه خريداران، عدم حضور توليدكنندگان و صادركنندگان در مجامع تصميم‌گيري از جمله مشكلاتي است كه توليدكنندگان فرش را به آينده آن نااميد كرده است.

قالي نه تنها نقش بسزايي بر درآمد مردم داشته، بلكه نمودي از فرهنگ، انديشه و بيانگر روح ظريف و دقيق و ذوق هنري مردم قاينات است.

قالي بافي از ساليان بسيار دور، يكي از منابع مهم درآمدي منطقه بوده كه در مواقع خشكسالي توانسته مردم را از فقر و بدبختي نجات دهد و اشتغال- زايي آن باعث شده تا علاوه بر بافندگان قالي، ريسندگان نخ، كارگاه‌هاي رنگرزي، فروشندگان مواد اوليه قالي و تجار قالي و همه و همه از بركات قالي بي‌نصيب نمانند.

عشاير بومي علاوه بر دامداري و كشاورزي به صنايع دستي براي تامين زيرانداز روي آورده و بعضي از وسايل مورد نياز خود از جمله چادر، خورجين، نمد، دستكش، جوراب را تهيه مي‌كنند.

صنايع دستي رايج در بين عشاير منطقه قالي‌بافي، گليم‌بافي، بافت سياه چادر، پشتي خورجين، توبره، دستكش و جوراب مي‌باشد كه البته مهمترين صنايع دستي عشاير بافت سياه چادرها و قاليچه محسوب مي‌شود.


* سياه چادرها:
از ايام بسيار دور عشاير از سياه چادر در كوچ بهاره براي سرپناه خود و دامشان استفاده مي‌كرده‌اند.

رقيب جديد سياه چادر، چادرهاي برزنتي مي‌باشد و در كل مناطق عشايري زيست بوم، استفاده از چادر برزنتي به دلايل مختلف با استقبال مناسبي رو به رو نشده است.

گرانتر بودن چادر برزنتي نسبت به سياه چادر، عمر مفيد كمتر نسبت به سياه چادر، كوچك بودن مساحت چادر برزنتي، وجود بادهاي شديد موسمي كه باعث عدم پايداري و حتي پارگي چادر برزنتي را باعث مي‌شود از جمله دلايل عدم اقبال عشاير نسبت به چادر برزنت است.

همچنين اينكه سياه چادر به‌صورت نوارهاي با عرض يك الي ‪ ۱‬و نيم متر و طول‌هاي مختلف بافته و با نخ به‌يكديگر متصل مي‌شود، درصورتي كه يكي‌از لنف‌ها به علتي از بين برود امكان تعويض و جايگزيني نوار فرسوده ممكن‌مي‌باشد، ولي اين امر در چادر برزنتي ممكن نيست.


* قالي روستايي باف:
شهرت قاليچه‌هاي بلوچي بطور عمده ناشي از آن است كه عشاير دامدار بلوچ پرورش‌دهنده يكي‌از بهترين نژادهاي گوسفندان پشمي بنام نژاد بلوچي مي‌باشند كه پشم اين گوسفند يكي‌از مناسبت‌ترين الياف پشم براي بافت فرش‌هايي‌با بافت متوسط و بالنسبه درشت است، استفاده از مو و پشم بز در بافته‌هاي بلوچ و همچنين پشم شتر در بين عشاير بلوچ رواج دارد.

اگرچه امروز شايد نسل جوانتر عشاير بلوچ كمتر به‌كار قاليچه مي‌پردازند وي انبوهي از قاليچه‌هاي زيبا با رنگ‌هاي متنوع اصيل كار عشايري است كه در گذشته اكثرا در اين توليد اشتغال داشته اند.

قاليچه‌هاي بلوچ پس از شركت در نمايشگاه‌هاي تخصصي و تعيين كيفيت توسط باستان شناسان و متخصصين قالي، پس‌از سال‌ها تنزل امروزه كسب شهرت و اعتبار فراواني نموده است.

اگر چه بخش عظيمي از قاليچه‌هاي بلوچ را مي‌توان به ديگر ارقام ساكن در اين مركز بافندگي نسبت داد.


* قالي شهري باف:
قالي شهري باف معمولا به دست كساني بافته مي‌شود كه نه انديشه و احساس و آرزوها و تخيلات خود را، بلكه تنها انگشتان خود را به كار مي‌برند.

محصول كار آنان همچون فرآورده‌هاي صنعتي كارگران كارخانه‌ها، به دنياي دروني آنان پيوستگي دارد.

آنان نه توان آفرينش هنري و نه اختيار فرصت آن را دارند، حال آنكه بيشتر بافندگان در حين بافتن نقش‌ها، هم آهنگي و توازن رنگ‌ها آنها را نيز مي‌آفرينند.

براي همين هم هست كه هر تكه فرش دهاتي ويژگي و هويتي مستقل و جداگانه دارد كه مستقيما به زندگي بافندگي آن ارتباط پيدا مي‌كند و پاره‌اي از روح و هستي اوست.


** يافته‌هاي تكنيكي در بافت قاليچه‌هاي بلوچ

* دار مورد استفاده در قاليچه‌هاي بلوچ
قاليچه‌هاي بلوچ مانند ساير فرآورده‌هاي قبايل بدوي ايران با دستگاه‌هاي بافندگي افقي يا زمين تهيه مي‌شود كه خود روش آساني است، زيرا اگر قالي نيمه تمام هم باشد مي‌توان آن را كف چادر به دور تير دار پيچيد و بر پشت حيوان باركش قرار داد.

در گذشته اين دارها فاقد راست رو و چپ رو بوده‌اند، ولي امروز تقريبا تمامي دارهاي موجود در منطقه داراي راست رو و چپرو مي‌باشد.


* ابزار بافت

** دفه:
دفه مورد استفاده قاليبافان اين منطقه فلزي بوده و دسته‌اي با زاويه ‪ ۴۵‬درجه دارد.


** قيچي:
قيچي مورد استفاده اين قاليبافان‌در دو اندازه ‪ ۲۵‬سانت و ‪ ۴۰‬سانت است.


** چاقوي بافت:
بافندگان اين منطقه از اين چاقو براي بريدن و قطع كردن نخ‌ها استفاده مي‌كنند و گره را با دست مي‌زنند كه دو نوع چاقوي ساده و چاقوي داراي انحنا مي‌باشد.


** گره:
قاليچه‌هاي بلوچي با گره فارسي بافت مي‌شود. بيشتر قاليچه‌هاي بلوچ گره فارسي دارند، ولي تعداد كمي‌از توليدات كه هنوز به قوم خاص نسبت‌داده نشده، گره تركي دارند.

ولي تمام نمونه‌هايي كه در منطقه زيركوه قاين مشاهده شده داراي گره تركي است.


** پود:
قاليچه‌هاي بلوچي يك پود است در گذشته تار و پود آن از پشم سياه رنگ تهيه مي‌گرديد، ولي در سال‌هاي اخير از نخ نيز براي اين منظور استفاده مي‌كنند.

تمام نمونه‌هاي مشاهده شده در اين منطقه داراي يك پود نازك بود، يعني بعد از هر رج يك پود نازك كشيده مي‌شد.


** ارتفاع پرز:
بسته به ظرافت بافت، پرز را بلند يا نيمه بلند مي‌چينند. كيفيت پشم به جز بسيار گوناگون است.

برخي قاليچه‌ها از پشم بسيار چرب و لطيف ولي كم دوام تهيه مي‌شوند.

قاليچه‌هاي توليد شده در اين منطقه به‌وسيله خود بافندگان و درحين بافت پرداخت مي‌شود به گونه‌اي كه بعد از اتمام كار بافت قاليچه آن را پرداخت نمي كنند.


** ابعاد:
قاليچه‌هاي بزرگتر از دو متر و ‪ ۲۰‬سانتيمتر در يك متر و نيم كمتر به چشم مي‌خورند.

قالي بزرگتر از هشت متر و كناره نسبتا كمياب هستند. بيشتر قاليچه‌هاي بافته شده در اين منطقه در اندازه طولي يك متر و هشتاد سانتيمتر تا ‪ ۲‬متر و در اندازه عرضي ‪ ۸۰‬تا ‪ ۱۱۰‬توليد مي‌شود.


** گليم بافت:
پلاس باف يا گليم باف بيشتر در قاليچه‌هاي با نقش مرغي در منطقه به چشم مي‌خورد كه از ‪ ۱۰‬تا ‪ ۲۵‬سانتيمتر مي‌باشد و بيشتر در روستاهاي گرماب، تيگاب و فرخي بافته مي‌شود.


** گره تزئيني: در نمونه‌هاي مشاهده شده در منطقه زيركوه هيچ گره تزئيني يافت نشد.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

پلاس بافی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط گیو تنگه  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر